تضاد
نامهای دیگر: طباق، مطابقه
آوردنِ دو واژهی متضاد در یک بیت.
همنشینیِ دو مفهومِ متقابل مانندِ روز و شب، سرد و گرم، دوست و دشمن. تضاد معنا را برجسته و تصویر را دوقطبی میکند.
چطور در تست تشخیصش بدهم؟
جفتِ متضاد را پیدا کن. توجه: تضاد باید در همان بیت باشد.
نمونهها
ز گرمی و ز سردیِ روزگار
گرمی / سردی — تقابلِ آشکار.
این آرایه در کتابهای درسی۸۲ شاهد
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۳)
تویی رزّاقِ هر پیدا و پنهانتویی خلّاقِ هر دانا و نادان
پیدا ⟷ پنهان، دانا ⟷ ناداندو جفتِ متضاد که گسترهی هستی را در بر میگیرند.
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۴)
زهی گویا ز تو، کام و زبانمتویی هم آشکارا، هم نهانم
آشکارا ⟷ نهانتقابلِ ظاهر و باطن.
- به نام کردگار — عطار نیشابوری(بیت ۹)
نمیدانم، نمیدانم، الهیتو دانی و تو دانی، آنچه خواهی
نمیدانم ⟷ دانیتقابلِ نادانیِ بنده و دانشِ مطلقِ خداوند.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۱۵)
چشمهی کوچک چو به آنجا رسیدوان همه هنگامهی دریا بدید
چشمهی کوچک ⟷ دریاتقابلِ خُردی و بیکرانگی — ستونِ پیامِ شعر.
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۱۷)
لیک چنان خیره و خاموش ماندکز همه شیرینسخنی گوش ماند
خاموش ⟷ سخنتقابلِ سکوت و گفتار در پایانبندیِ شعر.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۱۵)
تو قلبِ سپه را به آیین بدارمن اکنون، پیاده، کنم کارزار
پیاده (رستم) ⟷ سوار (اشکبوس)تقابلی که در سراسرِ درس ستونِ برتریِ رستم است.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۲۵)
هماکنون تو را، ای نبردهسوارپیاده بیاموزمت کارزار
سوار ⟷ پیادهتقابلی که برتریِ رستم را برجسته میکند.
- مهر و وفا — حافظ(بیت ۶)
چو گفتمش که دلم را نگاه دار، چه گفت؟ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
بنده ⟷ خداتقابلِ ناتوانیِ بنده و توانِ خداوند.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۴)
من ایرانیام، آرمانم شهادتتجلّیِ هستی است، جان کندنِ من
هستی ⟷ جان کندنتقابلِ بودن و مردن که در همین بیت یکی میشوند.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۵)
مپندار این شعله افسرده گرددکه بعد از من افروزد از مدفنِ من
افسرده ⟷ افروزدتقابلِ خاموشی و برافروختن.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴)
چنان ننگش آمد ز کارِ هجیرکه شد لاله رنگش، به کردارِ قیر
لاله (سرخ) ⟷ قیر (سیاه)تقابلِ دو رنگ، دگرگونیِ حالِ او را نشان میدهد.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۱۲)
به سهراب بر، تیرباران گرفتچپ و راست، جنگِ سواران گرفت
چپ ⟷ راستتقابلِ دو سو، فراگیریِ حمله را میرساند.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۳۴)
کنون لشکر و دژ به فرمانِ توستنباید بر این آشتی، جنگ جُست
آشتی ⟷ جنگتقابلِ صلح و نبرد در بندِ فریبِ گردآفرید.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۳۹)
ز آزارِ گردآفرید و هجیرپر از درد بودند، برنا و پیر
برنا ⟷ پیرتقابلِ جوانی و پیری؛ یعنی «همه».
