تکرار
نامهای دیگر: واژهآرایی
تکرارِ یک واژه یا عبارت برای تأکید و آفرینشِ موسیقی.
آمدنِ دوبارهی یک واژه در یک بیت یا بند. اگر واژه دوبار یا بیشتر با همان معنا بیاید، تکرار (واژهآرایی) است. تکرار بر معنا تأکید میگذارد و آهنگ میسازد.
چطور در تست تشخیصش بدهم؟
واژهی یکسان را در بیت پیدا کن. اگر معنایش هم یکی بود، تکرار است؛ اگر معنا فرق داشت، جناسِ تام است نه تکرار.
نمونهها
بشنو این نی چون شکایت میکند / از جداییها حکایت میکند
— مولوی
تکرارِ «میکند» و ساختِ موازی.
این آرایه در کتابهای درسی۱۱۹ شاهد
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۳)
تویی رزّاقِ هر پیدا و پنهانتویی خلّاقِ هر دانا و نادان
توییتکرارِ «تویی» در آغازِ هر دو مصراع، تأکید و آهنگ میآفریند.
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۴)
زهی گویا ز تو، کام و زبانمتویی هم آشکارا، هم نهانم
هم … همتکرارِ حرفِ ربط برای تأکیدِ فراگیری.
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۶)
فروغِ رویت اندازی سویِ خاکعجایب نقشها سازی سویِ خاک
سویِ خاکتکرارِ عبارت در پایانِ هر دو مصراع؛ نقشِ ردیف را ایفا میکند.
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۸)
هر آن وصفی که گویم، بیش از آنییقین دانم که بیشک، جانِ جانی
جانِ جانتکرارِ واژهی «جان» با تأکید بر مرتبتِ برتر.
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۹)
نمیدانم، نمیدانم، الهیتو دانی و تو دانی، آنچه خواهی
نمیدانم، نمیدانم / تو دانی و تو دانیتکرارِ دوباره در هر مصراع — اوجِ تأکید و عجزِ عارفانه.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۲)
گَه به دهان، بر زده کف، چون صدفگاه، چو تیری که رود بر هدف
گَه … گاهتکرارِ قیدِ زمان برای نشان دادنِ تناوب.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۳)
گفت: درین معرکه یکتا منمتاجِ سرِ گلبن و صحرا منم
منمتکرارِ «منم» در پایانِ دو مصراع؛ نمایانگرِ خودبینی.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۱۴)
راست به مانندِ یکی زلزلهداده تنش بر تنِ ساحل، یله
تنتکرارِ واژهی «تن» در یک مصراع.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۱۶)
خواست کزان ورطه، قدم درکشدخویشتن از حادثه برتر کشد
کشدتکرارِ فعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۵)
همه تیغ و گرز و کمند آوریدبه ایرانیان، تنگ و بند آورید
آوریدتکرارِ فعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۹)
برآویخت رهّام با اشکبوسبرآمد ز هر دو سپه، بوق و کوس
برآویخت / برآمدتکرارِ پیشوندِ «بر» و ساختِ همسانِ دو فعل.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۳۰)
یکی تیر زد بر برِ اسپِ اویکه اسپ اندر آمد ز بالا به روی
اسپتکرارِ واژه در دو مصراع برای تمرکز بر صحنه.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۳۳)
کمان را به زه کرد زود اشکبوستنی، لرزلرزان و رخ، سندروس
لرزلرزانتکرارِ واژه برای تشدیدِ حالتِ لرزش.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۳۴)
به رستم بر، آنگه ببارید تیرتهمتن بدو گفت: بر خیرهخیر
خیرهخیرتکرارِ واژه برای تأکید بر بیهودگی.
