شراب خوردن را نگویم که بخور و نگویم که مخور، که جوانان بقول کسی از فعل جوانی باز نگردند، که مرا نیز بسیار گفتند و نشنوذم، تا بعد از پنجاه سال ایزد تعالی بر من رحمت کرد و مرا توبه ارزانی داشت؛ اما اگر نخوری سوذ دو جهانی با تو بود و هم خشنوذی ایزد جل و علا و هم از ملامت خلق رسته باشی و از نهاذ و سیرت بیعقلان و از افعال محال رسته باشی و نیز در کذخدایی بسیار توفیر یابی و ازین چند روی اگر رغبت در خوردن آن ننمایی سخت دوست دارم، ولیکن جوانی، دانم که رفیقان نگذارند که نخوری و بذین سبب گفتهاند: اَلوحِدةُ خَیرٌ مِن جَلیسِ السُّوءِ، اگر خوری دانم (ص ۶۱) که دل بر توبه داری و بر کردار خویشتن پشیمان باشی، پس بهرحال که نبیذ خوری باید که بدانی خوردن، از آنچه ار ندانی خوردن زهرست و اگر دانی خوردن پادزهر حقیقت و همه ماکولات و مشروبات که بی ترتیب و بی نسق خوری بذست که گفتهاند:
که پازهر زهرست کافزون[ کز اندازۀ خویش بیرون شود
پس باید که چون نان خورده باشی در وقت نبیذ نخوری، تا سه ساعت بگذرد و سه بار تشنه شوی و آب خوری، پس اگر تشنه نشوی مقدار سه ساعت توقف کن، از آنک معده که قوی و درست باشد اگر چه باسراف طعام خوری بهفت ساعت هضم شود: سه ساعت بپزاند و سه ساعت دیگر مزه بستاند از آن طعام و بجگر رساند، تا جگر قسمت کند بر احشای مردم، از آنکه قسّام اوست و ساعتی دیگر آن نقل را که بماند بروده فرستد، هشتم ساعت باید که معده خالی شذه باشد و هر معده که نچنین
۴۸
بود آن کذوی پوسیذه بود نه معده؛ پس گفتم که سه ساعت از طعام گذشته نبیذ خوری، تا در معده طعام پخته باشد و چهار طبع تو نصیب طعام بردارد، آنگه نبیذ خوری تا هم از شراب بهرور باشی و هم از طعام. اما آغاز سبکی خوردن نماز دیگر کن، تا چون مستی درآید شب اندر تو آمذه باشد و مردمان مستی تو نبینند و در مستی نقلان مکن، که نقلان نا محمود بود و بدشت و باغ بسبکی خوردن مرو و اگر روی مستی را سبکی مخور، باخانه آی و مستی بخانه کن که آنچه زیر آسمانۀ خانه توان کرد (ص ۶۲) زیر آسمان نتوان کرد، که سایۀ سقف خانه بهتر و پوشیذهتر از درخت بوذ، از آنک مردم در خانه خود پادشاهی است در مملکت خویش و اندر صحرای مردم چون غریبی بود اندر غربت و اگرچه محتشم غریبی بود پیذا باشد که دست محتشمان تا کجا رسد و همیشه از نبیذ چنان پرهیز کن که هنوز دو سه نبیذ را جای بود و پرهیز کن از لقمۀ سیری و از قدح مستی، که سیری و مستی نه همه در شراب و طعامست، که سیری در لقمۀ باز پسین است، چنانکه مستی در قدح باز پسین؛ پس چرا مولع باید بود بکاری که ثمرۀ او این انواع باشد و من دانم که بذین سخنان دست از نبیذ بنداری و سخن کس نشنوی، باری تا توانی پیوسته صبوحی کردن عادت مکن و اگر باتفاق صبوحی کنی باوقات کن، خردمندان صبوحی را نه ستوذه داشتهاند؛ اول شومی صبوحی آن باشد که نماز بامداد از تو فایت شود و دیگر هنوز خواب دوشین از دماغ بیرون نیامده باشد، بخار امروزین باوی باز گردد، ثمرۀ او جز ماخولیا نباشد، که فسساد در مفسد بیش از فساد یک مفسد باشد؛
دیگر وقتی که مردمان خفته باشند و تو بیذار باشی و چون مردمان بیذار شوند ناچار ترا بباید خفت، چون همه روز نخسبی و همه شب بیذار باشی روز دیگر اعضاهای تو خسته و رنجور باشند، از رنج نبیذ و از رنج بیخوابی و کم صبوحی بود که درو عربده (ص ۶۳) نبود، یا محالی کرده نیابد که از آن پشیمانی خیزد و با خرجی بواجب کرده نیابد. اما اگر وقتی ناگاه صبوحی
۴۹
کنی بعذری واضح روا بود، اما ناکرده به، که عادتی بدست و اگر بر نبیذ مولع باشی عادت مکن که شب آذینه نبیذ خوری، هر چند شب آذینه و شب شنبه نبیذ نباید خورد بهیچ وقت، اما شب آدینه از بهر جمع فردایین را و نماز جمعه را و بنزدیک شب آدینه نخوری یک هفته نبیذ خوردن بر دل مردم شیرین کنی و زبان عامّه بر تو بسته باشد و اندر کذخدایی توفیر بود، از آنک در سالی پنجاه آدینه بود، پنجاه روزه اخراجات توفیر کرده باشی و جسم و نفس و عقل و روح تو نیز بیآسایذ که در یک هفته دماغ و عروقهاء تو از بخار ملال شذه باشد، اندر آن یک شب بیآسایذ و خالی شود اندر آسوذن آن یک شب و هم صحبت و آرامش تن بود و هم در مال توفیر، پس عادتی که ازو پنج خصلت آید باید داشت.
---
۵۰
حاشیهنویسی
با ادب و دقت بنویس — فقط متنِ فارسی پذیرفته میشود.
در حال بارگذاری حاشیهها…