پروردهٔ عشق
نظامی — لیلی و مجنون
آوازهی عشقِ مجنون بالا میگیرد و پدر درمانده میشود. خویشان چاره را در سفرِ حج میبینند؛ پدر او را به کعبه میبرد تا از عشق رها شود. اما مجنون حلقهی درِ کعبه را میگیرد و درست عکسِ خواستهی پدر دعا میکند: خدایا مرا عاشقتر کن و از عمرِ من بگیر و بر عمرِ لیلی بیفزای.
نقطهی اوجِ داستان همین صحنه است: جایی که قرار بود درمانِ عشق باشد، به عمیقترین اقرارِ عشق بدل میشود. پدر او را برای رهایی میبرد و او رهایی نمیخواهد — و پدر در پایان خاموش میشود، چون میفهمد دردی است که دوا ندارد.
- قالب
- مثنوی
- وزن
- مفعولُ مفاعلن فعولن (هَزَجِ مسدّسِ اخربِ مقبوضِ محذوف)
- درونمایه
- ادبیاتِ غنایی — عشقِ آسمانیِ مجنون
- لحن
- روایی و عاشقانه، با اوجِ مناجات در کعبه
آرایههای این شعر۱۷ گونهی آرایه، ۶۸ شاهد در ۲۴ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
چون رایتِ عشقِ آن جهانگیرشد چون مَهِ لیلی آسمانگیر
- ۶
گفتند به اتّفاق یکسرکز کعبه گشاده گردد این در
- ۷
حاجتگهِ جملهٔ جهان اوستمحرابِ زمین و آسمان اوست
- ۸
چون موسمِ حج رسید، برخاستاُشتُر طَلَبید و مَحمِل آراست
- ۹
فرزندِ عزیز را به صد جهدبِنشاند چو ماه در یکی مهد
- ۱۰
آمد سویِ کعبه سینه پرجوشچون کعبه نهاد حَلقه در گوش
- ۱۲
گو: یا رب، از این گزافکاریتوفیق دهم به رستگاری
- ۱۴
مجنون چو حدیثِ عشق بشنیداوّل بگریست، پس بخندید
- ۱۵
از جای، چو مارِ حلقه، برجَستدر حلقهٔ زُلفِ کعبه زد دست
- ۱۷
گویند ز عشق کن جداییاین نیست طریقِ آشنایی
- ۱۸
پروردهٔ عشق شد سرشتمجز عشق مباد سرنوشتم
- ۲۰
کز عشق به غایتی رسانمکاو مانَد اگر چه من نمانم
- ۲۱
گرچه ز شرابِ عشق مستمعاشقتر ازین کنم که هستم
- ۲۴
دانست که دل اسیر دارددردی نه دواپذیر دارد