- مهر و وفا — حافظ(بیت ۲)
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوستکه آشنا سخنِ آشنا نگه دارد
دوست (دو بار) / آشنا (دو بار)تکرارِ دو واژهی کلیدی در یک بیت.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۱)
به خون گر کشی خاکِ من، دشمنِ منبجوشد گل اندر گل از گلشنِ من
گل (دو بار)تکرارِ واژه، پیاپی بودنِ رویش را در آهنگ هم مینشاند.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۲)
تنم گر بسوزی، به تیرم بدوزیجدا سازی ای خصم، سر از تنِ من
تنواژه در هر دو مصراع میآید.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۶)
نه تسلیم و سازش، نه تکریم و خواهشبتازد به نیرنگِ تو، توسنِ من
نه … نهتکرارِ حرفِ نفی، چهار انکار را در یک مصراع جا میدهد.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۱۲)
به سهراب بر، تیرباران گرفتچپ و راست، جنگِ سواران گرفت
گرفتتکرارِ فعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۳۰)
بدو روی بنمود و گفت: ای دلیرمیانِ دلیران به کردارِ شیر
دلیر / دلیرانتکرارِ ریشه برای ستایشِ حسابشده و فریبنده.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۳۱)
دو لشکر، نظاره بر این جنگِ مابرین گرز و شمشیر و آهنگِ ما
ماتکرارِ ضمیر در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴۱)
که هم رزم جُستی، هم افسون و رنگنیامد ز کارِ تو بر دوده، ننگ
هم … همتکرارِ حرفِ ربط برای برشمردنِ دو هنر.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴۴)
چرا رنجه گشتی، کنون بازگردهم از آمدن، هم ز دشتِ نبرد
هم … همتکرارِ حرفِ ربط برای تأکید بر بیحاصلیِ لشکرکشی.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴۵)
تو را بهتر آید که فرمان کنیرخِ نامور، سویِ توران کنی
کنیتکرارِ فعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴۶)
نباشی بس ایمن به بازویِ خویشخورَد گاوِ نادان ز پهلویِ خویش
خویشتکرارِ ضمیر در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱)
بود بقّالی و وِی را طوطیایخوشنوایی، سبز، گویا طوطیای
طوطیواژه در پایانِ هر دو مصراع میآید (ردیف).
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۲)
در دکان بودی نگهبانِ دکاننکته گفتی با همه سوداگران
دکانواژه دو بار در یک بیت میآید.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۳)
در خطابِ آدمی ناطق بُدیدر نوای طوطیان حاذِق بُدی
بُدیردیفِ فعلی در پایانِ هر دو مصراع.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۷)
روزکی چندی سخن کوتاه کردمردِ بقّال از ندامت آه کرد
کردردیفِ فعلی در پایانِ هر دو مصراع.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۹)
دستِ من بشکسته بودی آن زمانچون زدم من بر سرِ آن خوشزبان
منتکرارِ ضمیر، بارِ ملامتِ خود را سنگینتر میکند.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۰)
هدیهها میداد هر درویش راتا بیابد نطقِ مرغِ خویش را
راردیف در پایانِ هر دو مصراع.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۱)
بعدِ سه روز و سه شب، حیران و زاربر دکان بنشسته بُد نومیدوار
سهتکرارِ عدد، کِشندگیِ انتظار را نشان میدهد.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۳)
جولَقیای سر برهنه میگذشتبا سرِ بیمو، چو پشتِ طاس و طَشت
سرواژه در هر دو مصراع میآید.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۵)
از چه ای کَل با کَلان آمیختی؟تو مگر از شیشه روغن ریختی؟
کَلتکرارِ واژهای که کلِ سوءِ فهم بر آن سوار است.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۲۰)
هر دو گون آهو گیا خوردند و آبزان یکی سرگین شد و زان مُشکِ ناب
هر دو گونتکرارِ ساختِ آغازین در سه بیتِ پیاپی — زنجیرهی تمثیلها.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۲۲)
صدهزاران اینچنین اشباه بینفرقشان هفتادساله راه بین
بینردیفِ فعلِ امر در پایانِ هر دو مصراع.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۲۳)
چون بسی ابلیسِ آدمروی هستپس به هر دستی نشاید داد دست
دستواژه دو بار در یک مصراع، در دو نقشِ متفاوت.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۲)
بلند آن سر، که او خواهد بلندشنَژَند آن دل، که او خواهد نَژَندش
بلند (دو بار) / نَژَند (دو بار)هر واژه در مصراعِ خود دو بار میآید.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۴)
به ترتیبی نهاده وضعِ عالمکه نی یک موی باشد بیش و نی کم
نی … نیتکرارِ حرفِ نفی برای تأکید.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۶)
وگر توفیقِ او یک سو نَهَد پاینه از تدبیر کار آید، نه از رای
نه … نهتکرارِ نفی، درماندگیِ مطلق را میرساند.
