تشبیه بلیغ
نامهای دیگر: اضافهی تشبیهی، تشبیه اسنادی
تشبیهی که هم ادات و هم وجهِ شبه از آن حذف شده — رساترین تشبیه.
تشبیهی که فقط مشبّه و مشبّهٌبه دارد. دو شکلِ رایج دارد: ۱) اضافی؛ بهصورتِ ترکیبِ اضافی مثلِ «قندِ لب» یا «لبِ قند» (اضافهی تشبیهی). ۲) اسنادی؛ با فعلِ ربطی یا اسناد، مثلِ «علم نور است».
چطور در تست تشخیصش بدهم؟
یک ترکیبِ اضافی ببین و بپرس «آیا واقعاً مالکیت یا تعلق است؟» اگر نه و میشود گفت «الف مانندِ ب است»، اضافهی تشبیهی است. «درختِ دوستی» = دوستی مانندِ درخت.
بیشترین اشتباه اینجا رخ میدهد
- تشبیه بلیغ یا اضافهی استعاری؟در اضافهی تشبیهی میتوان دو طرف را جابهجا کرد و «مانندِ» گذاشت؛ در اضافهی استعاری، مضافٌالیه جاندار پنداشته شده و جابهجایی معنا نمیدهد (دستِ روزگار).
نمونهها
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
— حافظ
اضافهی تشبیهی: دوستی به درخت مانند شده؛ ادات و وجهِ شبه حذف است.
علم نور است
تشبیهِ بلیغِ اسنادی.
این آرایه در کتابهای درسی۶۷ شاهد
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۸)
هر آن وصفی که گویم، بیش از آنییقین دانم که بیشک، جانِ جانی
جانِ جانیاضافهی تشبیهی/اسنادی؛ خداوند «جانِ جان» خوانده شده است.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۳)
گفت: درین معرکه یکتا منمتاجِ سرِ گلبن و صحرا منم
تاجِ سرِ گلبن و صحرااضافهی تشبیهی؛ چشمه به تاج مانند شده — نشانهی سروری.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۱۰)
در بنِ این پردهی نیلوفریکیست کند با چو منی همسری؟
پردهی نیلوفریاضافهی تشبیهی — آسمان به پردهای کبود مانند شده است.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۲)
همه تیغ و ساعد ز خون بود، لعلخروشان دلِ خاک، در زیرِ نعل
ز خون بود، لعلتشبیهِ بلیغِ اسنادی — سرخیِ خون به لعل مانند شده است.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۱۰)
به گرزِ گران، دست برد اشکبوسزمین آهنین شد، سپهر آبنوس
زمین آهنین شد، سپهر آبنوسدو تشبیهِ بلیغِ اسنادی: زمین/آهن و آسمان/آبنوس.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۱۴)
تهمتن برآشفت و با طوس گفتکه رهّام را جامِ باده است جفت
جامِ باده است جفتهمنشینیِ جام با رهّام، در برابرِ همنشینیِ تیغ با پهلوان.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۲۱)
مرا مادرم نام، مرگِ تو کردزمانه مرا پتکِ ترگِ تو کرد
مرا … پتکِ ترگِ تو کردتشبیهِ بلیغِ اسنادی — رستم به پتک مانند شده و کلاهخودِ دشمن به سندان.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۳۳)
کمان را به زه کرد زود اشکبوستنی، لرزلرزان و رخ، سندروس
رخ، سندروستشبیهِ بلیغِ اسنادی — زردیِ چهره به سندروس مانند شده.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۳۷)
یکی تیرِ الماسپیکان، چو آبنهاده بر او چار پرّ عقاب
الماسپیکاناضافه/ترکیبِ تشبیهی — پیکان به الماس مانند شده است.
