در حال آماده شدن…
در حال بارگذاری صفحهدر حال آماده شدن…
در حال بارگذاری صفحه
محمد حجازی (مطیعالدوله)
رماننویس، داستانکوتاهنویس و مقالهنویسِ ایرانی، از نخستین چهرههای داستاننویسیِ نوینِ فارسی در دورهی قاجار-پهلوی. با رمانهای «هما»، «پریچهر» و «زیبا» و مجموعهداستانهای «آینه»، «ساغر» و «پروانه»، زبانی نرم و عاشقانه و فضایی تهرانی-اصیل خلق کرد. در آثارش روانشناسیِ شخصیتها و جدالِ سنت و تجدد جایگاهی محوری دارد.
در آن شبِ بهاری، که هوای تهران از بویِ نسترن و یاسمنِ خانههای قدیمی سرشار بود، در ایوانِ کوچکِ خانهمان نشسته بودم و به ماه نگاه میکردم. مهتابی روشن بود؛ آنچنان روشن که میتوانستم خطوطِ کاشیهای حوضِ میان حیاط را بشمارم. هیچ صدایی نمیآمد، جز صدای فواره و گاهگاه صدای زنجرهای از پشتِ دیوار.
هما در میانِ گلهای باغچه ایستاده بود و گلهای مریم را با دستِ ظریفِ خود میچید. آفتابِ بعدازظهر بر صورتش میتابید و گونههایش، که از گرمای بهار سرخ شده بود، چون دو گلِ شکفتهی صورتی مینمود. روسریای ابریشمی به سر داشت و چندتارِ موی طلاییش از زیرِ آن بیرون زده بود و در نسیم تکان میخورد.