در حال آماده شدن…
در حال بارگذاری صفحهدر حال آماده شدن…
در حال بارگذاری صفحهاز خراسانِ کهن تا تهرانِ امروز — هزار سال شعر فارسی و گزیدهای از شعر جهان.
مجموعاً ۳۲۸ شاعر

حنظلهٔ بادغیسی
حنظلهٔ بادغیسی، شاعر پارسیسرای قرن سوم هجری قمری و یکی از نخستین شاعران و گویندگان شعر پارسی است که در عهد طاهریان میزیسته است. نظامی عروضی در چهارمقاله از قول احمد بن عبدالله خجستانی دیوان شعری به وی نسبت میدهد. از اشعار وی تنها پنج بیت شامل یک قطعهٔ دو بیتی و یک مفرد به دست آمده است. در مجمعالفصحا آمده است که وفات حنظله در سال ۲۱۹ هجری قمری بوده است. اشعار حنظلهٔ بادغیسی به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

محمد وصیف سگزی

فیروز مشرقی
فیروز مشرقی شاعر عهد طاهریان و صفاریان و معاصر عمرو لیث صفاری (۲۶۵–۲۸۷) بود. تذکرهنویسان از احوالش اطلاعاتی به دست ندادهاند. او به سال ۲۸۳ قمری درگذشت. اشعار فیروز مشرقی به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

رودکی سمرقندی
ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم رودکی سمرقندی؛ زادهٔ اواسط قرن سوم هجری قمری (شاید ۲۴۴ قمری) از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است. رودکی به روایتی از کودکی نابینا بوده است و به روایتی بعدها کور شد. او در روستایی بهنام بَنُج رودک در ناحیهٔ رودک (پنجکت در تاجیکستان امروزی) در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد. رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند. وی در دربار امیر نصر سامانی بسیار محبوب شد و ثروت بسیاری به دست آورد، با این حال در سالهای پایانی عمر مورد بیمهری امیران قرار گرفته بود. او در اواخر عمر به زادگاهش بنجرود بازگشت و در همانجا به سال ۳۲۹ هجری (۹۴۱ میلادی) درگذشت.

ابوسلیک گرگانی
ابوسَلیک گُرگانی یا ابوسُلیکِ گرگانی از قدیمترین شاعران پارسیگوی دورۀ اسلامی است. محمد عوفی او را معاصر عمرو لیث و فیروز مشرقی دانسته است. منوچهری دامغانی او را از شعرای کهن خراسان و در ردیف استادان بزرگ پیش از خود دانسته است. او در کنار محمد بن وصیف سجزی، حنظله بادغیسی و فیروز مشرقی از قدیمترین قطعهسرایان در زبان فارسی است. حضور این شاعران در دربار صفاریان، دلیلی است مبنی بر تشویق زبان فارسی توسط صفاریان. ابوسلیک گرگانی آخرین شاعر دورۀ طاهریان و سامانیان است و در لبابالالباب و مجمعالفصحاء دو قطعه از اشعار او در چهار بیت ضبط شده است. چند بیت دیگر از اشعار ابوسلیک را میتوان در فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی و المعجم فی معاییر اشعار العجم یافت. به گفتۀ سعید نفیسی از اشعار این شاعر ده بیت در میان است. هر چند اشعار برجای ماندۀ ابوسلیک اندک است، نام او را در شمار معدود شاعرانی آوردهاند که پیش از رودکی شعر فارسی سرودهاند و در مقابل زبان و ادبیات عرب سعی در احیای ادبیات ملی خود داشتهاند. به گفتۀ بدیعالزمان فروزانفر باید تصدیق کرد این شاعر همچون دیگر شعرای پارسیگوی، نخست از عربی به خوبی اطلاع داشته و شعر عربی میگفته است. این فقره گذشته از حدس به ادلۀ تاریخی هم تأیید میشود. منوچهری دامغانی در یکی از اشعار خود نام او را میبرد و میگوید: بوالعلی و بوالعباس و بوسلیک و بو مثل / آنکه آمد از لوالج آنکه آمد از هری از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی / کو شکور بلخی و بوالفتح بُستی هکذی اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ابوالمثل بخارایی
ابوالمَثَل بخاری یا بوالمثل بخارایی شاعر ایرانی روزگار سامانیان است. منوچهری از او در شمار استادان پیشگام شعر فارسی چنین یاد کردهاست:بوالعلا و بوالعباس و بوسلیک و بوالمثل وآنکه آمد از نوایح و آنکه آمد از هریمرگ او پیش از درگذشت ابوطاهر خسروانی (وفات ۳۴۲ قمری) بوده است. آگاهیای از او در دست نیست، تنها در لبابالالباب محمد عوفی و مجمعالفصحا و چند جای دیگر از شعر او شاهد آورده شده ست و نیز در چهار مقاله نظامی عروضی از او نام برده شده است. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ابوطیب مصعبی
ابوطیّب محمد بن حاتم مُصعَبی شناختهشده به ابوطیب مُصعَبی ادیب، سیاستمدار و شاعر خراسان بزرگ بود.وی روزگاری صاحب دیوان رسائل نصر بن احمد سامانی (۳۰۱-۳۳۱ هجری) بود که شاید پس از عزل ابوالفضل محمد بلعمی نیز مدتی وزارت داشت و به گفتهٔ ثعالبی به امر نصر بن احمد کشته شد. ابوطیب از شاعران توانایی بود که به دو زبان فارسی و عربی شعر میسرودند.عوفی در لبابالالباب رودکی را ستایندهٔ او میداند و دو بیت از قصیدهای را آورده که رودکی در مدح او گفته است:مرا جود او تازه دارد همی مگر جودش ابر است و من کشتزارمگر یکسو افکن که خود همچنین بیندیش و دیدهیْ خرد برگماریاقوت حَمَوی نیز در معجمالبلدان آورده است که محمد بن حیان بن معد بستی (مرگ ۳۵۴ هجری) کتابی برای مصعبی دربارهٔ قرمطیان نوشت و مصعبی هم به پاداش آن داوری سمرقند یا کارگزاری مالی سیستان را بدو سپرد.بیهقی، عمر رادویانی، گردیزی و محمد بن سرخ نیشابوری از او یاد کردهاند. یازده بیت از شعرهای تازی مصعبی در یتیمةالدهر ثعالبی آمده است.از اشعار فارسی وی شانزده بیت شامل یک قطعه ۱۴ بیتی و دو بیت مفرد باقی مانده است. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

فرالاوی
ابوعبدالله محمد بن موسی شناخته شده به فَرالاوی شاعر ایرانی همدوره با شهید بلخی است. رودکی از او و شهید یکجا چنین یاد میکند:شاعر شهید و شهره فرالاوی واین دیگران به جمله همه راوی اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

مسعودی مروزی
مسعودی مروزی شاعر اواخر سدهٔ سوم و اوایل سدهٔ چهارم هجری است که اطلاعات زیادی از او در دست نیست. او نخستین کسی بود که در زبان فارسی، شاهنامهای منظوم سروده است. نخستین کسی که از شاهنامه او نام میبرد، مطهر بن طاهر مَقدِسی است. او در کتاب البدء و التاریخ ضمن یاد کردن از پادشاهان ایران، دو بار از مسعودی و کتابش نام میبرد. بار نخست در شرح پادشاهی کیومرث از قول شاهنامه مسعودی مینویسد: نخستین کیومرث آمذ به شاهی کرفتش به کیتی درون پیشگاهی چو سی سالی به کیتی باذشا بوذ کی فرمانش به هر جایی روا بوذ و بار دوم در پایان سرگذشت پادشاهان ایران، مینویسد که مسعودی سرودهاست: سپری شذ نشان خسروانا چو کام خویش راندند در جهانا نکته مهمی که مَقدِسی تصریح میکند این است که ایرانیان، این شاهنامه را به منزله تاریخ ملی خود میپنداشتند و تصاویری از رزم پهلوانان را به آن اضافه میکردند. دومین کسی که از مسعودی و اثرش نام میبرد، ثعالبی است. او نیز در کتاب غرر اخبار دو بار از شاهنامه مسعودی نام میبرد. بار نخست در شرح پادشاهی تهمورث مینویسد: «و به گفته مسعودی در مزدوج خود به فارسی، تهمورث قهندز را در مرو ساخت». و بار دوم در شرح پادشاهی بهمن نوشته است: «مسعودی مروزی در مزدوج خود به فارسی مینویسد که بهمن زال را کشت و تنی از کسان او را زنده نگذاشت». شاهنامه مسعودی آنگونه که از نوشته مَقدِسی برمیآید باید در حوالی سال سیصد هجری قمری سروده باشد. همچنین اثر او، مثنوی مشهوری بوده در بحر هزج مسدس بر وزن مفاعیلن/مفاعیلن/فعولن و شاید گاهی ابیات هزج مسدس مقصور بر وزن مفاعیلن/مفاعیلن/مفاعیل نیز در آن وجود داشته است. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

شهید بلخی
ابوالحسن شهید بن حسین جهودانکی بلخی، معروف به شهید بلخی (درگذشت ۳۲۵ هجری قمری) شاعر و متکلم و حکیم سده چهارم هجری است.در خط نیز استاد بود و اشعار عربی هم داشت. او از بلخ به چغانیان نزد ابوعلی محتاج رفت. از جمله ممدوحان او نصر بن احمد سامانی و ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی وزیر سامانیان را ذکر کردهاند.شهید بلخی از پیشگامان شعر فارسی است و مانند رودکی نزد شعرای بعد از خود مورد احترام بوده و او را در ردیف رودکی قرار دادهاند.امروزه از اشعار وی بیش از صد بیت باقی نمانده است. او به فارسی و عربی شعر سروده است.این شعر رودکی در مرثیهٔ اوست:کاروان شهید رفت از پیش وآنِ ما رفته گیر و میاندیشاز شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خِرد هزاران بیش دقیقی نیز از او در کنار رودکی چنین یاد میکند:استاد شهید زنده بایستی وان شاعر تیرهچشم روشنبینتا شاه مرا مدیح گفتندی بالفاظ خوش و معانی رنگین فرخی سیستانی از دلاویزی و نغزی غزل او میگوید:از دلاویزی و نغزی چون غزلهای شهید وز غمانجامی و خوبی چون ترانهٔ بوطلب در جای دیگر فرخی اشاره به خوشنویسی شهید دارد:خط نویسد که بنشناسند از خط شهید شعر گوید که بنشناسند از شعر جریر منوچهری هم او را در کنار رودکی میستاید:از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی بوشکور بلخی و بوالفتح بُستی هکذی خاقانی نیز میگوید:گرچه بُدهست پیش از این در عرب و عجم روان شعر شهید و رودکی، نظم لبید و بُحتُری محمد عوفی در جوامع الحکایات گوید: آوردهاند که شهید[بلخیِ] شاعر روزی نشسته بود و کتابی میخواند. جاهلی درآمد و سلام کرد و گفت: «خواجه تنها نشستهای!» گفت: «تنها اکنون شدم که تو آمدی، از آنکه بهسببِ تو از مطالعهٔ کتب بازماندم.» در لبابالالباب عوفی، لغت فرس اسدی طوسی، ترجمانالبلاغه رادویانی، الفهرست ابن ندیم، رسائل رازی، یتیمةالدهر ثعالبی و معجمالادباء یاقوت حموی و… یادکرد و شعرهایی از شهید آمده است. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ابوالمؤید بلخی
ابوالمؤید بلخی شاعر و نویسنده ایرانی سدهٔ ۴ ق در بلخ و دوران سامانیان است. اثر اصلی او شاهنامه بزرگ مؤیدی است (به نثر) که شاهنامهٔ بزرگ، شاهنامهٔ مؤیدی و شاهنامهٔ بوالمؤید نیز خوانده میشود. تقریباً تمام آثار وی از میان رفتهاست و اطلاع چندانی پیرامون زندگی وی در دست نیست. تاریخ سیستان اثری به نام کتاب گرشاسپ (گرشاسپنامه) از وی نام میبرد که احتمالاً جزئی از شاهنامهٔ او بودهاست. همچنین است اخبار نریمان. وی نخستین کسی است که داستان یوسف و زلیخا را به نظم کشید. اگرچه از اشعار این منظومهٔ او چیزی باقی نمانده، در مقدمه آن چنین آمدهاست:دو شاعر که این قصه را گفتهاند به هر جای معروف و ننهفتهاندیکی بوالمؤید که از بلخ بود به دانش همی خویشتن را ستودنخست او بدین در سخن بافتهست بگفتهست چون بانگ دریافتهست شاهنامهٔ وی کتابی در شرح تاریخ و داستانهای ایران تاریخی (که بسیار فراتر از مرزهای امروزی ایران است) و شامل بسیاری از روایات و داستانهای ایرانیان از پهلوانان و پادشاهان است که بعداً در دیگر آثار حماسی، از جمله شاهنامه فردوسی، از آنان سخن گفته شد. قدیمترین کتابی که از این اثر نام برده تاریخ بلعمی است که خود به تاریخ ۳۵۲ ق نوشته شدهاست. عجائبالبلدان اثر دیگر اوست که در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم مشهور بوده و در تاریخ سیستان نیز چند بار از آن یاد شدهاست. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

بلعمی
ابو علی بلعمی وزیر سرشناس عبدالملک بن نوح و منصور بن نوح سامانی در سده ۴ هجری بود. پدر او ابوالفضل بلعمی نیز پیش از وی وزیر دیگر فرمانروایان سامانی بود. درگذشت او را در سال ۳۶۳ قمری/۳۵۳ خورشیدی نوشتهاند.(قرن چهارم) ترجمهی تاریخ طبریو تالیف آن به زبان فارسی از آثار اوست همچنین او از خانواده سامانی بود و با سختگیری های پدرش بسیار مواجه میشد.ابو علی محمد به فرمان منصور بن نوح به ترجمهٔ کتاب بزرگ تاریخ طبری پرداخت. وی برای این کار از چند تن از دانشمندان ماوراءالنهر یاری گرفت. این کتاب امروزه در دسترس است و به نام تاریخ بلعمی یا تاریخنامهٔ طبری مشهور است.در فرهنگ جهانگیری دو بیت به نام استاد بلعمی به شاه آمده که معلوم نیست منظور کدام بلعمی است.ابوالفضل محمد بن عبدالله بلعمی وزیر نصر احمد سامانی متوفی به سال ۳۲۲ یا ۳۲۳ و ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله بلعمی پسر وی که او نیز وزیر سامانیان بوده و به سال ۳۶۳ وفات یافته است. هر دو از ادبپروران نامی ایران بودهاند و ذکر احوالشان در کتابهای تاریخ و ادب مسطور است. «مرحوم نفیسی» با توجه به سبک این دو بیت که به طرز شاعران اواخر عهد سامانی نزدیکتر است، احتمال میدهد که از آنِ ابوعلی بلعمی است، یعنی همان کسی که ترجمهٔ تاریخ طبری منسوب به اوست. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ترکی کشی
ابوذر حسین ترکی کشی ایلاقی (یا ترک کشی) از شاعران معروف قرن چهارم است. از زندگی این شاعر آگاهی نداریم.منوچهری در قصیدهٔ مشهور خود در مدح عنصری میگوید: در خراسان بوشعیب و بوذر آن، ترک کشیو آن صبور پارسی و آن رودکی چنگزن مرحوم نفیسی در این که بوذر را کنیهٔ ابوذر بوزجانی صوفی قرن چهارم میداند اشتباه کرده، زیرا او در چنان شهرتی از شاعری نبوده که منوچهری نام را در ردیف شاعرانی چون ابوشعیب هروی و رودکی بیاورد. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

جلاب بخارایی
جلاب بخاری از شاعران است که در تذکرهها نامی از او نیست و تنها در فرهنگها نامی از او آوردهاند و چون در فرهنگ اسدی هم ذکر او هست مسلم است که در قرن چهارم بوده. سروری در مجمعالفرس در کلمه جلاب مینویسد: بوزن گلاب نام شاعر استاد است که در بخارا بود و در فرهنگها اشعاری چند بنام او آورده اند. ( احوال و اشعار رودکی از سعید نفیسی ): همی حسد کنم و سال و ماه رشک برم بمرگ بوالمثل و مرگ شاکر جلاب (بیت بالا نشان میدهد که در نام او لام مشدد است). اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

رونقی بخارایی
ابوالمؤید رونقی بخارایی از شاعران آغاز سدهٔ چهارم هجری و روزگار سامانیان است. منوچهری رونقی را یکی از پنج شاعر برتر شهر بخارا دانسته است. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

شاکر بخارایی
شاعر بزرگ نیمهٔ اول قرن چهارم هجری است. از احوال و زندگانی او اطلاعی موجود نیست.نزدیکترین کسی که نامی از او برده، خسروانی شاعر معروف اواسط قرن چهارم است که میگوید: همی حسد کنم و سال و ماه شرک برمبه مرگ بوالمثل و مرگ شاکر (و) جلاب منوچهری دامغانی در قصیدهٔ خود در مدح عنصری به پنج شاعر بخارایی اشاره دارد که بطور یقین یکی از آنان شاکر است. سنایی در ترکیببندی که در مدح مکینالدین است اشاره به شاعران بزرگ عرب و ایران میکند و از او یاد میکند: احطل و اعشی در آن جانب شده صاحب نفیرشاکر و جلاب از این جانب شده صاحبنفر اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ابوالعلاء شوشتری
ابوالعلاء شوشتری یا بوالعلاء شُشتری شاعر ایرانی پارسیگوی سده چهارم هجری است. او در زمان سامانیان میزیست. اطلاعات زیادی از زندگی او در دسترس نیست. او اشعار فنی و مصنوع نیز سروده و در هزل پیشگام کسایی بود. گمان میرود منظور از ابوالعلا در یکی از ابیات منوچهری همین ابوالعلاء ششتری باشد، زیرا او را در ردیف شعرای فارسیزبان آورده است:بوالعلا و بوالعباس و بوسلیک و بوالمثل وآنکه آمد از نوایح وآنکه آمد از هریهمچنین رادویانی او را نویسنده کتابی دربارهٔ عروض میداند. اشعار او به کوشش آقای مجید اماموردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان در قرنهای ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

دقیقی طوسی
ابو منصور محمد بن احمد بلخی (زاده شده پس از ۳۲۰ هجری قمری، درگذشته میان ۳۶۷ تا ۳۶۹ هجری قمری) با تخلص دقیقی از نخستین کسانی بود که پیش از فردوسی تلاش کرد داستانهای ملی ایران را به شعر درآورد و از پیشگامان حماسهسرایی به زبان فارسی است. دقیقی با دربار شاهان سامانی در پیوند بود و به تشویق نوح دوم سامانی به نظم درآوردن شاهنامه ابومنصوری را آغاز کرد. اما پیش از آنکه آن را به پایان برساند، به دست غلام خود کشته شد. فردوسی در شاهنامهٔ خود داستان زندگی دقیقی را به کوتاهی نقل کرده و هزار (۱۰۰۰) بیتی که دقیقی سروده را هم در گشتاسپنامه گنجانده و بدینگونه از ازدسترفتن آنها جلوگیری کرده است.

ابوالقاسم فردوسی
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه.ق، ۳۱۹ ه.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه.ق، ۳۹۷ ه.خ در توس خراسان)، سخنسرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگترین سرایندهٔ پارسیگو دانستهاند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبانهای زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.

کسایی مروزی
مجدالدین ابوالحسن یا ابواسحاق کسائی مروزی از شاعران قرن چهارم و معاصر اواخر عهد سامانی و اوایل عهد غزنوی است. وی به سال ۳۴۱ هجری قمری در مرو به دنیا آمد. در آغاز شاعری مداح بود و مدح سلاطین زمان خود را میگفت ولی در اواخر عمر از این کار پشیمان شد. چنان که از اشعارش بر میآید، شیعی مذهب بوده است. از اشعارش حدود ۲۰۰ بیت باقی مانده است. وفات او را اندکی بعد از سال ۳۹۴ هجری قمری ذکر کردهاند. اشعار باقیمانده از کسایی به همت آقای مهرداد بیات به گنجور اضافه شده است.

عنصری بلخی
ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی شاعر پارسیگوی بلخ، مشهور به عنصری بلخی در سال ۳۵۰ هجری قمری زاده شد. امیر نصر برادر سلطان محمود غزنوی، وی را به غزنه فراخواند. سلطان محمود غزنوی به او توجه نشان داد و به او عنوان ملکالشعرایی داد. عنصری در سال ۴۳۱ هجری قمری درگذشت. دولتشاه سمرقندی در تذکرهٔ خویش در باب عنصری چنین مینویسد: «مناقب و بزرگواری او اظهر من الشمس است و سرآمد شعرای روزگار سلطان محمود بوده و او را ورای طورِ شاعری فضایل بسیار است. و بعضی او را حکیم نوشتهاند. چنین گویند که در رکاب سلطان محمود همواره چهارصد شاعرِ متعین ملازم بودندی و پیشوا و مقدم طایفۀ شعرا استاد عنصری بود، و همگان بر شاگردی او مقرّ و معترف بودند و او را در مجلس سلطان منصب ندیمی با شاعری ضمّ بود و پیوسته مقامات و غزوات سلطان نظم کردی. او را قصیدهای است مطوّل قریب به یکصد و هشتاد بیت که مجموع غزوات و حروب و فتوح سلطان را در آن قصیده به نظم آورده. و در آخر سلطان محمود استاد عنصری را مثالِ ملکالشعرایی قلمرو خود ارزانی داشت و حکم فرمود در اطراف ممالک هر کجا شاعری و خوشگویی باشد سخن خود بر استاد عرضه دارد تا استاد غث و ثمین آن را منقح کرده، در حضرت اعلی به عرض رساند؛ و همه روز مجلس استاد عنصری، شعرا را مقصدی معیّن بود، و او را جاهی و مالی عظیم بدین جهت جمع شده، و فردوسی او را در نظم شاهنامه تحسین بلیغ میکند و آن حکایت به جایگاه خود خواهد آمد، و الله و اعلم.» که این ادعا نمیتواند درست باشد. ابیات مرتبط با عنصری متاخر و الحاقی هستند، در شاهنامهای که به کوشش استاد خالقی مطلق گردآوری شده و نزدیکترین به اثر اولیه است هیچ بیتی مرتبط با عنصری دیده نمیشود. حتا به نظر میرسد یکی از دلایل عمدهی نادیده گرفته شدن شاهنامه از سمت سلطان محمد بدگوییهای شاعران دربار خصوصا عنصری به دلیل حسادت بوده است. اشعار بازمانده از عنصری به حدود دو هزار بیت میرسد که به نقل از مجمعالفصحا اصل این دیوان سیهزار بیت بوده است و شامل قصیده، غزل، رباعی، قطعه، ترکیببند، و مثنوی است. بیشتر قصیدههای او در ستایش سلطان محمود غزنوی و مسعود غزنوی است. در قصیدهها و غزلهای عنصری اصطلاحات حکمت و منطق نیز وجود دارد. قصیدههای عنصری بی مقدمه است و بیشتر به وصف میپردازد. مهمترین مثنویهای عنصری عبارتند از: وامق و عذرا، شادبهر و عینالحیات، و سرخبت و خنگبت. آثار این شاعر بزرگ بر اساس کتاب دیوان عنصری بلخی به تصحیح و مقدمهٔ دکتر سید محمد دبیر سیاقی انتشارات کتابخانۀ سنائی و به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ابوسعید ابوالخیر
ابوسعید فضلالله بن ابوالخیر احمد بن محمد بن ابراهیم (۳۵۷-۴۴۰ق) معروف به شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است. ابوسعید در اول محرم ۳۵۷ قمری در روستای میهنه از توابع ابیورد دیده به جهان گشود و در شب جمعه چهارم شعبان ۴۴۰ در زادگاهش دیده از جهان فرو بست او سالها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تا در یک حادثهٔ مهم در زندگی اش درس را رها کرده و به جمع صوفیان پیوست و به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از طی طریقت تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس آملی به دیار اصلی خود (میهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن ۴۰ سالگی به نیشابور رفت. در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند. بسیاری از رباعیات و اشعار منتسب به ابوسعید در واقع از آن شاعران دیگر است. فرزندان ابوسعید در کتابهای «حالات و سخنان ابوسعید» و «اسرار التوحید» گفتهاند که جدشان جز سه بیت، شعری نگفته و آنچه در مجالس میخوانده، گفتار پیرانش بوده است.

عیوقی
عَیّوقی از سرایندگان اوایل سدهٔ پنجم ه ق. و سرایندهٔ مثنوی ورقه و گلشاه است. از زندگی او اطلاعات زیادی در دست نیست. او مثنوی خود را به نام سلطان محمود کرده و از آنجا که این سلطان را با کنیهٔ «ابوالقاسم» و لقب «سلطان غازی» یاد کرده، بیتردید منظور سلطان محمود غزنوی بودهاست. بنا بر گفتهٔ احمد آتش، عیوقی در نوبهاری، ورقه و گلشاه را سروده و بهعنوان عیدانه به سلطان محمود پیشکش کردهاست. صفا هم به همین دلایل، سلطان غازی را محمود میداند و بر این باور است که واژگان، مفردات و عبارات مثنوی این حدس را تقویت میکند. با این حال برخی معتقدند سلطان محمودی که عیوقی منظومه را به نام او کرده محمود بن ملکشاه سلجوقی (۴۸۶-۴۸۷ قمری) است. عَیّوقی بهخاطر سرودن منظومهٔ عشقی وَرْقه و گُلشاه معروف است ولی از چندوچون زندگی او آگاهی زیادی در دست نیست. او مثنوی دیگری در بحر رمل مسدس و قصایدی نیز داشتهاست. عیوقی در بخشی از منظومه ورقه و گلشاه به ناکامی عشقی خود نیز اشارهای دارد و از روزگار خود و «نامردمی» برخی افراد که مانع خوشبختی او شدهاند گلایه میکند. با توجه به زبان متوسط و توصیفاتی که عیوقی در این داستان میکند (برای نمونه پختوپز گلشاه برای ورقه در حالی که گلشاه زن شاه شام است) به نظر میآید که عیوقی از طبقه متوسط و پایین جامعه بودهاست. وَرْقه و گُلشاه منظومهٔ عاشقانهای است به زبان فارسی با بیش از دو هزار بیت در بحر متقارب. این منظومه از نخستین منظومههای داستانی فارسی در سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری است. عیوقی داستان ورقه و گلشاه را از داستانهای عربی برگرفتهبود و سرچشمهٔ آن را با سرچشمهٔ عربی داستان لیلی و مجنون نظامی یکی دانستهاند. ورقه و گلشاه با داستان عاشقانه و کهن عروه و عفرا که در سدهٔ چهارم معروف بوده همانندی و نزدیکی دارد. طبق نوشتهٔ خود عیوقی، داستان اثر بر اساس عروه و عفراست. منظومهٔ ورقه و گلشاه عیوقی داستان دلدادگی عاشق و معشوق است و با زبانی ساده و بیپیرایه بیان شده، در حالی که در منظومه لیلی و مجنون نظامی با استعاره و کنایه و انواع آرایههای بدیعی بازگو شدهاست. ورقه و گلشاه از قدیمیترین درپیوستهای بزمی زبان فارسی است و نخستین بار احمد آتش، نسخه خطی آن را در کتابخانه استانبول یافت و زیر عنوان «یک مثنوی گمشده» معرفی کرد. شانزده بیت نخست منظومه ورقه و گلشاه که اشعار مقدمه آن و در ستایش خدا و پیامبر اسلام است بعدها به این متن افزوده شده است. این شانزده بیت گزیدهای است از ابیات مثنوی همای و همایون، سروده خواجوی کرمانی، شاعر معروف سده هشتم هجری. در این شانزده بیت، برخلاف بقیه متن دستنویس ورقه و گلشاه، حروف پ و چ با سه نقطه آمده و ذالها، جز در کلمه خداوند، همهجا دال نوشته شده است. منظومهٔ ورقه و گلشاه از لحاظ تاریخ نقاشی و نگارگری بسیار پراهمیت است چرا که نسخهٔ منحصر به فرد و مصور این منظومه با ۷۱ نگاره در کتابخانهٔ توپقاپیسرای استانبول به شمارهٔ hezine 841 به باور برخی پژوهشگران کهنترین نسخهٔ مصور فارسی است که در وضعیت مطلوبی به دست ما رسیده است. متن ورقه و گلشاه از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری نیشابوری
ابوالقاسم قشیری، عارف و فقیه و متکلم بزرگ قرن پنجم. شاگرد ابوعلی دقاق و داماد او. کتاب «الرسالة القشیریة» (به فارسی: رسالهی قشیریه) از مهمترین متون آموزشی تصوف اسلامی است که در آن مفاهیم، اصطلاحات و آداب تصوف بهطور منظم بیان شده. این کتاب در قرن پنجم به فارسی ترجمه شد و در سنتِ نثر عرفانی فارسی جایگاهی ویژه دارد.

عسجدی مروزی
عبدالعزیز پسر منصور مشهور به عَسجَدی مروزی شاعر ایرانی است که در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری میزیست. وی از شاعران دربار سلطان محمود غزنوی بود. گمان برده میشود که وی پس از مرگ سلطان محمود در دربار پسر وی سلطان مسعود غزنوی و همچنین پس از وی در دبار سلطان مودود غزنوی پسر سلطان مسعود نیز شاعری میکرد. وی در اشعار خود آنان را مدح نموده است. عسجدی از شاعرانی است که در فتح «سومنات» به دست سلطان محمود، قصیدهای در تهنیت ساخته که آن قصیده در کتابهای تراجم ضبط شده و مشهور است. وفات او در سال ۴۳۲ ه.ق ذکر نمودهاند. از اشعار او جز چند قصیده و مقداری اشعار پراکنده چیزی باقی نمانده است.

فرخی سیستانی
ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی سیستانی شاعر بزرگ ایرانی اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری قمری است. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا بدست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیدهسرایان ایرانی میدانند تا جایی که گفتهاند سخن سهل و ممتنع در عربی خاص ابوفراس حمدانی و در فارسی خاص فرخی است. تاریخ فوت او را ۴۲۹ هجری قمری ذکر کردهاند.

ابوالفضل بیهقی
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده شده در ۳۸۵ ه.ق. / ۹۹۵ م/ ۳۷۴ ه.ش. در حارثآباد بیهق (سبزوار امروزی) – فوت در ۴۷۰ ه.ق. / ۱۰۷۷ م. در غزنین) تاریخنگار و نویسنده ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او برای نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهمترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی به شمار میرود.

علی بن عثمان هجویری
علی ابن عثمان جُلّابی هُجویری غزنوی (ولادت: اواخر سدهٔ چهارم؛ جُلّاب در غزنه ‐ وفات: حدود سال ۴۷۰هجری قمری ؛ لاهور) از بزرگان صوفیه است. کتاب معروف وی «کشفالمحجوب» از قدیمترین و مهمترین مراجع دربارهٔ تصوف به زبان فارسی است که عطار از آن در تذکرةالاولیا فراوان بهره جسته. نثر این کتاب از نمونههای شاخص نثر دورهٔ اول زبان فارسی است. از قرائن این گونه استنباط میشود که تألیف این کتاب پیش از ۴۶۵ قمری آغاز شده و پس از ۴۶۹ به پایان رسیدهاست. کتاب کشفالمحجوب به همت آقای محمودرضا رجایی به گنجور اضافه شده است.

