حصر و قصر
محدود کردنِ حکم به یک چیز و نفیِ آن از دیگران.
ساختی که میگوید «فقط این و نه چیزِ دیگر». ابزارهایش: «تنها»، «فقط»، «جز… نیست»، «هیچ… مگر».
چطور در تست تشخیصش بدهم؟
واژههای «جز»، «تنها»، «مگر»، «فقط» نشانهاند.
نمونهها
جز به رخسارِ تو ننگرم
حصرِ نگاه در یک چیز.
این آرایه در کتابهای درسی۸ شاهد
- مهر و وفا — حافظ(بیت ۲)
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوستکه آشنا سخنِ آشنا نگه دارد
نگویم مگر به حضرتِ دوستحصرِ گفتن در یک مخاطب — رازداری.
- خاکِ آزادگان — سپیده کاشانی(بیت ۹)
جز از جامِ توحید هرگز ننوشمزنی گر به تیغِ ستم گردنِ من
جز از جامِ توحید هرگز ننوشمحصرِ مطلق — «فقط این و هیچ چیزِ دیگر».
- پروردهٔ عشق — نظامی(بیت ۱۸)
پروردهٔ عشق شد سرشتمجز عشق مباد سرنوشتم
جز عشق مباد سرنوشتمحصرِ سرنوشت در یک چیز — عنوانِ درس از همین بیت است.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۶)
همه بُرده سر در گریبان فرونشد هیچکس را هوس، رزمِ او
نشد هیچکس را هوسنفیِ فراگیر که بیتِ بعد آن را میشکند.
- حملهٔ حیدری — باذل مشهدی(بیت ۷)
به جز بازویِ دین و شیرِ خداکه شد طالبِ رزمِ آن اژدها
به جز …حصر — استثنایی که همهی نفیِ بیتِ پیشین را میشکند.
- ملکا ذکرِ تو گویم — سنایی(بیت ۱)
مَلِکا، ذکرِ تو گویم که تو پاکی و خدایینروم جز به همان ره که توام راهنمایی
نروم جز به همان رهحصرِ راه در یک راه — نفیِ هر مسیرِ دیگر.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۴)
محرمِ این هوش جز بیهوش نیستمر زبان را مشتری جز گوش نیست
جز … نیست (دو بار)ساختِ حصر که حکم را به یک چیز محدود میکند.
- نینامه — مولوی(بیت ۱۶)
روزها گر رفت، گو رو، باک نیستتو بمان، ای آنکه جز تو پاک نیست
جز تو پاک نیستحصرِ پاکی در یگانه — گذر از نی به معشوقِ ازلی.