طوطی و بقّال
مولوی — مثنویِ معنوی — دفترِ یکم
طوطیِ بقّال شیشههای روغن را میریزد و از ضربِ صاحبش کچل میشود و لب فرو میبندد. روزی درویشی کچل از کنارِ دکان میگذرد؛ طوطی به گمانِ اینکه او هم روغن ریخته، به سخن میآید. مولوی از این خنده، به بزرگترین درسِ مثنوی میرسد: کارِ پاکان را با خود قیاس نکن.
شیوهی همیشگیِ مولوی: نخست حکایتی ساده و خندهدار، سپس گذر به «تمثیلهای پیاپی» (زنبور، آهو، نی) و در پایان یک بیتِ حکمیِ کوبنده. جملهی «کار پاکان را قیاس از خود مگیر» از همین درس به زبانِ مردم راه یافته است.
- قالب
- مثنوی
- وزن
- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمَلِ مسدّسِ محذوف)
- درونمایه
- خطای قیاس — نسنجیدنِ دیگران با معیارِ خود
- لحن
- روایی و طنزآمیز، با پایانی تعلیمی
آرایههای این شعر۱۹ گونهی آرایه، ۶۵ شاهد در ۲۳ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
بود بقّالی و وِی را طوطیایخوشنوایی، سبز، گویا طوطیای
- ۲
در دکان بودی نگهبانِ دکاننکته گفتی با همه سوداگران
- ۳
در خطابِ آدمی ناطق بُدیدر نوای طوطیان حاذِق بُدی
- ۴
جَست از صدرِ دکان، سویی گریختشیشههای روغنِ گل را بریخت
- ۵
از سویِ خانه بیامد خواجهاشبر دکان بنشست فارغ، خواجهوَش
- ۶
دید پر روغن دکان و جامه چرببر سرش زد، گشت طوطی کَل ز ضرب
- ۸
ریش برمیکند و میگفت: ای دریغکآفتابِ نعمتم شد زیرِ میغ
- ۱۱
بعدِ سه روز و سه شب، حیران و زاربر دکان بنشسته بُد نومیدوار
- ۱۲
مینمود آن مرغ را هرگون شگفتتا که باشد کاندر آید او به گفت
- ۱۳
جولَقیای سر برهنه میگذشتبا سرِ بیمو، چو پشتِ طاس و طَشت
- ۱۴
طوطی اندر گفت آمد در زمانبانگ بر درویش زد که: هی فلان!
- ۱۵
از چه ای کَل با کَلان آمیختی؟تو مگر از شیشه روغن ریختی؟
- ۱۷
کارِ پاکان را قیاس از خود مگیرگرچه باشد در نبشتن، شیر و شیر
- ۱۸
جمله عالم زین سبب گمراه شدکم کسی ز ابدالِ حق آگاه شد
- ۲۱
هر دو نی خوردند از یک آبخوراین یکی خالی و آن پر از شکر
- ۲۳
چون بسی ابلیسِ آدمروی هستپس به هر دستی نشاید داد دست