ناصرخسرو قبادیانی
حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان اخوان، دلیل المتحیرین، روشنایینامه و دیوان اشعار اشاره کرد.

خواجه عبدالله انصاری
ابواسماعیل عبدالله بن ابیمنصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ایرانی بود. وی از اعقاب ابوایوب انصاری است که صحابهٔ پیغمبر بود. مادرش از مردم بلخ بود و عبدالله خود در هرات یکی از شهرهای غربی افغانستان کنونی متولد شد. او از کودکی زبانی گویا و طبعی توانا داشت چنان که شعر فارسی و عربی را نیکو میسرود و در جوانی در علوم ادبی و دینی و حفظ اشعار عرب مشهور بود. او در فقه، روش امام حنبل را پیروی میکرد. وی در تصوف از استادان زیادی تعلیم گرفت و دو بار به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی شتافت. این دیدارها تاًثیر زیادی در روحیات و منش وی داشته است. محل اقامتش بیشتر در هرات بود و در آن جا تا پایان زندگانی به تعلیم و ارشاد اشتغال داشت. انصاری شعر میسرود ولیکن بیشتر شهرت وی به جهت رسالات و کتب مشهوری است که تألیف کرده است و از آن جمله است ترجمهٔ املاء طبقاتالصوفیهٔ سلمی به لهجهٔ هروی و تفسیر قرآن که اساس کار میبدی در تألیف کشفالاسرار قرار گرفتهاست. از رسائل منثور او که به نثر مسجع نوشته مناجاتنامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبتنامه، هفتحصار، رسالهٔ دل و جان، رسالهٔ واردات و الهینامه را میتوان نام برد. مناجاتنامه یا الهینامهٔ خواجه عبدالله انصاری شامل چندین مناجات کوتاه و لطیف است که به همت سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است. کتاب «طبقات الصوفیه» که مجموعهای از تقریرات یکی از مریدان وی از مجالس وعظ و تعلیم اوست و کتاب «صد میدان» نیز از روی نسخهٔ آماده شده به کوشش خانم اکرم شفائی در دسترس از طریق وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است.

ازرقی هروی
شرفالزمان ابوالمحاسن زینالدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات بهسر میبرد و با شمسالدوله طغانشاه پسر البارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح میکرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پیشهٔ وراقی (کتابفروشی) داشت (و همان کس است که به گفته نظامی عروضی، فردوسی در فرار از غزنین به طوس در خانهٔ وی مخفی شد). از وی اشعاری اندک و استوار همچون مدح خواجه عبدالله انصاری باقی مانده است. به گفته بدیعالزمان فروزانفر، ازرقی «در طریقه شعر گرد سبک عنصری میگردد و به جواب قصایدش نظر دارد ... از معانی علمی مخصوصا ریاضی شعرش خالی نیست» گونه شعر او را طلیعه خروج از سبک خراسانی و زمینه برآمدن سبک عراقی بهشمار آوردهاند. سرودههای ازرقی پرآرایه و زبان اشعارش دشوار است. نقل است که او برخی از بهترین توصیفهای طبیعت به زبان فارسی را سروده است. گویا کتاب سندبادنامه یا قسمتی از آن را ازرقی به نظم درآورده است. اشعار بازماندهٔ ازرقی هروی بر اساس کتاب دیوان ازرقی هروی با تصحیح سعید نفیسی انتشارات زوار سال ۱۳۳۶ و به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

اسدی توسی
ابونصر علی بن احمد اسدی توسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسپنامه است. وی به نقل مجمع الفصحاء در سال ۴۶۵ هجری درگذشت. آرامگاه وی در تبریز است. اسدی نظم گرشاسپنامه را در سال ۴۵۸ هجری قمری به پایان رساند. گرشاسپنامه در میان آثاری که به پیروی از شاهنامهٔ فردوسی نوشته شدهاند، یکی از متنهای بسیار موفق به شمار میرود. اسدی توسی از چند جهت دیگر هم در تاریخ ادبیات ایران دارای اهمیت است: کهنترین دستنویس فارسی که تاکنون به دست آمده (الابنیه عن حقائق الادویه) به خط اسدی توسی است. افزون بر این وی نخستین واژهنامهٔ پارسی را (بنا بر آنچه تا امروز به دست ما رسیدهاست) به نام لغت فرس تدوین نموده است. متن کتاب گرشاسپنامهٔ اسدی توسط آقای سیاوش جعفری از روی تصحیح زندهیاد حبیب یغمایی واژهنگاری شده است.

ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
شیخ الامام ابوعلی حسن بن احمد عثمانی از شاگردان زینالاسلام ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری است که کتاب رساله قُشیریه یا الرسالة القشيرية في علم التصوف از او را به فارسی برگردانده است. متن رسالهٔ قشیریه از روی نسخهٔ آماده شده به همت همراهان وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است.

فخرالدین اسعد گرگانی
فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستانسرای ایرانی نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم هجری است. وی معاصر طغرل سلجوقی بود. وی با علوم دینی و حکمی آشنا و بر مذهب "اعتزال" بود. پیش کشیده شدن حدیث ویس و رامین بین او و عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان، موجب شد که فخرالدین آن داستان را به نظم درآورد. این داستان از زبان پهلوی به فارسی درآمده و تأثیر زبان پهلوی بر شاعر در این منظومه باعث شده که صورت اصل و کهنهٔ بسیاری از لغات را در کتاب خویش حفظ کند و علاوه بر آن سادگی و بیپیرایگی نثر پهلوی شعر وی را بسیار روان و ساده و بیتکلف سازد. از این شاعر به جز "ویس و رامین" و چند بیت پراکنده اثر دیگری در دست نیست. وفات وی پس ازسال ۴۴۶ هجری قمری و گویا در اواخر عهد طغرل اتفاق افتاده است.

قطران تبریزی
شرفالزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، همدوران با شدادیان و روادیان است.

لبیبی
لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیدهای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی از قصاید وی با استفاده از مقالهٔ «قصیدهای نویافته از لبیبی» به قلم «امید سروری» در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

منوچهری دامغانی
ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد دامغانی شاعر نیمهٔ اول قرن پنجم هجری قمری است. وی پس از تحصیل علوم و فضایل به خدمت امیر منوچهر فلک المعالی پسر شمس المعالی امیرقابوس وشمگیر والی گرگان رسید و به همین جهت تخلص منوچهری را اختیار کرد. وی بر ادب عربی و اشعار شاعران عرب و بر احوال و آثار شاعران پارسی احاطه داشت و نیز بر علوم دینی واقف بود و در دربار سلطان محمود غزنوی منزلتی والا داشت. وی ظاهراً مبتکر مسمط است. دیوان او مکرر به طبع رسیده و قریب به سه هزار بیت دارد. وفات او به سال ۴۳۲ هجری قمری اتفاق افتاده است و گویا در جوانی وفات یافته است.

عنصرالمعالی کیکاووس
عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار زاده شده به سال ۴۱۲ هجری قمری و درگذشته به سال ۴۸۰ هجری قمری (در سن ۶۸ سالگی) از امرای آل زیار است. کتاب نصیحتنامهٔ او که به خاطر لقب دیگر او (قابوس دوم) به قابوسنامه مشهور است خطاب و برای فرزندش گیلانشاه نوشته شده است. او در هنگام تدوین این کتاب ۶۳ سال داشته است. سبک نگارش کتاب نثر مُرسَل یا همان نثر ساده و بیپیرایه معمولِ قرنهای چهارم و پنجم هجری قمری به سبک بلعمی و بیهقی است. قابوسنامه از روی تصحیح شادروان سعید نفیسی و به همت خانم کیانا زرکوب در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

باباطاهر
باباطاهر عریان عارف و شاعر قرن پنجم هجری قمری و معاصر با طغرل شاه سلجوقی است. البته در باب حوادث زندگی و احوالات بابا طاهر اطلاعات مبسوطی در دست نیست. برخی تذکرهنویسان وی را معاصر عینالقضات همدانی (یعنی حدود سال ۵۲۵ هجری قمری) و برخی وی را هم عهد خواجه نصیر (۶۷۲ هجری قمری) دانستهاند. از باباطاهر علاوه بر دوبیتیهای معروف او، مجموعه کلمات قصاری نیز به زبان عربی به نام "اشارات" به جای مانده است. از اشعار باباطاهر مجموعهٔ موثقی در دست نیست، به همین جهت نمیتوان در صحت انتساب تمام اشعاری که به او نسبت میدهند به یقین حکمی کرد.

سرایندهٔ فرامرزنامه
فرامرزنامه یکی از سرودههای پهلوانی در ادبیات ایران است که نزدیک به سدهٔ پنجم هجری کمتر از یکصد سال پس از شاهنامه فردوسی سروده شدهاست. سرایندهٔ فرامرزنامه شناخته نیست. در برخی منابع نام او را خسرو کیکاووس ذکر کردهاند. در بخش ۱۹۱ فرامرزنامه، او نام خویشتن را رستم و نام پدرش را بهرام بن سروش معرفی کرده است درونمایهٔ داستان پیرامون پهلوانیهای فرامرز یکی از پسران رستم است.

مسعود سعد سلمان
مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن مسعود و ملک ارسلان بن مسعود و بهرامشاه بن مسعود مشغول شد و تا زمان وفاتش در سال ۵۱۵ هجری قمری نزد ایشان تقرب داشت. دیوان وی مکرر به طبع رسیده و حدود ۱۶۰۰۰ بیت دارد. به غیر از دیوان فارسی، دو دیوان تازی و هندی نیز به او نسبت دادهاند. حبسیههای وی معروف است.

خیام نیشابوری
حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به «خیام» فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را میتوان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

عمعق بخاری
امیرالشعرا شهابالدین عَمعَق بُخاری (زادهٔ ۴۴۰ هجری قمری در بخارا، درگذشتهٔ ۵۴۲ یا ۵۴۳ قمری) مُکَنی به ابوالنجیب و ملقب به شهاب الدین و امیرالشعراء، از شاعران پارسی گوی سدهٔ پنجم و ششم قمری در ماوراءالنهر است. او به درگاه پادشاهان آل افراسیاب تعلق داشت و چند تن از امیران آن را مدح کردهاست. اشعار وی آکنده از صنایع بدیعی است. او بخصوص در تشبیه چیرهدست است. عمعق عمری دراز (بیشتر از صد سال) یافت. انوری ابیوردی عمعق را در شعر اهل خراسان خود به عنوان استاد سخن یاد میکند و مصرعی از شعر او : «خاک خون آلود ای باد به اصفهان بر» را تضمین میکند. تخلص او را برخی «عمیق» و «عمیقی» گفتهاند، ولی گویا تخلصش در اصل «عقعق» (که نام مرغی است هشیار) بوده و بعدها توسط رونویسان به صورت عمعق (که ظاهراً کلمهای است بیمعنی) درآمده.

ابوالفرج رونی
ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفتهاند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شدهاست.

امام محمد غزالی
ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجتالاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظامالملک به مدت چهار سال به سمت استادی در نظامیهٔ بغداد منصوب شد. مدتی بعد، غزالی به دلیل بیماری جسمی و تردیدهای عمیقی که ناشی از مطالعات شخصی او در فلسفهٔ اسلامی بود، تصمیم گرفت تدریس را رها کرده و منصب خود را به برادرش احمد بسپارد. وی پس از قتل خواجه نظامالملک بغداد را ترک کرد، به حج رفت، مدتی پس از آن در دمشق به تدریس پرداخت. سپس از سوریه به اورشلیم رفت و در سال ۴۸۹ هجری قمری مقبرهٔ ابراهیم را در الخلیل زیارت کرد و چنانکه در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده، آنجا عهد کرد که دیگر هرگز از حکومت صله نگیرد، به خدمت حاکمی درنیاید و با دیگر متکلمان وارد مجادله نشود. نهایتاً پس از سفرهایی به اسکندریه، سوریه و بغداد به زادگاهش توس بازگشت. غزالی در این دوران تبعید فکری از تدریس، در عزلت و فقر میزیست و مشغول ریاضت و تصوف بود و اغلب آثار مشهور خود از جمله احیاء علومالدین را در این دوره نوشت. غزالی در این کتاب معنویت صوفیانه را نقطهٔ اتکای مذاهب اسلامی میداند. در سال ۴۹۹ هجری قمری فخرالملک پسر خواجه نظامالملک که به وزارت سلطان سنجر در خراسان رسیده بود، از غزالی دعوت کرد که برای تدریس به نظامیه نیشابور بازگردد. غزالی عهدی را که بر سر مقبرهٔ ابراهیم بسته بود شکست و دعوت را قبول کرد و تا مدت کوتاهی پیش از مرگش به تدریس در نیشابور مشغول شد. غزالی ماههای آخر زندگانی خود را در خانقاهی که در توس برای مریدانش برپا کرده بود گذراند و در جمادیالثانی سال ۵۰۵ قمری، در ۵۵ سالگی، در همین خانقاه درگذشت. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. بر اساس مقالهٔ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی و به نقل از دستنویس فضائل الانام خیام دو رباعی در مرثیهٔ غزالی سروده است. متن این دستنویس در این مورد به این شرح است: «وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است: از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد کهش مثل به روزگار نتوانی کرد هم او راست: یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.»

عثمان مختاری
حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسهسرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانستههای اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سالهای ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سالهای ۵۱۲–۵۴۸ نوشتهاند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثنوی استاد بودهاست؛ ولی بیشتر به قصیدهسرایی و مثنویگویی گرایش داشته و قصاید و مثنویات او بر دیگر آثاری که از خود بر جای نهاده برتری دارد. مختاری چندین تن از شاهان و فرمانروایان دوران زندگی خویش را نیز مدح گفته است. از میان آنها میتوان به علاءالدوله مسعود بن ابراهیم غزنوی نام برد که مختاری شهریارنامه را به نام او کردهاست. دو مثنوی به نامهای شهریارنامه و هنرنامه یمینی از او هستند که بخش بزرگی از آثار او را تشکیل میدهند. بیشتر آثار او امروزه در دست است. در سال ۱۳۴۱ خورشیدی دیوان او به کوشش جلالالدین همایی در تهران در ۹۴۷ صفحه به چاپ رسید. مختاری شهریارنامه را متعاقب از شاهنامه فردوسی، گرشاسپنامه اسدی طوسی، برزونامه عطاء بن یعقوب کاتب متخلص به عطایی و امثال آنها به رشته نظم درآورده است. انتساب «شهریارنامه» به عثمان مختاری قطعی نیست و آن را به فرخی سیستانی یا شاعری همنام (مختاری) با گرایشات شیعی نیز نسبت دادهاند.

امیر معزی نیشابوری
امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپرد، در این بیت: من رفتم و فرزند من آمد خلف صدق او را به خدا و به خداوند سپردم ...» او در ادامه به چگونگی راه یافتن خود به دربار ملکشاه سلجوقی به پایمردی علاءالدوله امیرعلی فرامرز ندیم و داماد ملکشاه اشاره میکند که چگونه روزی سلطان به عزم دیدن هلال رمضان بیرون میرود و ماه را پیش از دیگران میبیند و معزی که در این وقت حاضر بوده این رباعی را میگوید: ای ماه چو ابروان یاری گویی یا نی چون کمان شهریاری گویی نعلی زده از زر عیاری گویی در گوش سپهر گوشواری گویی سلطان را این رباعی خوش میآید و از راه انعام اسبی به شاعر می بخشد و معزی این رباعی را میگوید: چون آتش خاطر مرا شاه بدید از خاک مرا بر زبر ماه کشید چون آب یکی ترانه از من بشنید چون باد یکی مرکب خاصم بخشید سلطان بر او احسانها میکند و به رتبهاش میافزاید و فرمان میدهد تا او را به لقب امیرمعزی بخوانند منسوب به خود سلطان که لقب معزالدنیا و الدین داشت. پس از آن امیرمعزی شهرتی فراوان به دست آورد و از مقربان درگاه سلطان گردید و صاحب جاه و جلال شد چنانکه عوفی در لباب الالباب نویسد: «سه کس از شعرا در سه دولت اقبالها دیدند و قبولها یافتند چنانکه کس را آن مرتبه میسر نبود، یکی رودکی در عهد سامانیان و عنصری در دولت محمودیان و معزی در دولت سلطان ملکشاه.» معزی تا پایان عهد ملکشاه یعنی تا سال ۴۸۵ ه.ق در خدمت این پادشاه بود بعد از وفات او و آشفتگی کار جانشینان وی، معزی مدتی از عمر خود را در هرات و نیشابور و اصفهان به سر برد و سرگرم مدح امرای مختلف این نواحی بود تا آن که سنجر به سلطنت رسید و امیرمعزی بدو پیوست و از این پس تا پایان حیات در خدمت سنجر بود. عوفی درباره ٔ مرگ امیرمعزی نوشته است که روزی سلطان سنجر در خرگاه بود، ناگاه تیری از کمان شاه جدا شد و به امیرمعزی اصابت کرد و او در حال جان سپرد. بنا به تحقیقی که عباس اقبال در مقدمهٔ دیوان معزی کرده قول عوفی بر این که معزی بعد از اصابت تیر در حال بمرد درست نیست و معزی مدتها بعد از این واقعه زنده بوده است. اما از مرثیهای که سنایی در مرگ معزی گفته معلوم میشود که معزی سرانجام به همان زخم تیر بدرود حیات گفته است و تاریخ مرگ او بنا به تحقیقات اقبال و صفا بین ۵۱۸ و ۵۲۱ ه.ق بوده است. ویژگی عمده شعر معزی سادگی آن است. کوششی که او در سرودن غزلهای نغز به کار برده -اگر چه فاقد سادگی و شیرینی غزلهای فرخی است- مسلماً وسیله مؤثری در پیشرفت فن غزلسرایی شده است. با این حال انوری در این بیت او را به تقلید از عنصری و فرخی متهم کرده است: کس دانم از اکابر گردن کشان نظم کو را صریح خون دو دیوان به گردن است

ایرانشان ابن ابی الخیر
ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و همعصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمیترین اشارات به نام شاعر، در دستنوشتههای مجمل التواریخ و القصص است؛ در مجمل التواریخ و القصص، نسخهٔ کتابخانهٔ فؤاد کورپولو در ترکیه، نام شاعر «انشاه» و در نسخهٔ هایدلبرگ آلمان، نام وی «ایرانشاه» و در دستنوشتههای پاریس و چستربیتی از مجمل التواریخ و القصص، «ایرانشان» ضبط شدهاست. پیرامون زادگاه وی اگرچه جلال متینی مصحح کوشنامه، در مقدمهٔ آن دربارهٔ زادگاه «ایرانشان» سخنی به میان نیاوردهاست؛ اما رحیم عفیفی در پیشگفتار بهمننامه، برپایهٔ شواهدی چنین پنداشتهاست که شاید ایرانشان، برادر «شهمردان بن ابیالخیر» نویسندهٔ نزهتنامهٔ علایی برادر و در نتیجه رازی (اهل ری) بودهباشد. دو اثر منظوم ایرانشان، بهمننامه و کوشنامه است. بهمننامه پیش از کوشنامه سروده شدهاست. کوشنامهٔ وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است. بهمننامهٔ ایرانشان به کوشش آقای سید محمد امین حسینی در گنجور در دسترس قرار گرفته است (آقای محمد امین عبادی حیدر نیز در این راه به ایشان یاری رساندند).

سنایی غزنوی
ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمیآید، او به تمام دانشهای زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت. از آثار وی میتوان به دیوانهای قصیده، غزل، ترکیب و ترجیع، قطعه و رباعی اشاره کرد. به علاوه، مثنویهای وی معروف و بدین قرارند: مثنویهای حدیقةالحقیقه، طریق التحقیق، کارنامهٔ بلخ، سیر العباد الی المعاد، عشقنامه و عقلنامه. سه مکتوب و یک رسالهٔ نثر نیز به وی نسبت دادهاند.

عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

رشیدالدین وطواط
امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادند. وطواط به فارسی و عربی شعر میسرود و به هر دو زبان آثاری منثور نیز دارد. از جمله آثار منثور مشهور فارسی وی میتوان به «حدائق السحر فی دقائق الشعر» اشاره کرد. دیوان وطواط شامل قصاید، ترجیعات، ترکیبات، مقطعات، رباعیات، غزلیات و یک مسمط مصنوع به همت همراه گرامی گنجور آقای سیاوش جعفری زیر آماده شده است.

سوزنی سمرقندی
شمسالدین تاجالشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی محل سؤال است. مولد او را عوفی نسف (نخشب)، واقع در نزدیکی سمرقند میدانند. وی در شعرهایش خود را به سلمان فارسی منتسب میداند. وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر اتسز بن محمد خوارزمشاه بوده است. وی با عمعق بخاری، سنایی غزنوی، انوری ابیوردی، محمد معزی، ادیب صابر و رشیدی سمرقندی معاصر بوده و برخی از آنان را هجو کرده و به تیغ زبان خود آزرده است. سوزنی شاعری هجا و بدزبان بوده و در هجو معانی خاص ابداع کرده است. قصاید و قطعات وی سهل، صریح و فصیح است. میگویند که وی در اواخر عمر دست از هجو و هزل کشیده و استغفار کرده است.

عبادی مروزی
قطب الدّین ابو منصور مظفر بن اردشیر سنجی عبادی مروزی (زاده به سال ۴۹۱ هجری قمری در روستای سنج عباد از قراء مرو، درگذشته به سال ۵۴۷ هجری قمری در عسکر خوزستان) ملقب به امیر و معروف به امیر قطبالدین یا قطب عبادى، واعظ، فقیه و محدث قرن ششم هجری است. وى از نصرالله خشنامى و عبدالغفار شیروى و عدهاى دیگر حدیث شنید. او از طرف سلطان سنجر به بغداد رفت و مدت سه سال در جامع قصر و در دارالسلطنه به وعظ پرداخت و مردم بر گردش ازدحام مىنمودند. او در جامع قصر املاى حدیث مىکرد. ابن اخضر و حمزه بن قبیطى و محمد بن مکرم از وى حدیث روایت کردهاند. نیکویى و حسن وعظ وى ضربالمثل بود. ابن جوزى گوید: که او زیباکلام بود و از مواعظ او مجلداتى گردآورى کردهاند. ابوسعد سمعانى گوید: که از او رسالهاى در «شرب الخمر» دیده است. کتاب مناقب الصوفیهٔ عبادی مروزی از روی نسخهٔ آماده شده به همت خانم اکرم شفایی قابل دریافت از وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

عینالقضات همدانی
عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی مشهور به عینالقضات همدانی (۵۲۵–۴۹۲ هجری قمری) حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود. او در شهر همدان در یک خانوادهٔ شافعی مذهب متولد گردید و در خدمت پدرش ابوبکر محمد ابن علی علوم، معارف و عرفان و طریق علوم قضا را فرا گرفت و خود نیز به درجهٔ افتاء و منصب قاضی همدان رسید. چندی بعد در خراسان، به محضر درس استادانی مانند عمر خیام و ابو عبدالله محمد بن حمویه جوینی راه یافت و بهرهٔ علمی و معنوی بسیار گرفت و در کلام و حکمت، تصوف و عرفان و ادب پارسی و عربی به درجات عالی رسید. عینالقضات اگر چه در زمان حیات ابوحامد محمد غزالی (فوت ۵۰۵ هجری قمری) به دنیا آمد، هرگز توفیق دیدار او را نیافت، چه هنگام فوت ابوحامد، قاضی سیزده سال داشت ولی عینالقضات چهار سال تمام به خواندن آثار غزالی پرداخت و با آراء و افکار و احوال او عمیقاً آشنایی پیدا کرد، بهطوری که میتوان به جرأت گفت یکی از بهترین شاگردان و تربیتشدگان مکتب ابوحامد غزالی در همهٔ دورانها قاضی همدانی بود. اگر چه عینالقضات پس از یک انقلاب روحی در عنفوان جوانی دست از مطالعه کتابهای فلاسفه و متکلمان، از جمله کتابهای ابوحامد، شست، اما، تا آخر عمر تحت تأثیر افکار ابوحامد باقی ماند، و در ضمن آثار خود در هر فرصتی به عقاید وی اشاره میکرد. انقلاب روحی عینالقضات تا حدودی شبیه به انقلاب روحی امام محمد غزالی است. هر دو در علوم ظاهری تبحر پیدا کرده بودند و هر دو به تصوف روی آوردند. پس از قریب یک سال از انقلاب روحی او، این بار احمد غزالی برادر کوچکتر ابوحامد، که هنوز در قید حیات بود به یاریش شتافت و از او دستگیری کرد. قاضی همدانی از آن پس در طریق وصول و عالم کشف و شهود قدم نهاد و به مطالعهٔ آثار و تألیفات احمد غزالی پرداخت. بدین ترتیب، دو برادر غزالی هر یک از جهتی بزرگترین تأثیر را در زندگی علمی و روحی عینالقضات بخشیدند، و یکی در علوم ظاهری (منجمله کلام و فلسفه و حتی تصوّف و عرفانی که در کتابها بیان شده) و دیگری در علوم ذوقی راهنمای او گشتند. اما در نهایت او به استناد نوشتههایش به کفر و الحاد متهم و محکوم شد و او را در سن سی و سه سالگی در ششم جمادیالثانی سال ۵۲۵ هجری در همدان به دار آویختند. گویند وی در زمان حیات از قتل خود به دست دشمنان و چگونگی اجرای آن باخبر بوده و رباعی زیر را در این مورد سروده است، اما ذبیحالله صفا متذکر شده است که احتمالاً این رباعی را یکی از مریدان وی پس از مرگ او سروده، و بعدها به او نسبت دادهاند. ما مرگ و شهادت از خدا خواستهایم وان هم به سه چیز کمبها خواستهایم گر دوست چنین کند که ما خواستهایم ما آتش و نفت و بوریا خواستهایم از آثار عینالقضات دو کتاب تمهیدات و لوایح با استفاده نسخههای تهیه شده به کوشش وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

قوامی رازی
شرفالشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمهی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی میکرد، و دکان خبّازی داشتهاست و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوامالدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از شاعرانی است که تاریخ تولد، وفات و چگونگی دوران کودکی و بزرگی و شرایط رشد و تعلیم و تربیت وی معلوم نیست. تذکرههای قدیمی شرح حال مناسبی از او نمیدهند و تنها به بیان عظمت شاعر میپردازند. اولین بار نامش در کتاب «النقض» آورده شده که مؤلف وی را در ردیف شعرای شیعه قرار میدهد. به نظر میرسد چون شاعر در سال ۵۱۲ ه. ق به خدمت قوامالدّین راه یافته و در آن زمان به برنایی خود اشاره کردهاست، باید ولادتش در اواخر قرن پنجم باشد و چون صاحب النقض (م ۵۶۰ ه. ق) از او یاد کرده باید وفاتش قبل از این تاریخ میباشد. در مورد آثارش متأسفانه فقط مقدار قابلی شعر به جا مانده و دیوانش از بین رفته است. اما آنچه امروز در دسترس است اشعار و ابیات پراکندهای است که در جنگها و مجموعههای خطی دیده میشود و یک نسخه خطی که در کتابخانه «بریتیش میوزیوم لندن» موجود است و مرحوم مینوی از آن عکسبرداری نموده و به ایران آورده است و مشتمل بر ۳۳۵۹ بیت میباشد. این نسخه توسط شادروان محدث ارموی در سال ۱۳۳۴ شمسی تصحیح و منتشر شده و مبنای نسخهٔ گنجور نیز همین چاپ است.

انوری ابیوردی
اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت سلاطین کناره گرفت. در تاریخ وفات او بین مورخان اختلاف است ولی به احتمال قوی حدود سال ۵۸۳ هجری قمری در گذشته است.

جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار میرود. فرزند وی کمالالدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریابی و رشید وطواط مکاتبه و مشاعره میکرده است. او مداح حکمرانان سلجوقی و آل خُجند بود و در اصفهان میزیست.

رشیدالدین میبدی
ابوالفضل رشید الدین میبدی نویسنده و مفسر قرآن در نیمه اول قرن ششم است. مهمترین اثر وی تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار است. کشف الاسرار و عدةالابرار تفسیر بزرگ مشروحی است بر قرآن که تألیف آن در اوایل سال ۵۲۰ هجری آغاز شده است. این کتاب بر اساس تفسیر الهروی خواجه عبدالله انصاری (که هم اکنون در دست نیست) و در ده جلد نوشته شدهاست. این کتاب به تفسیر خواجه عبدالله انصاری نیز معروف است و در گذشته به اشتباه آن را به خواجه عبدالله انصاری یا سعدالدین تفتازانی نسبت دادهاند اما به مدد تحقیق علیاصغر حکمت نویسندهٔ اصلی آن معلوم شده است. رشیدالدین میبدی در این کتاب ابتدا بخشی از آیات را بدون توضیح به فارسی روان ترجمه کرده (النوبة الاولی)، سپس عقاید مفسرین و تحقیقات اهل فن را دربارهٔ تفسیر همان قسمت شرح میدهد (النوبة الثانیة) و در بخش سوم به بیان نکات عرفانی خصوصاً به نقل از استاد خود خواجه عبدالله انصاری میپردازد (النوبة الثالثة) و عموماً در این بخش زیبایی نثر فارسی میبدی به چشم میآید. متن تفسیر کشف الاسرار به مدد متن منتشر شده از طریق کتابخانهٔ تصوف که به همت سرکار خانم زهرا خالوئی تهیه شده است در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

عبدالواسع جبلی
بدیع الزمان عبدالواسع بن عبدالجامع جبلی غرجستانی از شاعران و فرهنگیان مشهور پارسیگوی است که در قرن ششم هجری میزیست. وی در غرجستان که ولایتی در افغانستان و در شرق هرات است چشم به جهان گشود. عبدالواسع جبلی غرجستانی در حوزههای دینی تربیت یافت و بر علوم تفسیر، فقه، کلام و حدیث و نیز شعر فارسی و عربی تسلط داشت. جبلی از پیشروان تغییر سبک خراسانی به عراقی بوده است. وی در سال ۵۵۵ هجری قمری درگذشت.

فلکی شروانی
ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسیگوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقیالدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بودهاست. نام او به روایت اکثر تذکرهنویسان محمد و لقبش نجمالدین یا افصحالدین میباشد و «فلکی » از آن روی تخلص میکرد که در اوایل عمر به تحصیل نجوم اشتغال داشت، چنانکه تذکره نویسان نوشتهاند در این فن مهارت داشت. فلکی سخنگویی نغز و نازکخیال است و در حد ممکن از عبارات نامعمول احتراز کردهاست. اشعار او تا حدی روان و از تکلفات ادبی برکنار و به رویهٔ مسعود سعد نزدیک است. زادگاه او شماخی دارالملک شروان است، و اتفاق گذشتگان بر این که وی ستایشگر شروانشاهان است ممکن است مؤید این احتمال شمرده شود. وی از مداحان شروانشاهان و معاصر خاقان اکبر منوچهر بن فریدون و پسر او اخستان بود. فلکی فن ادب و شعر را مانند خاقانی از ابوالعلاء گنجوی آموخت و بنابراین آنان که او را استاد خاقانی میشمرند به اشتباهند.

