نینامه
مولوی — مثنویِ معنوی — دفترِ یکم، هجده بیتِ آغازین
نی از نیستان بریده شده و همین جدایی، نغمهاش را میسازد. مولوی نی را نمادِ انسانی میکند که از عالمِ معنا جدا افتاده است: نغمهاش شکایتِ فراق است و کسی رازش را درنمییابد. آتشِ این نغمه، آتشِ عشق است — و درککردنش تنها کارِ کسی است که خود پخته باشد.
هجده بیتِ نخستِ مثنوی، تنها بخشی است که بهدستِ خودِ مولوی نوشته شد؛ باقیِ مثنوی را املا کرد و حسامالدین نوشت. این هجده بیت را «نینامه» مینامند و چکیدهی کلِ اندیشهی مثنوی در آن است.
- قالب
- مثنوی
- وزن
- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمَلِ مسدّسِ محذوف)
- درونمایه
- دردِ جدایی از اصل و شوقِ بازگشت
- لحن
- عارفانه و سوزناک — با اوجهای ناگهانی
آرایههای این شعر۲۷ گونهی آرایه، ۷۲ شاهد در ۱۸ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
بشنو این نی چون شکایت میکنداز جداییها حکایت میکند
- ۲
کز نیستان تا مرا ببریدهانددر نفیرم مرد و زن نالیدهاند
- ۳
سینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق
- ۴
هر کسی کاو دور ماند از اصلِ خویشبازجوید روزگارِ وصلِ خویش
- ۵
من به هر جمعیّتی نالان شدمجفتِ بدحالان و خوشحالان شدم
- ۶
هر کسی از ظنّ خود شد یارِ مناز درونِ من نجست اسرارِ من
- ۷
سرّ من از نالهی من دور نیستلیک چشم و گوش را آن نور نیست
- ۸
تن ز جان و جان ز تن مستور نیستلیک کس را دیدِ جان دستور نیست
- ۹
آتش است این بانگِ نای و نیست بادهر که این آتش ندارد، نیست باد
- ۱۰
آتشِ عشق است کاندر نی فتادجوششِ عشق است کاندر می فتاد
- ۱۲
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
- ۱۳
نی حدیثِ راهِ پرخون میکندقصّههای عشقِ مجنون میکند
- ۱۴
محرمِ این هوش جز بیهوش نیستمر زبان را مشتری جز گوش نیست
- ۱۵
در غمِ ما روزها بیگاه شدروزها با سوزها همراه شد
- ۱۶
روزها گر رفت، گو رو، باک نیستتو بمان، ای آنکه جز تو پاک نیست
- ۱۷
هر که جز ماهی، ز آبش سیر شدهر که بیروزی است، روزش دیر شد
- ۱۸
در نیابد حالِ پخته هیچ خامپس سخن کوتاه باید، والسّلام