- نیکی — سعدی(بیت ۲)
که چون زندگانی به سر میبرد؟بدین دست و پای، از کجا میخورد؟
دست و پایبازگشتِ ترکیبِ بیتِ پیشین — گرهی روایت.
- نیکی — سعدی(بیت ۴)
شغالِ نگونبخت را شیر خوردبماند آنچه، روباه از آن سیر خورد
خوردتکرارِ فعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- نیکی — سعدی(بیت ۱۲)
چنان سعی کن کز تو مانَد چو شیرچه باشی چو روبَه به وامانده سیر؟
چوتکرارِ ادات تشبیه در هر دو مصراع.
- نیکی — سعدی(بیت ۱۳)
بخور تا توانی به بازویِ خویشکه سَعیَت بُوَد در ترازویِ خویش
خویشتکرار در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- نیکی — سعدی(بیت ۱۴)
بگیر ای جوان، دستِ درویشِ پیرنه خود را بیفکن که دستم بگیر
دستواژه در هر دو مصراع، یکبار در نقشِ بخشنده و یکبار گیرنده.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۶)
به خونابِ شفق در دامنِ شامبه خون آلوده، ایرانِ کهن دید
خونواژه دو بار در یک بیت میآید.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۹)
چو آتش در سپاهِ دشمن افتادز آتش هم کمی سوزندهتر شد
آتشواژه در هر دو مصراع میآید و محورِ تصویر میشود.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۱)
در آن دریای خون، در دشتِ تاریکبه دنبالِ سرِ چنگیز میگشت
میگشتتکرارِ فعل در پایانِ دو بیتِ پیاپی (ردیفِ بند).
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۵)
به رودِ سند میغلتید بر همز امواجِ گران، کوه از پیِ کوه
کوهتکرارِ واژه، پیاپی بودنِ موجها را در آهنگ هم مینشاند.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۲۴)
شبی را تا شبی با لشکری خُردز تنها سر، ز سرها خُود افکند
شب، سرهر دو واژه در یک بیت دو بار میآیند.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۲۷)
به فرزندان و یاران گفت چنگیزکه گر فرزند باید، باید اینسان
فرزند / بایدتکرارِ دو واژه در یک مصراع، ستایش را کوبندهتر میکند.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۲۹)
ز مستی بر سرِ هر قطعه زین خاکخدا داند چه اَفسَرها که رفته
خاک / رفتهبازگشتِ واژههای بیتِ پیشین، دو بند را به هم میدوزد.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲)
هر روز خَنیدهنامتر گشتدر شیفتگی تمامتر گشت
گشتردیفِ فعلی در پایانِ هر دو مصراع.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۳)
برداشته دل ز کارِ او بختدرمانده پدر به کارِ او سخت
کارِ اوعبارت در هر دو مصراع میآید.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۴)
خویشان همه در نیاز با اوهر یک شده چارهساز با او
با اوتکرار در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۷)
حاجتگهِ جملهٔ جهان اوستمحرابِ زمین و آسمان اوست
اوستردیف در پایانِ هر دو مصراع.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۱)
گفت: ای پسر، این نه جایِ بازی استبشتاب که جایِ چارهسازی است
جایواژه در هر دو مصراع میآید.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۳)
دریاب که مبتلایِ عشقمآزاد کن از بلایِ عشقم
عشقمواژه در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۵)
از جای، چو مارِ حلقه، برجَستدر حلقهٔ زُلفِ کعبه زد دست
حلقهواژه در هر دو مصراع، یکبار برای مار و یکبار برای درِ کعبه.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۶)