مجیرالدین بیلقانی
ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است در اشعار وی «مجیر» است و معاصرانش او را با همین عنوان یاد کردهاند. وی به دستگاه اتابکان آذربایجان اختصاص داشت و از سلجوقیان عراق، ارسلان بن طغرل سلجوقی را مدح گفت. در سال وفات شاعر اختلاف کردهاند. وفات او را هدایت به سال ۵۷۷ نوشته است و در منابع دیگر سالهای دیگری مانند ۵۶۸، ۵۸۶، ۵۸۹ و ۵۹۴ ذکر کردهاند ولی با قراین موجود میتوان ۵۸۶ را سال قریب به تحقیق برای فوت شاعر دانست. قبر او در مقبرةالشعرای تبریز است . دیوان مجیر قریب به پنج هزار بیت شعر دارد و مشحون است به قصاید عالی و غزلهای لطیف و او را باید حقاً از شاعران نیکوسخن و خوش قریحۀ زمان شمرد. تأثیر سبک سخن خاقانی در غالب اشعار او مشهود است و با این حال مجیر از استاد خود سادهگویتر است. چیرگی مجیر در ایجاد ترکیبات بدیع و مضامین نو و دلپذیر قابل توجه بسیار است.

محمد بن منور
«محمد بن منور بن ابوسعید بن ابوطاهر بن ابوسعید ابوالخیر»، نوادهٔ عارف مشهور، ابوسعید ابوالخیر و مؤلف کتاب «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهنی» میباشد که آن را در میان سالهای ۵۵۳ تا ۵۵۹ هجری در احوال جد خود، ابوسعید ابوالخیر نوشته است. کتاب اسرار التوحید با استفاده از نسخهٔ آماده شده به همت وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

مهستی گنجوی
مَهْسِتی گنجوی از شاعران زن متقدم تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان بوده است. همسر وی را امیراحمد پسر خطیب گنجه و سال وفات وی را ۵۷۶ یا ۵۷۷ هجری قمری نوشتهاند. از وی کتاب کامل و مستقلی باقی نمانده است (اطلاعات بیشتر). مجموعهٔ رباعیات مهستی به همت آقای علی پیسپار و از روی یک نسخهٔ چاپ شده در آذربایجان شوروی به گنجور اضافه شده است (اطلاعات بیشتر).

نصرالله منشی
ابوالمعالی نصرالله منشی از دبیران دستگاه حکومت غزنویان و معاصر بهرامشاه و خسروشاه غزنوی است. وی به عربی نیز شعر میسروده است و به روایت عوفی در لباب الالباب در اثر سعایت بدخواهان در زمان خسروشاه غزنوی به زندان افتاد و کشته شد. اثر مهم وی ترجمهٔ آزاد کلیله و دمنه از عربی (ترجمه شده از پهلوی به عربی توسط عبدالله بن مقفع) است که آن را به نثری مسجع و آمیخته به انواع روایات و اشعار فارسی و عربی درآورده است.

نظامی عروضی
احمد بن عمر بن علی سمرقندی، مکنی به ابوالحسن، ملقب به نظامالدین یا نجمالدین، و معروف به نظامی عروضی، از نویسندگان و شاعران قرن ششم هجری قمری و مؤلف کتاب «مجمعالنوادر» معروف به «چهارمقاله» است. چهارمقالهٔ نظامی عروضی از روی تصحیح علامه قزوینی و به همت خانم کیانا زرکوب در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ادیب صابر
شرفالادباء شهابالدین ادیب صابر بن اسماعیل ترمذی (کشته شده به سال ۵۴۶ هجری قمری) از شعرای عهد سلجوقی و خوارزمشاهی بود. اصل وی از ترمذ بود و شاعری او هم در آن شهر شروع شد. ولی بعدها در نواحی دیگر مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذرانید و به مدّاحی سنجر پرداخت. سنجر او را به رسالت نزد اتسز خوارزمشاه فرستاد. او چندی در خوارزم ماند و اتسز را مدح گفت. اتسز توطئهای برای قتل سنجر ترتیب داده بود. ادیب صابر از آن آگاه شد و سنجر را مطلع کرد و نقشهٔ اتسز باطل گردید. به همین دلیل اتسز دستور داد او را در رود جیحون غرق کردند.

خاقانی شروانی
افضلالدّین بدیل بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگترین قصیدهسرایان تاریخ شعر و ادب فارسی بهشمار میآید. از القاب مهم وی حسان العجم میباشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قویطبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از قصیدهسرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدهٔ او پدیدار است.

نظامی گنجوی
حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه متولد شد. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهرهای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار میآمده است. مهمترین اثر وی «پنج گنج» یا «خمسه» است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

سید حسن غزنوی
حسن غزنوی (با نام کامل: اشرفالدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرامشاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالبهای شعری طبعآزمایی کرده و از معاصرین سنایی بود. غزنوی در سال ۵۶۵ ه.ق به علت ابتلای ناگهانی به بیماری در روستای آزادوار درگذشت و آرامگاهش در همانجاست.

باباافضل کاشانی
افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است. از جزئیات زندگی او تقریباً هیچ چیز روشنی در دست نیست، بر اساس قراین در اوایل قرن هفت مقارن حملۀ سراسری چنگیز به ایران زمین، بابا افضل در سنین پیری بوده است. خواجه نصیرالدین توسی گفته است که شخصی به نام کمال الدین محمد حاسب که از شاگردان بابا افضل کاشانی بوده است در روزگار نوباوگی خواجه نصیر ( زادۀ ۵۹۷ ) به دیار آنها ( توس ) افتاده است وخواجه نصیر برای یادگیری ریاضی پیش وی می رفته است. نسخه های خطی نوشته های فلسفی بابا افضل در کتابخانههای ایران و جهان به نسبت زیاد است. نوشتههای فلسفی او کوتاه است و بیشترین آنها به زبان فارسی و تعدادی هم به زبان عربی است و بعضی از نوشتههای عربی خود را به خواهش دوستان و مریدان به فارسی برگردانده است. نوشتههای فارسی او به زبانی روان و سلیس نوشته شده است. بابا افضل در نوشته های فلسفی خود اصطلاحات نوین فلسفی ابداع کرده است. هم چنین تعدادی از نامههای او در زمینۀ فلسفه به جای مانده است. برخی از نوشتههای فلسفی بابا افضل جداگانه و پراکنده چاپ شده بود تا آنکه آقای مجتبی مینوی با همراهی آقای یحیی مهدوی، مصنفات بابا افضل را در دو جلد در سالهای ۱۳۳۱ و ۱۳۳۷ با تصحیح علمی - پژوهشی در انتشارات دانشگاه تهران منتشر کرد. در جلد دوم این مجموعه، تعداد ۱۹۲رباعی، ۷ غزل و ۳ قصیده درج شده است که مستند است. هر چند شهرت بابا افضل در حوزۀ فلسفه است ولی در حوزۀ ادبیات رباعی های بابا افضل آوازۀ بلند بالایی داشته اند، در لابه لای جُنگ ها و سفینه ها تعداد زیادی رباعی به بابا افضل منتسب شده است که یقیناً اکثریت آنها از او نیست. در دوران جدید، اولین بار، به دستور مخبرالدوله، اولین وزیر تلگرافخانه، رباعی های بابا افضل گردآوری شده و به خط خوش نستعلیق نگارش یافته است. این کتاب حدود ۴۰۰ رباعی در بر دارد و در شعبان ۱۳۱۹ قمری پایان یافته و نسخهای از آن در کتابخانۀ مجلس به شمارۀ ۳۹۶/ ۵۵۰۱ موجود است. آقای سعید نفیسی، در سال ۱۳۱۱ شمسی، رباعی های بابا افضل را چاپ کرده است که حاوی ۴۸۳ رباعی است که به اذعان خود نفیسی تعداد زیادی از آن رباعی ها به شاعران دیگر هم منتسب هستند. در سال ۱۳۵۱ چهار تن به نام های آقایان مصطفی فیضی، حسن عاطفی، عباس بهنیا و علی شریف ( گویا همه از فرهنگیان کاشان) کتابی را چاپ کردند و اسم آن را گذاشتند دیوان بابا افضل ( تا آن تاریخ بابا افضل دیوان نداشت)، در آن دیوان۶۸۷ رباعی و چند غزل و قصیده گردآوری شده است که بسیاری از آنها از بابا افضل نیست. تنافر اندیشۀ زمینهساز رباعی های گرد آمده در این مجموعه بسیار زیاد است و آشکارا نشان می دهد که این همه شعر های متنافر نمیتواند از یک شاعر یگانه و آن هم بابا افضل باشد. اندیشههای بابا افضل در نوشتههای فلسفی او کتبا وجود دارد و میتواند معیار سنجش رباعی های منتسب به او باشد. مجموعهای که در اینجا برای گنجور تهیه شده است اشعاری است که ازجلد دوم مصنفات بابا افضل چاپ مجتبی مینوی استخراج شده و به فرمت گنجور تایپ گردیده است. کتابها و نوشته های فلسفی که از بابا افضل به جای مانده است : ۱) مدارج الکمال ، که عنوان دیگر آن گشایش نامه است. ۲) ره انجام نامه ۳) ساز و پیرایۀ شاهان پرمایه ۴) رسالۀ تُفّاحه ۵) عَرْض نامه ۶) جاودان نامه ۷) ینبوع الحیاة ۸) رسالۀ نفس ارسطو طالس ۹) مختصری در حال نفس ۱۰) رساله در علم و نطق ( منهاج مبین ) ۱۱) مبادی موجودات نفسانی ۱۲) ایمنی از بطلان نفس در پناه خرد ۱۳) نوشتههای پراکنده ( تا ۳۶ نوشتۀ کوتاه شمرده شده است) ۱۴) نامهها و پاسخ پرسش ها ( ۷ نامه شمرده شده است) علاوه بر آن ها کتابها و نوشته هایی به او منتسب هستند که محققان انتساب آنها درست نمی دانند. اشعار بابا افضل، به همت جناب «الف. رسته» در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری — آثار منثور
فریدالدین عطار نیشابوری، عارف و شاعر بزرگ قرن ششم و هفتم. در کنار آثار منظوم مشهورش (منطقالطیر، اسرارنامه، الهینامه)، یک اثرِ نثرِ بسیار مهم نیز دارد: «تذکرة الاولیاء» — مجموعهای از زندگینامه و سخنانِ ۷۲ تن از اولیا و عرفای بزرگ تا زمان خودش. این کتاب مهمترین منبع برای شناخت تاریخ تصوف فارسی است.

عطار نیشابوری
فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.

بهاء ولد
بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطانالعلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلالالدین بلخی است. بهاءالدین تا مدتها فقط پدر جلالالدین بلخی شناخته میشد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسالار و شرح حال مبسوط مولانا «مناقب العارفین» به دست ما رسیدهاست. هنگامی که بدیعالزمان فروزانفر در شرح انتقادی زندگی و آثار مولانا، در بارهٔ پدر مولوی وارد سخن شد و به توصیف مختصر تنها اثرش، معارف نیز پرداخت، افق تازهای در تحقیقات مربوط به بهاءولد گشوده شد. بهاء ولد از مشایخ صوفیه ماوراءالنهر و از شاگردان نجم الدین کبری بود. وی به دلیل اختلاف با سلطان محمد خوارزمشاه، همراه با خانواده و شماری از یارانش در حوالی سال های ۶۰۹-۶۱۰ از مشرق بیرون آمد و در غرب به آسیای صغیر پناه برد. وی در سخنانی که در روزهای آخر ایراد کرد گفت که به خاطر حملهٔ مغولان منطقه را ترک میکند. بهاء ولد مریدان بسیاری داشت و زمانی که حرکت کرد، سیصد شتر کتاب های نفیس و اسباب خانه او و اطرافیانش را حمل میکردند. او ابتدا به بغداد و سپس به مکه رفت و در نهایت به دعوت یکی از سلاطین سلجوقی آسیای صغیر، در قونیه سکنی گزید تا آنکه به سال ۶۲۸ یا ۶۳۱ درگذشت. کتاب معارف بهاء ولد از روی تصحیح بدیعالزمان فروزانفر به همت خانم زینب مدیر در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

سراج قمری
سراجالدین قُمری آمُلی معروف به سراج قمری یا قمری آملی (درگذشتهٔ ۶۲۵ ق.) از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. برخی او را خوارزمی و بعضی گرگانی دانستهاند ولی غالباً او را آملی میدانند. وی با عمادی شهریاری و کمال اسماعیل همروزگار بوده و مداحی سلطان غیاثالدین ملکشاه خوارزمی را مینموده است. دیوان سراج قمری سیزده هزار بیت دارد و سرایندهای هجوگو و بذلهپرداز است. به گفتهٔ سید علی میرافضلی (در رباعیات خیام و خیامانههای پارسی) شعر او از جنبههای اخلاقی و حکمی خالی نیست اما بیشتر شهرت او در هزلیات و هجویات و فرارَوی از هنجارهای شرعی و افراط در بادهستایی و بادهپرستی است. حمدالله مستوفی (در تاریخ گزیده) این قبیل اشعار او را «فسقیّات» نامیده و گفته در این نوع شعر غلوّی تمام داشته است. همین نکته را تقی کاشانی (در خلاصة الاشعار) به زبانی دیگر بیان کرده است. از سراج قمری حدود ۲۰۰ رباعی برجای ماندهاست که برخی از آنها در ردهٔ خمریات جای میگیرد. سرودههای او دربرگیرندهٔ قصیدهها و قطعات و رباعیات است و یک «کارنامه» هم دارد که در قالب مثنوی است. در برخی منابع، او را شاگرد امام فخر رازی و استاد خواجه نصیرالدین طوسی دانستهاند. سراج آملی قصیدهای نیز در ستایش صوفی نامور روزگار خود، سیفالدین باخرزی (درگذشتهٔ ۶۲۹ ق) دارد و در آن آرزوی دیدار او را کردهاست. دیوان سراج الدین قمری آملی در سال ۱۳۶۸ شمسی به تصحیح دکتر یدالله شکری به چاپ رسید که اساس آن دستنویسی است که عمر بن محمد لالای مروزی آن را در جمادیالاول سال ۷۱۶ ق نوشتهاست و اکنون در کتابخانه چستربیتی ایرلند نگهداری میشود. سراج قمری غیر از دیوان اشعار کتابی به نثر مسجع با نام «رسالهٔ چنگ» داردکه موضوع آن آواز خوش و غمانگیز چنگ است و این که چگونه حالات و هیجانات درونی انسان را میتوان با آن پدید آورد. از این رساله نسخهای استنساخ شده در سال ۷۴۵ هجری قمری وجود دارد که در موزهٔ تاشکند نگهداری میشود. گزیدهٔ اشعار سراج قمری از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ظهیر فاریابی
ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیدهسرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرةالشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخنسرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کرده است. سخن ظهیر روان و پر از معانی دقیق و در عین حال فصیح و دارای معانی و الفاظ صریح می باشد. خواننده دیوان او جز در چند مورد معدود کمتر به موارد پیچیده و مبهم بر می خورد. او در عین این که به ردیفهای مشکل روی آورده، سخنی روان دارد و ردیفها مغلوب قدرت بیانش هستند. توانایی ظهیر در مدح بسیار است و در این مورد آفریننده معانی گوناگون و قادر بر مبالغههای شگفتانگیز و ایراد مضامین بدیع است. او را در تحول غزل واسطه انوری و سعدی میدانند. زبان صاف و روان و هموارش در غزل که زبانی واسطه بین سبک خراسانی و عراقی است راه را برای ظهور سعدی هموار ساخت. در واقع ظهیر فاریابی با قصاید و غزلیات شیوا و روان خود یکی از مؤثرترین شاعران حد واسط سبک خراسانی و سبک عراقی در تحول سبک به شمار میآید. اشعار این شاعر بزرگ ایرانی به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ظهیری سمرقندی
محمد بن علی بن محمد ظهیری سمرقندی از کاتبان و نویسندگان سرآمد و بنام اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم بود که در دربار قلج طمغاج خان ابراهیم آخرین پادشاه از سلسلهٔ آل افراسیاب (متوفی به حدود سال ۶۰۰ قمری) خدمت میکرد. کتاب «سِندبادنامه» یا کتاب «سندباد» بنا به گفتهٔ ظهیری سمرقندی در دیباچهٔ بازنویسی خود کتابی است «فراهم آورده حکمای عجم» که نخستین بار به فرمان نوح بن نصر سامانی در سال ۳۳۹ قمری به دست خواجه عمید ابوالفوارس فناروزی از پهلوی به فارسی سادهٔ دری برگردانده شد و پس از آن سخنپردازانی همچون رودکی، ازرقی هروی و جلال عضد به نظم آن همت گماشتند. ظهیری سمرقندی این کتاب را به نثر فنی بازنویسی کرده و آن را با آیات قرآن، حدیثها، سرودهها و زبانزدهای فارسی و عربی آراسته است.

اثیر اخسیکتی
اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بودهاست. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. با حملهٔ ترکان غز و زوال دولت سنجری و پریشانی خراسان که خود از آن با عنوان «وحشت خراسان» یاد میکند، نواحی شرقی ایران را ترک گفت و به نواحی غرب و شمال غرب ایران روی آورد. نخست در همدان به دربار غیاثالدین محمد بن ملکشاه سلجوقی (۵۵۵ ه.ق) پیوست و سالهای متمادی او و جمعی از وزیران و امیران دربارش را مدح گفت. در لشکر غیاثالدین محمد، با علاءالدین عربشاه (۵۸۴ ه.ق) حاکم کُهستان آشنا شد. عربشاه شعر اثیر را پسندید و او را نواخت. اثیر مدت زیادی از عمر خود را به تفاریق در همدان و کُهستان در دستگاه عربشاه بود. اثیر اخسیکتی با شاعران بزرگ همعصر خود همچون خاقانی شروانی، نظامی گنجوی، رشید وطواط، مجیر بیلقانی و ظهیر فاریابی مراودات و معارضاتی داشتهاست. اثیر بعضی از قصاید خاقانی را جواب گفته و پایه خود را بالاتر شمرده است. همچنین حکایتی در مورد ملاقات این دو شاعر در دست است که کمابیش بوی افسانه دارد. نویسندگان معاصر اثیر، به رقابت میان او و مجیر بیلقانی اشاره کردهاند. اثیر، یکجا در یکی از اشعارش مجیر را دزد شعر خود خوانده است: «از برای خدای خواجه مجیر/ کاروانهای شعر من چه زنی؟». رقابتهای شعری اثیر اخسیکتی و مجیر بیلقانی گاه باعث کدورت ممدوحین ایشان، قزل ارسلان و محمد جهان پهلوان، که برادر بودند، نیز میشد. دیوان اشعار اثیر از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان (بر اساس تصحیح دکتر رکنالدین همایون فرخ منتشر شده به سال ۱۳۳۷ هجری شمسی) در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

اوحدالدین کرمانی
وحدالدین حامد بن ابی الفخر معروف به اوحد کرمانی (زادهٔ ۵۶۱ هجری قمری در بردسیر (جواشیر) کرمان – درگذشتهٔ ۳ شعبان ۶۳۵ هجری قمری در بغداد) از صوفیان و رباعیگویان مشهور ایران در سدههای ششم و هفتم هجری است. او در جوانی به بغداد رفت و در آنجا تحصیل کرد و سپس به حلقه مریدان شیخ شمسالدین سجاسی (زنده در ۶۰۶ ق) پیوست و از او خرقه گرفت. سجاسی مراد و استاد شمس تبریزی نیز بود. اوحد از بغداد به ترکیه رفت و در آنجا مریدان بسیار یافت. وی سفرهای بیشمار کرد و با عرفای زیادی صحبت داشت. در سال ۶۳۲ ق به بغداد بازگشت و در آن هنگام شیخ شهابالدین سهروردی که شیخ الشیوخ بغداد بود، درگذشت و اوحدالدین بر جنازه او نماز گزارد. خلیفه عباسی المستنصر او را به مقام شیخ الشیوخی گماشت و به رباط مرزبانیه روانه ساخت. اوحدالدین کرمانی روز دوشنبه سوم شعبان ۶۳۵ ق درگذشت و او را در محله شونیزیه بغداد به خاک سپردند. اوحدالدین کرمانی یکی از شاعران رباعی گوی ایرانی است که تعدادی از رباعیات او، در زمره زیباترین رباعیات فارسی جای دارد. این رباعیات را مریدان شیخ مینوشتهاند و در حال حاضر، چند مجموعه مستقل از رباعیات او که توسط مریدان شیخ فراهم آمده موجود است. سنت شفاهی در نقل اشعار صوفیان، باعث شده که تعدادی از این رباعیات، با رباعیات دیگر شاعران از جمله خیام، مولوی، باباافضل کاشی، عطار و دیگران در هم بیامیزد و اصطلاحاً جزو رباعیات سرگردان قرار گیرد. رباعیات اوحدالدین کرمانی در ایران و ترکیه چندین بار به چاپ رسیده و یکی از استادان دانشگاه استانبول بنام محمّد کانار آنها را به زبان ترکی نیز ترجمه کردهاست. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل فرزند جمالالدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیدهسرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمالالدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
نجمالدین ابوبکر عبدالله بن محمد رازی (دایه)
عارف و نویسندهی بزرگ فارسیزبان قرن هفتم هجری، ملقب به «دایه». از مشهورترین چهرههای مکتب کبرویه و شاگرد نجمالدین کبری. کتاب «مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد» شاهکار نثر عرفانی فارسی است که در آن سیر و سلوک انسان از آغاز خلقت تا بازگشت به حق را تشریح کرده است.

نجمالدین رازی
نجمالدین رازی با نام کاملترِ ابوبکرْ عبدالله بن محمد بن شاهوار بن انوشیروان الرازی (زادهٔ ۵۷۳ هجری قمری، کشته شده در جنگ با مغولان در ۶۵۴ هجری قمری)، همچنین مشهور به نجمالدین دایه یا نجم رازی، از چهرههای تأثیرگذار و مطرح در تاریخ تصوف در ایران و جهان اسلام است. رسالهٔ عشق و عقل وی (معیار الصدق فی مصداق العشق) از روی نسخهٔ آماده شده به همت همراهان وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است. مجموعهٔ اشعار وی نیز وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

سعدالدین وراوینی
یکی از آثار ارزنده نثر فنی فارسی مرزبان نامه بازنگاشته خامهٔ نویسنده و گوینده و ادیب توانا سعدالدین وراوینی است که در میانهٔ سالهای ۶۱۷ الی ۶۲۲ ه.ق (و پس از دویست و اندی سال که از تاریخ تألیف آن توسط مزربان بن رستم یکی از شاهزادگان طبرستان می گذشت) از گویش طبری به زبان پارسی دری، آراسته به صنایع لفظی و معنوی و اشعار تازی و پارسی و امثال و اخبار، برگردانیده شد. این کتاب از لحاظ شیوه نثر نویسی پیرو سبک نصرالله بن عبدالحمید منشی مترجم کلیله و دمنه از عربی به فارسی است. متن این کتاب به همت آقای سیاوش جعفری از روی تصحیح دکتر خلیل خطیب رهبر در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
شمسالدین محمد بن علی بن ملکداد تبریزی
شمسالدین محمد تبریزی، عارفِ بزرگ قرن هفتم، مرشد و یارِ روحانیِ مولانا. ملاقاتش با مولانا در قونیه سرنوشتِ ادبِ عرفانیِ فارسی را دگرگون کرد. اثرِ نثرِ بازمانده از او «مقالات شمس» است — مجموعهی یادداشتها و سخنانِ او که شاگردانش جمع کردهاند. زبانِ این کتاب بسیار آزاد، بیپروا و گاه عامیانه است.

خواجه نصیرالدین طوسی
خواجه نصیرالدین ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (زادهٔ ۵۹۷ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۶۷۲ هجری قمری در بغداد) شاعر، همهچیزدان و سیاستمدار ایرانی است. وی تألیفات و آثار بسیاری به فارسی و عربی در علوم و فنون مختلف دارد و اشعاری نیز به او نسبت داده شده است. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی از جمله آثار فارسی اوست.

امامی هروی
ملکالشعراء رضیالدین ابوعبدالله محمد بن ابیبکر بن عثمان هروی (وفات ۶۸۶ ه. ق) متخلص به امامی از شاعران ایرانی اوایل روزگار ایلخانی است. زادگاه او هرات بوده و مدح پادشاهان کرت را کرده است. او از شاعرانی است که در سدهٔ هفتم روش شاعران شرقی را در شعر خود حفظ کرد. وی با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، خواجه مجدالدین همگر، شمس الدین محمد صاحب دیوان و معین الدین پروانه معاصر بوده و چنانکه از دیوانش استنباط میشود علاوه بر شعر، در علوم بلاغی، ادبیات عرب و نیز علوم عقلی از سرآمدن روزگار خود بودهاست. دیوان امامی نزدیک به دو هزار بیت (یا اندکی بیشتر) است که در قالب قصیده، غزل، ترجیعات، مقطعات و رباعیات است. از این شاعر، رساله ای به زبان عربی در شرح یکی از قصاید شاعر معروف عرب، ابوالحارث غیلان بن عقبه، مشهور به ذوالرمه (متوفی ۱۱۷ هجری) در دست است که این رساله را به نام یکی از اتابکان نوشته و در آن لطایف و نکات ادبی، نحوی و لغوی قصیده یاد شده را شرح کردهاست. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

عراقی
شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد. بعدها به عربستان و سپس به قونیه رفت و به خدمت مولانا رسید و مصاحب و معاشر او شد. وی درسال ۶۸۶ یا ۶۸۸ هجری قمری در حدود سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. از آثار او میتوان علاوه بر دیوان اشعار به مثنوی عشاقنامه و کتاب لمعات اشاره کرد. کتاب لمعات عراقی از روی نسخهای که به تلاش همراهان وبگاه تصوف ایرانی آماده شده به گنجور اضافه شده است. «رسالهٔ اصطلاحات» نیز از روی نسخهٔ دیگری که به کوشش آقای محمد بیدآباد از همراهان وبگاه تصوف ایرانی آماده شده به گنجور اضافه شده است.

جلال الدین محمد مولوی
مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهانالدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او میتوان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.
جلالالدین محمد بلخی — آثار منثور
جلالالدین محمد بلخی، عارف، شاعر و متفکر بزرگ قرن هفتم. مثنوی و دیوان شمس آثار شعری اوست. اما او نثرهای عرفانی مهمی نیز دارد: «فیه ما فیه» (مجموعهی مجالس و گفتوگوهایش که شاگردانش یادداشت کردهاند) و «مجالس سبعه» (هفت خطبهی منبری). این آثار، چهرهی دیگری از تفکر مولانا را نشان میدهند.

مجد همگر
خواجه مجدالدین هبهالله بن احمد (یا محمد) بن یوسف همگر ملکالشعرای دربار سلغریان و مشهور به ابن همگر و مجد همگر (زادهٔ ۶۰۷ هجری قمری در یزد یا شیراز– درگذشتهٔ ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان) از شاعران پارسیگوی سدهٔ هفتم هجری است. وی در نیمههای سال ۶۰۷ در یزد زاده شد (مولد او را شیراز هم نوشتهاند و احتمال دادهاند متولد شیراز با اصالت یزدی بوده باشد) و در نزد عبیدالله خشیبی شعر و انشاء و خوشنویسی آموخت. «همگر» به معنی بافنده و جولاهه است و این شاید شغل خانوادگی او یا شغل نخستین خودش بوده است. پس از آن از یزد به شیراز رفت و به خدمت پادشاهان سلغری رسید. وی در فارس ابوبکر بن سعد و سعد بن ابوبکر و محمد بن سعد را مدح کرد و در نزد این پادشاهان رتبهٔ ملکالشعرایی یافت. اتابک ابوبکر او را به زندان انداخت و پس از مدتی اسارت به شفاعت فخرالدین ابوبکر وزیر اتابک رهایی یافت. پس از زوال حکومت سلغریان در سال ۶۳۳ هجری، مجد همگر از شیراز به کرمان رفت تا در پناه قراختاییان کرمان درآید. پس از مدتی، ابن همگر دوباره به شیراز بازگشت و شمسالدین محمد و بهاءالدین محمد و همچنین عطاملک جوینی از او پشتیبانی کردند. مجد همگر را در ادبیات فارسی غالباً از روی حکمی که در مقایسهٔ امامی هروی و سعدی کرده است می شناسند. نوشتهاند که بعضی از معاصران عقیدهٔ او را درباره ٔ امامی هروی و سعدی و رجحان یکی بر دیگری پرسیدهاند و او گفته است : در شیوهٔ شاعری به اجماع امم هرگز من و سعدی به امامی نرسیم . و میگویند سعدی این شعر را شنیده و رنجیده و به طنز گفته است: همگر که به عمر خود نکرده ست نماز آری چه عجب گر به امامی نرسد! عبید زاکانی نیز یکی دو حکایت مزاح آمیز دربارهٔ او و بهاءالدین جوینی صاحبدیوان آورده است. پس از حملهٔ قوم مغول و تاتار، مجد همگر به اصفهان رفت و در سال ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان وفات کرد. قبر منسوب به او در اصفهان واقع است و به وزیرنشان معروف است.

سعدی شیرازی
مشرفالدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی بهطور مطلق، «استاد» دادهاند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. سعدی در سال ۶۵۵ ه.ق سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶ ه.ق) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیعبند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. سعدی نخستین شاعر ایرانی است که آثارش به یکی از زبانهای اروپایی ترجمه شده است. او بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری قمری در شیراز درگذشت و در همانجا، که اکنون به سعدیه معروف است، به خاک سپرده شد.

سلطان ولد
بهاءالدین محمد بن جلالالدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیعالثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلالالدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده شده به کوشش خانمها نجما جبرئیل موسوی و نیلوفر غلامی قابل دریافت از وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است.