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۳)
در خطابِ آدمی ناطق بُدیدر نوای طوطیان حاذِق بُدی
آدمی ⟷ طوطیانتقابلی که دوگانگیِ توانِ طوطی را میرساند.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۱)
بعدِ سه روز و سه شب، حیران و زاربر دکان بنشسته بُد نومیدوار
روز ⟷ شبتقابلی که گذرِ زمان را میرساند.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۸)
جمله عالم زین سبب گمراه شدکم کسی ز ابدالِ حق آگاه شد
گمراه ⟷ آگاهتقابلِ گمراهی و شناخت.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۹)
هر دو گون زنبور خوردند از محللیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
نیش ⟷ عسلتقابلِ آزار و شیرینی.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۲۰)
هر دو گون آهو گیا خوردند و آبزان یکی سرگین شد و زان مُشکِ ناب
سرگین ⟷ مشکِ نابتقابلِ پلیدی و خوشبویی.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۲۱)
هر دو نی خوردند از یک آبخوراین یکی خالی و آن پر از شکر
خالی ⟷ پرتقابلِ تهی و آکنده.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۲)
بلند آن سر، که او خواهد بلندشنَژَند آن دل، که او خواهد نَژَندش
بلند ⟷ نَژَندتقابلِ سرافرازی و افسردگی.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۴)
به ترتیبی نهاده وضعِ عالمکه نی یک موی باشد بیش و نی کم
بیش ⟷ کمتقابلی که کمالِ اندازه را میرساند.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۵)
اگر لطفش قرینِ حال گرددهمه اِدبارها اِقبال گردد
اِدبار ⟷ اِقبالتقابلِ بدبختی و خوشبختی.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۷)
خِرَد را گر نبخشد روشناییبمانَد تا اَبد در تیرهرایی
روشنایی ⟷ تیرهراییتقابلِ نور و تاریکی در ساحتِ اندیشه.
- لطفِ خدا — وحشی بافقی(بیت ۸)
کمالِ عقل آن باشد در این راهکه گوید: نیستم از هیچ آگاه
کمال ⟷ نیستم آگاهتقابلِ کمال و ناآگاهی که خودِ تناقض را میسازد.
- نیکی — سعدی(بیت ۷)
کزین پس به کنجی نشینم چو مورکه روزی نخوردند پیلان به زور
مور ⟷ پیلتقابلِ کوچکترین و بزرگترین جانور — یعنی «هیچکس».
- نیکی — سعدی(بیت ۹)
نه بیگانه تیمار خوردش، نه دوستچو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
بیگانه ⟷ دوستتقابلی که تنهاییِ مطلق را میرساند.
- نیکی — سعدی(بیت ۱۱)
برو شیرِ درّنده باش، ای دَغَلمیَنداز خود را چو روباهِ شَل
شیرِ درّنده ⟷ روباهِ شَلتقابلِ کوشش و تنآسانی — محورِ پیامِ درس.
- نیکی — سعدی(بیت ۱۴)
بگیر ای جوان، دستِ درویشِ پیرنه خود را بیفکن که دستم بگیر
جوان ⟷ پیرتقابلِ توانا و ناتوان.
- نیکی — سعدی(بیت ۱۶)
کَرَم وَرزد آن سَر که مغزی در اوستکه دونهمّتانند بیمغز و پوست
مغز ⟷ پوستتقابلِ باطن و ظاهر.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۴)
نهان میگشت رویِ روشنِ روزبه زیرِ دامنِ شب، در سیاهی
روز ⟷ شب، روشن ⟷ سیاهیدو جفتِ متضاد در یک بیت.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۱۳)
ولی چندان که برگ از شاخه میریختدوچندان میشکفت و برگ میکرد
ریختن ⟷ شکفتنتقابلی که بیپایانیِ دشمن را میرساند.
- در امواجِ سِند — مهدی حمیدی شیرازی(بیت ۲۶)
چو بگذشت از پسِ آن جنگِ دشواراز آن دریای بیپایاب، آسان
دشوار ⟷ آسانتقابلی که بزرگیِ کارِ او را برجسته میکند.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۵)
بیچارگیِ ورا چو دیدنددر چارهگری زبان کشیدند
بیچارگی ⟷ چارهگریتقابلی که در دو مصراعِ روبهرو نشسته است.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۱)
گفت: ای پسر، این نه جایِ بازی استبشتاب که جایِ چارهسازی است
جایِ بازی ⟷ جایِ چارهسازیتقابلی که در دو مصراع روبهرو نشسته است.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۲)
گو: یا رب، از این گزافکاریتوفیق دهم به رستگاری
گزافکاری ⟷ رستگاریتقابلِ بیهودگی و رهایی.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۴)
مجنون چو حدیثِ عشق بشنیداوّل بگریست، پس بخندید
بگریست ⟷ بخندیدتقابلِ گریه و خنده در یک لحظه — واکنشِ دوگانهی عاشق.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۷)
گویند ز عشق کن جداییاین نیست طریقِ آشنایی
جدایی ⟷ آشناییتقابلی که پاسخِ مجنون را میسازد.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲۰)
کز عشق به غایتی رسانمکاو مانَد اگر چه من نمانم
او مانَد ⟷ من نمانمتقابلِ ماندگاریِ عشق و فناشدنِ عاشق — جانِ اندیشهی عرفانیِ درس.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲۲)
از عمرِ من آنچه هست بر جایبستان و به عمرِ لیلی افزای
بستان ⟷ افزایتقابلِ گرفتن و افزودن — ایثارِ محض.