- مهر و وفا — حافظ(بیت ۳)
دلا، معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشتهات به دو دستِ دعا نگه دارد
دو دستِ دعااضافهی تشبیهی — دعا به دستی که نگه میدارد مانند شده.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۷)
کنون رودِ خلق است، دریای جوشانهمه خوشهی خشم شد خرمنِ من
رودِ خلق / دریای جوشاندو اضافهی تشبیهی — مردم به رود و دریا مانند شدهاند.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۷)
کنون رودِ خلق است، دریای جوشانهمه خوشهی خشم شد خرمنِ من
خوشهی خشماضافهی تشبیهی — خشم به خوشهی گندم مانند شده که درو میشود.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۸)
من آزاده از خاکِ آزادگانمگلِ صبر میپرورد دامنِ من
گلِ صبراضافهی تشبیهی — شکیبایی به گل مانند شده است.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۹)
جز از جامِ توحید هرگز ننوشمزنی گر به تیغِ ستم گردنِ من
جامِ توحیداضافهی تشبیهی — یکتاپرستی به بادهی جام مانند شده است.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۹)
جز از جامِ توحید هرگز ننوشمزنی گر به تیغِ ستم گردنِ من
تیغِ ستماضافهی تشبیهی — ستم به شمشیر مانند شده است.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴)
چنان ننگش آمد ز کارِ هجیرکه شد لاله رنگش، به کردارِ قیر
لاله رنگشاضافه/ترکیبِ تشبیهی — سرخیِ چهره به لاله مانند شده است.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۱۲)
به سهراب بر، تیرباران گرفتچپ و راست، جنگِ سواران گرفت
تیربارانترکیبِ تشبیهی — باریدنِ تیر به باران مانند شده است.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۲۷)
بدو گفت: کز من رهایی مجویچرا جنگ جویی، تو ای ماهروی
ماهرویترکیبِ تشبیهی — رویی چون ماه.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۲۹)
بدانست کآویخت، گردآفریدمر آن را جز از چاره، درمان ندید
جز از چاره، درمان ندیدگرفتاری به بیماری و تدبیر به درمان مانند شده است.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴۰)
بگفتند: کای نیکدل، شیرزنپر از غم بُد از تو، دلِ انجمن
شیرزنترکیبِ تشبیهی — زنی چون شیر در دلیری.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۸)
ریش برمیکند و میگفت: ای دریغکآفتابِ نعمتم شد زیرِ میغ
آفتابِ نعمتاضافهی تشبیهی — نعمت به آفتاب مانند شده است.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۳)
درِ نابستهی احسان گشاده استبه هر کس آنچه میبایست، داده است
درِ احساناضافهی تشبیهی — بخشش به خانهای با در مانند شده است.
- نیکی — سعدی(بیت ۱۳)
بخور تا توانی به بازویِ خویشکه سَعیَت بُوَد در ترازویِ خویش
ترازویِ خویشاضافهی تشبیهی — سنجشِ اعمال به ترازو مانند شده است.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱)
به مغرب، سینهمالان قرصِ خورشیدنهان میگشت پشتِ کوهساران
قرصِ خورشیداضافهی تشبیهی — خورشید به قرص مانند شده است.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۷)
در آن دریای خون، در قرصِ خورشیدغروبِ آفتابِ خویشتن دید
دریای خوناضافهی تشبیهی — خونِ بسیار به دریا مانند شده است.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۰)
در آن بارانِ تیر و برقِ پولادمیانِ شامِ رستاخیز میگشت
بارانِ تیراضافهی تشبیهی — انبوهیِ تیر به باران مانند شده است.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۰)
در آن بارانِ تیر و برقِ پولادمیانِ شامِ رستاخیز میگشت
شامِ رستاخیزاضافهی تشبیهی — شبِ نبرد به روزِ رستاخیز مانند شده است.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۱)
در آن دریای خون، در دشتِ تاریکبه دنبالِ سرِ چنگیز میگشت
دریای خونبازگشتِ همان اضافهی تشبیهی — پیوندِ بندها.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۴)
میانِ موج میرقصید در آببه رقصِ مرگ، اخترهای انبوه
رقصِ مرگاضافهی تشبیهی — جنبشِ موج به رقصی مرگبار مانند شده.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۵)
به رودِ سند میغلتید بر همز امواجِ گران، کوه از پیِ کوه
کوه از پیِ کوهموجها به کوه مانند شدهاند؛ ادات و وجهِ شبه حذف است.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۷)
از این سدّ روان، در دیدهی شاهز هر موجی هزاران نیش میرفت