همام تبریزی
محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داشته است. همام تبریزی در سال ۷۱۴ هجری قمری در تبریز درگذشت و در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. دیوان اشعار همام تبریزی به همت آقای سید جابر موسوی تایپ شده و در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

حکیم نزاری قهستانی
حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، اران، گرجستان، ارمنستان و باکو رفت و پس از دو سال به قهستان بازگشت و به خدمت امرای خاندان کرت درآمد. اما معاندان وی، ملوک کرت را بر وی برانگیختند تا جایی که معزول شد و اموالش مصادره گشت. نزاری سالهای پایان عمر خود را به انزوا گذراند و به شغل کشاورزی پرداخت. در نام وی و پدرش در برخی منابع اختلاف وجود دارد. وی دارای ۳ فرزند پسر بود که یکی از آنها در عنفوان جوانی در گذشت. حکیم نزاری در سال ۷۲۱ قمری چشم از جهان بسته است. آرامگاه وی در بیرجند و در خیابانی که به نام و افتخار او نامگذاری شده، واقع است. بسیاری از شعرا و نویسندگان از آن جمله جامی، شاعر و عارف نامدار سده نهم برخی از اشعار حافظ را متأثر از اشعار حکیم نزاری میدانند و به عبارت دیگر معتقدند که حافظ از شیوه نزاری پیروی کرده است. نزاری هم عصر سعدی بوده است. در کتاب تاریخ آل یاسر مشهور به حسامی واعظ، ضمن بیان هم عصری حکیم نزاری با سعدی آمده است که این دو با هم در شیراز و بیرجند صحبت داشتهاند و شیخ یکی دو نوبت به عشق صحبت با او از شیراز به بیرجند آمده و ذکر او را در منظومات خود آورده است. از آثار او میتوان به دیوان اشعار،سفرنامه، ادب نامه، دستورنامه، مناظره شب و روز و ازهر و مزهر اشاره کرد. آثار حکیم نزاری قهستانی به همت جمعی از شاعران جوان بیرجند به سرپرستی و پیگیری آقای مصطفی علیزاده و با استفاده از «متن انتقادی دیوان حکیم نزاری قهستانی بر اساس ده نسخه: نه نسخه خطی معتبر کهنسال و متن ماشین شده رسالهٔ دکتری دکتر سید علیرضا مجتهدزاده؛ به جمع و تدوین و مقابله و تصحیح و تحشیه و تعلیق و دیباچه مظاهر مصفا؛ به نفقه و اهتمام محمود رفیعی. تهران، انتشارات علمی» در گنجور در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. منظومههای مثنوی روز و شب و سفرنامه به همت آقای سید محمدرضا شهیم اضافه شده است.

امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسیگوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاصل کرد. وی از موسیقی نیز بهرمند بوده و از موسیقیدانان مشهور زمان خود به شمار میرفته است. وی در نظم و نثر استاد بود و آثار بسیاری از خود باقی گذاشته که ازجملهٔ آنها دیوان قصاید و غزلیات اوست. علاوه بر آن خمسهٔ نظامی گنجوی را نیز استقبال کرده و آن را جواب گفته است. وی سرانجام در سن هفتاد و پنج سالگی در سال ۷۲۵ هجری قمری در دهلی وفات یافت.

امیر حسینی هروی
رکن الدین حسین بن عالم بن ابی الحسن حسینی غوری هروی (سال ولادت نامعلوم در ده «گرو» از بلاد «غور»، درگذشته به سال ۷۱۸ هجری قمری در هرات) متخلص به «حسینی» و مشهور به «اَمیرْ حُسِینی» و همچنین «امیرحسینی سادات»، «امیرسیدحسینی» و ملقب به «جنید ثانی» شاعر بزرگ هرات و از مشایخ طریقت سهروردی است. منظومهٔ «گلشن راز» شیخ محمود شبستری در پاسخ سؤالاتی است که امیرحسینی در قالب ۱۵ بیت شعر در شوال سال ۷۱۷ هجری قمری فرستاده است. مثنوی «کنز الرموز» حسینی از روی نسخهٔ آماده شده به کوشش همراهان وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

اوحدی مراغهای
رکنالدین اوحدی اصفهانی مراغهای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسیگوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

ابن یمین فریومدی
امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعهسرای ایرانی است. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده میزیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به «طغرایی» شهرت یافته بود. سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد، ولی کارش در آن شهر دوام نیافت چنان که ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود، از او اجازهٔ بازگشت به شهر خویش را بخواهد. قطعهٔ دیگری در دیوان او هست، که نشان از زندگی وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. با درگذشت پدر، ابن یمین به جای او منشی امیران سربداران شد. وی در چند جنگ و سفر نیز این امیران را همراهی کرد. در رویدادی که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری قمری، میان ملک معزالدین حسین کرت، با خواجه وجیهالدین مسعود سربداری، در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر، خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنا بر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراکندهٔ خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از رویداد گفتهشده ساخته بود، دیوانی تازه ترتیب دهد. او در دوران پیری از دربار فاصله گرفته و تا پایان عمر در زادگاهش، فریومد، ماند. علاوه بر دیوان اشعار، بعضی منشآت او نیز در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.

شیخ محمود شبستری
سعدالدّین محمود بن امینالدّین عبدالکریم بن یحیی شبستری (معروف به شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجریست. سال تولّد او را گوناگون و از جمله ۶۸۷ ه.ق. دانستهاند. محل تولّد این عارف نامآور قصبهٔ شبستر در نزدیکی شهر تبریز است. او در سال ۷۲۰ ه.ق. در سنّ ۳۳ سالگی وفات یافته و در زادگاهش شبستر مدفون است. کتاب کنزالحقایق او به کوشش آقای علی پیسپار به گنجور افزوده شده است. کتابهای سعادتنامه، مرآت المحققین و مراتب العارفین او از روی نسخههای آماده شده به کوشش همراهان وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است. کتاب حقالیقین او نیز از روی نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای سید رضی واحدی در دسترس از طریق وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است.

خواجوی کرمانی
کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزلیات، خمسهٔ نظامی گنجوی را نیز جواب داده است. او در سال ۷۵۳ هجری قمری در شهر شیراز دار فانی را وداع گفت و در بالای تنگ الله اکبر شیراز به خاک سپرده شد.

جلال عضد
سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی برمیآید که وی مدتی در شیراز اقامت داشته و به این ترتیب مدتی هم همدوره و هم همشهری شاعرانی چون حافظ و خواجو بوده است. در بخشی از اشعارش به تنگدستی خود در بخشی از زندگی اشاره کرده است. محل وفات او را یزد نوشتهاند. او را همچون پدرش از وزرای آل مظفر نوشتهاند. فرزندش نیز به شاعری اشتهار داشته است. حکایتی در باب کودکی وی در تذکرهٔ دولتشاه سمرقندی آمده است که معروف است: «گویند روزی محمد مظفر بمکتب درآمده دید که طفلی بکتابت مشغول است پرسید که این کودک پسر کیست گفتند پسر عضد است از ناصیه آن پسر فراستی تمام پیدا بود از معلم پرسید که کدام یک از این کودکان بهتر مینویسند مولانا گفت آنکه قلمتراش تیز دارد گفت قلمتراش که تیز است گفت هر کرا پدر متمول تر است گفت پدر که منعم تر است گفت آنکه وزیر سلطان باشد محمد مظفر تحسین کرده سید جلال را طلبید و گفت چیزی بنویس تا خطت را تماشا کنم سید جلال این قطعه را ببدیهه گفت و نوشت و بدست او داد: چهار چیز است که در سنگ اگر جمع شود لعل و یاقوت شود سنگ بدان خارایی پاکی طینت و اصل و گهر و استعداد تربیت کردن مهر از فلک مینایی با من این هر سه صفت هست ولی می باید تربیت از تو که خورشید جهان آرایی» دیوان جلال عضد بالغ بر چهارهزار بیت است. وی کتاب «سندبادنامه» را نیز به نظم درآورده است که به کوشش دکتر محمدجعفر محجوب منتشر شده است. دیوان جلال عضد به همت آقای سیدمحمدرضا شهیم و با استفاده از تصحیح دکتر علیرضا قوجه زاده هلانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

سلمان ساوجی
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.

سیف فرغانی
سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط میشود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت. قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز میشود و گویا خطاب به مغولان مهاجم سروده شده از اشعار معروف این شاعر آزاده است

عبید زاکانی
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.

کمال خجندی
کمالالدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسیگوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر میبرد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل سرایی مهارت داشت. بسیاری او را پیوند دهنده ادب فارسی ایران با ادب فارسی تاجیکستان میدانند. دیوان او شامل غزلهای مطبوع زیاد و غالبا مقرون به ذوق عرفانی است. کمال خجندی معاصر حافظ بود وی در سال ۷۹۲ هجری قمری یا ۸۰۸ هجری قمری درگذشت. آرامگاه او در تبریز است. دیوان اشعار این شاعر نامدار توسط سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ناصر بخارایی
ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها میکند و از بخارا خارج میشود. نخست به سمرقند میرود پس از اندک زمانی به هرات میرود ولی روح نا آرام او را امان نمیدهد و در جایی پایبند نمیشود و تمام عمر خود را در سفر و سختی و تنگدستی میگذارند. رد پای شهرهای توس، اردبیل، تبریز، شروان، بغداد، شام و مکه را در دیوان وی میتوان یافت. اشعار ناصر بخارایی به همت الف. رسته به گنجور اضافه شده است.

جنید شیرازی
معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهرهمند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به وعظ و تذکیر اشتغال داشت.از او دیوان شعری با بیش از هزار بیت به جا مانده است. (وفات: پس از ۷۹۱ق)دیوان وی به همت آقای امیر لطفزمان از روی دستنویس شمارهٔ ۷۴۸ کتابخانهٔ رشید افندی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

جهان ملک خاتون
جَهانْمَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیانگذار فرمانروایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری میزیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او همدوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است. جهانملک خاتون از نظر کمیت ابیات، بیش از هر شاعر زن دیگری در تاریخ ادبیات ایران تا قرن حاضر شعر سروده است. اشعار او به زبانهای فرانسوی، ایتالیایی و انگلیسی ترجمه شدهاند. مادر جهانملک، دختر یا نوهٔ خواجه رشیدالدین فضلالله بوده است. پدر و مادرش در سال ۷۲۳ ق. ازدواج کردند. پدر جهانملک، مسعودشاه اینجو بود که بنای عمارت مدرسهٔ مسعودیه و کاروانسرای ایزدخواست را بنا نهاده بود. نامادری او سلطانبخت خاتون، خواهر دلشاد خاتون و دختر دمشقخواجه بود که پدرش در سال ۷۴۳ ق. با او ازدواج کرد. در همان سال مسعودشاه به همراه یاغی باستی که پسرعموی همسرش بود به شیراز رفت و در آن جا به جنایت او کشته شد. جهان تنها فرزند جلالالدین مسعودشاه بود که تا بزرگسالی زنده ماند و چون مسعودشاه فرزند پسر نداشت، احتمالاً او نسبت به دیگر شاهدختهای دربار اینجو، از شرایط آموزشی بهتری برخودار بوده است. وقتی در سال ۷۴۳ ق، پدرش کشته شد، عمویش شیخ ابواسحاق قیم جهان شد. شیخ ابواسحاق توانسته بود در جنگی خونین با یاغی باستی به پیروزی برسد و به جای برادرش (مسعودشاه) به حکومت برسد. شیراز تحت حکومت ابواسحاق، «بهشت شاعران» بود؛ شاعرانی چون خواجوی کرمانی و حافظ در دربار او آمدوشد داشتند. احتمالاً شیخ ابواسحاق بود که جهان را تشویق به شعرسرایی کرد. او بین سالهای ۷۴۴ و ۷۴۷ با امینالدین جهرمی، ندیم شیخ ابواسحاق ازدواج کرد. وقتی شیراز در سال ۷۵۴ توسط شاهزاده مظفری -امیر مبارزالدین- فتح شد، شیخ ابواسحاق به اصفهان گریخت ولی بلافاصله دستگیر شد و در میدان سعادت شیراز به دار آویخته شد. بعد از کشته شدن شیخ ابواسحاق، دوران سختی برای جهانملک خاتون آغاز شد، با این حال در شیراز ماند. او حداقل در یکی از غزلهای خود امیر مبارزالدین را به ریشخند گرفته و هجو کرده است. پسر امیر مبارزالدین -شاه شجاع- پس از کور کردن او در سال ۷۵۹، به جایش بر تخت سلطنت نشست. شاه شجاع نسبت به پدرش علاقه بیشتری به شعر و فرهنگ و ادب داشت. تا جایی که وی هم ممدوح حافظ بود و هم ممدوح جهانملک خاتون. او در دیوانش و در تعدادی از غزلهای خود به سلطان بختنامی اشاره میکند و با اندوهی بیپایان و عاطفهای سرشار از او یاد میکند. اکنون میتوان با اطمینان گفت که این سلطان بخت دختر او بوده، هر چند نام نامادریاش نیز همین بوده است. ظاهراً جهان تا اواخر قرن هشتم قمری یا حداقل سال ۷۸۴ زندگی میکرده است، زیرا در غزلی، شاهزاده جلایری احمد بن بهادر پسر شیخ اویس را مدح کرده است و او در آن سالها حاکم اصفهان بوده است. در غزل دیگری او میرانشاه -پسر تیمور لنگ- (درگذشته در ۸۱۱ ق) را ستوده است که در سالهای ۷۸۲ و ۷۹۵ حاکم خراسان و آذربایجان بوده است. اگر این غزل واقعا در مدح همین میرانشاه باشد، پس جهان باید در تاریخی پس از سال ۷۹۵ ق درگذشته باشد. حافظ وقتی عمویش را به قتل رساندهاند گفته «راستی گوهر فیروزهٔ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود» منبع: خود سایت گنجور آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

خواجه شمسالدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به لسانالغیب
خواجه شمسالدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به لسانالغیب، غزلسرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوقالعادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمسالدین) و خاستگاه وی و سالهای عمر او اختلاف نظر وجود دارد. اما بنا بر قول مشهور وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فرا گرفت و در علوم ادبی عصر پایهای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. گوته دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است.

شاه نعمتالله ولی
سید نورالدین نعمتالله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمتاللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

محمد بن عمادالدین خراسانی
اِبْنِ عِمادِ خُراسانى، علاءالدين محمد بن عمادالدين (درگذشته به سال ۸۰۰ قمری/ ۱۳۹۸ میلادی)، از شاعران پارسىگوی سدهٔ هشتم است. از اشارات کوتاه تذکرهنویسان چنین برمی آید که اصل ابن عماد از خراسان و زادگاه او نیز آنجا بوده، ولی در شیراز اقامت داشته و اکثر اوقات خود را در این شهر گذرانده است. معلوم نیست که وی به کدام یک از مناطق خراسان تعلق داشته و در چه زمانی آن ناحیه را ترک کرده و به شیراز مهاجرت کرده است، ولی طول اقامت وی در شیراز موجب شده است که برخی او را شیرازی بپندارند. ابن عماد در بیشتر فنون سخن مهارت داشته و اشعار او مورد توجه سخندانان بوده است، چنانکه دولتشاه سمرقندی شیوایی کلام او را در غزل و قصیده ستوده است. ابن عماد اشعاری در مدح رسول اکرم(ص) و امامان(ع) سروده است که نشان از تشیع او دارد. اشعار او دارای مضامین عرفانی است و در غزلیات خود «ابن عماد» تخلص میکرده است. از آثار او روضة المحبين يا ده نامه است که به تصحیح استاد سعید نفیسی منتشر شده و به همت آقای سید محمدرضا شهیم در گنجور در دسترس قرار گرفته است. اين کتاب مانند «ده نامه»های ديگری که از عهد مغول به بعد رايج شد، منظومهای است عاشقانه در بيان حالات عشق و نامههايى که ميان عاشق و معشوق مبادله شده است. اين اثر در ۷۹۴ قمری (۱۳۲۹ میلادی) و در ۷۶۰ بيت به شکل مثنوی سروده شده و از زمان تأليف در ميان اهل ادب از اشتهار ويژهای برخوردار بوده است. دولتشاه، از شهرت اين کتاب در زمان خود سخن مىگويد و کثرت نسخههای خطى آن در کتابخانههای جهان اين گفته را تأييد مىکند.

عمادالدین نسیمی
سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس میزنند. وی دو دیوان، یکی به ترکی و دیگری به فارسی، به نظم درآورد و قصایدی عربی نیز سروده است.

شمس مغربی
ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشتهاند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عدهای سفر او به مغرب و خرقه پوشیدن از دست یکی از منسوبین ابن عربی میدانند. مغربی در طریقت پیرو اسماعیل سیسی از یاران نورالدین عبدالرحمان اسفراینی و مصاحب کمال الدین خجندی بود. علاوه بر اشعار فارسی، اشعاری به زبان عربی و فهلوی آذری از وی به دست رسیدهاست. دیوان مغربی حاوی سه هزار بیت در قالب غزل، ترجیع بند و رباعی است که مضمون بیشتر آنها موضوعات عرفانی به ویژه وحدت وجود، اهمیت سلوک، تقرب و حسب حال عرفانی سالک است. علاوه بر دیوان فارسی، اشعاری به زبان عربی و فهلوی آذری این آثار از او بر شمرده شده است: اسرار الفاتحه، رسالهٔ جام جهاننمادر شرح آراء ابن عربی، منتخبی از شرح قصیده تائیه ابن فارض، درالفرید فی معرفة التوحید به زبان فارسی در توحید و افعال و صفات حق، نزهة الساسانیه، نصیحت نامه، ارائة الدقایق فی شرح مرآت الحقائق. دیوان فارسی مغربی به همت چندی از همراهان گنجور آماده و در بخشهای زیر در دسترس قرار گرفته است:

قاسم انوار
سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید. قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، به اشارت صدرالدین به گیلان رفت و بعد از چندی اقامت در گیلان و قزوین عازم خراسان شد و در نیشابور با اعتراض علما و اهل ظاهر روبرو شد و به هرات رفت و در آن شهر اقامت گزید. در این شهر عده زیادی به حلقه تربیت وی در آمدند و در خراسان شهرتی فراگیر یافت. در میان شاگردان و پیروان وی شماری از امیرزادگان دربار هرات نیز وجود داشتند. شهرت قاسم انوار در هرات و افزایش روزافزون پیروان او موجب هراس صاحب منصبان این دیار خاصه بایسنقر میرزا شد. تا آن که در سال ۸۳۰ در حجرهٔ احمد لر دیوان قاسم انوار یافت شد و به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ تیموری، مجبور به ترک هرات شد. در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد و در همانجا در سن هشتاد سالگی درگذشت و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند. وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.

حیدر شیرازی
حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مرثیت گفته، و ظاهراً مذهب تشیع داشته است. از شعر حیدر، به جز غزلی که در جنگ اسکندر میرزا (مورخ ۸۱۴-۸۱۳) آمده، مجموعهای به نام «مونس الارواح» بر جای مانده که از آن به عنوان دیوان حیدر شیرازی نیز یاد شده است. از حجم اندک مونس الارواح و ترتیب ویژه ای که در آن به کار رفته چنین بر می آید که سراینده این مجموعه را که عمدتا اشعار عاشقانه اوست و آن را «کتاب عشق» خوانده، به منظوری خاص – گویا به خواهش معشوق – فراهم کرده و خود در این خصوص آورده است: «چو در کنار فلک گوی زر روان گردید- در آمد از درم آن ماه مهربان چو صباح» «چه گفت؟ گفت که حیدر کتاب عشق بساز! - کز آن کتاب بود کار بسته را مفتاح» «بگفتمش که کتاب مرا چه نام نهی؟ - بگفت نام کتاب تو مونس الارواح» دیوان مونسالارواح وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

محمد کوسج
شمسالدین محمد کوسج شاعر قرن هشتم هجری قمری است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دسترس نیست و بخش کهن منظومهٔ حماسی «برزونامه» مشتمل بر حدود ۴۲۰۰ بیت به وی منتسب است. برزونامه در اصل دو منظومهٔ جداگانه درباره داستانهاى برزو بوده که هر بخش از آن توسط شاعرى به نظم درآمده است. گویا در قرن دهم هجرى شخصى این دو بخش را به یکدیگر پیوند مىدهد و از آن داستانى بلند مشتمل بر ۳۳۰۰۰ بیت به وجود مىآورد. برزو پسر سهراب است که پس از مرگ سهراب از شهرو زاده مىشود و در جوانى بىآنکه به نژاد خود آگاه باشد به تحریک افراسیاب با سپاهى عظیم به ایران مىآید و با نیاى خود رستم نبرد مىکند. سرانجام در یکى از نبردها نژادش شناخته مىشود و جنگ و ستیز به صلح و دوستى مىانجامد. این کتاب در بین منظومههایى که بعد از شاهنامه سروده شدهاند موفقتر بوده است بهطورى که برخى از نسخهبرداران از قرن نهم به بعد بخشى از آن را به دستنویسهایى از شاهنامه الحاق کردهاند. برخى کتاب برزونامه را به شخص دیگرى به نام ابوالعلاء عطاء بن یعقوب کاتب مشهور به عطایى رازى نسبت مىدهند. ابوالعلاء، عطاء بن یعقوب، از شاعران دربار غزنویان و معاصر مسعود سعد سلمان است. وى در سال ۴۷۱ هجری قمری وفات کرده است. در منابع اظهار نظر دیگری نیز وجود دارد که بخش دیگر برزونامه را سرودهٔ شاعری از سدهٔ دهم هجری به نام عطایی میداند. در دستنویس کتابخانه کمبریج از برزونامهٔ کهن، یک بار در پشت برگ اول و بار دیگر در پایان منظومه، به نام گویندهٔ آن تصریح شده است. عبارت پشت برگهٔ اول چنین است: «کتاب برزونامه، تصنیف مولانا شمسالدین محمد بن احمد میر بن محمد میر خم...» و عبارت پایانى منظومه، اینچنین است: «تمام شد کتاب برزونامه از گفته مولانا شمس محمد کوسج...».

حسین خوارزمی
حسین بن حسن خوارزمی از عارفان، نویسندگان و شاعران سدههای هشتم و نهم هجری است. وی اصالتاً از ماوراءالنهر بوده و به دلیل اقامت طولانی در خوارزم به خوارزمی شهرت یافت. وی از شاگردان ابوالوفا خوارزمی معروف به پیرفرشته بود و به راهنمایی او با مثنوی مولوی آشنا شد و به معانی آن پی برد. بدین واسطه در اطراف و اکناف پرآوازه شد. در حوادث زندگانی خوارزمی آوردهاند که در زمان شاهرخ میرزا بعضی از فقهای حنفیه به سبب بیتی از اشعارش وی را تکفیر کردند و او را به هرات خواندند. وی توانست اعتراض مدعیان را پاسخ دهد و از آن بلیه رهایی یابد اما ازبکان او را رها نکردند تا سرانجام در سال ۸۴۰ هجری قمری در خوارزم وی را به زخم تیغ از پای درآوردند. از آنجا که تخلص حسین خوارزمی در اشعارش «حسین» بوده است اشعار وی به اشتباه به نام دیوان حسین بن منصور حلاج منتشر و معروف شده است. حال آن که حلاج دیوان شعر فارسی ندارد و اساساً پیش از یا همزمان با آغاز عصر ادبیات نوین فارسی بعد از اسلام میزیسته است. ضمناً مفاد اشعار حسین خوارزمی و زبان آنها تناسبی با دورهٔ زندگی حلاج ندارد.

ابن حسام خوسفی
مولانا محمد بن حسامالدین حسن بن شمسالدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بودهاند؛ و نیای او شمسالدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بودهاست. وی به گفته دولتشاه سمرقندی «از دهقنت نان حلال حاصل کردی و گاو بستی و صباح که به صحرا رفتی تا شام اشعار خود را بر دستهبیل نوشتی». آرامگاه وی در شهر خوسف از توابع بیرجند امروزی بر بلندای یک تپه و در کنار رودی و در میان دشت باصفایی واقع است. دیوان او شامل اشعاری در قالبهای قصیده، ترجیعبند، مسمط و ترکیببند است. از آثار او میتوان به دیوان اشعار، خاوراننامه، رساله نثراللآلی، دلایل النبوة و نسبنامه اشاره کرد. او در قصیده از انوری، ظهیر فاریابی، خاقانی شروانی و سلمان ساوجی تأثیر گرفتهاست. از مهمترین آثار او خاوراننامه است که به تقلید از شاهنامه فردوسی سروده شدهاست. ابن حسام حلقهای از حلقات ادبیات شیعی خراسان است و برخی دیگر از حلقهها سلیمی تونی (م ۸۵۴) و آذری اسفراینی و لطفالله نیشابوری (م ۸۱۲) هستند. دیوان ابن حسام خوسفی توسط احمد احمدی بیرجندی تصحیح و منتشر شدهاست. (منبع: دیوان ابن حسام خوسفی نسخه سالک و احمدی بیرجندی) از آثار ابن حسام خوسفی، غزلیات و رباعیات او به همت آقای محمد ملکشاهی (و همکاری آقای احمد گلندی و سرکار خانم محدثه خاکسار در تایپ اشعار) تایپ شده و در گنجور در دسترس علاقمندان ادبیات قرار گرفته است.

امیر شاهی سبزواری
اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کاملتر «آق ملک پسر ملک جمالالدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار میرسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری بوده است. وی در سبزوار زاده شد. وی زمانی به هرات رفت و مصاحب و ندیم شاهزاده بایسنقر شد. اما این مصاحبت پایدار نبود. برخی سبب تیرگی روابط امیر شاهی و بایسنقر را، سخنان کنایهآمیز شاهزاده خطاب به امیر شاهی در شکارگاه دانسته، و گفتهاند که امیرشاهی از آن پس، از بایسنقر دوری گزید و سوگند یاد کرد که هیچ گاه خدمت سلاطین نکند. پس از آن به سبزوار بازگشت و به کشاورزی پرداخت. چندی بعد ابوالقاسم بابر وی را برای نگارگری کوشک گل افشان به استرآباد فراخواند و هم در آنجا بود که زندگانیش به پایان رسید. پیکر او را به سبزوار آوردند و در خانقاه اجدادیش در بیرون شهر به خاک سپردند. به نظر میرسد كه اشعار امیرشاهی در روزگار خود شاعر شهرت و محبوبیت فراوانی یافته، چه، بسیاری از شعرای معاصر و پس از او به تتبع اشعار وی پرداختهاند.

خیالی بخارایی
احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر میزیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغبیک میزیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزهٔ علمیهٔ اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمهای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تکنسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخهبرداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

نظام قاری
نظامالدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکرهها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون کرده است و با توجه به دورهٔ حیات شاعرانی که اشعارشان مورد استقبال و تقلید نظام قاری واقع شده است میتوان استنباط کرد که وی در حوالی سال ۸۶۶ قمری زنده بوده است. تاریخ وفات وی در فرهنگ معین ۹۹۳ قمری ذکر شده که به نظر محمد مشیری غلط چاپی است و احتمال داده که در اصل ۸۹۳ قمری بوده باشد. دیوان البسهٔ وی اول بار در سال ۱۳۰۴ هجری قمری به همت میرزا حبیب اصفهانی -که پیشتر دیوان بسحق اطعمه را چاپ کرده بود- در استانبول چاپ شد و بعد از آن در سال ۱۳۵۹ شمسی به همت محمد مشیری با افست از آن چاپ و رتوش و غلطگیری به چاپ مجدد رسید.

جامی
نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.

سلیمی جرونی
سلیمی جرونی شاعر سدهٔ نهم هجری و معاصر شاعران نامداری چون نورالدین عبدالرحمان جامی، مکتبی شیرازی، شمسالدین محمد لاهیجی و شاه داعی شیرازی گویا از ساکنان بندر جرون یا گمبرون (بندرعباس کنونی) است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده است. وی در آغاز میل به سرودن غزل داشته ولی پس از دیدار مولا همامالدین کرمانی خلیفهٔ طریقتی شاه قاسم انوار با عرفان آشنا شده و با تشویق او به سرودن مثنوی روی آورد و هوای خمسهسرایی در سر میپرورد. سرودهٔ دیگر سلیمی «منبعالاطوار» بوده که به تقلید از مخزنالاسرار نظامی سروده است ولی متأسفانه امروز از این منظومه نسخهای در دست نیست. سلیمی علاوه بر مثنوی، غزل، قطعه و شعرهای دیگری نیز سروده است که هیچکدام از آثار او به جز همین مثنوی که تنها نسخه آن در شهر ژنو در مجموعه خصوصی بنیاد مارتین بودمر نگهداری میشود، در جایی یافت نشده است. مثنوی شیرین و فرهاد در سال ۸۲ توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب با تصحیح و مقدمه عالمانه دکتر نجف جوکار منتشر شده است.

امیرعلیشیر نوایی
میرنظامالدین علیشیر نوایی (زادهٔ ۸۴۴ ه.ق در هرات - درگذشتهٔ ۹۰۶ ه.ق) شاعر، دانشمند و سیاستمدار برجسته روزگار فرمانروایی تیموریان و معاصر سلطان حسین بایقرا (۸۴۴ – ۹۱۱ ه.ق) بوده است. او مردی نیکوصفت و دانشمند و شاعر بوده اشعار بسیاری به دو زبان فارسی و جغتایی دارد؛ به همین جهت مشهور به «ذواللسانین» بود. تخلص او در اشعار ترکی «نوایی» و در اشعار فارسی «فانی» است. وی در سال ۸۴۴ ه.ق در هرات زاده شد و تحصیلات اولیهٔ خود را نزد پدرش کیچکینه بخشی، که از جمله امرای دربار تیموریان بود، کسب کرد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به سمرقند رفت. علیشیر در خردسالی با سلطان حسین میرزا همدرس و هممدرسه بود. نوایی از آن پس به منظور تحصیل معارف و کمالات خراسان و سمرقند و بسیاری از شهرهای دیگر را سیاحت کرد و در آن میان گرفتار فقر و فاقهای سخت شد. با به سلطنت رسیدن سلطان حسین میرزا امیر علیشیر بهحکم دوستی دیرینه به نزد او رفت و به گرمی از سوی وی مورد استقبال واقع گردید. آنچه روشن است او در این هنگام از جمله توانمندترین چهرههای سیاسی دربار به شما میآمدهاست. از جمله مقامها و مناصبی که از سوی سلطان حسین میرزا به امیر علیشیر واگذار گردید میتوان به تصدی مقام مهرداری، امارت دیوان اعلی، حکومت هرات و حکومت استرآباد اشاره داشت. با وجود این، گفتنی است امیر علیشیر بیشتر مایل بود تنها ندیم و مشاور سلطان باشد و بدین سبب به تقریب از پذیرش مناصب سیاسی گریزان بود. امیر علیشیر سرانجام به سال ۹۰۶ در شهر هرات درگذشت. وی از مناصب و نفوذ و قدرت سیاسی خود علاوه بر پشتیبانی از ادبیات در توسعهٔ بناهای فرهنگی و تاریخی و خدماتی بهره برد. از جمله مشهورترین آثاری که توسط امیر علیشیر بنیاد گردید میتوان به مجتمع آموزشی اخلاصیه هرات، آرامگاه عطار در نیشابور، کتابخانه امیر علیشیر در هرات، آرامگاه جامی در هرات، آبراهه چشمه گیلاس مشهد، آرامگاه شاه قاسم انوار تربت جام، دارالحفاظ و ایوان صحن عتیق حرم امام رضا (ع) در مشهد، کاروانسرای سنگ بست، مسجد جامع ترشیز، رباط اسفراین، رباط چناران (البته برخی این بنا را مربوط به دوره صفوی میدانند)، بند طرق مشهد، پل بابا کمال هرات، مدرسه فناییه هرات، مسجد جامع سرخس و … اشاره داشت. امیرعلیشیر نوایی برجستهترین حامی و بزرگترین پشتیبان فرهنگ در روزگار تیموریان بود و بدین سبب جمعی بزرگ و پرشمار از دانشمندان، عالمان، هنرمندان، شاعران، نویسندگان و عارفان به گرد او فراز آمده بودند. از جمله مشهورترین اینان میتوان از مورخان نامدار میرخواند و خواندمیر، نقاش سرشناس کمال الدین بهزاد، خوشنویش پرآوازه سلطانعلی مشهدی، دانشمندان و عالمان مشهور واعظ کاشفی و الهی اردبیلی و همچنین شاعر و عارف بزرگ جامی یاد کرد.

کوهی
«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانیپور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص میکرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوینی، کهنترین نسخهٔ دیوان این شاعر در سال ۱۰۸۸ هجری قمری یعنی بیش از ۶۵۰ سال پس از ابن باکویه (باباکوهی شیرازی) نوشته شده و هماکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری میشود. نخستین بار رضاقلی خان هدایت در ریاض العارفین که در سال ۱۲۶۰ هجری قمری گردآوری شده این اشعار را به باباکوهی عارف نسبت داده است، وگرنه تذکرهنویسان پیشین هیچکدام نه از او یاد کردهاند و نه ابن باکویه را دارای هوش سرایندگی میدانستهاند. دیوان کوهی از دید سبک و انشاء متناسب با آثار سرایندگان سدهٔ نهم و دهم است و برخی مضامین و حتی پارهای از غزلیات حافظ را اقتباس و استقبال کردهاست. این دیوان از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است و در حال حاضر فقط شامل غزلیات وی است.

اهلی شیرازی
محمد بن یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون بابا فغانی شیرازی دیده میشود. او در قصیدهسرایی تحت تأثیر اساتید قصیدهسرایی است و قصایدی مصنوع به شیوهٔ سلمان ساوجی ساخته است. مثنوی سحر حلال او که ذوبحرین و ذوقافیتین است در پاسخ به مثنویهای کاتبی نیشابوری سروده شده است. او در خاتمۀ مثنوی شمع و پروانه، خود را در فن مثنوی، فرزند کوچک نظامی و جامی میخواند. اهلی با توجه به مقام استادیش در شعر، مورد توجه پادشاهان، امیران و وزیران بود. او افرادی از هر سه دودمان تیموریان هرات، آق قویونلوها و صفویان را ستوده است که از میان آنها می توان به امیر علیشیر نوایی، سلطان یعقوب آق قویونلو، شاه اسماعیل صفوی، نجم ثانی و شماری از امرا و وزرای معاصرش را برشمرد. آرامگاه اهلی در شیراز در جوار حافظ قرار دارد.

اسیری لاهیجی
شمسالدین محمد بن یحیی بن علی گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف، شاعر و از مشایخ سلسلهٔ نوربخشیه است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده از نسخهٔ آماده شده به کوشش خانم اکرم شفائی هر دو در دسترس از وبگاه تصوف ایرانی به گنجور افزوده شده است.

ابراهیم شاهدی دده
ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزیدهٔ مثنوی مولانا به فارسی)، «گلشن وحدت» (منظومهٔ ترکی متأثر از منطق الطیر عطار و گلشن راز شبستری)، «گلشن اسرار» (شرح منظوم احوال شاهدی و پدرش و همینطور خصوصیات طریقت مولویه به فارسی) و دیوان فارسی و ترکی. دیوان فارسی شاهدی به همت آقای سید محمدرضا شهیم با استفاده از تصحیح دکتر محمدامین احمدپور در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

بابافغانی شیرازی
بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی میدانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگساری توبه کرد و در مشهد ساکن شد. بابا فغانی در ۹۲۵ هجری قمری درگذشت. اواخر زندگی او مقارن با سلطنت شاه اسماعیل صفوی بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

هلالی جغتایی
بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفاتالعاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت کینهٔ شخصی به تشیع متهم کرد و به قتل رسانید (این که او به راستی شیعه بوده یا نه را از روی اشعارش نمیتوان استخراج کرد چرا که وی در آثارش گاه از خلفای راشدین و گاه از ائمهٔ شیعه نام برده و چنان مینماید که به مقتضای زمان به این سو و آن سو متمایل میشده است). مشهور است که سیفالله نامی در قتل او ساعی بود و از این جهت سال مرگ وی را به ابجد با عبارت «سیفالله کشت» (معادل ۹۳۶ هجری قمری) ضبط کردهاند. آثار هلالی جغتایی در گنجور به همت دوست گرامی آقای علی پیسپار و با استفاده از نسخهٔ تصحیح شده توسط شادروان سعید نفیسی در دسترس قرار گرفته است.

فضولی بغدادی
ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبانهای ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کردهاند. او پرورشیافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارسی وی، علاوه بر دیوان اشعار، شامل منظومههای ساقینامه (هفت جام)، «رند و زاهد»، «صحت و مرض»، «انیس القلب» و «روحنامه» (سفرنامهٔ روح یا حُسن و عشق) است.

محتشم کاشانی
کمالالدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمالالدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیهای است که در شرح واقعهٔ کربلا سروده است. مرثیهٔ دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. مجموعهای از غزلیات عاشقانه با نام «جلالیه» نیز از وی باقی مانده است. وی در ربیع الاول سال ۹۹۶ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۰ هجری قمری) درکاشان درگذشت.

سام میرزا صفوی
ابوالنصر سام میرزا صفوی (تولد ۹۲۳ قمری در مراغه، وفات ۹۷۵ قمری در قلعهٔ قهقهه در نزدیکی مشگینشهر) از فرزندان شاه اسماعیل یکم صفوی است که اهل هنر بوده و کتاب تذکرهٔ سامی یا تحفهٔ سامی را به سال ۹۵۷ قمری نوشته است. در زمینهٔ خوشنویسی هم از او آثار قابل توجهی باقی است. سام میرزا به تحریک اطرافیانش یک بار به سرپیچی از برادرش پرداخت، ولی بعداً پشیمان شد و از شاه تهماسب یکم درخواست بخشش کرد. شاه تهماسب، سام میرزا را بخشید و او را از خراسان به قزوین آورد و نزد خود برد و مدت ۱۲ سال او را ملازم خود قرار داد. در سال ۹۵۶ قمری سام میرزا از برادرش شاه تهماسب درخواست کرد که به او اجازه دهد که در محلی ساکن شود و به عبادت بپردازد. شاه تهماسب هم، تولیت آرامگاه شیخ صفیالدین اردبیلی و فرمانداری اردبیل را به او داد. در این مدت که سام میرزا در اردبیل به سر میبرد، محضر او محل رفتوآمد دانشمندان و فاضلان و شاعران و هنرمندان بود. در سال ۹۶۹ قمری سام میرزا از شاه تهماسب خواست که او را به خراسان بفرستد؛ شاه نیز موافقت کرد، اما بعد به تحریک مغرضان پشیمان شد و سام میرزا را با دو پسر خردسالش که ده ساله و دوازده ساله بودند به قلعهٔ قهقهه که در آنجا اسماعیل میرزا و دو پسر القاسب میرزا محبوس بودند فرستاد. چون شاهزادهها در قلعه با یکدیگر ملاقات نمیکردند سام میرزا قصیدهای برای اسماعیل میرزا فرستاد که مضمون آن این بود که چون نوبت سلطنت به تو رسد میخواهم گوشهای جهت من تعیین نمایی که در آنجا باشم و رعایت من به واجبی نمایی. نگهبان قلعه تمامی کاغذهای اسماعیل میرزا را برداشته و نزد شاه تهماسب فرستاد و شاه تهماسب بعد از خواندن آن قصیده در ماه جمادیالثانی ۹۷۵ قمری دستور داد سام میرزا و پسرانش را پس از شش سال حبس به همراه پسران القاسب میرزا به قتل برسانند.

میلی
میرزا قلی میلی مشهدی یا هروی متخلص به «میلی» از شاعران مکتب وقوع است. از تاریخ تولد وی اطلاعی در دست نیست ولی میدانیم که در جوانی به سال ۹۸۳ یا ۹۸۴ قمری چشم از جهان پوشیده است. این سخنور را گاه به هرات هم منسوب داشتهاند که در دورهٔ صفویان مرکز خراسان و محل تجمع فضلا، شعرا و هنرمندان بوده است ولی بیشتر تذکرههای معتبر عصری، وی را مشهدیالاصل نوشتهاند. برخی نیز تنها به ذکر این نکته که از طایفۀ تکلّو یا ترک بوده است، بسنده کرده یا نام زادگاهش را فروگذاشتهاند. میلی مشهدی بسیار سفر کرده است: از مشهد به سبزوار، از آنجا به دارالسلطنهٔ قزوین ، سپس به گیلان، بعد از آن به خراسان، نهایتاً به هند رفته است و به مداحیِ حاکمانِ کوچک و بزرگ عمر گذرانیده است. گویا «او را با خواجه حسین ثنایی و غزالی و وحشی و ولی مشاعرات و مباحثات در ایران و هند بوده …». دستِ آخر هم یکی از همان ممدوحان -نورنگخان، از گماشتگانِ جلال الدین اکبرشاهِ گورکانی- میلی را زهر خورانده است. همان زمان جسدِ او را به مشهد آوردهاند. گورِ او در «حدود صدمتری شمال شرقی ساختمان ایستگاه راه آهن مشهد» بوده است که در توسعهٔ راهآهن مشهد تخریب شد. در سالهای اخیر نیز استاد فقید، محمد قهرمان اشعار او را جمعآوری و تصحیح کرد و همراه با شرححال وی با عنوان «دیوان میلی مشهدی (از گویندگان مکتب وقوع)» چاپ کرد.

وحشی بافقی
كمالالدین بافقی متخلص به وحشی از شعرای زبردست قرن دهم است. وی در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرتهای دور و دراز احتراز میجست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی بافقی در حدود سال ۹۹۹ هجری قمری درگذشت. مزار وی در محلهٔ سر برج یزد در برابر مزار شاهزاده فاضل، برادر امام هشتم قرار دارد. آثار باقیماندهٔ وی عبارتند از دیوان اشعار، مثنوی خلد برین، مثنوی ناظر و منظور و مثنوی فرهاد و شیرین که این آخری به علت فوت وی ناتمام ماند و قرنها پس از او وصال شیرازی آن را به اتمام رساند.

شیخ بهایی
بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ میشود. از آثار او میتوان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةالحساب، تشریح الافلاک و دو مثنوی معروف «نان و حلوا» و «شیر و شکر» اشاره کرد. وی در سال ۱۰۳۰ هجری قمری در اصفهان دار فانی را وداع گفت. جنازهٔ او را به مشهد انتقال دادند و در مسجد گوهرشاد دفن کردند.

رضیالدین آرتیمانی
میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی قرار گرفت و در جمع منشیان و میرزایان شاه در آمد و به همین دلیل بود که داماد خاندان بزرگ صفوی شد. او در سال ۱۰۳۷ هجری قمری دیده از جهان فرو بست. او را در محل خانقاهش در تویسرکان به خاک سپردند. از او حدود ۱۲۰۰ بیت شعر به جا مانده که معروفترین آنها ساقی نامهٔ اوست.

نظیری نیشابوری
محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی بهشمار میرود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پارسی در آن روزگار و محل تجمع شاعران سبک وقوع بود روی آورد و در چند مجلس طرح شعر بر شاعران معتبر سبک وقوع پیروز شد و سپس عازم هند گردید. وی با پیوستن به دربار جهانگیر شاه گورکانی هند و سپس بارگاه سپهسالار او خان خانان به ثروتی افسانهای دست یافت و مهمترین شاهکارهایش را در سالهای اقامت در هند آفرید تا آنکه به سال ۱۰۲۱ قمری در شهر آگره در اوج ثروت، شهرت، حرمت و محبوبیت درگذشت.

عرفی شیرازی
مولانا محمد بن خواجه زینالدین علی بن جمالالدین شیرازی ملقب به جمالالدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت یافت و به محافل ادبی آن شهر راه پیدا کرد. در اوان جوانی از راه دریا به هندوستان مهاجرت کرد و با فیضی دکنی برخورد کرد و مصاحبت وی را اختیار نمود و سپس توسط وی با حکیم مسیحالدین ابوالفتح گیلانی آشنا شد و در قصیدهای مدح او را گفت. ابوالفتح گیلانی نیز او را به عبدالرحیم خانخانان، سهپسالار ادبپرور جلالالدین اکبرشاه، معرفی کرد و از آنجا در سلک مداحان ویژهٔ اکبرشاه در لاهور درآمد. عرفی همچنان در لاهور به سر برد تا درسال ۹۹۹ هجری قمری در سن سی و شش سالگی درگذشت. پس از چندی پیکرش را به نجف منتقل کردند. شهرت او در قصیدهسازی و از سخنسرایان بنام سبک هندی است. عرفی در قالبهای دیگر شعر نیز طبعآزمایی کرده اما مهارت او در قصیده دیگر سرودههای وی را تحتالشعاع قرار داده است. «کلیات» اشعار عرفی مشتمل بر چهارده هزار بیت شامل قصیده و رباعی و مثنوی و قطعه است. جمالالدین دو مثنوی به نامهای «مجمع الابکار» و «فرهاد و شیرین» و رسالهای به نثر دربارهٔ تصوف به نام «نفسیه» نیز نگاشته است. آثار عرفی شیرازی در گنجور به همت دوست گرامی «رسته» تایپ شده و در دسترس قرار گرفته است.

میرداماد
میر برهانالدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج نمود و به همین خاطر او را داماد نامیدند. میرداماد این لقب را از پدر خود به ارث بردهاست. وی از دوستان نزدیک شیخ بهایی بود. دربارهٔ سال تولد او، اطلاعات کافی در دست نیست ولی کتاب «نخبة المقال فی اسماء الرجال» تولد او را سال ۹۶۹ قمری ذکر کرده است. وی در کودکی به توس هجرت کرد و علوم دینی را نزد سید علی فرزند ابیالحسن موسوی عاملی و دیگر استادان آن دیار آموخت. همچنین علوم فلسفه و ریاضیات را در دوران حضورش در توس آموخت. میر محمدباقر سپس راه قزوین پیش گرفت. در سال ۹۸۸ قمری دوباره به خراسان آمد و تا سال ۹۹۳ قمری در آنجا ماندگار شد و سپس به کاشان مهاجرت کرد. میرداماد مانند بسیاری از حکما و عرفا، که ذوق شعر و شاعری داشتهاند به سرودن شعر عربی و فارسی میپرداخته است. مجموعهٔ اشعار او بعدها به نام «دیوان میرداماد» یا «دیوان اشراق» گردآوری شده است. میرداماد در سال ۱۰۴۰ قمری در بین راه مسیر کربلا و نجف درگذشت و در حرم حضرت علی (ع) دفن شد.

امیر پازواری
امیر پازواری متخلص به امیر شاعر معاصر شاه عباس صفوی است که اشعارش همگی به زبان طبری یا لهجهٔ مازندرانی سروده شده است. وی که به گفتهٔ رضا قلی خان هدایت در تذکرهٔ ریاضالعارفین به امیر مازندرانی و نزد اعراب به شیخالعجم معروف است زادهٔ منطقهٔ پازوار در حومهٔ بابل مازندران امروزی است. بنا به گزارش دانشنامهٔ ایرانیکا امیر پازواری شخصیتی نیمهافسانهای است که گزارش منطقی و هماهنگی درباره او وجود ندارد. دیوان اشعار امیر پازواری از روی نسخهٔ گردآوری و ترجمه شدهٔ شادروان استاد محسن مجیدزاده (م.م. روجا) که به همت آقای سعید غلامی نتاج امیری، مؤسس و مدیرعامل سازمان مردمنهاد بنیاد امیر پازواری در این نشانی در دسترس قرار گرفته است به گنجور اضافه شده است. برگردان فارسی اشعار که توسط استاد گاهی به زبان شعر به آنها افزوده شده نیز از طریق همان منبع در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

نوعی خبوشانی
محمدرضا خبوشانی معروف به نَوعی خَبوشانی (زاده در خبوشان که نام قدیم قوچان است، درگذشته به سال ۱۰۱۹ هجری قمری در برهانپور هند) شاعر ایرانی و سرایندهٔ مثنوی «سوز و گداز» است. آنچه از احوال وی بر میآید آن است که وی به اتفاق دوستش ، کفری تربتی به هندوستان کوچیده، و پس از بازگشت مدتی را در مشهد گذرانده است. به همین دلیل به مشهدی نیز شهره است. سپس باز به هند کوچیده و در دربار شاهان و امیران وقت از جمله اکبرشاه، میرزا یوسف خان رضوی مشهدی، شاهزاده دانیال و عبدالرحیم خان، خان خانان مدیحه و شعر سروده است. وی در اواخر عمر، در دربار جهانگیر شاه به سر برده و سرانجام در برهانپور درگذشته است. کلیات «نوعی»، مشتمل بر قصیده، ترجیع و ترکیب، قطعه، غزل، رباعی و مثنوی در حدود چهار هزار بیت است. ساقینامهٔ او با بیش از چهارصد بیت در ستایش میرزا عبدالرحیم خانخانان سروده شده و در شمار ساقینامههای مشهور عهد او است. نسخهای از دیوانش در حدود چهارهزار بیت در کتابخانهٔ ملی پاریس موجود است. مهمترین اثر وی مثنوی «سوز و گداز» است که در واقع در باب اجرای آیین سَتی یا ساتی (الههٔ هندی) در هند است. بر طبق این آیین، همسر مرد متوفا همراه او خود را به آتش میکشید. ظاهراً قبل از خودسوزی، پایداری و مصمم بودن زن بر این امر مورد آزمون قرار میگرفت، اگر وی مصمم به سوختن خود بود، با مردش سوزانده میشد، و اگر تردیدی در خصوص خودسوزی ابراز میکرد، بر دیگر مردان حلال میشد. نوعی در مثنوی سوز و گداز، خودسوزی همسری وفادار را پس از کشته شدن همسرش روایت کردهاست. مثنوی سوز و گداز نوعی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

فصیحی هروی
میرزا فصیحالدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری میرسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانوادهاش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیحالدین ده ساله بود. صیحی در هرات تحصیل نمود و در شعر شهرت یافت. او نزد والیان و بیگلربیگیهای هرات و خراسان ارجمند گشت و آنان را ستود. در ۱۰۲۲ق ناگهان تصمیم به مهاجرت به هند گرفت، از هرات به قندهار گریخت اما در راه گرفتار سواران والی خراسان شد، او را به هرات بازگرداندند و به فرمان حسینخان (والی) به زندان افتاد، اما پس از اندکی بخشوده شد. چند سال بعد، در عهد حسنخان شاملو و در نشستی نزد او، مناظرهای میان حکیم شفایی و فصیحی روی داد. در این مناظرهٔ ادبی که به مشاجره انجامیده بود، «حسنخان جانب فصیحی را گرفت، شفایی رنجید و از هرات برآمد و فصیحی را هجو گفت.» فصیحی چون به هند نرفت، به ناچار دیوان اشعارش را به هند فرستاد، با آمدن شاه عباس اول در ۱۰۳۱ ق به هرات، مورد توجه شاه قرار گرفت و در ملازمت وی به قزوین رفت. پس از چندی به هرات بازگشت. وی را «ملکالشعراء خراسان» نامیدهاند. وی در سرودن شعر، بهویژه قصیده و غزل، توانا بود و شاعرانی چون ناظم هروی، درویش واله و میرزا جلال اسیر شهرستانی، از شاگردان و تربیت یافتگان او هستند. وی خط شکسته را نیز به خوبی مینوشت. اشعارش ساده و روان و دارای مضامینی دقیق و عاشقانه و نزدیک به شاعران سبک خراسانی است و در عین حال از مفاهیم پیچیده و ترکیبات استعاری دشوار بر کنار است.

کلیم
ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکرهها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در زمان پادشاهی جهانگیر گورکانی به دکن هند رفت و تحت ملازمت شاهنواز خان خواجه سعدالدین عنایت اللَّه شیرازى، وکیل السلطنهٔ ابراهیم عادلشاه ثانى بیجاپورى قرار گرفت و در مدح او شعر گفت. وى در سال ۱۰۲۸ هجری قمری، بعد از فوت شاهنواز خان به وطن بازگشت و بعد از دو سال اقامت در وطن دوباره به هندوستان رفت و با میرجملهٔ شهرستانى متخلص به روح الامین، معاشر شد و در مدح او نیز قصایدى غرا سرود. سپس نزد پادشاه وقت گورکانی شاه جهان تقرب یافت و از جانب او به لقب ملک الشعرایى نایل آمد و مدتى به همراه شاه جهان به کشمیر رفت. کلیم کاشانی در کشمیر درگذشت و در کنار قبر محمدقلى سلیم به خاک سپرده شد.

ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان امامقلی خان در آمد و کارش بالا گرفت. ولی آخرالامر بدگویان دربارهاش سعایت کردند و به بهانهٔ حرکتی نامناسب به فرمان امامقلی خان به قتل رسید. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

سلیم تهرانی
محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسیزبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنانکه از شعرش دریافته میشود، گذشته از استعداد فطری از دانشهای زمان خود بیاطلاع نبود». نخستین دورهٔ شاعری او در لاهیجان گذشت، آنجا همراه ملا واصبا (واصب قندهاری) و ملا حسینا (متخلص به صبوحی) ملازم میرزاعبدالله وزیر بود. سلیم در دههٔ ۱۰۲۰ق چندسالی در اصفهان بسر برد سپس به شیراز کوچید، آنجا مدتی در خدمت امامقلیخان ، والی فارس بود. سپس به روزگار شاهجهان پیرامون سال ۱۶۳۲م به هندوستان مهاجرت کرد و نزد او و میر عبدالسلام مشهدی جایگاهی یافت. به سبک هندی سرود و سلیم تخلص گرفته. «در سرودن اقسام شعر و آوردن مضامین بکر و تازه دستی داشتهاست.» در هند، نخست نزد اسلام خان وزیر اعظم خدمت نمود، «در مدح او شعر بسیار گفته، اگرچه شهرتی در اخذ معنی مردم دارد اما معانی غریب و لطیف هم زادهٔ طبع خود دارد». در وصف کشمیر یک مثنوی تمام سرود. سلیم تهرانی در سال ۱۰۵۷ق/۱۶۴۷م در کشمیر درگذشت. شعر او را به «نازکی خیال، خلق مضمونهای دقیق تازه و سعی در ارسال مثل و تمثیل» وصف کردهاند. به دیدگاه ذبیحالله صفا، زبانش در شعر ساده و گاه (بهویژه در قصیده و مثنوی) تا حدی سست و نزدیک به زبان عامیانه است «و این بیشتر از آنجاست که سلیم تحصیل مدرسهای کافی نداشت و گویا تتبع او هم در دیوانهای استادان گذشته کم بود و بیشتر به نیروی استعداد شاعری میکرد.» آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

صائب
ملکالشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمهالله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوریها و مضمونپردازیهای بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی دادهاند. در حقیقت او در این طرز سخنوری به قدری به نوآوری پرداخت که پر بیهوده نیست اگر بگوییم خود، صاحب سبک است؛ به عبارتی میتوان به طرز صائب و پیروان بعد ایشان گفت «سبک هندی صائب». در جوانی به مانند بسیاری از شاعران و مترسلان آن دوره به هندوستان سفر کرد و بعد از گذشت هفت سال به ایران بازگشت و در دربار شاهعباس دوم صفوی به مقام ملکالشعرایی رسید. صائب تبریزی همانند بسیاری از دیگر شاعران سبک هندی کثیرالشعر بود. شمار ابیات وی را از صدهزار تا سیصدهزار بیت ذکر کردهاند حتی بنا بر قولی تا هزارهزار یعنی یک میلیون بیت، لیکن رقم صد هزار بیت را به تحقیق میتوان پذیرفت. شهرت سخنسرایی وی در قالب غزل است. او در سایر قالبهای شعری چندان پرکار نبوده چرا که به جز چند قصیده با مضامین آیینی و مدح، مثنوی ناقص قندهارنامه، چند قطعهٔ مادهٔ تاریخ و یک ترجیعبند [که] در سندیت انتسابش به صائب، شبهه فراوان است، تمامی آثار ایشان در قالب غزل است. همچنین وی هفده غزل به زبان ترکی آذربایجانی دارد. صائب تبریزی شاعری هنرمند بود، در استخدام تعابیر و مضامین تبحر فراوانی داشت، نرمیِ طبع و نازکیِ خیال وی زبانزد اهل هنر و ادب است و برخی از تکبیتهایش بیشک از یگانه ابیات بیبدیل و از شاهکارهای هنری ادبیات فارسی به شمار میروند. وفات او را به سالهای ۱۰۸۶، ۱۰۸۷ و ۱۰۸۸ هجری قمری ذکر کردهاند لیکن قول ۱۰۸۷ موثقتر است. آرامگاه این شاعر پرآوازه و رنگینخیال در اصفهان و در محلهٔ عباسآباد قرار دارد؛ محلی که در دوران حیات ایشان به تکیهٔ میرزا صائب مشهور بوده است.

طغرای مشهدی
طغرای مشهدی (درگذشته در سال ۱۰۷۸ ق) شاعر، نویسنده، سخنسرا و از مترسلان برجستهٔ سبک هندی است که در سدهٔ یازدهم هجری میزیسته است. طغرا در مشهد زاده شد و در همانجا به تحصیل ادب پرداخت. در اواخر دوران جهانگیر گورکانی (حکومت: ۱۰۱۴–۱۰۳۷ قمری) به هند رفت. پس از مدتی، بهعنوان منشی شاهزاده مرادبخش پسر شاه جهان (متوفی ۱۰۷۰ قمری) برگزیده شد و در کنار او به سیاحت در دکن و بخشهای جنوبی هند پرداخت. مرادبخش در سال ۱۰۵۵ قمری به بلخ لشکر کشید و در سنهٔ ۱۰۵۷ قمری آن شهر را گشود. طغرا در این جنگ مرادبخش را همراهی میکرد و رسالهٔ مرآت الفتوح را دربارهٔ این واقعه نوشت. طغرا بیشتر وقت خود را صرف نویسندگی میکرد و شرکت در جنگ او را از نویسندگی باز میداشت خود دربارهٔ این سالها میگوید: «در حالتی که تیغ جانخراش را قلمتراش شمردی و بهجای قلم واسطی، دست به نیزهٔ خطی بردی، دوات را از مقولهٔ کلاهخود پنداشتی و مداد را از جملهٔ سیاهیلشکر انگاشتی.» طغرا مدتی از عمر خود را در پنجاب هند گذارند و رسالهٔ الهامیه را در آن شهر نوشت. احتمال میرود در آگره و گجرات نیز بوده است. برای مدتی هم به ایران آمد و ازدواج کرد، اما پس از فوت همسرش، دوباره به هند بازگشت. در سالهای پایانی عمر به تشویق میرزا ابوالقاسم قاضیزاده، حاکم کشمیر، به کشمیر رفت و در آنجا عزلت اختیار کرد. وی در همان شهر درگذشت و در کنار قبر کلیم کاشانی به خاک سپرده شد.

قدسی مشهدی
حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی میکرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده است. قدسی در سال ۱۰۵۶ هجری قمری درگذشت و در آرامگاه شاعران کشمیر دفن شد. دیوان قدسی مشهدی به همت آقای امیرحسین موسوی در گنجور در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

ملا مسیح پانیپتی
شیخ سعدالله مسیح پانیپتی یا خیرانوی شاعر هندی، معاصر شاه جهان و جهانگیرشاه از شاهان گورکانی هند بوده و با ادیبان معاصر خود از جمله شیدا، صائب و مقربخان روابط حسنهای داشته است. او دوازده سال در بنارس اقامت گزیده و به مطالعهٔ زبان و ادبیات سانسکریت پرداخته بود که این دوران در استفادهٔ فراوان از واژههای سانسکریت و هندی در منظومهٔ «رام و سیتا» نمود یافته است. از آثار معروف او میتوان به ترجمهٔ منظوم فارسی حماسهٔ باستانی هندوستان «رامایانا» با نام «رام و سیتا» و مثنوی «پیغمبرنامه» اشاره کرد که گفته میشود این دومی را در پاسخ به منتقدانی نگاشته است که او را به خاطر سرایش منظومۀ رام و سیتا نجس و کافر می دانستند و دربارهٔ زندگی پیامبر اسلام سروده شده است. منابعی ترجمهٔ منظوم کتاب مذهبی هندوها «بهگودگیتا» را نیز به او نسبت دادهاند. منظومهٔ «رام و سیتا»ی ملامسیح به واسطهٔ وبگاه «گنجینهٔ فارسی» از روی کتاب «رامایانا - کهنترین حماسهٔ عاشقانهٔ هند - بازسرودهٔ ملامسیح پانیپتی» به همت دکتر سید عبدالحمید ضیائی و پروفسور سید محمد یونس جعفری از انتشارات مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی ایران در دهلی نو به گنجور اضافه شده است.

فیض کاشانی
ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب میشده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و حکمت و اخلاق دارد که مهمترین آنها عبارتند از: ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی (در شرح کافی)، شافی، مفاتیح الشرایع، اسرارالصلوة، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هیئت) سفینة النجاه، شرح صحیفه سجادیه، ترجمة الصلوه (به فارسی)، ترجمهٔ طهارت (به فارسی)، ترجمهٔ عقاید (به فارسی)، فهرست علوم و دیوان اشعار. اشعار فیض بالغ بر سیزده هزار بیت است. وی درسال ۱۰۹۰هجری قمری درگذشت و در کاشان به خاک سپرده شد.

وحیدالزمان قزوینی
عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت و تا جلوس شاه سلطان حسین بر این مسند باقی ماند. حزین لاهیجی در تذکرهٔ حزین از او با نام «وحید الزمان» یاد کرده و میگوید از تعریف بینیاز است. بسیاری از ادیبان بعد از وی از جمله رضاقلی خان هدایت، وی را به پرگویی متهم کردهاند و اشعار وی را فاقد ارزش والای ادبی دانستهاند. برادر وی «محمدیوسف»، مؤلف کتاب تاریخ خلد برین است. وی دو «شهرآشوب» (کتابهایی در وصف صنوف و مردم شهرها) ساخته است. شهرآشوب کوچک وی که مؤخره و جزئی از مثنوی «عاشق و معشوق» اوست از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

فیاض لاهیجی
ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد میکند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام میبرد. ملاصدرا به وی لقب «فیاض» را داد. دختر ملاصدرا و همسر لاهیجی، امکلثوم (۱۰۱۹-۱۰۹۰ق) نام داشت که زنی فرهیخته و فاضله بود که علوم حِکمی را نزد پدر و همسرش آموخت و گاه در مجالس علما شرکت میکرد و با آنان مباحثه میکرد.

واعظ قزوینی
میرزا محمد رفیع ملقب به رفیعالدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة میباشد.

اسیر شهرستانی
میرزا جلالالدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسیسرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلالالدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد. دامنهٔ علم و دانش او به درستی دانسته نیست اما از قصایدش که بیشتر در مدح ائمه است، آگاهی او از علوم دینی و مسائل عرفانی و فلسفی تا حدودی آشکار میشود. وی معاصر شاه عباس اول، شاه صفی و شاه عباس دوم بود و به «اسیر» تخلص میکرد. وی شاگرد فصیحی هروی و داماد شاه عباس دوم بود. اسیر علاوه بر مهارت در سخنوری، نقاد و شعرسنج بود و منزلش محفل ادب و مجمع شاعران و سخنواران. گر چه هیچگاه به هند نرفت اما شعرش خصوصا در هند بیشتر از ایران رواج داشته است. وی به جهت افراط در شرابخواری در جوانی درگذشت. در سال مرگ او اختلاف است. ذبیحالله صفا به نقل از منابع مورد استفادهٔ خود تاریخ مرگ وی را ۱۰۴۹ ق نوشته و این تاریخ شهرت بیشتر دارد ولی ولیقلیبیک شاملو در قصص الخاقانی ۱۰۵۹ ق ضبط کردهاست که درستتر به نظر میرسد.

مجذوب تبریزی
شمسالدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمیترین تذکرهها همچون قصص الخاقانی از ولیقلی بیگ شاملو و تذکره نصرآبادی از محمدطاهر نصرآبادی است و در موردش گفتهاند: او در شعر و شاعری ید طویلی داشته، در اشعارش متخلص به مجذوب بوده و به سبک حافظ شیرازی شعر میسروده است. همچنین درباره او آمده است که در تبریز مدرسهای برای طلاب آن شهر داشت و شاگردان بسیاری در درس او حضور داشتند. در ریاض العلماء چنین گفته شده که او از شاگردان خلیل بن غازی قزوینی بود. او شاعر صوفی مسلک بوده و بر اصول مذهب شیعی خود نیز محافظت میکرد. مجذوب دو بار به حج سفر کرده و عتبات در نجف اشرف و کربلا را زیارت کرده و اشعاری را در مدح اهل بیت(ع) سروده است. او در تبریز مدت زیادی زیست و در آنجا مشغول به تدریس بود. او در سال ۱۰۸۵ق از تبریز به سمت قزوین به قصد دیدار با سلطان سلیمان صفوی عزیمت کرد و سلطان سلیمان صفوی او را مدرس در شهر شماخی قرار داد و به آنجا مسافرت کرد و مشغول به تدریس شد. تاریخ وفات او را حاج حسین نخجوانی به نقل از شاعری با یک رباعی بیان نموده که در سال ۱۰۹۳ هجری قمری اتفاق افتاده است و محل دفن او نیز نامعلوم میباشد. مجذوب از آن رفت به صد خوشحالی در باغ نعیم بود جایش خالی تاریخ وفاتش از خرد پرسیدم گفتا «آسود در بهشت عالی» دیوان مجذوب تبریزی به همت آقای امیر لطف زمان از روی نسخهٔ خطی دیوان محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی کتابخانهٔ ملی ملک به شماره ثبت ۵۰۰۹ به گنجور افزوده شده است.

سلطان باهو
سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و یک اثر به زبان پنجابی دارد. وی در ۶۳ سالگی و در سال ۱۱۰۲ هجری قمری درگذشت. آرامگاه او در شورکوت زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان است. آثار این صوفی و شاعر هندی توسط همراه گرامی آقای محمد عظیم (پاکستان) در اختیار گنجور قرار گرفته است.

غنی کشمیری
محمدطاهر غنی آشای معروف به غنی کشمیری (۱۰۳۹؟ - ۱۰۷۹ قمری) شاعر پارسیگوی اهل جامو و کشمیر است. سرودههای او مورد توجه شاعران بزرگ شبه قارهٔ هند مانند علامه اقبال لاهوری، میر تقی میر، سعادت حسن منتو بوده و نقل قول شده است. گفته میشود غالب دهلوی چهل بیت از او را به اردو ترجمه کرده است. او متعلق به خاندان آشای کشمیر بود و در منطقهٔ راجوری کادال سرینگر زندگی میکرد و از شاگردان سرشناس ملا محسن فانی کشمیری شاعر و نویسندهٔ کشمیری بود. او بیشتر اشعار خود را در زمان سلطنت شاه جهان و اورنگزیب سرود و توسط اورنگزیب به دربار فراخوانده شد و مرثیهای برای شاه درگذشته سرود. گفته میشود که او گاهی در حین سرودن اشعارش را با آواز میخواند. او در جوانی درگذشت (در مورد سن او در هنگام وفات اختلاف وجود دارد، بعضی از محققان اعتقاد دارند او در هنگام وفات ۴۱ ساله بوده است). او در سرینگر به خاک سپرده شد. اشعار او به تصحیح احمد کرمی منتشر و به همت حسان لاهوری به گنجور افزوده شده است.

سیدای نسفی
میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکرهنویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نوشتههای وی میتوان تخمین زد که سیدا در آن هنگام، سی و هفت یا سی و هشت ساله بوده و احتمالاً بین سالهای ۱۶۳۶-۱۶۳۸ متولد شده است. سیدا تا سال ۱۶۷۰ با یاری پیشهوران بخارا به تحصیل پرداخته و اغلب اشعار خود را در دورهای نسبتاً آرام سروده است. وی از دوران کودکی به ادبیات و خصوصاً شعر علاقه نشان داده و پیوسته به مطالعه نوشتهها و سرودههای گذشتگان و معاصران خود میپرداخته است. در روزگار وی اشعار صائب تبریزی به ماوراءالنهر راه یافته و شعرای آن دیار با وی و سرودههایش آشنا بودهاند. بدین جهت سیدا تحت تأثیر کلام صائب قرار گرفته، غزلیاتی از او را در مخمسات خود تضمین کرد. چون سیدا به ظرافت سخن و نوپردازی تمایل داشت، اشعار نمایندگان سبک هندی با طبع و ذوق او موافق افتاد و این سبک را پذیرفت و همچنان که در اشعار وی نمایان است، به خوبی از عهدهٔ شعرگویی به این سبک برآمده است. زندگی نسبتاً آرام سیدا در اواخر عمرش دچار آشفتگی میشود؛ اما با وجود تنگدستی و دشواری امرار معاش، وی عزت نفس خود را نگه داشته، از حاکمان زمانه تقاضای کمک نمیکند و از راه بافندگی روزگار میگذراند. سیدا در آن حال تصمیم به جلای وطن و عزیمت به هندوستان میگیرد؛ اما ضعف پیری و تنگدستی او را از این کار بازمیدارد و به روزگار فرمانروایی عبیدالله خان (بین سالهای ۱۷۰۷ تا ۱۷۱۱) در نهایت فقر چشم از جهان فرومیبندد.

جویای تبریزی
میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهرههای نامدار در سبک هندی است. او از مهمترین شاگردان صائب تبریزی به شمار میآید. او خود در هند شاگردان زیادی را تربیت کرد که از آن جمله عبدالعلی طالع، عبدالعزیز قبول و ملا ساطع را میتوان نام برد. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

بیدل دهلوی
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمهالله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نامآور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترکتبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیببندها، ترجیعبندها، مخمسات، قطعات، رباعیات، مثنوی محیط اعظم، مثنوی طور معرفت، مثنوی عرفان، مثنوی تنبیهالمهوسین و مثنوی اشارات و حکایات، همچین وی راست اشعاری در وصف فیل و اسب، معشوق، شمشیر و...، اشعاری به زبان ترکی و هزلیات. از جمله آثار منثور بیدل چهارعنصر(زندگینامه خودنوشت بیدل)، رقعات، نکات، بیاض و مقدمهها قابل ذکرند. شمار ابیات آثار منظوم و منثور این شاعر بزرگوار را بین ۹۰ تا ۱۰۰هزار بیت نقل کردهاند و از حیث کثرت آثار به صائب و امیرخسرو شباهت دارد. نظم و نثر بیدل سرشار از صور خیال پیچیده و مملو از صناعات ادبی علیالخصوص تشبیه و استعاره است و از بهترین نمونههای سبک هندی تلقی میشوند. مشهورست که در ابتدا رمزی تخلص میکرد که پس از خواندن این مصرع مشهور دیباچه گلستان استاد سخن سعدی که میفرماید: بیدل از بینشان چه جوید باز، تحت تاثیر قرار گرفته و بیدل را به تخلص برگزیده، اصولا بیدل به سعدی تعلق خاطر خاصی داشت چنانکه خود میفرماید: از گل و سنبل به نظم و نثر سعدی قانعم. این شاعر مضمونساز و نازکخیال در روز پنجشنبه چهارم صفر سال ۱۱۳۳ هجری قمری در دهلی زندگی را بدرود گفت و در صحن خانهاش، در جایی که خودش وصیت کرده بود، دفن گردید.

نورس دماوندی
میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم میزیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از وی در موزهٔ لندن وجود دارد به هنر خوشنویسی خود او مزین است. از تاریخ مرگ وی نیز خبری در دست نیست و آخرین اثر به سال ۱۱۰۵ تعلق دارد.این دیوان به کوشش حمید مشهدی آقائی کشف و استنساخ و تصحیح شده و به همت انتشارات مهر هشتم منتشر گردیده و به همت آقای حسین آقائی با کسب اجازه از مصحح و ناشر در سایت گنجور در دسترس قرار گرفته است.

قصاب کاشانی
سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری میزیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک میشود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. بهطور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت تخلص خود را «قصاب» قرار داده است. وی در مقاطع بعضی غزلها از حرفهٔ خود مضامین عالی برآورده است، مانند تشبیه مژهها به قناره (چنگک قصابی) در بیت زیر: «قصاب! دور دیده ز مژگان شوخ او از هر طرف ز بهر دل ما قنارهایست» در تذکرة المعاصرین حزین لاهیجی آمده: سعید قصاب اهل کاشان بود و حرفهاش قصابی. وی شعر بسیاری از مردم را حفظ داشت و به مجلس شعرا رفته و در گفتن غزلها با ایشان همراهی میکردهاست. وی معاصر و معاشر صائب تبریزی بود و مکرر اشعار خود را نزد وی میخواند و نزد او میآموخت. گفتهاند که او سواد نداشته اما معروف بوده که در قوافی و استعمال لفظ اشتباه نمیکرده است. نقل شده که قصاب کاشانی در اواخر عمر ترک پیشهٔ خود کرده و ساکن مشهد شده و تا آخر عمر آنجا ساکن بوده است. وی پس از درگذشت در آنجا دفن شد (در مورد محل دفن و سال درگذشت او اطلاعات دقیقی در در دست نیست اما با توجه به ذکر درگذشت او در تذکرهٔ حزین، میبایست چند سالی قبل از سال تألیف آن کتاب یعنی ۱۱۶۵ هجری قمری درگذشته باشد). دیوان قصاب کاشانی به همت آقای سعید محمدی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

مشتاق اصفهانی
میر سید علی اصفهانی، متخلص به مشتاق (زاده سال ۱۱۰۰ یا ۱۱۰۱ هجری قمری) از سادات حسینی اصفهان بود. وی از شاعران عصر نادر شاه افشار و از بنیانگذاران سبک دوره بازگشت بود. او به سبک عراقی شعر میسرود. مشتاق، همدورهٔ آذر بیگدلی و هاتف اصفهانی بود. او در سال ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۰ هجری قمری، در اصفهان درگذشت و در گورستان تخت فولاد اصفهان به خاک سپردهشد

هاتف اصفهانی
سید احمد حسینی متخلص به هاتف از شاعران قرن دوازدهم و دوران زندیه و افشاریه است. وی درنیمهٔ اول قرن دوازدهم هجری در شهر اصفهان متولد شد. اصلیت وی از اردوباد آذربایجان بوده است. وی در زادگاهش به کسب علوم متداول خاصه طب و حکمت پرداخت و با آذر بیگدلی و صباحی بیدگلی و رفیق اصفهانی معاصر و معاشر بود که همگی آنان از شاگردان میر سید علی مشتاق اصفهانی بودهاند. هاتف سرانجام در قم درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. بعضی از تذکرهها فوتش را در کاشان و مدفنش را در قم میدانند. دیوان او مرکب از قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات است. ترجیع بند معروف وی که دارای پنج بند و در موضوع وحدت وجود است هاتف رابه حریم استادان بزرگ نزدیک میکند. علاوه بر آن معدود اشعار به جا مانده از دختر هاتف (رشحه) نیز که معمولاً در نسخههای چاپی دیوان هاتف به عنوان بخشی از دیوان او آورده میشود در گنجور مستقلاً ذیل اشعار رشحه آورده شده است.

حزین لاهیجی
محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهامزنی از سوی گماشتگان محلی نادرشاه افشار در جنوب، حزین را در سال ۱۱۴۶ هجری قمری به هندوستان رمانید که البته هیچگاه از آن و در آن دیار دلخوش نبود. او در سال ۱۱۸۱ هجری قمری در شهر بنارس درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد. حزین را صاحب تألیفات متعدد در علوم گوناگون دانستهاند که نام بیش از پنجاه عدد از آنها در تذکرهها آمده است. زندگینامهٔ خودنوشت او به نام «تاریخ احوال» از آن جمله و از مستندات ارزشمند تاریخی راجع به احوال مردمان ایران در دوران سقوط سلسلهٔ صفوی است. دیوان حزین از روی تصحیح استاد ذبیح الله صاحبکار که تصویر آن به زحمت آقای مهرزاد شایان فراهم شده و به کمک هزاران داوطلب گمنام که در بازبینی متن استخراج شده از کتاب چاپی آن مشارکت داشتهاند به گنجور اضافه شده است.

سعیدا
سعید نقشبندی یزدی، متخلّص به «سعید» و «سعیدا»، از شاعران یزدیتبار سبک هندی یا اصفهانی قرن یازدهم هجری و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و برای گذران زندگی نیز به نقشبندی و شَعربافی که از مشاغل آن زمان بوده اشتغال داشته است. او خود را ریزهخوار خوان جامی، نظامی، سنایی و عطّار دانسته، ارادتی خاص به خواجهٔ شیراز می ورزید و با صائب تبریزی، مراوده و دوستی داشت. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

طبیب اصفهانی
عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیمباشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیمباشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کوچیدند و در آن شهر مسکن گزیدند. پدرش میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیمباشی شاه سلطان حسین صفوی بود و خود او نیز طبیب و ندیم نادرشاه افشار. بعد از نادرشاه، کلانتر اصفهان شد و پس از چندی این کار را به برادرش میرزا عبدالوهاب واگذاشت و خود با شاعران و ادیبان اصفهان، هاتف، عاشق، آذر، مشتاق و صهبا معاشرت کرد.

آذر بیگدلی
حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کردهاست. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانوادهاش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد؛ و پس از ۱۴ سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی ۲ سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید، و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. آذر در آغاز شاعری «واله» و «نکهت» تخلّص میکرد، ولی بعداً تخلّص «آذر» را برای خود برگزید. وی با کسانی چون شعله و مشتاق و هاتف و شاعران دیگری که نهضت بازگشت ادبی را بنیاد نهاده بودند، مصاحبت و همکاری داشت و در شیوهٔ شاعری از «طرز فصحای متقدّمین» پیروی میکرد. وی علاوه بر دیوان اشعار، مشتمل بر ده هزار بیت، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوهٔ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است. دیوان اشعار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

رفیق اصفهانی
محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزیفروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده تاریخ وفات وی را به این صورت سروده است: با وفات رفیق بتوان گفت: اوستاد یگانه رفت ایوای از دیار مهین سخنسنجان شاعر جاودانه رفت ایوای گر کسی سال مرگ او خواهد گو: رفیق از میانه رفت ایوای نسخهای از دیوانی او شامل قصاید و غزلیات و رباعیات، به خط میر عبدالباقی بن میرحسن قزوینی در کتابخانهٔ ملی ایران موجود است. دیوان وی به کوشش احمد کرمی تصحیح و منتشر شده است. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

نورعلیشاه
محمدعلی فرزند میرزا عبدالحسین طبسی (زادهٔ حدود ۱۱۶۰ قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۲۱۲ قمری در موصل)، ملقب به نورعلیشاه (اول) و متخلص به «نورعلی» صوفی و شاعر ایرانی و از اقطاب سلسلهٔ دراویش نعمت اللهی است.

نشاط اصفهانی
سیّدعبدالوهاب نشاطِ اصفهانی (زادهٔ ۱۱۷۵ هجری قمری در اصفهان- درگذشتهٔ ۱۲۴۴ هجری قمری) ملقب به معتمدالدوله از سیاستمداران، شاعران و هواداران مکتب بازگشت ادبی و از خوشنویسان صاحب نام در خطوط شکسته، نستعلیق و تعلیق سده سیزدهم هجری ایران بودهاست. از او بهعنوان نخستین وزیر امور خارجهٔ ایران نیز نام میبرند. پدربزرگ او عبدالوهاب، حکومت اصفهان را بهعهده داشت و مال و ثروت فراوان برای فرزندان خود بهجا گذاشت. نشاط علاوه بر زبان مادری، زبانهای عربی و ترکی را فراگرفت و در خوشنویسی سرآمد زمان خود شد. وی وزیر فتحعلیشاه قاجار بوده، در شکستهنویسی توانا و قدرتمند بوده و «گنجینهٔ معتمد» از آثار باقیماندهٔ اوست. نسب وی به حکیم سلمان، طبیب مخصوص شاه عباس میرسد. نشاط از دوستان نزدیک عبدالمجید درویش بوده و عبدالمجید در خانه او اقامت داشته است و از شاگردان درویش عبدالمجید محسوب میشود. دیوان اشعار نشاط اصفهانی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

سحاب اصفهانی
میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتحعلیشاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى شاه به نجف اشرف برده و در آنجا دفن کردند. علاوه بر دیوان اشعار کتابهای «روضه البکاء» و «سحاب البکا» در مراثى حضرت سیدالشهداء و تذکرهٔ «رشحات سحاب» از او به جا مانده است. دیوان وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

عبدالکریم اشراق بیرجندی
عبدالکریم اشراق بیرجندی در گذشته سال ۱۲۲۹ ق از علما و شاعران سرشناس بیرجند که سالها در اصفهان تحصیل نموده است و در محضر آقامحمد بیدآبادی بسیار آموخته است او پس از سالها به وطن خود بیرجند باز می گردد او همچنین سفر هایی به افغانستان و هندوستان داشته است، عبدالکریم اشراق با میرزا هادی خان منشی الممالک و متخلص به عشرت و میرزا خلیل خان متخلص به مفتون و میرزا احمد خان وکیل که هرسه اهل فضل و ادب بوده اند معاشرت و مصاحبت داشته است از عبدالکریم اشراق دفتر شعری تا دهه ۵۰ شمسی نزد شادروان محمد حسین آیتی متخلص به ضیا - نگارنده کتاب بهارستان در تاریخ رجال قهستان - موجود بوده که متأسفانه اکنون در دسترس نیست. اشعار باقی مانده از عبدالکریم اشراق بیرجندی شامل ۱۶ غزل و یک رباعی است که در کتاب بهارستان ضبط شده است ، امید است انتشار این شانزده غزل بابی برای یافتن دیوان گم شده این شاعر نیکو سخن بیرجندی - که احیانا در مجموعههای شخصی بیرجند و اصفهان خواهد بود- باز کند .منبع: کتاب بهارستان در تاریخ و تراجم رجال قهستان اثر محمد حسین آیتی شاعر و مورخ و مجتهد بیرجندی آثار اشراق بیرجندی به همت آقای مصطفی علیزاده در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ملا احمد نراقی
حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادیالثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

فتحعلیشاه
فتحعلیشاه قاجار (۶ جمادی الاول ۱۱۸۶ ه.ق – ۱۹ جمادیالثانی ۱۲۵۰ ه.ق) دومین شاه ایران قاجاری بود که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی حکومت کرد. فتحعلیشاه شیفته شعر و ادب بود و خود نیز با تخلص «خاقان» شعر میسرود. او از چهرههای تأثیرگذار جنبش احیای ادب فارسی، موسوم به «بازگشت ادبی»، بود و شاعران و نویسندگان را از هر سو در دربار خود گردآورد. از فتحعلیشاه حدود ۳٬۵۰۰ بیت باقی مانده که ۲٬۰۰۰ بیت آن غزل و باقی قصیده، ترکیببند، مثنوی و رباعی هستند. میرزا صادق مروزی دیوان او را در زمان ناصرالدینشاه جمعآوری کرده است. دیوان او به همت آقای امیر لطف زمان از روی دستنویس شمارهٔ ۳۷۶۴ کتابخانهٔ دانشگاه تهران در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

خالد نقشبندی
ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قرهداغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذیالقعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت. تخلص وی در اشعارش «خالد» است. اشعار مولانا خالد نقشبندی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

قائم مقام فراهانی
سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام وزارت نایب السلطنه بود و در وقایع جنگ ایران و روس نقش ایفا کرد. پس از درگذشت فتحعلیشاه وی با زمینهچینی پادشاهی محمدشاه، در دولت او به صدارت رسید. در نهایت سختگیریهای وی در رابطه با انگلستان که به دنبال ایجاد تجارتخانه و گرفتن امتیاز از دولت ایران بود، باعث دشمنی آنها با وی گردید و در نهایت به تحریک سفارت انگلیس و توطئهٔ درباریانی که با وی دشمن بودند شاه به وی بدگمان شد و در سال دوم سلطنت خود دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی خانوادهٔ سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند. قائم مقام نثر فارسی را که در آن زمان پر از مبالغه و تملق و عبارتپردازیهای عربیِ مسجع، پیچیده و دور از ذهن بود و روز به روز در فرمانها و مراسلات رو به انحطاط میرفت به نثر فصیح و روان برگردانید و پس از او بسیاری از منشیان دوره قاجار از سبک او پیروی کردند و به روش او به نگارش پرداختند. او در شعر نیز استعداد شگفتآور داشت اما اثر جاویدانش «منشآت» اوست. قائم مقام فراهانی همچنین از خوشنویسان صاحبنام و تأثیرگذاران در روند خط فارسی است. او در خط شکسته نستعلیق که در آن زمان به مانند نثر فارسی پیچیده و در هم بود به شیوهٔ خود اصلاحاتی کرد که دیگران از وی پیروی کردند. گر چه اهمیت کار خوشنویسی او به حد استادان طراز اول این هنر نیست اما کار او از این نظر مهم است که اصول خط شکسته را به نستعلیق نزدیکتر کرد و با ابداع اصولی جدید خدمتی شایسته به خطنویسی امروزی ایرانیان کرد.

یغمای جندقی
میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزلسرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر میچراند و معاش خانواده خود را تأمین میکرد. یغما در نوجوانی به سمت منشی حاکم جندق برگزیده شد و در این زمان اولین اشعار خود را با تخلّص مجنون آغاز کرد. در سال ۱۲۱۶ ه.ق حاکم مزبور سر به طغیان برداشت و در جنگ با سردار اعزامی از مرکز شکست خورد و فراری شد. با این حال یغما به سبب ادب و لیاقت خود به منشیگری سردار ذوالفقار خان حاکم سمنان و دامغان برگزیده شد و مدت شش سال در نزد وی بود. وی در سال ۱۲۲۲ ه.ق مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به «ابوالحسن یغما» تغییر داد و جامهٔ درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت در شهر ابرکوه اقامت گزید و سپس از راه یزد به تهران رفت. وی در تهران مورد توجه حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار که فردی صوفیمسلک بود، قرار گرفت و موقعیت بالایی در دربار یافت. یغما پس از چندی به حکومت کاشان منصوب شد و سپس به هرات نقل مکان کرد. او در سن هشتاد سالگی به زادگاهش بازگشت و در سال ۱۲۷۶ قمری یا ۱۲۳۸ شمسی در آنجا (در محلهٔ گودال دهکدهٔ خور) درگذشت و در بقعهٔ امامزاده داود در خور به خاک سپرده شد. سپهبد فرجالله آقاولی رئیس انجمن آثار ملّی دستور داد تا سنگی مرمرین نوشتند و از تهران به خور فرستادند و در محرم ۱۳۹۴ بعد از ۱۱۸ سال از درگذشت این شاعر آن را بر گور یغما نهادند. از وی اشعاری انتقادی باقیمانده که عمدتاً هجو ظالمان زمانه است. آثار وی ظلم و ستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزلهای تند و بیپروای خود برملا میکند. وی فساد آن روزگار را در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان میدهد. او علاوه بر هجویات، که جالبترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوهٔ معمول زمانه نیز دارد. از وی نامههایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقیماندهاست. مجموعه آثار وی به تصحیح سید علی آل داود در تهران به چاپ رسیدهاست.

آشفتهٔ شیرازی
محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحبمنصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانوادهای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش مینوشت. این ویژگیها و نیز اعتبار خانوادگی او سبب شد که وی در کارهای دیوانی ترقی کند. در ۱۲۷۰ هجری قمری پس از انتقال حسامالسلطنه مرادمیرزا از فرمانفرمایی فارس به ولایت خراسان، با او به آن دیار رفت و به کلانتری مشهد و امارت دیوانخانۀ عدلیّۀ خراسان منصوب شد. چهار سال در این مقام بود و سپس به شیراز بازگشت و به کشاورزی روی آورد و در این راه کارهای سودمند انجام داد که از آن جمله آوردن آب از رودخانۀ کردستان به شهر بهبهان بود. وی به خاندان رسول اکرم(ص) ارادت و اعتقادی خاص داشت و در تعزیهداری و برپاداشتن مجالس یادبود بزرگان دین کوشا بود. شعر او بیشتر غزل، قصیده و مرثیه است. چکامۀ او در مدح امیرالمؤمنین علی(ع) که در ۱۲۷۷ق به هنگام ولایت مؤیدالدوله ابوالفتح میرزا در شیراز سروده و در پایان آن به مدح ناصرالدینشاه، امینالسلطان و مؤیدالدوله پرداخته و نیز ملمع او در وصف جوانی که شاعر در سفر حج او را دیده، از آثار برجستۀ اوست. از لحاظ اشاره به وقایع تاریخی، برخی اشعار وی، چون قصیدهای در وصف زلزلۀ شیراز، درخور اعتناست. غزلیات او عاشقانه است. او از شیوۀ غزلسرایی سعدی و حافظ پیروی کرده و رباعی نیز میسروده است. احمد دیوانبیگی دوست و تذکرهنویس معاصر آشفته، اشعار او را بالغ بر سی هزار بیت، غزلیاتش را مطبوعتر از قصاید و مراثی او را مرغوبتر از غزلیاتش گزارش کرده است. دستنوشتههای دیوان او در پانزده هزار بیت تا سال ۱۳۳۷ق در شیراز موجود بوده است. آقابزرگ تهرانی میگوید که نسخۀ ناقصی از دیوان او را که اول و آخر آن افتاده بود و نزدیک ۷۵۰ بیت شعر داشت، نزد سیدمحمد موسوی جزایری در نجف دیده است. نمونههایی از اشعار او را دیوانبیگی و رکنزاده آدمیت نقل کردهاند. وی در نجف اشرف مدفون است. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ساغر کنگاوری
میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، همزمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکلگیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور ماند و تحصیلات مقدماتی را در همین شهر فرا گرفت سپس مدتی در کربلا و نجف به تحصیل فقه و اصول پرداخت پس از آن مدتی در اصفهان زندگی کرد. چونکه در نوشتن خط شکسته توانا بود به دربار شاهزادگان قاجار راه یافت. میرزا جعفر در سرودن شعر به ویژه غزل توانا بود محمود میرزای قاجار گزارش می کند که دفتری به اندازه هفت هزار بیت شعر دارد. آثار وی به همت آقای امیر لطف زمان از روی دستنویس شمارهٔ ۶۰۲۷ کتابخانۀ دانشگاه تهران به گنجور افزوده شده است.

حکیم سبزواری
ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزلهای حکمی و عرفانی نیز سرودهاست و در شعر «اسرار» تخلص میکرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آرامگاه او در دروازه نیشابور سبزوار (اکنون معروف به فلکه زند) قراردارد. دیوان فارسی حکیم سبزواری به همت آقای علی پیسپار با استفاده از سایت کتابخانهٔ تصوف در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

غالب دهلوی
میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسیگوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبهقاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبانزادگان و کشاورزان سمرقند و ترکزبان بودهاند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشتههای خود از واژههای فارسی سره و همچنین واژههای دساتیری نیز استفاده مینمود. ادب و فلسفه و عرفان موضوعات بیشتر نوشتههای غالب را تشکیل میدهند.

فروغی بسطامی
میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص میکرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاعالسلطنه، تخلص خود را به نام فروغالدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را درپیش گرفت و الحق به خوبی از عهده برآمد. وی با قاآنی شیرازی معاشر و مصاحب بوده است. فروغی در ۲۵ محرم ۱۲۷۴ هجری قمری در تهران درگذشت.

رضاقلی خان هدایت
رضاقلی خان متخلص به هدایت (زادهٔ نیمهٔ محرم الحرام ۱۲۱۵ هجری قمری معادل ۱۸ خرداد ۱۱۷۹ هجری شمسی در تهران و درگذشتهٔ ماه ربیعالاول سال ۱۲۸۸ هجری قمری معادل ۸ تیر ۱۲۵۰ هجری شمسی تهران) ادیب، شاعر و تذکرهنویس سدهٔ سیزدهم هجری قمری در ایران در دوران حکومت قاجار بود. وی از ابتدای جوانی شعر میسرود و «چاکر» تخلّص میکرد. پس از چندی تخلص خود را به دلیل یک رؤیا به «هدایت» تغییر داد. در سال ۱۲۴۵ هجری قمری مورد توجه فتحعلی شاه قرار گرفت و به پاداش قصیدهای که در مدح شاه سروده بود لقب «خان»ی و امیرالشعرایی گرفت. پس از فتحعلیشاه، به دربار محمدشاه راه یافت و با ماندن در تهران به تربیت شاهزاده عباس میرزای ثانی (ملک آرا)، فرزند محمدشاه مأمور شد. پس از مرگ محمدشاه به دربار ناصرالدین شاه راه یافت و از طرف او به ریاست مدرسهٔ دارالفنون رسید. در سال ۱۲۶۷ هجری قمری پس از پایان جنگ با ترکمانان ناحیهٔ سرخس، به دستور امیرکبیر به عنوان سفیر به خوارزم رفت. هدف مأموریت او که یک سال به طول انجامید، آگاهییابی از اوضاع ماوراءالنهر از نظر سوقالجیشی، آزادی اسرای مسلمان و ممانعت از خرید و فروش آنان بود. هدایت تألیفات بسیاری به نظم و نثر دارد. ریاض العارفین (تذکرهٔ احوال عرفا و شاعران عارف)، مجمع الفصحا (تذکرهٔ ادبی در شرح احوال و منتخباتی از اشعار ۸۶۷ شاعر)، مثنوی هدایتنامه، لطائف المعارف، سفارتنامهٔ خوارزم، فهرس التواریخ، فرهنگ انجمن آرای ناصری، روضةالصفای ناصری (تکمیل تاریخ روضة الصفای میرخواند در سه جلد تا عهد ناصرالدین شاه)، مثنوی منهج الهدایة و دیوان اشعار (شامل بیش از هشت هزار بیت غزل و بیش از ده هزار بیت قصیده) از جمله آثار اوست. تذکرهٔ ریاض العارفین هدایت از روی نسخهٔ تایپ شده به کوشش آقایان سيد رضی واحدی و سهراب زارع قابل دریافت از وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است.

قاآنی
میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار میرفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.