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۲۳)
میداشت پدر به سویِ او گوشکاین قصّه شنید، گشت خاموش
گوش داشتن ⟷ خاموش شدنشنیدن، او را به سکوت میرساند.
- بانگِ جَرَس — حمید سبزواری(بیت ۲)
از هر کران بانگِ رحیل آید به گوشمبانگ از جَرَس برخاست، وایِ من خموشم
بانگ ⟷ خموشتقابلِ هیاهوی بیرون و سکوتِ شاعر.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۲)
نهان گشت کردارِ فرزانگانپراگنده شد نامِ دیوانگان
فرزانگان ⟷ دیوانگانتقابلِ خرد و بیخردی — تصویرِ وارونگیِ روزگار.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳)
هنر خوار شد، جادوی ارجمندنهان راستی، آشکارا گزند
هنر ⟷ جادو، خوار ⟷ ارجمند، نهان ⟷ آشکارا، راستی ⟷ گزندچهار جفتِ متضاد در یک بیت — فشردهترین تصویرِ وارونگی در شاهنامه.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۵)
چنان بُد که ضحّاک را روز و شببه نامِ فریدون گشادی دو لب
روز ⟷ شبتقابلی که پیوستگیِ ترسِ او را میرساند.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۸)
مرا در نهانی یکی دشمن استکه بر بِخْردان این سخن روشن است
نهانی ⟷ روشنتقابلِ پنهانی و آشکاری.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۹)
به سال اندکی و به دانش بزرگگَوی، بدنژادی، دلیر و سترگ
به سال اندک ⟷ به دانش بزرگتقابلی که برجستگیِ فریدون را میرساند.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۱۲)
بر آن محضرِ اژدها ناگزیرگواهی نوشتند بُرنا و پیر
بُرنا ⟷ پیرتقابلِ جوانی و پیری؛ یعنی «همه».
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۱۸)
تو شاهی و گر اژدها پیکریبباید بدین داستان داوری
شاه ⟷ اژدهاپیکرتقابلی که در ظاهرِ پرسش، بزرگترین توهین را پنهان کرده است.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۱۹)
که گر هفت کشور به شاهیِ تو راستچرا رنج و سختی همه بهرِ ماست؟
شاهیِ تو ⟷ رنجِ ماتقابلِ بهرهی شاه و بهرهی مردم.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۲۴)
خروشید کای پایمردانِ دیوبریده دل از ترسِ گیهانخدیو
دیو ⟷ گیهانخدیوتقابلِ اهریمن و خداوند.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۳)
کسی کاو هوایِ فریدون کنددل از بندِ ضحّاک بیرون کند
فریدون ⟷ ضحّاکتقابلِ داد و بیداد.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۴)
بپویید کاین مِهتر آهرمن استجهانآفرین را به دل دشمن است
آهرمن ⟷ جهانآفرینتقابلِ اهریمن و اهورا — بنیادِ اندیشهی ایرانی.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۷)
بیامد به درگاهِ سالارِ نوبدیدندش آنجا و برخاست غَو
سالارِ نو ⟷ ضحّاکِ کهنتقابلِ نظمِ نو و نظمِ فرسوده.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۳۹)
همی رفت منزل به منزل چو بادسری پر ز کینه، دلی پر ز داد
کینه ⟷ دادتقابلی که دوگانگیِ انگیزهی فریدون را میسازد: خشم در سر، عدل در دل.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۴۱)
به شهر اندرون هر که بُرنا بُدندچه پیران که در جنگ دانا بُدند
بُرنا ⟷ پیرانتقابلِ جوانی و پیری؛ یعنی همهی مردم.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۴۲)
سوی لشکرِ آفریدون شدندز نیرنگِ ضحّاک بیرون شدند
سوی فریدون ⟷ بیرون از ضحّاکتقابلِ پیوستن و گسستن در دو مصراع.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۷)
به جز بازویِ دین و شیرِ خداکه شد طالبِ رزمِ آن اژدها
شیرِ خدا ⟷ اژدهارویاروییِ دو نمادِ نیرو.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۶)
همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشیهمه بیشی تو بکاهی، همه کمّی تو فزایی
بیش ⟷ کم، بکاهی ⟷ فزاییدو جفتِ متضاد در یک مصراع.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۱)
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
محتسب ⟷ مستدو قطبِ شعر: نمایندهی شریعتِ رسمی در برابرِ مستِ رسواگر.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۲)
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میرویگفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست
افتان ⟷ خیزانتقابلِ افتادن و برخاستن.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۵)
گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخوابگفت: مسجد خوابگاهِ مردمِ بدکار نیست
مسجد ⟷ بدکارتقابلِ جایگاهِ پاکی با آدمِ گناهکار.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۹)
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدیگفت: ای بیهودهگو، حرفِ کم و بسیار نیست
کم ⟷ بسیارتقابلِ اندازه در پاسخِ مست.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۱۰)
گفت: باید حد زند هشیارْ مردم، مست راگفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
هشیار ⟷ مستهمان تقابلِ آغازینِ شعر، اکنون در اوجِ خود.
- دماوندیه — بهار(بیت ۴)
تا وارَهی از دَمِ ستورانوین مردمِ نحسِ دیومانند
کوهِ پاک ⟷ مردمِ نحستقابلِ بلندیِ کوه با پستیِ آدمیان.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۴)
خامُش منشین، سخن همیگویافسرده مباش، خوش همیخند
خامُش ⟷ سخن، افسرده ⟷ خنددو جفتِ متضاد در یک بیت.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۷)
ای مادرِ سرسپید، بشنواین پندِ سیهبختْ فرزند
سرسپید ⟷ سیهبختتقابلِ سپیدی و سیاهی؛ سپیدیِ برف در برابرِ تیرهبختیِ شاعر.
- دماوندیه — بهار(بیت ۱۸)
برکَش ز سر آن سپید مِعجَربنشین به یکی کبود اورَند
سپید ⟷ کبودتقابلِ دو رنگ که دو حالتِ متضاد را میرسانند.
- دماوندیه — بهار(بیت ۲۲)
زین بیخردانِ سِفله بستاندادِ دلِ مردمِ خردمند
بیخردان ⟷ خردمندتقابلی که در بیتِ پایانی، دو سویِ نبرد را روشن میکند.
- نینامه — مولوی(بیت ۲)
کز نیستان تا مرا ببریدهانددر نفیرم مرد و زن نالیدهاند
مرد ⟷ زنتقابلی که فراگیری را میرساند.
- نینامه — مولوی(بیت ۴)
هر کسی کاو دور ماند از اصلِ خویشبازجوید روزگارِ وصلِ خویش
دور ⟷ وصلتقابلِ هجران و پیوند — محورِ کلِ نینامه.
- نینامه — مولوی(بیت ۵)
من به هر جمعیّتی نالان شدمجفتِ بدحالان و خوشحالان شدم
بدحالان ⟷ خوشحالانتقابلی که فراگیریِ همدردیِ نی را میرساند.
- نینامه — مولوی(بیت ۸)
تن ز جان و جان ز تن مستور نیستلیک کس را دیدِ جان دستور نیست
تن ⟷ جانتقابلِ جسم و روح.
- نینامه — مولوی(بیت ۹)
آتش است این بانگِ نای و نیست بادهر که این آتش ندارد، نیست باد
آتش ⟷ بادتقابلِ دو عنصر؛ آتش نمادِ سوز و باد نمادِ بیهودگی.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۲)
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
زهر ⟷ تریاقتقابلِ درد و درمان.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۴)
محرمِ این هوش جز بیهوش نیستمر زبان را مشتری جز گوش نیست
هوش ⟷ بیهوشتقابلی که خودِ تناقض را میسازد.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۶)
روزها گر رفت، گو رو، باک نیستتو بمان، ای آنکه جز تو پاک نیست
رفتن ⟷ ماندنتقابلِ گذرا و جاودان.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۸)
در نیابد حالِ پخته هیچ خامپس سخن کوتاه باید، والسّلام
پخته ⟷ خامتقابلِ رسیده و نارس — پایانبندیِ اندیشهی نینامه.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱)
مجمعی کردند مرغانِ جهانآنچه بودند آشکارا و نهان
آشکارا ⟷ نهانتقابلی که فراگیری را میرساند: همه بیاستثنا.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۱۵)
هشت جنّت نیز اینجا مُردهای استهفت دوزخ همچو یخ افسردهای است
جنّت ⟷ دوزختقابلِ بهشت و دوزخ که هر دو در این وادی بیارزشاند.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۲۱)
صد هزاران سایهی جاوید، توگم شده بینی ز یک خورشید، تو
سایه ⟷ خورشیدتقابلِ نمود و حقیقت.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۲۴)
محوِ او گشتند آخر بر دوامسایه در خورشید گم شد، والسّلام
سایه ⟷ خورشیدتقابلی که در بیتِ پایانی به یگانگی میرسد.