سدّ روانرود هم سد است (راه را میبندد) و هم روان.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۸)
ز رخسارش فرو میریخت اشکیبنای زندگی بر آب میدید
بنای زندگیاضافهی تشبیهی — زندگی به ساختمان مانند شده است.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۲۶)
چو بگذشت از پسِ آن جنگِ دشواراز آن دریای بیپایاب، آسان
دریای بیپایابرودِ سند به دریا مانند شده است.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱)
چون رایتِ عشقِ آن جهانگیرشد چون مَهِ لیلی آسمانگیر
رایتِ عشقاضافهی تشبیهی — عشق به پرچمی برافراشته مانند شده است.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱)
چون رایتِ عشقِ آن جهانگیرشد چون مَهِ لیلی آسمانگیر
مَهِ لیلیاضافهی تشبیهی — لیلی به ماه مانند شده است.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۷)
حاجتگهِ جملهٔ جهان اوستمحرابِ زمین و آسمان اوست
محرابِ زمین و آسماناضافهی تشبیهی — کعبه به محرابِ همهی هستی مانند شده.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۵)
از جای، چو مارِ حلقه، برجَستدر حلقهٔ زُلفِ کعبه زد دست
زُلفِ کعبهاضافهی استعاری — کعبه چون معشوقی که زلف دارد.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲۱)
گرچه ز شرابِ عشق مستمعاشقتر ازین کنم که هستم
شرابِ عشقاضافهی تشبیهی — عشق به بادهای مستکننده مانند شده است.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲۴)
دانست که دل اسیر دارددردی نه دواپذیر دارد
دردی نه دواپذیرعشق به بیماریِ درمانناپذیر مانند شده است.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۳)
دریادلان راهِ سفر در پیش دارندپا در رکابِ راهوارِ خویش دارند
دریادلانترکیبِ تشبیهی — دل به دریا مانند شده؛ نشانهی بیباکی.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۰)
حکمِ جلودار است بر هامون بتازیدهامون اگر دریا شود از خون، بتازید
دریا … از خونخونِ بسیار به دریا مانند شده است.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۱)
فرض است فرمان بردن از حکمِ جلودارگر تیغ بارد، گو ببارد، نیست دشوار
تیغ باردباریدنِ شمشیر — تیغ به باران مانند شده است.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۱۲)
جانانِ من برخیز و آهنگِ سفر کنگر تیغ بارد، گو ببارد، جان سپر کن
جان سپرجان به سپر مانند شده است.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۱۰)
یکی مَحضر اکنون بباید نوشتکه جز تخمِ نیکی سپهبد نکِشت
تخمِ نیکیاضافهی تشبیهی — نیکی به بذر مانند شده است.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۲)
که ناگاه عَمرو، آن سپهرِ نَبَردبرانگیخت اَبرَش، برافشاند گَرد
سپهرِ نَبَرداضافهی تشبیهی — عمرو به آسمانِ نبرد مانند شده؛ نشانهی بزرگی و بلندی.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۳)
چو آن آهنینکوه آمد به دشتهمه رزمگه کوهِ فولاد گشت
آهنینکوهترکیبِ تشبیهی — عمرو به کوهی از آهن مانند شده است.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۱۰)
دویدند از کینِ دل سویِ همدرِ صُلح بَستند بر رویِ هم
درِ صُلحاضافهی تشبیهی — آشتی به دری مانند شده که میتوان بستش.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۲۰)
شجاعِ غَضَنفَر، وصیِّ نَبینهنگِ یَمِ قدرتِ حق، علی
نهنگِ یَمِ قدرتِ حقاضافههای تشبیهیِ زنجیرهای — قدرتِ حق دریاست و علی نهنگِ آن.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۲۱)
چنان دید بر رویِ دشمن زِ خشمکه شد ساخته کارش از زَهرِ چشم
زَهرِ چشماضافهی تشبیهی — نگاهِ خشمگین به زهر مانند شده است.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۱)
مَلِکا، ذکرِ تو گویم که تو پاکی و خدایینروم جز به همان ره که توام راهنمایی
مَلِکاترکیبِ تشبیهی/استعاری — خداوند به پادشاه مانند شده است.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۵)
همه عزّی و جلالی، همه علمی و یقینیهمه نوری و سروری، همه جودی و جزایی
همه نوریتشبیهِ بلیغِ اسنادی — خداوند سراسر نور خوانده شده است.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱)
ای دیوِ سپیدِ پای در بندای گنبدِ گیتی، ای دماوند
گنبدِ گیتیاضافهی تشبیهی — دماوند به گنبدِ جهان مانند شده است.
