خاکِ آزادگان
سپیده کاشانی — دیوانِ سپیده کاشانی
شاعر رو در روی دشمن میایستد: اگر خاکم را به خون بکشی، از همان خاک گل میروید؛ تن را بسوزان و سر را ببر، اما عشقِ میان من و میهن را نمیتوانی برُبایی. جان کندنِ من خود جلوهی هستی است و شعلهام پس از من از گورم برمیخیزد.
سپیده کاشانی (۱۳۱۵–۱۳۷۱) از شاعرانِ شاخصِ ادبیاتِ پایداریِ پس از انقلاب است. نکتهی سبکیِ درس: ردیفِ تکواژهای «من» در پایانِ هر بیت، شعر را به یک اعلامِ موضعِ شخصی بدل میکند — همهچیز از زاویهی «من» گفته میشود و همین، لحنِ ایستادگی میسازد.
- قالب
- غزل
- وزن
- فعولن فعولن فعولن فعولن (متقاربِ مثمّنِ سالم)
- درونمایه
- ادبیاتِ پایداری — ایستادگی در برابرِ دشمن و عشق به میهن
- لحن
- حماسی و خطابی — با لحنی یکسره ایستاده
- قافیه
- دشمن، گلشن، تن، میهن، کندن، مدفن، توسن، خرمن، دامن، گردن
- ردیف
- من
آرایههای این شعر۱۵ گونهی آرایه، ۳۶ شاهد در ۹ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
به خون گر کشی خاکِ من، دشمنِ منبجوشد گل اندر گل از گلشنِ من
- ۲
تنم گر بسوزی، به تیرم بدوزیجدا سازی ای خصم، سر از تنِ من
- ۳
کجا میتوانی ز قلبم رباییتو عشقِ میانِ من و میهنِ من
- ۴
من ایرانیام، آرمانم شهادتتجلّیِ هستی است، جان کندنِ من
- ۵
مپندار این شعله افسرده گرددکه بعد از من افروزد از مدفنِ من
- ۶
نه تسلیم و سازش، نه تکریم و خواهشبتازد به نیرنگِ تو، توسنِ من
- ۷
کنون رودِ خلق است، دریای جوشانهمه خوشهی خشم شد خرمنِ من
- ۸
من آزاده از خاکِ آزادگانمگلِ صبر میپرورد دامنِ من
- ۹
جز از جامِ توحید هرگز ننوشمزنی گر به تیغِ ستم گردنِ من