در حال آماده شدن…
در حال بارگذاری صفحهدر حال آماده شدن…
در حال بارگذاری صفحه۴۵ آرایه — همهی آنچه در «فارسی» و «علوم و فنون ادبی» دهم تا دوازدهم میخوانی. هر مدخل: تعریفِ دقیق، نشانهی تشخیص در تست، مثالِ شاهد، و آرایهای که بیشترین اشتباه با آن رخ میدهد.
راههای گوناگونِ بیانِ یک معنا: تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه.
مانند کردنِ چیزی به چیزِ دیگر در یک صفتِ مشترک.
تشبیهی که هم ادات و هم وجهِ شبه از آن حذف شده — رساترین تشبیه.
بهکار بردنِ مشبّهٌبه بهجای مشبّه؛ یعنی تشبیهی که مشبّهش حذف شده.
مشبّه ذکر میشود و مشبّهٌبه حذف، اما یکی از ویژگیهایش باقی میماند.
نسبت دادنِ رفتار یا صفتِ انسانی به غیرِ انسان.
ترکیبِ اضافیای که در آن مضافٌالیه، انسان یا جاندار پنداشته شده.
بهکار بردنِ واژه در معنایی غیر از معنیِ حقیقی، با علاقهای جز شباهت.
عبارتی که معنیِ دورش مقصود است، هرچند معنیِ نزدیکش هم ممکن باشد.
واژهای که علاوه بر معنیِ خود، بر مفهومی گسترده و چندلایه دلالت میکند.
زیباییهایی که به «لفظ» و آوا وابستهاند؛ اگر واژه را عوض کنی، آرایه از بین میرود.
تکرارِ یک واج (صامت یا مصوّت) در یک بیت که موسیقی میسازد.
تکرارِ یک واژه یا عبارت برای تأکید و آفرینشِ موسیقی.
دو واژهی کاملاً همشکل و همآوا با دو معنیِ متفاوت.
دو واژه که فقط در یک واج یا در حرکت (صدای کوتاه) اختلاف دارند.
هماهنگیِ واژههای پایانیِ دو جمله در نثر — قافیهی نثر.
تقابلِ واژهبهواژهی دو مصراع، با هموزنی و همقافیگیِ کامل.
هموزنیِ واژههای متقابلِ دو مصراع، بدونِ همقافیگی.
دو واژه که واجهایشان یکی است اما ترتیبشان وارونه.
آوردنِ واژههای همریشه در یک بیت.
زیباییهایی که به «معنا» وابستهاند و با ترجمه هم تا حدی باقی میمانند.
آوردنِ چند واژه از یک خانوادهی معنایی در یک بیت.
آوردنِ دو واژهی متضاد در یک بیت.
ترکیبی که دو جزئش در ظاهر یکدیگر را نقض میکنند اما معنایی ژرف میسازند.
آمیختنِ دو حسِ متفاوت در یک ترکیب.
بزرگنماییِ صفت یا حالتی تا مرزِ ناممکن.
اشارهی گذرا به داستان، آیه، حدیث یا رویدادی مشهور.
گنجاندنِ عینِ سخنِ دیگری (شعر، آیه، مثل) در کلامِ خود.
واژهای با دو معنا که هر دو در بیت پذیرفتنیاند.
واژهای دو معنایی که معنیِ غیرمقصودش با واژههای دیگر تناسب دارد.
آوردنِ چند واژه، سپس آوردنِ متعلّقاتشان به همان ترتیب یا برعکس.
آوردنِ علتی ادبی و خیالی — و نه علمی — برای یک پدیده.
دو مصراعِ مستقل که یکی مَثَلِ دیگری است و میتوان جایشان را عوض کرد.
آوردنِ داستان یا مثالی برای روشن کردنِ یک مفهومِ کلی.
آوردنِ ضربالمثل در شعر، یا بیتی که خود مَثَل شده است.
به نادانی زدنِ شاعر دربارهی چیزی که میداند.
رویارو نهادنِ دو مجموعهی متضاد.
آوردنِ چند صفتِ پیاپی برای یک موصوف.
گردآوردنِ چند چیز زیرِ یک حکمِ مشترک.
شکستنِ عادتِ زبانی برای تازه کردنِ نگاهِ خواننده.
کاربردِ بلاغیِ جمله و هماهنگیِ سخن با مقتضای حال.
پرسشی که پاسخ نمیخواهد و در حقیقت تأکید یا انکار است.
محدود کردنِ حکم به یک چیز و نفیِ آن از دیگران.
انداختنِ بخشی از جمله که خواننده خود آن را درمییابد.
جابهجا کردنِ ترتیبِ عادیِ اجزای جمله برای تأکید یا وزن.
قالب، وزن، قافیه و ردیف — استخوانبندیِ بیرونیِ شعر.