مست و هشیار
پروین اعتصامی — دیوانِ پروین اعتصامی
محتسب مستی را در راه میگیرد و میخواهد به مجازات ببرد. مست با هر پاسخ، پرده از فسادِ یکی از ارکانِ جامعه برمیدارد: قاضی، والی، داروغه، مسجد و رشوه. در پایان میگوید حدّ را باید هشیار بر مست بزند — و در این شهر هیچ هشیاری نیست.
قالبِ «قطعه» برای مناظره و پندِ اجتماعی مناسب است، چون بیتها زنجیرهی یک استدلالاند. پروین در این شعر از شگردِ «مناظره» — که از سنّتِ ادبِ فارسی میآید — برای انتقادِ اجتماعی بهره میگیرد.
- قالب
- قطعه
- وزن
- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمَلِ مثمّنِ محذوف)
- درونمایه
- نکوهشِ ریا و فسادِ نهادهای قدرت
- لحن
- طنزآمیز و انتقادی — گفتوگویی
- قافیه
- افسار، هموار، بیدار، خمّار، بدکار، دینار، تار، عار، بسیار، هشیار
- ردیف
- نیست
آرایههای این شعر۱۳ گونهی آرایه، ۳۳ شاهد در ۱۰ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
- ۲
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میرویگفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست
- ۴
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویمگفت: والی از کجا در خانهی خمّار نیست؟
- ۵
گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخوابگفت: مسجد خوابگاهِ مردمِ بدکار نیست
- ۶
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهانگفت: کارِ شرع، کارِ درهم و دینار نیست
- ۷
گفت: از بهرِ غرامت، جامهات بیرون کنمگفت: پوسیده است، جز نقشی ز پود و تار نیست
- ۱۰
گفت: باید حد زند هشیارْ مردم، مست راگفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست