چشمه
نیما یوشیج — مجموعهی اشعارِ نیما یوشیج
چشمهی کوچکی از دلِ سنگ جدا میشود و در راه، خود را برترینِ جهان میپندارد و به هر چیز فخر میفروشد. اما همینکه به دریا میرسد، در برابرِ عظمتِ آن چنان خیره میماند که زبانش بند میآید. پیام: خودبینی زادهی نادیدن است.
نیما یوشیج پدرِ شعرِ نوِ فارسی است، اما این شعر از سرودههای نخستینِ او و در قالبِ سنّتیِ مثنوی است؛ نشان میدهد که او نوآوری را از دلِ تسلط بر سنّت آغاز کرد.
- قالب
- مثنوی
- وزن
- مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریعِ مطویِ مکشوف)
- درونمایه
- نکوهشِ غرور و خودبینی
- لحن
- روایی و تعلیمی — با پایانی تکاندهنده
آرایههای این شعر۱۷ گونهی آرایه، ۶۲ شاهد در ۱۷ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
گشت یکی چشمه ز سنگی جداغلغلهزن، چهرهنما، تیزپا
- ۲
گَه به دهان، بر زده کف، چون صدفگاه، چو تیری که رود بر هدف
- ۳
گفت: درین معرکه یکتا منمتاجِ سرِ گلبن و صحرا منم
- ۴
چون بدوم، سبزه در آغوشِ منبوسه زند بر سر و بر دوشِ من
- ۵
چون بگشایم ز سرِ مو، شکنماه ببیند رخِ خود را به من
- ۶
قطرهی باران که دراُفتد به خاکزو بدمد بس گهرِ تابناک
- ۷
در برِ من، ره چو به پایان برداز خجلی سر به گریبان برد
- ۸
ابر، ز من، حاملِ سرمایه شدباغ، ز من، صاحبِ پیرایه شد
- ۹
گل، به همه رنگ و برازندگیمیکند از پرتوِ من زندگی
- ۱۰
در بنِ این پردهی نیلوفریکیست کند با چو منی همسری؟
- ۱۱
زین نمط آن مست شده از غروررفت و ز مبدأ چو کمی گشت دور
- ۱۲
دید یکی بحرِ خروشندهایسهمگنی، نادره جوشندهای
- ۱۳
نعره برآورده، فلک کرده کردیده سیه کرده، شده زهره در
- ۱۴
راست به مانندِ یکی زلزلهداده تنش بر تنِ ساحل، یله
- ۱۵
چشمهی کوچک چو به آنجا رسیدوان همه هنگامهی دریا بدید
- ۱۷
لیک چنان خیره و خاموش ماندکز همه شیرینسخنی گوش ماند