پرسشِ انکاری
نامهای دیگر: استفهامِ انکاری، سؤالِ بلاغی
پرسشی که پاسخ نمیخواهد و در حقیقت تأکید یا انکار است.
جملهای پرسشی که مقصودش گرفتنِ پاسخ نیست، بلکه نفی، تأکید، سرزنش یا شگفتی را میرساند. «مگر نه اینکه…؟» یعنی «قطعاً چنین است».
چطور در تست تشخیصش بدهم؟
پرسش را به خبر تبدیل کن؛ اگر معنا حفظ شد و تأکیدیتر شد، پرسشِ انکاری است.
نمونهها
کدام دانه فرورفت در زمین که نرُست؟
— مولوی
یعنی «هر دانهای که کاشته شد، رویید» — پرسش برای تأکید.
این آرایه در کتابهای درسی۱۹ شاهد
- چشمه — نیما یوشیج(بیت ۱۰)
در بنِ این پردهی نیلوفریکیست کند با چو منی همسری؟
کیست کند با چو منی همسری؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ یعنی «هیچکس». اوجِ غرورِ چشمه.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۱۹)
بدو گفت خندان: که نامِ تو چیست؟تنِ بیسرت را که خواهد گریست؟
که خواهد گریست؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ یعنی «هیچکس» — طعنهی اشکبوس.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۲۰)
تهمتن چنین داد پاسخ که نامچه پرسی؟ کزین پس نبینی تو کام
نام چه پرسی؟پرسشی برای انکار و بیاعتنایی.
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۲۴)
پیاده، ندیدی که جنگ آوردسرِ سرکشان، زیرِ سنگ آورد؟
ندیدی که …؟پرسشی برای تأکید؛ یعنی «حتماً دیدهای».
- مهر و وفا — حافظ(بیت ۶)
چو گفتمش که دلم را نگاه دار، چه گفت؟ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
ز دستِ بنده چه خیزد؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ یعنی «هیچ» — پاسخِ ظریف و طفرهآمیزِ معشوق.
- مهر و وفا — حافظ(بیت ۸)
غبارِ راهگذارت کجاست تا حافظبه یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟پرسشی از سرِ شوق و اشتیاق، نه برای گرفتنِ نشانی.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۳)
کجا میتوانی ز قلبم رباییتو عشقِ میانِ من و میهنِ من
کجا میتوانی؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ یعنی «هرگز نمیتوانی» — پاسخِ کوبنده به بیتِ پیشین.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۸)
که گُردان کداماند و جنگاوراندلیران و کارآزموده سران
گُردان کداماند؟پرسشی برای به مبارزه طلبیدن و خوار شمردنِ حریف.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۲۷)
بدو گفت: کز من رهایی مجویچرا جنگ جویی، تو ای ماهروی
چرا جنگ جویی؟پرسشی برای سرزنش، نه برای گرفتنِ پاسخ.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۴۴)
چرا رنجه گشتی، کنون بازگردهم از آمدن، هم ز دشتِ نبرد
چرا رنجه گشتی؟پرسشی برای سرزنش و ریشخند، نه برای پاسخ.
- طوطی و بقّال — مولوی(بیت ۱۵)
از چه ای کَل با کَلان آمیختی؟تو مگر از شیشه روغن ریختی؟
تو مگر از شیشه روغن ریختی؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ گرهِ خندهدارِ داستان — طوطی همه را با خود میسنجد.
- نیکی — سعدی(بیت ۲)
که چون زندگانی به سر میبرد؟بدین دست و پای، از کجا میخورد؟
از کجا میخورد؟پرسشی از سرِ شگفتی، نه برای گرفتنِ پاسخ.
- نیکی — سعدی(بیت ۱۲)
چنان سعی کن کز تو مانَد چو شیرچه باشی چو روبَه به وامانده سیر؟
چه باشی چو روبَه به وامانده سیر؟پرسشی برای سرزنش؛ یعنی «چنین مباش».
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۱۹)
که گر هفت کشور به شاهیِ تو راستچرا رنج و سختی همه بهرِ ماست؟
چرا رنج و سختی همه بهرِ ماست؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ اوجِ اعتراضِ کاوه — و مشهورترین بیتِ درس.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۴)
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویمگفت: والی از کجا در خانهی خمّار نیست؟
والی از کجا در خانهی خمّار نیست؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ یعنی «حتماً خودش آنجاست» — تیزترین طعنهی شعر.
- مست و هشیار — پروین اعتصامی(بیت ۱۰)
گفت: باید حد زند هشیارْ مردم، مست راگفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
هشیاری بیارامری که در باطن انکار است: هشیاری در کار نیست.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۲)
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
که دید؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ یعنی «هیچکس» — تأکید بر بیهمتاییِ نی.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۳)
چون بُوَد کاقلیمِ ما را شاه نیست؟بیش ازین بیشاه بودن راه نیست
چون بُوَد کاقلیمِ ما را شاه نیست؟پرسشی برای اعتراض، نه برای گرفتنِ پاسخ.
- سیمرغ و سیمرغ — عطار نیشابوری(بیت ۲۰)
بعد از آن وادیِّ فقر است و فناکِی بُوَد اینجا سخن گفتن روا؟
کِی بُوَد اینجا سخن گفتن روا؟پرسشی که پاسخ نمیخواهد؛ یعنی «هرگز» — در وادیِ فنا زبان از کار میافتد.