میگفت گرفته حلقه در بَرکامروز منم چو حلقه بر در
حلقهواژهی محوریِ صحنه در هر دو مصراع.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۸)
پروردهٔ عشق شد سرشتمجز عشق مباد سرنوشتم
عشقواژه در هر دو مصراع میآید.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲۲)
از عمرِ من آنچه هست بر جایبستان و به عمرِ لیلی افزای
عمرواژه در هر دو مصراع، یکبار از آنِ خود و یکبار از آنِ معشوق.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲۴)
دانست که دل اسیر دارددردی نه دواپذیر دارد
داردردیفِ فعلی در پایانِ هر دو مصراع.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱)
وقت است تا برگِ سفر بر باره بندیمدل بر عبور از سدِّ خار و خاره بندیم
بندیمردیفِ فعلی در پایانِ هر دو مصراع.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۲)
از هر کران بانگِ رحیل آید به گوشمبانگ از جَرَس برخاست، وایِ من خموشم
بانگواژه در هر دو مصراع میآید.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۵)
گاهِ سفر شد، باره بر دامن برانیمتا بوسهگاهِ وادیِ ایمَن برانیم
برانیمردیف در پایانِ هر دو مصراع.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۷)
تنگ است ما را خانه، تنگ است ای برادربر جایِ ما بیگانه ننگ است ای برادر
تنگ است (دو بار) / ای برادر (دو بار)تکرارِ فشرده که لحنِ خطابی را تشدید میکند.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۸)
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیریدتخت و نگین از دستِ اهریمن بگیرید
بگیریدردیفِ فعلِ امر در پایانِ هر دو مصراع.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۰)
حکمِ جلودار است بر هامون بتازیدهامون اگر دریا شود از خون، بتازید
هامون / بتازیدهر دو واژه در دو مصراع بازمیگردند.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۱)
فرض است فرمان بردن از حکمِ جلودارگر تیغ بارد، گو ببارد، نیست دشوار
بارد / بباردتکرارِ ریشه در یک مصراع.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۲)
جانانِ من برخیز و آهنگِ سفر کنگر تیغ بارد، گو ببارد، جان سپر کن
گر تیغ بارد، گو بباردتکرارِ عینِ مصراعِ بیتِ پیشین — شگردِ ترجیعوار برای کوبیدنِ پیام.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۳)
جانانِ من برخیز بر جولان برانیمزان جا به جولان تا خطِّ لبنان برانیم
برانیمردیف در پایانِ هر دو مصراع.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۷)
جانانِ من برخیز و بشنو بانگِ چاووشآنَک امامِ ما عَلَم بگرفته بر دوش
جانانِ من برخیزبازگشتِ عبارتِ آغازینِ چند بیت — ساختِ ترجیعوار.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۱۶)
خروشید و زد دست بر سر ز شاهکه شاها منم کاوهٔ دادخواه
شاه / شاهاواژه در هر دو مصراع میآید — یکبار در مقامِ ستمگر و یکبار در مقامِ مخاطب.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۲۱)
بدو باز دادند فرزندِ اوبه خوبی بجُستند پیوندِ او
اوضمیر در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۲۹)
همی بر خروشید و فریاد خواندجهان را سراسر سوی داد خواند
خواندفعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف) — یکبار «فریاد کشید» و یکبار «فراخواند».
