بدیع معنوییازدهم
تجاهلِ عارف
به نادانی زدنِ شاعر دربارهی چیزی که میداند.
گوینده چیزی را که بهخوبی میداند، بهعمد نمیداند مینماید تا معنا را برجسته کند؛ معمولاً در قالبِ پرسش و همراه با تردید میانِ دو چیز.
چطور در تست تشخیصش بدهم؟
پرسشی میبینی که پاسخش روشن است: «این گل است یا روی تو؟» — شاعر که میداند.
نمونهها
نمیدانم که این آتش که افروخت / دلِ ما بود یا خورشیدِ تابان
شاعر خود پاسخ را میداند و به تجاهل میزند.
این آرایه در کتابهای درسی۳ شاهد
- رستم و اشکبوس — فردوسی(بیت ۲۶)
پیاده، مرا زان فرستاد، طوسکه تا اسپ بستانم از اشکبوس
مرا زان فرستاد، طوسرستم علتی ساختگی و طعنهآمیز برای پیاده آمدنِ خود میتراشد.
- گردآفرید — فردوسی(بیت ۲۵)
شگفت آمدش؛ گفت: از ایران سپاهچنین دختر آید به آوردگاه
شگفت آمدششگفتیِ سهراب، پردهای بر ستایشِ ناگزیرِ حریف است.
- کاوهٔ دادخواه — فردوسی(بیت ۱۵)
بدو گفت مِهتر به رویِ دُژمکه برگوی تا از که دیدی ستم؟
از که دیدی ستم؟ضحّاک میداند ستم از خودِ اوست و به نادانی میزند.