صفایی جندقی
یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی» نام گذاشت. میرزا احمد تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش فراگرفت و سپس نزد پدر و برادرش (میرزا اسماعیل هنر) به تکمیل معلومات خود پرداخت. صفایى جندقى پس از سفرهایى به سمنان و تهران، روستاى جندق را براى اقامت برگزید و تا پایان عمر در همانجا از راه کشاورزى و دامدارى به امرار معاش پرداخت. صفایى جندقى در مدت حیات خود چهار همسر برگزید و از آنان داراى بیست فرزند شد که برخى از آنان اهل ادب و هنر بودند: محمدحسن کیوان ملقب به عمادالشعراء، میرزا محمدحسین متخلص به «فرهنگ» و متولد ۱۲۶۹ ه.ق، میرزا ابوالقاسم وفایى ادیب و خوشنویس و میرزا عبدالکریم که اغلب نسخههاى دیوان صفایى جندقى به خط اوست. محمدحسن کیوان، فرزند ارشد صفایى جندقى از جانب ظلالسلطان (حاکم اصفهان) به «عمادالشعراء» ملقب شده و در شعر از تخلص «خرد» استفاده مىکرده و منظومهٔ هزار و یکشب او حاوى داستانهاى نو و ابتکارى است و همو در شمار نخستین شاعرانى است که براى کودکان نیز شعر مىسرودهاست. فرزند او میرزا فتحالله مشهور به «کیوان ثانى» از شاعران منطقۀ بیابانک بوده و در شعر «پرویز» تخلص مىکردهاست. دیوان چاپى صفایى جندقى شامل غزلیات، انابتنامه، رباعیات انابیه، رباعیات عاشقانه، ماده تاریخها، مراثى عاشورایى در ۱۱۴ بند، مثنوى «رقیهنامه» حاوى ۳۱۵ بیت، نوحهها و ترجیعبند است که با تصحیح آقاى سید على آل داود توسط چاپ و انتشارات آفرینش در سال ۱۳۷۰ چاپ و منتشر شدهاست. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

بلند اقبال
میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشتهاند. به گواهی تذکرهها «از اعیان محلهٔ سنگ سیاه بوده، تحصیل مراتب کمالیه نموده و مقدمات علمیه را آموخته» و بر متفرعات علوم و ریاضی و رمل و اعداد احاطهٔ کامل داشته، نوشتههای یونانی، عبری و سریانی را هم میشناخته و خطوط نستعلیق و شکسته و نسخ را به زیبایی رقم زده است. دیوان اشعار وی شامل حدود هجدههزار بیت است. به نقل از شعاعالملک از معاصران وی «رباعی را از انواع شعر شیرینتر میگفت». آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

وفایی شوشتری
ملا فتحالله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه میزیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده و پس از آن به کوشش مهدی آصفی در سال ۱۳۷۸ شمسی بازنشر شده است. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

نیر تبریزی
میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بود، در محضر عالمان آن سامان به کسب معارف دینی پرداخت و پس از اخذ درجه اجتهاد به وطن مراجعت کرد. این فقیه، محدث، حکیم و شاعر زبردست به سه زبان فارسی، عربی و ترکی شعر میسرود. اشعار عاشورایی نیر امتیاز ویژهای دارد. «دیوان نیر تبریزی» از سه بخش عمده تشکیل شده است: ۱. آتشکدهٔ نیر (مثنوی عاشورایی) ۲. لآلی منظومه ۳. دیوان غزلیات. او پس از گذراندن ۶۴ بهار از زندگی در ۱۲ رمضان المبارک ۱۳۱۲ ه.ق در تبریز دار فانی را وداع گفت. بنا به وصیت خودش، جنازهاش را به نجف اشرف منتقل کردند و در قبرستان وادیالسلام به خاک سپردند. آثار نیر تبریزی به همت آقای سید محمدرضا شهیم در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

جیحون یزدی
میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاجالشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و در همین شهر درگذشت. جیحون یزدى از شعراى آیینى در عصر ناصرى است. اگرچه او در غزل از سبک عراقى پیروى مىکند، ولى قالب شعرى او از لحاظ سبکشناسى، در سبک خراسانى شکل مىگیرد، خصوصا قصاید و مسمطات او که نشان مىدهد سرایندۀ آنها از ادامه دهندگان راه بانیان نهضت بازگشت ادبى است. وى در اغلب قالبها شعر سروده ولى در سرودن مسمط و قصیده تواناتر است. جیجون یزدی مجموعهای به نام «نمکدان» دارد که همانند پریشان قاآنی به سبک گلستان سعدی نگاشته شده است.

فایز
زایر محمدعلی دشتی متخلص به فایز و مشهور به فایز دشتی یا فایز دشتستانی (۱۲۱۳-۱۲۸۹ ه ش) دوبیتیسرای اهل شهرستان دشتی استان بوشهر است که دوبیتیهایش او را از نمایندگان شاخص شعر عامه و ادبیات فولکلوریک نموده است. شماره دوبیتیهای فایز به درستی معلوم نیست، در برخی جزوهها تعداد دوبیتیهای این شاعر را به تفاوت بین ۱۳۴ ـ ۲۷۹ ـ ۲۸۲ ـ ۳۳۲ ذکر کردهاند. او تقریباً در همه دوبیتیهایش از تخلص بهره میگیرد و بیشتر از هر چیز عشق به «پری» و بیان سوز هجرانش را به نمایش میگذارد. دوبیتیهای فایز به همت آقای امیرحسین موسوی از طریق گنجور در دسترس علاقمندان ادبیات فارسی قرار گرفته و بعدتر نسخهٔ دیگری از اشعار منتسب به فایز به گنجور اضافه شده است.

محیط قمی
میرزا محمد تقی قمی، متخلص به «محیط» و ملقب به شمس الشعراء، از شاعران با ذوق و خوش قریحه ی دوران قاجار است. پدر محیط اهل فضل و علم بوده و در خدمت به شرح نبوی صلی الله علیه و آله و سلم و نشر علم و ارشاد خاص و عام جهد بسیار کرد، در طریق قدس و تقوی قدم می نهاده و از صاحبان نفس و دعا بوده است. مرحوم دوست علی خان (معیرالمماک) از وزرای ادب پرور و با تدبیر زمان که با اهل فضل حشر و نشر داشته، به طریقی خانواده محیط را به طهران منتقل و پدر محیط را به معلمی فرزندش امیر دوست محمد خان معیرالممالک گماشت. میرزا محمد تقی (محیط) اوایل عمر خود را در قم به سر برده و در آنجا مشغول فراگرفتن علوم مورد علاقه اش بوده است. محیط قمی باقیمانده ی عمر خود را در طهران سکونت گزیده و با ادبا و شعرای هم عصر خود محشور و مأنوس بوده، در اکثر مجالس ادبی شرکت جسته و سرآمد اقران بود. چنان که پیدا است، از دستگاه معیرالممالک متنعّم بوده و در چند جای دیوان خود، مدح و قصیده به مناسبت هایی در ستایش ولی نعمت خود دارد. محیط قمی، یکی از شاعران پرقدرت عصر قاجاریه است که از ذوقی سرشار و هوشی وافر برخوردار بوده و در زمینه ی بذله گویی و طنز نیز ید طولانی داشته است. مسلک و مشرب درویشی و عرفان را دارا بوده و اکثر اشعار او، مختوم و موّشح به نام مبارک مولای درویشان امیرمؤمنان علی علیه السلام است که الحق خوب از عهده آن بر آمده است. دیوان محیط قمی قبلاً دو چاپ سنگی شده که هر دو آنها مغلوط و ناخوانا است. متأسفانه در این اواخر همان ها نیز به کلی نایاب بود و خطوط دیوان (نستعلیق) سبک قدیم و سطور آن بسیار فشرده و در هم چاپ شده بود. محیط قمی در حدود سال ۱۲۵۰ هجری در یکی از روستاهای شهرستان قم به دنیا آمد، در سال ۱۳۱۷ هجری به سرای باقی شتافت و در «شیخان» قم به خاک سپرده شد. آثار محیط قمی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

صفی علیشاه
میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفیعلیشاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمتاللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سدههای اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست. میرزا حسن پس از آموختن مقدمات علوم به شیراز، کرمان، مشهد و سپس به هند و حجاز مسافرتهایی کرد، و بالاخره به تهران آمد. در تهران یکی از مریدان وی قطعه زمینی در محلهٔ شاه آباد به او هدیه کرد و او در آنجا خانقاهی وسیع بنا نهاد که پس از مرگ در همانجا به خاک سپرده شد. هماکنون خیابان مجاور خانقاه و آرامگاه وی در تهران به خیابان صفیعیشاه معروف است. وی صاحب آثار متعددی به نظم و نثر است که از آن جمله میتوان به تفسیر منظوم قرآن در سی و دو هزار بیت و زبدةالاسرار مشتمل بر بیان اسرار شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش و تطبیق آن با منازل سیر و سلوک اشاره نمود.

عمان سامانی
میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بودهاند، پدرش میرزا عبدلله متخلص به «ذره» مؤلف «جامع الانساب» و جدش میرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به«قطره» و عمویش میرزا لطف لله متخلص به «دریا» همگی از شاعران عهد ناصری بودهاند که در دانشهای دیگر نیز دستی داشتهاند. میرزا نورالله همانند بسیاری از نیاکان خود در سلک تصوف و عرفان بودند، در حلقه ارادتمندان سعادتعلیشاه اصفهانی مشهور به طاووس العرفا و جانشین وی ملا سلطان محمّد گنابادی سلطانعلیشاه از اقطاب سلسله صوفیه نعمتاللهیه بود. علی اکبر دهخدا درباره عمان سامانی مینویسد: میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی. ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی. وی از اهالی قریه «سامان» است که آن از قرای چهارمحال خاک بختیاری میباشد. وی در سال ۱۲۶۴ ه.ق. متولد شد و در شب سهشنبه دوازدهم شوال سال ۱۳۲۲ ه.ق. درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینة الاسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیدهاست». نقل است که جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شریف به دار الاسلام انتقال دادند. از آثار عمان سامانی میتوان به گنجینة الاسرار و مخزن الدرّر اشاره کرد. گنجینة الاسرار شاهکار عمان است. حبیب الله فضائلی در وصف گنجینة الاسرار آوردهاست این کتاب بحق کنز اسرار یا چنانچه خود سراینده نامیده گنجینه اسرار است، اسراری از ظهور عشق و جمال، اسراری از راز و نیاز عاشق و جذبههای معشوق، اسراری از سیر و سلوک و حالات وجد و شوق، اسراری از سوز و گداز و هجران و وصل. متن حاضر به قرار بخشهای ذیل به کوشش سرکار خانم آزاده لاری آماده و از طریق بخش کتابخانهٔ تصوف سایت تصوف ایرانی منتشر شده و در گنجور باز نشر گردیده است:

افسر کرمانی
میرزا مهدیقلیخان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق و كلام آموخت. دیری نپایید كه وی به تهران رفت و به سبب آوازۀ شعر و ادب خویش به دربار ناصرالدینشاه راه یافت و پس از خواندن قصیدهای در حضور شاه، از وی لقب «افسر الشعراء» گرفت. اما افسر شاعر دربار و مداح ناصرالدینشاه نشد و به كرمان بازگشت و گاه به انتقاد از سلطان نیز پرداخت. او حتى در قصیدهای كه در ستایش از ناصرالدینشاه سروده، از نابسامانی اجتماعی و تنگدستی مردم انتقاد كرده است. افسر نخستین انجمن ادبی كرمان را كه ایمن، جیحون و میرزا آقاخان كرمانی بدان پیوستند، بنیاد نهاد، اما این انجمن پس از چندی به سبب مخالفتهای دولتمردان منحل گردید و افسر نیز به بم تبعید شد. تبعید، شاعر را از پای درآورد و پس از بازگشت به كرمان درگذشت. آقابزرگ، افسر را دارای دو دیوان دانسته، و حجم سرودههای او را هفت هزار بیت برآورد کرده است. بخشی از سرودههای افسر با عنوان دیوان افسر كرمانی به كوشش نوادۀ او، عبدالرضا افسری كرمانی، در تهران در سال ۱۳۶۶ هجری شمسی به چاپ رسیده است. نمونههایی از خط نسخ، شكسته و نستعلیق افسر همراه با نثر مسجع وی كه به شیوۀ قائم مقام فراهانی است، در آغاز این چاپ آمده است. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

ترکی شیرازی
آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

صامت بروجردی
میرزا محمد باقر صامت بروجردی معروف به صامت بروجردی و متخلص به صامت (۱۲۶۳-۱۳۳۳ قمری تولد و وفات در بروجرد)، یکی از شاعران مذهبی و مدیحه سرایان قرن سیزدهم و چهاردهم ایران است. بیشتر آثار صامت بروجردی را مرثیههای مذهبی در ستایش امامان شیعه و نیز نوحهها و اشعاری در توصیف عاشورا تشکیل میدهد. دیوان وی مشتمل بر انواع شعرها مانند غزل، قصیده و رباعی است. وی همچنین اشعار مذهبی در قالب بحر طویل دارد. شعرها و نوحههای صامت هنوز هم در سوگواریها و مراسم بزرگداشت حادثه عاشورا خوانده میشوند. وی که فن شعر را از میرزا عبدالمجید نوایی فرا گرفت، از راه سقط فروشی در بازارچه حاج سهرابی (ظهرابی) بروجرد امرار معاش میکرد و در کنار آن به کارهای ذوقی میپرداخت. صامت در روز پنجشنبه شانزدهم ماه محرم سال ۱۳۳۳ قمری در بروجرد درگذشت و در گورستانی در کوی صوفیان به خاک سپرده شد. این محوطه امروزه به نام این شاعر «صامتیه» نامیده میشود. دیوان صامت بروجردی (موسوم به ریاض الشهاده) به زحمت آقای سید صادق هاشمی برای گنجور ارسال شده است.

الهامی کرمانشاهی
میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است که در قالب مثنوی و بر وزن و طرز شاهنامهٔ فردوسی در شرح وقایع کربلا سروده شده است. سرایش این منظومه طی ۷ سال از سال ۱۲۹۵ هجری قمری تا ۱۳۰۲ هجری قمری طول کشیده است. گزیدهٔ اشعار الهامی کرمانشاهی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

غبار همدانی
سید حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سید صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصه هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زاگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوقالعادهاى که داشت در تحصیل دانش، پیشرفت چشمگیرى از خود نشان داد و در شمار استادان بنام شعر و ادب همدان قرار گرفت. غبار چندى در طریق عرفان قدم گذشت و به سیر و سلوک در این رهگذر عمر صرف کرد. دیوان شعر غبار با این که بیش از هزار بیت نیست، اما مکرر در همدان و اصفهان و تهران طبع و نشر گردیده است. وى در همدان درگذشت و پیکرش را به قم منتقل کرده در صحن حضرت معصومه (س) به خاک سپردند. طبق تنها اثر باز مانده از وی (دیوان اشعار) غبار عارفی رنج کشیده و سوخته در عشق است. مرحوم آیتالحق شیخ محمد جواد انصاری همدانی (وفات: ۱۳۳۹ شمسی) دربارهٔ وی گفته است که «جذبهٔ عشق الهی به غبار رسید و او سوخت». شیوهٔ او در شعر همان طرز بازگشت است و نظر به حافظ و سعدی و خاقانی دارد. بعضی از غزلهای او بسیار قوی است. دیوان غبار همدانی به همت دو تن از همراهان گنجور در دسترس قرار گرفته است.

میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشتهاند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بودهاست (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته میشده). پدرش میرزا محمدهاشم مجتهد (متوفی ۱۲۶۹) نوهٔ میرزا مهدی مجتهد معروف به شهید رابع بود. میرزا محمدمهدی، در ۱۲۱۸ق به فرمان نادر میرزا (متوفی ۱۲۱۸) پسر شاهرخ میرزا افشار که مشهد را تصرف کرده بود به شهادت رسید. به همین سبب فرزندان و نوادگان میرزامهدی به «شهیدی» معروف شدهاند. نسب او از طریق میرزا محمدمهدی به شاه نعمتالله ولی میرسد. وی افزون بر کسب علوم دینی و فراگیری زبان فرانسه و عربی، به مقامات عالی عرفانی و معنوی دست یافت. در تزکیهٔ نفس و تهذیب اخلاق و کردار نیکو، سر مشق اهل روزگار بود و ذوق شعری و استعداد درخشانی داشت. میرزا حبیب در حدود سالهای ۱۳۱۵ق تا ۱۳۱۶ در بحرآباد با عارفی به نام سید ابوالقاسم درگزی (درگذشت ۱۳۱۹ق) دیدار کرد. پس از این آشنایی، او مسئولیت امور شرعی را رها کرد و به جز مواقعی خاص که برای موعظهٔ مردم به مشهد میآمد، کنج عزلت گزید و حدود ۱۰ سال در روستاهای اطراف مشهد بهخصوص روستای کَنگ به عبادت، ریاضت و تفکر مشغول شد. با ظهور انقلاب مشروطه، طرفداران مشروطه در خراسان از وی خواستند که فتوایی در وجوب مشروطه امضا کند. حبیب هم با بیان اینکه سالهاست از فتوا و امضا دست کشیده، حکم صریحی در این مورد نداد و فقط خانهٔ خود را در اختیار انجمن ایالتی مشروطه قرار داد تا به امور مردم در آنجا رسیدگی شود. مرگ ناگهانی حبیب در سال ۱۳۲۷ قمری در بحرآباد و سلسله حوادثی که پیش از درگذشتش رخ داد، سبب شد که در بین نزدیکانش این گمان تقویت شود که مشروطهخواهان از بیم آن که وی در خارج از ایران فتوایی علیه آنان صادر کند، او را مسموم کردهاند. او در دوران حیات خویش توجه ویژهای به پیراستن فرهنگ شیعی از خرافات داشت و مردم را از خرافات و برخی آیینها نظیر شبیهسازی صحرای کربلا منع میکرد. مزار حبیب خراسانی در حرم امام رضا (ع) است. دیوان اشعار وی به همت «علی حبیب» در سال ۱۳۳۵ شمسی در تهران منتشر شده است.

صفای اصفهانی
محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسیسرای ایران در قرن سیزدهم هجری میباشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علیمحمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گشت. در این ایام به عرفان و تصوف گراییده و در سال ۱۳۰۹ هجری قمری به مشهد رفت و با عنایات میرزا محمدعلی مؤتمن ملقب به مؤتمن السلطنه، وزیر خراسان در مشهد ساکن شد. او در مشهد با چند تَن از فضلای معروف خراسان از جمله ادیب نیشابوری معاشرت داشت. وی در فلسفه، تفسیر، کلام، منطق و حکمت استاد بود. غزلیاتش به طرزی دلنشین همراه با ترکیبات ابداعی مورد استقبال شاعران قرار گرفت. قصاید وی استادانه سروده شده و در مثنوی از گلشن راز شبستری پیروی کرده و مسمطات وی حاوی مدح و منقبت ائمهٔ اطهار است. اشعار وی بیشتر شامل مواعظ، توحید و دقایق عرفان و تصوف است. هم اینک نام یکی از خیابانهای اصفهان در شمال غرب این شهر به نام حکیم صفایی میباشد.

میرزا آقاخان کرمانی
میرزا عبدالحسین کرمانی معروف به میرزا آقاخان کرمانی (زادهٔ ۱۲۳۲ هجری شمسی در بردسیر کرمان، مقتول به سال ۱۲۷۵ هجری شمسی در تبریز) نویسنده، آزادیخواه، منتقد و از شخصیتهای دورهٔ مشروطهٔ ایران است. کتاب «نامهٔ باستان» یا «سالارنامه» از وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

حاجب شیرازی
میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدانساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آنجا فراگرفت. پس از چندی به خورموج رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانی، متخلص به دشتی، شعر و ادب آموخت. عبرت نائینی، دوست و معاشر حاجب، گفته است که با زبانهای عربی، ترکی، روسی و فرانسه آشنایی داشت.در مقدمهٔ نسخه خطی دیوان حاجب آشنایی وی با زبان انگلیسی نیز تأیید شده است. حاجب پس از وفات محمدخان دشتی در ۱۲۹۸، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازی و نقاشی میگذشت. او تذهیب، میناکاری و خطاطی نیز میدانست. به نوشته عبرت نائینی، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند. در آنجا نیز به قلمدانسازی و نقاشی مشغول بودند که پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد. حاجب پس از مرگ پدر دست از کار کشید و به کسوت درویشی درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهای در کاروانسرای قنبر سیبیلو، منزل گزید. حاجب قصایدی در مدح امینالسلطان، از وزرای قاجار (متوفی ۱۳۲۵)، و کامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایی گرفته است. در ۱۳۱۳، در پی قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا رضا کرمانی، تحت تعقیب قرار گرفت و به کامرانمیرزا پناه برد. وی در اواخر عمر در زمینی در نزدیکی دروازه دولت بنایی ساخت و مشهور است که بسیاری از مردم تهران به وی ارادت میورزیدند. حاجب در ۱۳۳۴ قمری درگذشت و در اقامتگاهش، که به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاک سپرده شد.

شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشتهاند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفتهاند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوشترکیبی بینی و چشمان درشت، روی هم رفته چهرهای بسیار جذاب به او بخشیده بود آنچنان که نظرها را بسوی خود جلب میکرد. صبوجی صدایی بم و مردانه و گیرا داشت. راجع به خلق و خویش گفتهاند: خوش مشرب، مصاحبتش دلپذیر و مطبوع بود. اغلب فکور و اندیشناک به نظر میرسید. در هنگام کار، همیشه پیراهنی تمیز و پاک به تن میکرد و پیشبندی لطیف میبست. ولی در بیرون از محل کار سرداری ماهوت آبی کمرچین در بر مینمود. زلفانش انبوه و تا پشت گردنش افتاده بود. در شرح حالش آمده است: از شاعران خوش قریحه، خوش ذوق و با استعداد کافی در غزل و رباعی بوده است. اشعارش، بسیار روان و ساده و در خور فهم عموم طبقات میباشد. شاطر عباس غیر از غزلیات آثار دیگری از قبیل مسمطات، رباعیات و دوبیتی از خود یادگار نهاده است. از جزئیات زندگی این شاعر اطلاع دقیقی در دست نیست. وفات شاطر عباس صبوحی به سال ۱۳۱۵ هجری قمری در تهران اتفاق افتاد. ظاهراً معروفیت او بیشتر بدان سبب است که چنان که گفتهاند از سواد خواندن و نوشتن بیبهره بوده و با این حال طبعی موزون داشته و اشعاری عاشقانه میسروده است. این مجموعه به کوشش یکی از همراهان گنجور با استفاده از دو چاپ جداگانه: یکی تهیه شده به اهتمام حبیبی کهدر و دیگری چاپ انتشارات منوچهری به کوشش احمد کرمی گردآوری شده و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

طغرل احراری
محمدنقیبخان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار میرسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص میکرد، اما بعدها تخلص طغرل را برگزید. در غزل پیرو بیدل دهلوی و در قصیده پیرو انوری و خاقانی بود. وی پس از پیروزی بولشویکها به آنها پیوست، اما پس از شکست عسکران سرخ از دسته مجاهدینی که آن زمان «باسمهچی» خوانده میشدند، مورد سوء ظن قرار گرفت و در سال ۱۹۱۹ میلادی در دادگاه صحرایی از سوی سربازان ارتش سرخ محاکمه و به اعدام محکوم شد. شعر طغرل پیوند شعر نوی تاجیک پس از فروپاشی فئودالیسم با شعر کهن آن سامان است. علاوه بر دیوان اشعار دو کتاب «گیاه مهر» و «کاروان محبت» از وی به جا مانده است.

اقبال لاهوری
علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنهٔ سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از مسائلی است که مورد توجه و استقبال و گاه مورد انتقاد گروههایی از اندیشمندان است. وی به سال ١٩٣٨ میلادی بدرود حیات گفت.

ایرج میرزا
ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلالالممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسینمیرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلیشاه و نتیجهٔ فتحعلی شاه قاجار بود. تحصیلاتش در مدرسهٔ دارالفنون تبریز صورت گرفت و در همان مدرسه مقدمات عربی و فرانسه را آموخت. وقتی امیرنظام گروسی مدرسهٔ مظفری را در تبریز تاسیس کرد، ایرج میرزا سمت معاونت آن مدرسه را یافت و در این سمت مدیریت ماهنامهٔ ورقه (نخستین نشریهٔ دانشجویی تبریز) را بر عهده گرفت. در نوزده سالگی لقب «ایرج ابن صدرالشعرا» یافت. لیکن به زودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی از جمله کار در وزارت فرهنگ (معارف آن زمان) پرداخت. سپس به استخدام ادارهٔ گمرک درآمد و پس از مشروطیت هم در مشاغل مختلف دولتی از جمله وزارت کشور در سمت فرماندار آباده و معاونت استانداری اصفهان خدمت کرد. ایرج میرزا در پی یک سکتهٔ قلبی در منزلی در تهران درگذشت. آرامگاه ظهیرالدوله خانهٔ ابدی ایرج میرزا شد. وی به زبانهای ترکی، فارسی، عربی و فرانسه تسلط داشت و روسی نیز میدانست و خط نستعلیق را خوب مینوشت. ایرج میرزا در قالبهای گوناگون شعر سروده و ارزشمندترین اشعارش مضامین انتقادی، اجتماعی، احساسی و تربیتی دارند. شعر ایرج ساده و روان و گاهی دربرگیرندهٔ واژهها و گفتارهای عامیانه است و اشعار او از جمله اشعار اثرگذار بر شعر دورهٔ مشروطیت بود.

فنودی
شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده ای به دنیا آمد، او تحصیلات خود را در مشهد پی گرفت و در حدیث و تاریخ و علوم ادبی متبحر شد،سپس به بیرجند آمد و مورد توجه بزرگان قرار گرفت، از عبدالحسین فنودی که مطالعات زیادی در تواریخ و احادیث داشت و مورخی متبحر نیز بود کتاب (مرآت المکنونات فی تاریخ قاینات) نیز منتشر شده است این کتاب که با مرگ نابهنگام شاعر در ۴۲ یا ۴۳ سالگی نا تمام می ماند درباره تاریخ منطقه قهستان نوشته شده است. شعر او نمایانگر شناخت عمیق وی از دقایق و ظرایف ادب پارسی و عربی است و پیام او پیام عشق و همدلی، فاضلی که از درد و رنج مردم و مسائل اجتماعی آگاه است و از رواج جهل و نفاق و دورویی و خرافات در جامعه مینالد و هم میهنان خویش را به بیداری، آگاهی، تلاش و ایمان راستین به خدا فرا میخواند و خدمتگذاری، انساندوستی و کرامت انسانی را تشویق و ترغیب میکند، به دین و بزرگان دین عشق میورزد: ایهموطنان ز خواب بیدار شوید ** از سستی و گیر و دار هشیار شوید از غفلت و از نفاق دوری جویید **در حفظ وطن به یکدگر یار شوید منبع زندگی نامه : دیوان شیخ عبدالحسین فنودی به اهتمام دکتر محمود رفیعی، انتشارات هیرمند آثار فنودی به همت آقای مصطفی علیزاده در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

عبدالرحیم حائری
عبدالرحیم صاحبالفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بودهاست در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال کرد. صاحب الفصول از پادشاه خواست صورتِ قبور معلوم گشته و تجدید شود که طی توافقنامه ای مورد پذیرش پادشاه عربستان واقع شد، چنانکه تا حال همانگونه باقی است. وی در جنوب غرب تهران، خیابان کارون جنوبی تقاطع خیابان هاشمی مدفون است. جد اعلای وی احتمالاً شیخ محمدحسین اصفهانی (متوفای ۱۲۶۱ هـ. ق) صاحب کتاب الفصول الغرویه در علم اصول فقه است که خاندانش به «صاحبالفصول» مشهورند. مشرقالانوار وی به همت آقای مهدی غفارزاده در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

محمدحسین غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص میکرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم استفاده نمود. پدرش اصالتاً نخجوانی بود و پس از امضای قرارداد ترکمانچای نخست به تبریز و بعد به اصفهان مهاجرت کرد و سپس به کاظمین رفت. محمدحسین در دههٔ دوم زندگی به حوزه نجف رفت و مشغول تعلیم در نزد استادان حوزه آن روز شد. وی در پنجم ذیحجهٔ سال ۱۳۶۱ هجری قمری برابر ۲۳ آذر ۱۳۲۱ شمسی در نجف درگذشت و در حرم علی بن ابی طالب در اتاقی که جنب گلدسته قرار دارد به خاک سپرده شد. وی آثار و تألیفات متعددی در باب فقه و اصول دارد. علت شهرت وی را به «کمپانی» شغل پدرش عنوان کردهاند. گفته شده است وی از این نام ناخشنود بود. با این حال، دیوان اشعار او در یکی از چاپها به نام «دیوان کمپانی» منتشر شده است. دیوان کمپانی، سرودههای فارسی محمدحسین غروی اصفهانی در مدایح و مراثی اهل بیت(ع) است که غزلیات وی نیز به آن ملحق شده است. گفته شده، سرودههای بخش نخست، بدون ترتیب خاصی نوشته شده بودند. کاظم موسوی، از تصحیحکنندگان این دیوان، اشعار را به ترتیب چهارده معصوم(ع) تنظیم کرده است. به باور یکی از تصحیحکنندگان دیوان کمپانی، همهٔ غزلهای این دیوان برای امام مهدی(عج) سروده شده است. سرودههای دیوان کمپانی، در قالبهای قصیده، مسمط، ترکیببند، ترجیعبند، مُستزاد، غزل و مثنوی است. ترکیببندهای او، از نکات قوت کار او دانسته شده؛ به ویژه ترکیببندی که به استقبال از ترکیببند محتشم کاشانی سروده است. غروی اصفهانی را در کنار مولوی، سنائی غزنوی و اهلی شیرازی جزء اندک شاعران فارسیزبان دانستهاند که در زِحاف خَبَب از بحر مُتدارَک، یکی از وزنهای شعر عربی شعر ارزشمند سروده است. ولی غزلهای او را به قدرت دیگر سرودههای او ندانستهاند. دیوان کمپانی به همت آقای سیدمحمدرضا شهیم در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

افسرالملوک عاملی
افسرالملوک عاملی زاده شده به سال ۱۳۰۹هجری قمری در مشهد فرزند میرزا اسماعیل خان مستوفی شیرازی ملقب به اعتصام الممالک از رجال سیاسی بود که در هنگام تولد افسرالملوک کارگزار خراسان بود. وی از کودکی شعر میسرود و در جوانی با میرزا حبیب الله خان عاملی از نوادگان شیخ بهاء الدین عاملی وصلت کرد. اثر مهم افسرالملوک کوروش نامه است که سرودن آن در پنجاه سالگی آغاز نمود اما کسالت مزاج اجازه پایان کتاب را به ایشان نداد. از این رو این کتاب که از «تاریخ مختصر ایران باستان» تألیف مشیرالدوله پیرنیا به عنوان منبع استفاده کرده است، دورهٔ زمانی حکومت سلاطین ماد تا بر تخت نشستن خشایارشا را در برمیگیرد. مثنوی کوروش نامه با فضایی حماسی سروده شده و به همت فرزند شاعر دکتر حشمت الله عاملی و توسط انتشارات کتابخانه ابن سینا در سال ۱۳۴۶ هجری شمسی به چاپ رسیده است. این اثر با استفاده از وبگاه گنجینهٔ فارسی به گنجور اضافه شده است.

