بانگِ جَرَس
حمید سبزواری — دیوانِ حمید سبزواری
شاعر بانگِ زنگِ کاروان را میشنود و از خود میپرسد چرا هنوز خاموش مانده است. سراسرِ شعر فراخوانِ حرکت است: برادر را به سفر میخواند، راه را با داستانِ موسی و فرعون تصویر میکند و مقصد را قدس و لبنان مینهد.
ستونِ تصویریِ شعر، تلمیحِ پیوسته به داستانِ موسی است: وادیِ ایمن، فرعونیان، نیل، سامری، طورِ سینین. شاعر مبارزهی امروز را بر آن الگوی کهن سوار میکند — شگردی که در ادبیاتِ انقلاب بسیار بهکار رفته است. «جلودار» در سراسرِ شعر نمادِ رهبر است.
- قالب
- مثنوی
- وزن
- مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
- درونمایه
- ادبیاتِ انقلاب اسلامی — فراخوانِ حرکت و جهاد
- لحن
- خطابی و برانگیزاننده — لحنِ کاروانسالار
آرایههای این شعر۱۵ گونهی آرایه، ۶۳ شاهد در ۱۸ بیت
متن و تحلیلِ بیتبهبیت
- ۱
وقت است تا برگِ سفر بر باره بندیمدل بر عبور از سدِّ خار و خاره بندیم
- ۲
از هر کران بانگِ رحیل آید به گوشمبانگ از جَرَس برخاست، وایِ من خموشم
- ۳
دریادلان راهِ سفر در پیش دارندپا در رکابِ راهوارِ خویش دارند
- ۴
گاهِ سفر آمد برادر، ره دراز استپروا مکن، بشتاب، همّت چارهساز است
- ۵
گاهِ سفر شد، باره بر دامن برانیمتا بوسهگاهِ وادیِ ایمَن برانیم
- ۶
وادی پر از فرعونیان و قِبطیان استموسی جلودار است و نیل اندر میان است
- ۷
تنگ است ما را خانه، تنگ است ای برادربر جایِ ما بیگانه ننگ است ای برادر
- ۸
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیریدتخت و نگین از دستِ اهریمن بگیرید
- ۱۰
حکمِ جلودار است بر هامون بتازیدهامون اگر دریا شود از خون، بتازید
- ۱۱
فرض است فرمان بردن از حکمِ جلودارگر تیغ بارد، گو ببارد، نیست دشوار
- ۱۲
جانانِ من برخیز و آهنگِ سفر کنگر تیغ بارد، گو ببارد، جان سپر کن
- ۱۴
آنجا که هر سو صد شهید خفته داردآنجا که هر کویش غمی بنهفته دارد
- ۱۷
جانانِ من برخیز و بشنو بانگِ چاووشآنَک امامِ ما عَلَم بگرفته بر دوش
- ۱۸
تکبیرزن، لبّیکگو، بنشین به رهوارمقصد دیارِ قدس، همپایِ جلودار