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۱)
همان کاوه آن بر سرِ نیزه کردهمانگه ز بازار برخاست گرد
همان / همانگهتکرار در آغازِ هر دو مصراع — همزمانیِ دو رویداد.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۳)
کسی کاو هوایِ فریدون کنددل از بندِ ضحّاک بیرون کند
کندفعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۸)
فریدون چو گیتی بر آن گونه دیدجهان پیشِ ضحّاک وارونه دید
دیدفعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۹)
همی رفت منزل به منزل چو بادسری پر ز کینه، دلی پر ز داد
منزل به منزل / پر زتکرارِ دوگانه که آهنگِ حرکت را میسازد.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۴۲)
سوی لشکرِ آفریدون شدندز نیرنگِ ضحّاک بیرون شدند
شدندفعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۴۷)
از او نامِ ضحّاک چون خاک شدجهان از بدِ او همه پاک شد
شدفعل در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۳)
چو آن آهنینکوه آمد به دشتهمه رزمگه کوهِ فولاد گشت
کوهواژه در هر دو مصراع میآید.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۱۰)
دویدند از کینِ دل سویِ همدرِ صُلح بَستند بر رویِ هم
همواژه در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۱۴)
بیفشُرد چون کوه پا بر زمینبخایید دندان به دندانِ کین
دندانواژه دو بار در یک مصراع.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۱۸)
زرِه لَختلَخت و قَبا چاکچاکسَر و رویِ مردان پُر از گَرد و خاک
لَختلَخت / چاکچاکدو تکرارِ واژگانی که پارگیِ پیاپی را در آوا هم مینشاند.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۲)
همه درگاهِ تو جویم، همه از فضلِ تو پویمهمه توحیدِ تو گویم که به توحید سزایی
همه (سه بار) / تو (سه بار) / توحیدتکرارِ فشرده که آهنگِ دعا میسازد.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۳)
تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمیتو نمایندهی فضلی، تو سزاوارِ ثنایی
تو (شش بار)تکرارِ ضمیر در آغازِ هر جمله — تأکیدِ توحیدی.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۴)
نتوان وصفِ تو گفتن که تو در فهم نگنجینتوان شِبهِ تو گفتن که تو در وهم نیایی
نتوان … تو گفتن که تو در …تکرارِ ساختِ کاملِ جمله در هر دو مصراع.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۵)
همه عزّی و جلالی، همه علمی و یقینیهمه نوری و سروری، همه جودی و جزایی
همه (چهار بار)تکرارِ قید که فراگیریِ صفات را میرساند.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۶)
همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشیهمه بیشی تو بکاهی، همه کمّی تو فزایی
همه … تو …ساختِ تکرارشونده در هر چهار پارهی بیت.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۷)
لب و دندانِ سنایی همه توحیدِ تو گویدمگر از آتشِ دوزخ بُوَدَش رویِ رهایی
توحیدبازگشتِ واژهی محوریِ شعر در بیتِ پایانی — حلقهی بستهی ساختار.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۶)
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهانگفت: کارِ شرع، کارِ درهم و دینار نیست
کار … کار / دینارتکرارِ «کار» و بازگشتِ «دینار» تأکید میسازد.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۸)
گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاهگفت: در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیست
سر … سر / کلاه … بیکلاهیتکرارِ دو واژهی کلیدی در یک بیت.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۹)
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدیگفت: ای بیهودهگو، حرفِ کم و بسیار نیست
بسیارواژه در هر دو مصراع میآید و محورِ استدلال میشود.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۱۰)
گفت: باید حد زند هشیارْ مردم، مست راگفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
هشیار (سه بار)تکرارِ واژهی کلیدی، ضربهی پایانی را میکوبد.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱)
ای دیوِ سپیدِ پای در بندای گنبدِ گیتی، ای دماوند
ای (سه بار)تکرارِ حرفِ ندا، لحنِ خطابیِ شعر را از همان بیتِ نخست میسازد.
