یکی پُرسید از سُقراطْ کز مَردُم به جان کوشیدای، مُختار از این دو راه کدامین است.
پروین اعتصامی، شاعرِ مهربانِ ما، قصهای زیبا برای کودکانِ دیروز و امروز نوشته است: قصهی مورِ کوچک و سلیمانِ پادشاه.
سلیمان پادشاهی بود که میگفتند زبانِ همهی جانوران را میفهمد. روزی در راه، دانهی گندمی به مورِ ضعیفی داد و گفت: «این هدیهی من به توست.»
مور دانه را گرفت و سرش را تکان داد. سلیمان پرسید: «چرا تشکر نمیکنی؟» مور با صدای کوچکش گفت: «ای پادشاه! من یک دانه میخواستم، تو هم یک دانه دادی. تفاوتِ تو با من چیست؟»
سلیمان لبخند زد و نشست تا با مور همقد شود. گفت: «راست میگویی، دوستِ کوچک. بزرگی به تخت نیست، به دل است.»
پروین در شعرش میگوید: مور با همهی کوچکیاش، درسی به پادشاه داد که در همهی کتابها نوشته نمیشود.
مهربانی بزرگترین قدرتِ دنیاست. هرکس مهربانتر است، در دلها بزرگتر است — چه پادشاه باشد، چه موری کوچک در گوشهی باغچه.
و اینطور بود که سلیمان از مور آموخت: دانهی کوچک، وقتی با مهربانی داده شود، از هزار گنج هم باارزشتر است.