در امواجِ سِند
مهدی حمیدی شیرازی — دیوانِ مهدی حمیدی شیرازی
غروبِ خونینِ کنارِ رودِ سند: سپاهِ خوارزمشاه شکسته و او تنها مانده است. در دلِ شبِ خونآلود میجنگد، به دنبالِ سرِ چنگیز میگردد، و سرانجام اسب را به رودِ خروشان میزند و میگذرد. حتی چنگیز از دلاوریِ او به شگفت میآید.
قالبِ «چهارپاره» تازه است: هر بند چهار مصراع دارد و قافیه در مصراعهای دوم و چهارم مینشیند؛ همین ساخت اجازه میدهد شعر مثلِ فیلم، بندبهبند صحنه عوض کند. نکتهی سبکیِ درس: تصویرسازی بر روایت میچربد — شاعر بیشتر «نشان میدهد» تا «بگوید».
- قالب
- چهارپاره
- وزن
- مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هَزَجِ مسدّسِ محذوف)
- درونمایه
- ادبیاتِ پایداری — دلاوریِ جلالالدینِ خوارزمشاه در برابرِ مغول
- لحن
- حماسی و اندوهناک — تصویری و سینمایی
آرایههای این شعر۲۲ گونهی آرایه، ۹۱ شاهد در ۲۹ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
به مغرب، سینهمالان قرصِ خورشیدنهان میگشت پشتِ کوهساران
- ۲
ز هر سو بر سواری غلت میخوردتنِ سنگینِ اسبی تیرخورده
- ۳
به زیرِ باره مینالید از دردسوارِ زخمدارِ نیممرده
- ۴
نهان میگشت رویِ روشنِ روزبه زیرِ دامنِ شب، در سیاهی
- ۵
در آن تاریکشب میگشت پنهانفروغِ خرگهِ خوارزمشاهی
- ۶
به خونابِ شفق در دامنِ شامبه خون آلوده، ایرانِ کهن دید
- ۷
در آن دریای خون، در قرصِ خورشیدغروبِ آفتابِ خویشتن دید
- ۸
چه اندیشید آن دم، کس ندانستکه مژگانش به خونِ دیده تر شد
- ۱۰
در آن بارانِ تیر و برقِ پولادمیانِ شامِ رستاخیز میگشت
- ۱۱
در آن دریای خون، در دشتِ تاریکبه دنبالِ سرِ چنگیز میگشت
- ۱۲
بدان شمشیرِ تیزِ عافیتسوزدر آن انبوه، کارِ مرگ میکرد
- ۱۳
ولی چندان که برگ از شاخه میریختدوچندان میشکفت و برگ میکرد
- ۱۴
میانِ موج میرقصید در آببه رقصِ مرگ، اخترهای انبوه
- ۱۵
به رودِ سند میغلتید بر همز امواجِ گران، کوه از پیِ کوه
- ۱۶
خروشان، ژرف، بیپهنا، کفآلوددلِ شب میدرید و پیش میرفت
- ۱۷
از این سدّ روان، در دیدهی شاهز هر موجی هزاران نیش میرفت
- ۱۸
ز رخسارش فرو میریخت اشکیبنای زندگی بر آب میدید
- ۲۰
به یاری خواهم از آن سویِ دریاسوارانی زرهپوش و کمانگیر
- ۲۱
دمار از جانِ این غولان کشم سختبسوزم خانمانهاشان به شمشیر
- ۲۲
شبی آمد که میباید فدا کردبه راهِ مملکت، فرزند و زن را
- ۲۳
به پیشِ دشمنان اِستاد و جنگیدرهاند از بندِ اهریمن، وطن را
- ۲۵
چو لشکر گِرد بر گِردَش گرفتندچو کشتیِ بادپا در رود افکند
- ۲۶
چو بگذشت از پسِ آن جنگِ دشواراز آن دریای بیپایاب، آسان