- دماوندیه — بهار(بیت ۷)
بنواخت ز خشم بر فلک مشتآن مشت تویی تو، ای دماوند
مشتواژه در هر دو مصراع میآید و محورِ تصویر میشود.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۰)
نی نی، تو نه مشتِ روزگاریای کوه، نیاَم ز گفته خرسند
نی نیتکرارِ حرفِ نفی — لحظهی چرخشِ شعر از تصویری به تصویرِ تازه.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۶)
گر آتشِ دل نهفته داریسوزد جانت، به جانت سوگند
جانواژه دو بار در مصراعِ دوم، یکبار در نقشِ مفعول و یکبار در سوگند.
- دماوندیه — بهار(بیت ۲۱)
برکَن ز بُن این بنا، که بایداز ریشه بنای ظلم برکَند
بناواژه در هر دو مصراع میآید.
- نینامه — مولوی(بیت ۳)
سینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق
شرحه شرحهتکرارِ واژه برای تشدیدِ تصویرِ پارگی.
- نینامه — مولوی(بیت ۴)
هر کسی کاو دور ماند از اصلِ خویشبازجوید روزگارِ وصلِ خویش
خویشتکرار در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- نینامه — مولوی(بیت ۶)
هر کسی از ظنّ خود شد یارِ مناز درونِ من نجست اسرارِ من
منتکرارِ ضمیر در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- نینامه — مولوی(بیت ۷)
سرّ من از نالهی من دور نیستلیک چشم و گوش را آن نور نیست
من … من / نیست … نیستتکرارِ دوگانه که آهنگِ بیت را میسازد.
- نینامه — مولوی(بیت ۸)
تن ز جان و جان ز تن مستور نیستلیک کس را دیدِ جان دستور نیست
تن، جانهر دو واژه در یک مصراع دو بار میآیند.
- نینامه — مولوی(بیت ۹)
آتش است این بانگِ نای و نیست بادهر که این آتش ندارد، نیست باد
آتش، باد، نیستسه واژه که در هر دو مصراع بازمیگردند.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۰)
آتشِ عشق است کاندر نی فتادجوششِ عشق است کاندر می فتاد
عشق است کاندر … فتادتکرارِ ساختِ کامل در هر دو مصراع.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۵)
در غمِ ما روزها بیگاه شدروزها با سوزها همراه شد
روزهاتکرارِ واژه در پایانِ مصراعِ اول و آغازِ مصراعِ دوم — زنجیرهای میسازد.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۳)
چون بُوَد کاقلیمِ ما را شاه نیست؟بیش ازین بیشاه بودن راه نیست
شاه / نیستدو واژه در هر دو مصراع بازمیگردند.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۴)
شیرمردی باید این ره را شگرفزان که ره دور است و دریا ژرفْ ژرف
ژرفْ ژرفتکرارِ واژه برای تشدیدِ ژرفا.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۵)
گفت ما را هفت وادی در ره استچون گذشتی هفت وادی، درگه است
هفت وادیعبارت در هر دو مصراع میآید.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۶)
وا نیامد در جهان زین راه، کسنیست از فرسنگِ آن آگاه، کس
کسواژه در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۳)
هر یکی بینا شود بر قدرِ خویشباز یابد در حقیقت صدرِ خویش
خویشواژه در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۴)
بعد از این وادیِّ استغنا بُوَدنه درو دعویّ و نه معنا بُوَد
نه … نهتکرارِ نفی برای رساندنِ تهیِ مطلق.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۶)
بعد از این وادیِّ توحید آیدتمنزلِ تفرید و تجرید آیدت
آیدتردیف در پایانِ هر دو مصراع.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۸)
بعد از این وادیِّ حیرت آیدتکارِ دائم درد و حسرت آیدت
آیدتردیف — زنجیرهی وادیها با همین ردیف به هم دوخته میشود.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۲۲)
چون نگه کردند آن سیمرغ، زودبیشک این سیمرغ آن سیمرغ بود
سیمرغواژه در هر دو مصراع، یکبار در معنیِ شمار و یکبار در معنیِ نام.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۲۳)
خویش را دیدند سیمرغِ تمامبود خود سیمرغ، سیمرغِ تمام
تمامواژه در پایانِ هر دو مصراع (ردیف).