- دماوندیه — بهار(بیت ۲)
از سیم به سر یکی کُلَهخودز آهن به میان یکی کمربند
کُلَهخود / کمربندبرفِ قله به کلاهخود و صخرههای میانه به کمربند مانند شدهاند.
- دماوندیه — بهار(بیت ۸)
تو مشتِ درشتِ روزگاریاز گردشِ قرنها پسافکند
مشتِ درشتِ روزگاراضافهی تشبیهی — دماوند به مشتِ روزگار مانند شده است.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۱)
تو قلبِ فسردهی زمینیاز درد ورم نموده یک چند
قلبِ فسردهی زمیناضافهی تشبیهی — دماوند به دلِ زمین مانند شده است.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۵)
پنهان مکن آتشِ درون رازین سوختهجان شنو یکی پند
آتشِ دروناضافهی تشبیهی — خشم و درد به آتش مانند شده است.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۶)
گر آتشِ دل نهفته داریسوزد جانت، به جانت سوگند
آتشِ دلاضافهی تشبیهی — خشمِ درونی به آتش مانند شده.
- دماوندیه — بهار(بیت ۲۰)
بفکن ز پی این اساسِ تزویربگسل ز هم این نژاد و پیوند
اساسِ تزویراضافهی تشبیهی — ریا به ساختمانی با پی و بنیاد مانند شده.
- دماوندیه — بهار(بیت ۲۱)
برکَن ز بُن این بنا، که بایداز ریشه بنای ظلم برکَند
بنای ظلماضافهی تشبیهی — ستم به ساختمان مانند شده است.
- نینامه — مولوی(بیت ۹)
آتش است این بانگِ نای و نیست بادهر که این آتش ندارد، نیست باد
آتش است این بانگِ نایتشبیهِ بلیغِ اسنادی — نغمهی نی به آتش مانند شده است.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۰)
آتشِ عشق است کاندر نی فتادجوششِ عشق است کاندر می فتاد
آتشِ عشقاضافهی تشبیهی — عشق به آتش مانند شده است.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۴)
شیرمردی باید این ره را شگرفزان که ره دور است و دریا ژرفْ ژرف
شیرمردترکیبِ تشبیهی — مرد به شیر مانند شده است.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۷)
چون فرو آیی به وادیِّ طلبپیشت آید هر زمانی صد تَعَب
وادیِّ طلباضافهی تشبیهی — طلب به سرزمینی که باید پیمود مانند شده.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۹)
بعد از این وادیِّ عشق آید پدیدغرقِ آتش شد کسی کانجا رسید
وادیِّ عشقاضافهی تشبیهی.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۱)
بعد از آن بنمایدت پیشِ نظرمعرفت را وادیای بیپا و سر
وادیِ معرفتاضافهی تشبیهی.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۲)
چون بتابد آفتابِ معرفتاز سپهرِ این رهِ عالیصفت
آفتابِ معرفتاضافهی تشبیهی — معرفت به خورشید مانند شده است.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۴)
بعد از این وادیِّ استغنا بُوَدنه درو دعویّ و نه معنا بُوَد
وادیِّ استغنااضافهی تشبیهی.