علم بیاندهمیازدهم
اضافهی استعاری
ترکیبِ اضافیای که در آن مضافٌالیه، انسان یا جاندار پنداشته شده.
ترکیبی مانندِ «دستِ روزگار»، «چشمِ فلک»، «دامنِ صبح» که در آن مضاف از لوازمِ انسان است و مضافٌالیه غیرِ انسان. صورتِ فشردهی استعارهی مکنیّه/تشخیص است.
چطور در تست تشخیصش بدهم؟
اگر بتوانی بگویی «مضافٌالیه مانندِ مضاف است» → اضافهی تشبیهی. اگر نتوانی و مضاف عضو یا صفتِ انسانی باشد → اضافهی استعاری.
نمونهها
پنجهی مرگ
مرگ انسانی است که پنجه دارد.
گوشِ فلک
فلک انسانانگاشته و گوشدار.
این آرایه در کتابهای درسی۰ شاهد
هنوز شاهدی از این آرایه در شعرهای تحلیلشده ثبت نشده است. با افزوده شدنِ درسهای تازه، نمونههای آن همینجا نمایان میشود.