آیتی بیرجندی
محمدحسین آیتی فرزند شیخ محمد باقر آیتی بیرجندی مجتهد، مورخ و شاعر بیرجندی در نیمه ماه ذی القعده سال ۱۳۱۰ قمری در روستای مهمویی از توابع بیرجند چشم به جهان گشود. وی پس از سپری نمودن دوره کودکی تا ۲۰ سالگی در محضر پدر و در مدرسه معصومیه بیرجند مقدمات علوم اسلامی را فرا گرفت و سپس برای ادامه تحصیلات حوزوی به مشهد مقدس رهسپار شدو در محضر میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری علوم ادبی را. وی در سال ۱۳۳۱ قمری از طریق قفقاز، ترکیه، سوریه و لبنان به مکه مکرمه و عتبات عالیات مشرف شد. او پس از بازگشت به ایران به مدت دو سال در حوزه علمیه اصفهان به تحصیل پرداخت و به درجه اجتهاد رسید آیت الله آیتی همچون پدرش به تحقیق و تألیف کتاب گرایش داشت و کتاب های بسیاری نگاشت که عبارتند از: بهارستان در تاریخ و تراجم رجال قهستان، شرح کفایه الاصول، دیوان شعر امام حسین علیه السلام، در الفرید فی ماروی عن السبط الشهید، تذکره شعرای قهستان، دیوان درّ غلطان، فوائد العقول (در مسائل فقه و اصول)، مقامات معنوی، مقامات الابرار(در پنج دفتر) و در المنظوم فی مقتل الامام المظلوم. همچنین «در غلطان» عنوان دیوان شیخ محمدحسین آیتی است که زیر نظر دکتر غلامحسین ریاحی منتشر شده است و شامل قصاید، غزلیات، مسمطات، رباعیات، مراثی، مثنوی گلشن حقایق، مثنوی های دیگر و قطعات و قصاید عربی میباشد . شیخ محمدحسین آیتی سرانجام در سال ۱۳۹۱ قمری مصادف با سال ۱۳۴۹ درگذشت. آثار آیتی به همت آقای مصطفی علیزاده در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

صغیر اصفهانی
محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت.خود او در مورد تخلصش این گونه سروده است: مرا صغیر تخلص بجا بود که سه چیز مراد دارم و هستم از این تخلص شاد در اول اینکه به عهد صغارتم ایزد زبان به گفتن اشعار جانفزا بگشاد به دوم اینکه نگیرند اکابرم خُرده اگر ز خامه من نقطهای خطا افتاد به سوم اینکه چو روز حساب پیش آید مسلم است که آنجا بود صغیر آزاد از بدو تأسیس انجمن دانشکده اصفهان به سرپرستی عباسخان شیدا در سال ۱۳۳۴ق در آن انجمن شرکت کرد. از همان جوانی به کار بافندگی پرداخته و از راه کار و زحمت به امرار معاش و اداره خانواده پرداخت و استغناء و بینیازی از خلق را پیشه خود ساخت. او در اغلب انجمنهای ادبی اصفهان همچون انجمنهای مدرسه تبریزی، خاکیا، کمال، سعدی و مکتب صائب شرکت میکرد و جزو اساتید پیشکسوت و محترم این انجمنها بهشمار میرفت.به میرزا عباس پاقلعهای شیخ سلسله نعمت اللهیه اصفهان ارادت داشت و در مدح او شعر میگفت.صغیر اصفهانی سرانجام در سهشنبه اول جمادی الثّانی ۱۳۹۰ق (مطابق با مرداد ماه ۱۳۵۰ش) وفات یافت و در جوار حرم رأس الرضا در طوقچی اصفهان به خاک سپرده شد.

صابر همدانی
اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گشت. صابر در سال ۱۳۰۳ شمسی به تهران آمد و با اهل عرفان و شاعران زمان مأنوس شد و بر اثر اصرار دوستان تهران را برای اقامت اختیار کرد. پدرش بازرگان بود و خودش در ژاندارمری خدمت میکرد. توسط ظهور علیشاه به طریقهٔ نعمت اللّهی پیوست. او به سبک هندی شعر میسرود و پیرو صائب و کلیم کاشانی بود. صابر در شاعری دارای دو جنبه است: یکی جنبهٔ ذوقی و عرفانی و دیگر جنبهٔ مذهبی و مرثیهسرایی. او در هر دو رشته استادی و مهارت داشته است. دیوان وی با مقدمهٔ غلامرضا كیوان سمیعى به چاپ رسیده است. گزیدهٔ اشعار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

شهریار
سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسیگوی ترک زبان ، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در بازارچه میرزا نصراله تبریزی واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۲۸هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش قورشان و خشکناب منتقل نمود. دورهٔ کودکی استاد در خاستگاه پدری و در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدربابا مولود آن خاطرات است. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژهای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

رهی معیری
شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهٔ سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهٔ گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد.
علی اسفندیاری (نیما یوشیج)
بنیانگذارِ شعرِ نوِ فارسی. نیما وزنِ عروضی را نشکست بلکه از قیدِ تساویِ مصراعها آزادش کرد و به شعر اجازه داد بهاندازهی معنا کش بیاید. «افسانه» آغازِ راه بود و «ققنوس» و «مرغ آمین» و «هست شب» قلههای آن.

عارف قزوینی
ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیفساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب مینوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه میبست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد. عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام «خانمبالا» عشق و علاقه پیدا کرد و با او پنهانی ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار، آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد. عارف در سال ۱۳۱۶ ه.ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد، اما عارف به قزوین بازگشت. در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. سرانجام عارف در روز دوشنبه دوم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در حالی که ۵۴ سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد و در آرامگاه بوعلی سینا (واقع در همدان، خیابان بوعلی) بهخاک سپرده شد. تصنیفهای عارف به همت یکی از علاقمندان ادبیات فارسی به گنجور اضافه شده است.

ملکالشعرا بهار
محمدتقی بهار ملقب به ملکالشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامهنگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملکالشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملکالشعرای دربار مظفرالدینشاه شد. او شش دوره نمایندهٔ مجلس شد و سالها استاد دورهٔ دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکدهٔ ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطهطلبان و آزادیخواهان، چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهرهترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. از معروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبکشناسی (که در سه جلد دربارهٔ سبک نوشتههای منثور فارسی نوشته شده)، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را میتوان نام برد.
احمد شاملو (الف. بامداد)
شاعری که وزن را یکسره کنار گذاشت و موسیقیِ شعر را در نحو و آهنگِ کلام جست. زبانِ او آمیزهای است از فخامتِ نثرِ کهن و صراحتِ امروز؛ «هوای تازه» و «ابراهیم در آتش» از قلههای شعرِ سپیدند.
مهدی سهیلی
شاعرِ پرکارِ عاطفی که در دهههای سی و چهل، شعرهایش را از رادیو میخواند و به خانهها میرساند.
سیاوش کسرایی
شاعرِ منظومهی «آرش کمانگیر» که اسطورهی ملی را به زبانِ شعرِ نو بازگفت و به یکی از خواندهشدهترین منظومههای معاصر بدل شد.
فریدون مشیری
شاعرِ مهربانیِ ساده. مشیری میانِ قالبِ کهن و شعرِ نو ایستاد و زبانی برگزید که همه بفهمند. «کوچه» او از پرخواندهترین شعرهای معاصرِ فارسی است.
هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه)
غزلسرایی که در روزگارِ شعرِ نو، غزل را زنده نگه داشت و در همان حال شعرِ نو هم گفت. پیوندِ او با موسیقیِ ایرانی عمیق بود و بسیاری از غزلهایش به آواز درآمدهاند.
مهدی اخوان ثالث (م. امید)
وارثِ زبانِ خراسانی در شعرِ نو. اخوان حماسه و اندوه را در هم آمیخت و از دلِ اسطورهی ایرانی، تصویرِ روزگارِ خود را ساخت. «زمستان» و «آخر شاهنامه» سرد و باشکوهاند، مثلِ همان زمستانی که وصف میکنند.
سهراب سپهری
شاعر و نقاش. شعرِ او نگاه را آموزش میدهد: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید». «صدای پای آب» و «مسافر» و «حجم سبز» سفرنامههای درونیِ کسیاند که سادگی را دشوارترین کار میدانست.

فرخی یزدی
میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.
نادر نادرپور
از چهرههای نسلِ دومِ شعرِ نو. نادرپور تصویرگری را در کانونِ کار گذاشت و شعرش آراسته و دقیق است؛ سالهای پایانیِ عمر را در غربت گذراند و غمِ دوری در کارِ آن دوره پیداست.
نصرت رحمانی
صدای تلخ و بیپردهی شعرِ نو. رحمانی از حاشیهی شهر و آدمهای فروافتاده نوشت، در زبانی که هیچ آرایهای را برای زیبایی نمیپذیرفت.
منوچهر آتشی
شاعرِ جنوب. آتشی جغرافیای بوشهر — نخل و شرجی و اسب — را وارد شعرِ فارسی کرد و زبانی ساخت که هم بومی است هم جهانی.
محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد)
شاعر و ویراستار؛ از نزدیکانِ حلقهی شعرِ نو و سرایندهی شعرهای کودکانهی ماندگار.

میرزاده عشقی
سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهمترین شاعران عصر مشروطه بهشمار میرود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در توده مردم بهره گرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی میدانند.
فروغ فرخزاد
در سیودو سالگی درگذشت و در همان عمرِ کوتاه، صدای زنانهای به شعرِ فارسی افزود که پیش از او نبود. از «اسیر» تا «تولدی دیگر» مسیری است از شکایتِ شخصی به زبانی که جهان را از نو نام میگذارد.
فرخ تمیمی
شاعر و روزنامهنگار، از همراهانِ نسلِ دومِ شعرِ نو.
حمید مصدق
شاعرِ منظومههای عاشقانهی بلند. «درفش کاویانی» و «آبی، خاکستری، سیاه» او در دههی چهل خوانندگانِ بسیار یافت.
محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)
شاعر و پژوهشگرِ برجستهی ادبیاتِ فارسی. کارِ او در دو سو جریان دارد: شعرِ نویی ریشهدار در سنّت، و پژوهشهایی که شناختِ ما را از عطار و شمس و صورِ خیال دگرگون کرد.
احمدرضا احمدی
از پیشگامانِ «موجِ نو» در شعرِ فارسی و نویسندهی دهها کتابِ کودک. شعرِ او منطقِ روایی را کنار میگذارد و بر تداعیِ آزاد میایستد.
محمدعلی سپانلو
شاعر، مترجم و پژوهشگرِ ادبیات. سپانلو را «شاعرِ تهران» خواندهاند؛ شهر در شعرِ او شخصیت است، نه پسزمینه.
اردلان سرفراز
ترانهسرا و شاعر؛ بسیاری از ماندگارترین ترانههای موسیقیِ پاپِ فارسی سرودهی اوست.

پروین اعتصامی
رخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پایاننامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد. پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی از همسر، مدتی کتابدار کتابخانهٔ دانشسرای عالی بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت است. وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.
ایرج جنتی عطایی
ترانهسرا، نمایشنامهنویس و شاعر. ترانههای او روایتهای کوتاهِ دراماتیکاند، نه صرفاً کلامِ آهنگ.
حسین پناهی
بازیگر و شاعر. زبانِ او آمیزهای است از سادگیِ روستایی و پرسشهای فلسفی؛ اجراهایش شعر را به تئاتر نزدیک کرد.

سید اشرفالدین حسینی گیلانی (نسیم شمال)
شاعرِ طنزپردازِ مردمیِ دورهی مشروطه. روزنامهی «نسیم شمال» را در رشت و تهران منتشر میکرد و چنان محبوب شد که خودِ شاعر را نیز به نامِ روزنامهاش، «نسیم شمال»، خواندند. شعرهایش ساده، آهنگین و به زبانِ کوچه و بازار بود؛ مردم آنها را در خانه و قهوهخانه زمزمه میکردند. با طنزی ملایم و دلنشین، عقبماندگی، تنبلی، خرافات و بیسوادی را نقد میکرد و مردم را به آموختن، کوشش و خودباوری فرا میخواند.
رویا زرین
شاعرِ معاصر با زبانی موجز و تصویری.
ساناز کریمی
شاعرِ معاصر.
سیما یاری
شاعرِ معاصر.
صمد نارونی
شاعرِ معاصر.
محمد بیابانی
شاعرِ معاصرِ جنوب.
ناهید عباسی
شاعرِ معاصر.
هیوا مسیح
شاعر و نویسندهی معاصر.
پروانه فتاحی طاری
شاعرِ معاصر.
پیمان آزاد
شاعرِ معاصر.

Edmund Spenser
یکی از بزرگترین شاعرانِ عصرِ الیزابتی و صاحبِ منظومهی حماسیِ «ملکهی پریان» (The Faerie Queene). اسپنسر مبدعِ بیتِ نُهسطریِ معروف به «اسپنسری» است و در مجموعهی غزلهای Amoretti، عاشقیِ سنجیده و موزون را به اوج رساند. زبانش آرکائیک و موسیقیایی است و پل میانِ چاوسر و شاعرانِ بزرگِ بعدِ خود.

William Shakespeare
شاعر و نمایشنامهنویس انگلیسی، بزرگترین چهرهی ادبیات انگلیسی. ۳۸ نمایشنامه و ۱۵۴ سونات از او بر جای مانده است.

Christopher Marlowe
نمایشنامهنویس و شاعرِ بزرگِ عصرِ الیزابتی، همسالِ شکسپیر و پیشقراولِ او. مارلو با نمایشنامههایی چون «دکتر فاوست» و «تامبرلینِ کبیر»، قالبِ blank verse را به قدرتِ نمایشیِ بیسابقه رساند. در ۲۹ سالگی در دعوایی در خانهای در دِپتفورد کشته شد، اما زبانِ پرشورش الهامبخشِ کلِ تئاترِ انگلیسی شد.

Ben Jonson
نمایشنامهنویس و شاعرِ بزرگِ عصرِ الیزابتی و ژاکوبی، دوست و رقیبِ شکسپیر. جانسن سرسپردهی اعتدالِ کلاسیک بود؛ نمایشنامههای طنزآلودش مانندِ Volpone و The Alchemist و شعرهای کوتاهش چون «به سیلیا» و «هیچچیز چون درخت رشد نمیکند»، سنجیده، خوشآهنگ و در ستایشِ خویشتنداری و سادگیاند. مُهرِ کلاسیک بر شعرِ انگلیسی زد.

John Donne
بنیانگذارِ مکتبِ متافیزیکی در شعرِ انگلیسی و استادِ بیرقیبِ «conceit» (تشبیهِ خیالانگیزِ دور). دان منطقِ استدلال و شورِ احساس را در یک سطر مینشاند: «اگر... پس...». نیمهی نخستِ زندگی به عشقِ زمینی گذشت و نیمهی دوم، بهسانِ شیخِ کلیسای جامعِ سنپل، به تأملِ مرگ و رستگاری. صدای او تند، فکری و انسانی است؛ آمیزهای از طنز، پارادوکس و خشوع.

Robert Herrick
شاعرِ کاوالیر و یکی از موسیقاییترین صداهای شعرِ انگلیسی. هریک شاعرِ گُل و جوانی و گذرِ زمان است؛ شعرِ کوتاهِ معروفِ او «به دوشیزگان، که زمان را غنیمت شمارند» با سطرِ «گُلِ سرخ را چینید، تا توانید» سرمشقِ تمِ carpe diem در ادبیاتِ انگلیسی است. شعرهایش سبک، زلال و چون جواهری کوچکاند.

John Milton
پدیدآورِ «بهشتِ گمشده»، حماسهی بزرگِ زبانِ انگلیسی، و یکی از بلندآوازهترین شاعرانِ رنسانس. میلتون آموختهی یونانی و لاتین و عبری بود؛ سبکش باشکوه، با جملههای دراز و طنینِ کلاسیک. در سالهای پایانیِ زندگی نابینا شد و آثارش را برای دختران و کاتبان دیکته میکرد. صدایش بلند، اخلاقی و آغشته به یادِ عهدِ باستان است.

Andrew Marvell
یکی از شاعرانِ متافیزیکی و دوستِ نزدیکِ جان میلتون. مارول استادِ توازنِ ظریف، شعرِ شبانی و طنزِ روشنفکرانه بود؛ آثاری چون «به معشوقِ شرمرویش» نمونههای درخشانِ ادبیاتِ سدهی هفدهم انگلیسیاند. در زندگیِ سیاسی نیز نقش داشت و سالها نمایندهی پارلمان بود. شعرش سنجیده، خوشآهنگ و در پسِ ظرافتش، اندیشهگر است.

Alexander Pope
یکی از بزرگترین شاعرانِ نئوکلاسیکِ انگلیسی و استادِ بیبدیلِ هیرویک کاپلت. پوپ در «جستاری در بارهی آدمی»، «ربودنِ گیسو» و ترجمهی منظومِ ایلیاد و اودیسه، طنزِ ظریف و توازنِ موسیقیایی را به اوج رساند. کلامش سنجیده، نکتهسنج و درخشان است؛ هر مصرعش چنان صیقلخورده که گویی برای ضربالمثلشدن ساخته شده. نمایندهی روحِ سدهی هجدهمِ خرد و ذوق.

Johann Wolfgang von Goethe
شاعر، نمایشنامهنویس، دانشمند و رجلِ سیاسیِ آلمانی — بزرگترین چهرهی ادبیاتِ آلمانی. خالقِ «فاوست»، «رنجهای ورتر جوان» و «دیوانِ شرقی-غربی» که با الهام از حافظ سرود.

William Blake
شاعر، نقاش و حکّاکِ انگلیسی، از پیشگامانِ رمانتیسم. مجموعهی «ترانههای معصومیت و تجربه» مشهورترین اثر اوست.

Robert Burns
شاعرِ ملیِ اسکاتلند و یکی از محبوبترین چهرههای شعرِ کلاسیکِ بریتانیا. در خانوادهای کشاورز زاده شد و همهی عمر در پیوند با مردمِ روستا و زبانِ آنان زیست. ترانهی جاودانهی «Auld Lang Syne» از اوست. شعرهایش آمیزهای از انگلیسیِ ادبی و گویشِ اسکاتلندی (Scots) است؛ گرم، صمیمی و سرشار از مهر به طبیعت و دوستی. تنها سیوهفت سال زیست اما میراثش هنوز در هر شب سالِ نو در سراسرِ جهان طنین میاندازد.

William Wordsworth
شاعر رمانتیک انگلیسی، از بنیانگذارانِ رمانتیسمِ انگلیسی با مجموعهی «ترانههای غنایی».
Thomas Moore
شاعرِ ملیِ ایرلند و سرایندهی «نغمههای ایرلندی» که بسیاریشان تا امروز خوانده میشوند. مور موسیقی و شعر را جدا نمیدانست و بیشترِ سرودههایش برای آواز نوشته شدهاند. «لالا رخ» او — منظومهای با فضای شرقی — در سراسرِ اروپا شهرت یافت.

George Gordon, Lord Byron
شاعرِ بزرگِ رمانتیکِ انگلیسی و یکی از پرنفوذترین چهرههای ادبیاتِ جهان. آثارش — از جمله «چایلد هارولد» و منظومهی بلندِ «دون ژوآن» — آمیزهای از شور، طنزِ گزنده و تنهاییِ تراژیک است. زندگیاش پرماجرا و کوتاه بود؛ در سیوشش سالگی در یونان درگذشت. در ایران از دورانِ مشروطه بارها ترجمه شده و بر شاعرانِ نوگرای فارسی اثر گذاشته است.

Percy Bysshe Shelley
یکی از بزرگترین شاعرانِ رمانتیکِ انگلیسی و آرمانگرایی پرشور. شلی در «چکامهی بادِ مغرب» و «اوزیماندیاس» تصاویرِ بلندِ طبیعت و گذرِ قدرت را به اوج رساند. در ۲۹ سالگی در دریای ایتالیا غرق شد. همسرش مری شلی، نویسندهی فرانکنشتاین، یارِ اندیشه و هنرِ او بود. شعرش تصویرگرِ شور، رؤیا و رهاییِ روح است.

John Keats
شاعر رمانتیک انگلیسی، نویسندهی قصاید (Odes) و سوناتهای ماندگار. در ۲۵ سالگی درگذشت.
Ralph Waldo Emerson
اندیشمند و شاعرِ آمریکایی و چهرهی اصلیِ جنبشِ «تعالیگرایی». امرسون بیش از آنکه شاعر باشد متفکر بود، اما شعرهایش فشرده و اندیشهورزند. تأثیرِ او بر والت ویتمن و نسلهای بعدیِ ادبیاتِ آمریکا تعیینکننده بود.
Henry Wadsworth Longfellow
محبوبترین شاعرِ آمریکا در سدهی نوزدهم و نخستین کسی که شعرِ آن سرزمین را به گوشِ اروپا رساند. لانگفلو زباندانِ چیرهدستی بود و کمدیِ الهیِ دانته را به انگلیسی برگرداند. شعرش آرام، اندرزگو و خوشآهنگ است؛ بیآنکه به موعظه بیفتد.

Alfred, Lord Tennyson
شاعرِ بزرگِ عصرِ ویکتوریا و ملکالشعرای بریتانیا برای بیش از چهل سال. تنیسون استادِ موسیقیِ سطر و آهنگِ کلمه بود؛ از مرثیهی بلندِ «در یادبودِ آ. ه. ه.» برای دوستِ ازدسترفتهاش تا «اولیس» با لحنِ «میرویم تا پایان دنیا»، شعرِ او پلی است میانِ اندوهِ شخصی و حکمتِ کلاسیک. کلامش سنجیده، آرام و ژرف است.

Edgar Allan Poe
شاعر و نویسندهی آمریکایی، استاد قصههای گوتیک و کارآگاهی. «کلاغ» و «آنابل لی» از مشهورترین شعرهای اوست.

Robert Browning
شاعر انگلیسیِ دورهی ویکتوریا، استاد تکگویی نمایشی (dramatic monologue).
Emily Brontë
نویسندهی «بلندیهای بادگیر» و شاعری که در کوتاهیِ سی سال عمر، تندترین و تنهاترین صداهای شعرِ انگلیسی را آفرید. شعرِ او از دشتهای بیپایانِ یورکشایر میآید: بادِ سرد، شبِ تیره، و ارادهای که تسلیم نمیشود. برونته کمتر توصیف میکند و بیشتر میایستد.

Walt Whitman
شاعر آمریکایی، پدر شعر آزاد در زبان انگلیسی. مجموعهی «برگهای علف» اثر اصلی اوست.

Charles Baudelaire
شاعر، منتقد و مترجمِ فرانسوی، پدرِ شعرِ مدرنِ اروپا و یکی از مهمترین صداهای سدهی نوزدهم. مجموعهی «گلهای شرّ» (Les Fleurs du Mal، ۱۸۵۷) چنان جنجالبرانگیز بود که در دادگاه به جریمهی نقدی محکوم شد و شش شعرش بهخاطر «بیاخلاقی» سانسور شد. بودلر مفهومِ «شاعر-مترجم» و زیباییشناسیِ شهرنشینی، اسپلین، باطنگرایی و تصاویرِ آلایشی-روحانی را به ادبیات اروپا آورد. مترجمِ آثارِ ادگار آلن پو به فرانسه.
Matthew Arnold
شاعر و منتقدِ برجستهی عصرِ ویکتوریا. آرنولد در نقد از «بهترینِ آنچه اندیشیده و گفته شده» سخن گفت و همین عبارت، معیارِ نسلها شد. شعرش لحنی اندوهگین و تأملآمیز دارد؛ منظره را وصف میکند تا حالتِ درون را بگوید.

Emily Dickinson
شاعرِ آمریکاییِ سدهی نوزدهم، از بزرگترین صداهای شعرِ مدرنِ جهان. در گوشهی خانهای ساکت در امهرست زیست و نزدیک به هزار و هشتصد شعرِ کوتاه و ضربی سرود که بیشترشان پس از مرگش منتشر شدند. خط فاصلههای مشهورش، فشردگیِ تصاویر، و پرسشهای ژرف دربارهی هستی، زمان و درون، شعرش را به یکی از بنیادهای شعرِ معاصر بدل کرده است.

Christina Rossetti
شاعر زنِ انگلیسیِ دورهی ویکتوریا، خواهر دانته گابریل روستی. اشعار مذهبی و عاشقانه.

Lewis Carroll
نویسنده، شاعر، ریاضیدانِ انگلیسی، خالقِ «آلیس در سرزمین عجایب». «جابرواکی» مشهورترین شعر اوست.

Algernon Charles Swinburne
شاعرِ متاخرِ ویکتوریایی و یکی از موسیقاییترین صداهای شعرِ انگلیسی. سوینبرن در «آتالانتا در کالیدون» و دفترهای «اشعار و قصیدهها» با وزنهای پُرغنا و آهنگِ مواج، نسلِ تازهای از ذوق را آراست. سطرهای بلندِ او چنان جاری و موزوناند که گویی هرگز نمیایستند. تأثیرِ ژرفی بر شاعرانِ پس از خود و بر مدرنیستها گذاشت.

Sidney Lanier
شاعر و موسیقیدانِ آمریکاییِ جنوبی، که موسیقیشناسی و شعر را در یک رشته به هم پیوست. لانیر در رسالهی «علمِ شعرِ انگلیسی» میکوشید قواعدِ نتِ موسیقی را بر وزنِ شعر بنشاند؛ و در «نیستانهای گلین» چنان آهنگی جاری ساخت که بیمانند ماند. عمرِ کوتاهش با بیماری گذشت، اما هر سطر از او نوازشِ نِی است. صدای طبیعتِ جنوبِ آمریکا.

Gerard Manley Hopkins
یکی از نوآورترین شاعرانِ سدهی نوزدهم انگلستان و ابداعگرِ شیوهی «sprung rhythm» — وزنی جهنده که موسیقیِ سطر را از قید پیمانههای یکنواخت رها میکند. هاپکینز در زمانِ زندگی هیچ مجموعهای منتشر نکرد و شعرهایش سی سال پس از مرگش به دستِ دوستش، روبرت بریجز، چاپ شد. آثارش سرشار از موسیقیِ متراکم، تصاویرِ شورانگیز از طبیعت و حیرتی کودکانه است.
Emma Lazarus
شاعرِ آمریکایی که سوناتهایش لحنی استوار و پرشور دارد. لازاروس در سیوهشتسالگی درگذشت و شهرتش بیش از همه به سطرهایی برمیگردد که بر پایهی مجسمهی آزادی حک شد. شعرش ستایشِ اراده و پایداری است.
William Ernest Henley
شاعر و ویراستارِ انگلیسی که بیشترِ عمر با بیماری دستوپنجه نرم کرد و همین تجربه به شعرش لحنی سرسخت داد. مشهورترین سرودهاش تا امروز نمادِ ایستادگی در برابرِ سرنوشت است. هنلی دوستِ نزدیکِ رابرت لویی استیونسون بود.

Rabindranath Tagore
شاعر، نویسنده، اندیشمند و آهنگسازِ بنگالی، نخستین آسیایی برندهی نوبلِ ادبیات (۱۹۱۳). تاگور بسیاری از شعرهای بنگالیِ خود را خود به انگلیسی برگرداند و کتابِ Gitanjali با همین برگردانِ خودِ او جهانی شد. در ایران تاگور همواره با مهر خوانده شده و میانِ سنتِ شعرِ عرفانیِ پارسی و حسِ غناییِ او، نزدیکیای دیرین بوده است. شعرش، با لحنی نرم و تأملی، از عشق، نور، آزادیِ ذهن، کودکی و هنر سرشار است.

Mary Elizabeth Coleridge
شاعر و رماننویسِ انگلیسی، نوهی برادر س.ت. کولریجِ بزرگ. اشعارِ او در زمانِ زندگی بهندرت چاپ شد، اما پس از مرگ بهویژه بهخاطرِ شعرِ رازآمیزِ «آنسوی آینه» شناخته و ستوده شدند. صدای او کوتاه، دقیق و سرشار از فضای تاریک و تصویرهای نمادین است؛ هر سطر در ذهن ماندگار میشود. از پیشروانِ موسیقیِ درونیِ شعرِ مدرن.

Rainer Maria Rilke
شاعرِ آلمانیزبان از تأثیرگذارترین صداهای شعرِ مدرنِ اروپا. زادهی پراگ و پروردهی پاریس و مونیخ، سالها در سفر و تنهایی زیست. مرثیههای دوئینو و غزلهای اورفئوس از قلههای شعرِ سدهی بیستماند. ریلکه با زبانی موسیقایی و نگاهی درونی، از تنهایی، اشیاء، عشق، مرگاندیشی و گذرِ زمان سرود و راهی تازه به شعرِ تأملیِ مدرن گشود.

Kahlil Gibran
شاعر، فیلسوف و نقاشِ لبنانی-آمریکایی، یکی از پُرفروشترین شاعرانِ سدهی بیستم. اثرِ شاخصِ او «پیامبر» (The Prophet، ۱۹۲۳) به بیش از پنجاه زبان ترجمه شده و آن را پس از انجیل و آثارِ شکسپیر، یکی از پُرفروشترین کتابهای زبانِ انگلیسی میدانند. جبران در نوزدهسالگی به آمریکا مهاجرت کرد و در نیویورک نشست. آثارش — به عربی و انگلیسی — آمیزهای از عرفانِ شرقی، رمانتیسیسمِ غربی و فلسفهی اخلاقی است.
Joyce Kilmer
شاعرِ آمریکایی که در سیودو سالگی در جنگِ جهانیِ اول کشته شد. شعرِ کوتاهِ «درختان» او یکی از شناختهشدهترین شعرهای زبانِ انگلیسی است — چنان ساده که نسلها آن را در مدرسه از بر کردهاند.
Rupert Brooke
شاعرِ جوانِ انگلیسی که در بیستوهفتسالگی در راهِ جبهه درگذشت. سرودههایش آهنگین و روشناند و سوناتهای او از مشهورترین شعرهای نسلِ خویش شد. برخلافِ ویلفرد اوون، لحنِ بروک هنوز به اندوهِ آرام نزدیکتر است تا به خشمِ برهنه.
Wilfred Owen
شاعرِ جنگِ جهانیِ اول که خود در بیستوپنجسالگی، یک هفته پیش از آتشبس، در جبهه کشته شد. اوون شعرِ حماسیِ جنگ را کنار گذاشت و بهجایش رنجِ برهنهی سربازان را نوشت. کارش پس از مرگش منتشر شد و مسیرِ شعرِ جنگ را در زبانِ انگلیسی برای همیشه تغییر داد.

Federico García Lorca
شاعر و نمایشنامهنویس اسپانیایی، از مهمترین چهرههای نسلِ ۲۷. خالقِ «رومانسروی کولی»، «شاعر در نیویورک» و «زاری بر مرگ ایگناسیو سانچز مِخیاس». در آغاز جنگ داخلی اسپانیا بهدست فالانژیستها تیرباران شد.