سیمرغ و سیمرغ
عطار نیشابوری — منطقالطیر
مرغانِ جهان انجمن میکنند که پادشاهی ندارند و به جستوجوی سیمرغ برمیخیزند. هدهد هفت وادیِ سلوک را برمیشمرد: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا. از انبوهِ مرغان تنها سی مرغ به درگاه میرسند — و آنجا درمییابند که خودشان همان سیمرغاند.
کلِ منظومه برای همان دو بیتِ پایانی ساخته شده است: «سیمرغ» و «سیمرغ» در نوشتار یکیاند و در معنا دو چیز. عطار سفری هزاربیتی میسازد تا در پایان نشان دهد جوینده و مقصود یکی بودهاند. این مشهورترین جناسِ تامِ ادبِ فارسی است.
- قالب
- مثنوی
- وزن
- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمَلِ مسدّسِ محذوف)
- درونمایه
- حماسهی عرفانی — سفرِ سلوک و فنا در حق
- لحن
- رمزی و تعلیمی، با پایانبندیِ غافلگیرکننده
آرایههای این شعر۲۲ گونهی آرایه، ۶۵ شاهد در ۲۴ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۲
جمله گفتند این زمان در روزگارنیست خالی هیچ شهر از شهریار
- ۳
چون بُوَد کاقلیمِ ما را شاه نیست؟بیش ازین بیشاه بودن راه نیست
- ۴
شیرمردی باید این ره را شگرفزان که ره دور است و دریا ژرفْ ژرف
- ۷
چون فرو آیی به وادیِّ طلبپیشت آید هر زمانی صد تَعَب
- ۸
مال اینجا بایدت انداختنمُلک اینجا بایدت درباختن
- ۹
بعد از این وادیِّ عشق آید پدیدغرقِ آتش شد کسی کانجا رسید
- ۱۰
عاشق آن باشد که چون آتش بُوَدگرمرو، سوزنده و سرکش بُوَد
- ۱۱
بعد از آن بنمایدت پیشِ نظرمعرفت را وادیای بیپا و سر
- ۱۲
چون بتابد آفتابِ معرفتاز سپهرِ این رهِ عالیصفت
- ۱۳
هر یکی بینا شود بر قدرِ خویشباز یابد در حقیقت صدرِ خویش
- ۱۴
بعد از این وادیِّ استغنا بُوَدنه درو دعویّ و نه معنا بُوَد
- ۱۵
هشت جنّت نیز اینجا مُردهای استهفت دوزخ همچو یخ افسردهای است
- ۱۶
بعد از این وادیِّ توحید آیدتمنزلِ تفرید و تجرید آیدت
- ۱۷
رویها چون زین بیابان در کنندجمله سر از یک گریبان برکنند
- ۱۸
بعد از این وادیِّ حیرت آیدتکارِ دائم درد و حسرت آیدت
- ۲۰
بعد از آن وادیِّ فقر است و فناکِی بُوَد اینجا سخن گفتن روا؟
- ۲۱
صد هزاران سایهی جاوید، توگم شده بینی ز یک خورشید، تو