در سلسلهی بزرگانِ شعرِ عرفانیِ فارسی، عطار نیشابوری حلقهای است که سنایی را به مولانا پیوند میدهد. او شاعری است که عرفان را نه در قالبِ اصطلاحهای خشک، بلکه در دلِ قصهها و تمثیلهای شورانگیز ریخت — چنانکه مولانا خود را وامدارِ او دانست و در بیتی مشهور سنایی را «چشم» و عطار را «روح» خواند و خویش را رهروِ آن دو شمرد. شناختِ عطار، در حقیقت شناختِ سرچشمهای است که بخشِ بزرگی از عرفانِ منظومِ فارسی از آن جوشیده است.
عطاری که عطار بود
فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم، مشهور به عطار، در حدودِ سالِ ۵۴۰ هجری قمری (نزدیک به ۱۱۴۵ میلادی) در نیشابور یا حوالیِ آن زاده شد. لقبِ «عطار» از پیشهی او میآید: عطاری، یعنی دارو و عطر فروختن — کاری که در آن روزگار با طبابت درآمیخته بود. گویند او در دکانِ عطاریِ خود، هم داروی تن به مردمان میداد و هم در همانجا شعر میسرود و با درویشان و سالکان مینشست. همین پیشه، در شعرِ او استعارهای زیبا شد: عطارِ جان، که داروی دردهای روح را در قصههایش میپیچید.
کارنامهای پربار
عطار از پرکارترین شاعرانِ فارسی است. از میانِ آثارِ مسلمِ او میتوان به اینها اشاره کرد: «منطقالطیر» که شاهکارِ اوست؛ «الهینامه» و «مصیبتنامه» و «اسرارنامه» که هر یک منظومهای تمثیلی و عرفانیاند؛ «مختارنامه» که مجموعهی رباعیاتِ اوست؛ و دیوانی از غزل و قصیده. اما یکی از تأثیرگذارترین کارهای او نه شعر، که نثر است: «تذکرةالاولیا»، مجموعهای از شرحِ حال و سخنانِ عارفان و بزرگانِ تصوف، که هم سندی ارزشمند در تاریخِ عرفان است و هم نمونهای درخشان از نثرِ فارسی.
منطقالطیر و سفرِ مرغان
شاهکارِ عطار، «منطقالطیر»، منظومهای است تمثیلی که در آن پرندگانِ جهان گرد هم میآیند تا پادشاهِ خود، سیمرغ، را بجویند. هدهد — پرندهی راهنما — آنان را به سفری خطرناک به سوی کوهِ قاف، جایگاهِ سیمرغ، فرا میخواند. عطار در همان آغاز، سیمرغ را چنین مینمایاند:
هست ما را پادشاهی بیخلاف / در پسِ کوهی که هست آن کوهِ قاف
— عطار
مرغان هر یک بهانهای میآورند و از سفر میگریزند؛ اما سرانجام گروهی راه میافتند و باید هفت وادیِ دشوار را پشتِ سر بگذارند. این سفر، در حقیقت تمثیلِ سلوکِ عارفانه است: راهی که سالک برای رسیدن به حقیقت باید بپیماید.
هفت وادیِ سلوک
عطار مراحلِ این سفرِ درونی را در هفت وادی نشانده است که به این ترتیباند: وادیِ طلب، وادیِ عشق، وادیِ معرفت، وادیِ استغنا، وادیِ توحید، وادیِ حیرت، و سرانجام وادیِ فقر و فنا. سالک در هر وادی از تعلقی میگذرد و از خودی خالیتر میشود، تا در واپسین منزل، «فنا» — یعنی محو شدنِ من در حقیقتِ مطلق — رخ دهد. این هفت وادی، قرنهاست که نقشهی راهِ بسیاری از سالکان و دستمایهی شرح و تفسیرِ عارفان بوده است.
سیمرغ و سیمرغ
اوجِ هنرِ عطار در پایانِ منظومه است. از آنهمه پرنده که راه افتادند، تنها سی مرغ به مقصد میرسند؛ و آنجا، در آینهی حقیقت، درمییابند که آن سیمرغی که در جستوجویش رنج بردند، جز خودِ آنان — «سی مرغ» — نیست. این بازیِ زبانیِ درخشان میانِ «سیمرغ» و «سی مرغ»، ژرفترین پیامِ عرفانی را در خود دارد: حقیقتی که میجویی، از تو جدا نیست.
چون نگه کردند آن سی مرغ زود / بیشک این سی مرغ آن سیمرغ بود
— عطار
نکتهمولانا جلالالدین در ارجی که به پیشینیانِ خود مینهد، عطار را «روح» میخواند: «هفت شهرِ عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خمِ یک کوچهایم». همین یک اشاره، جایگاهِ عطار را در چشمِ بزرگترین شاعرِ عارفِ فارسی نشان میدهد.
برای آشنایی بیشتر با اشعار و اندیشهی عطار نیشابوری و خواندنِ گزیدهای از منطقالطیر، به صفحهی او در سخنشناس سر بزنید.
صفحهی عطار نیشابوریمرگ و میراث
عطار عمری دراز کرد و بنا بر روایتِ مشهور، در حدودِ سالِ ۶۱۸ هجری قمری (نزدیک به ۱۲۲۱ میلادی)، هنگامِ یورشِ ویرانگرِ مغول به نیشابور، در همان شهر کشته شد؛ هرچند جزئیاتِ این روایت را نمیتوان با قطعیت پذیرفت. آرامگاهِ او امروز در نیشابور، نزدیکِ آرامگاهِ خیام، پابرجاست. میراثِ عطار، پلی است که عرفانِ منظومِ فارسی را از سنایی به مولانا رساند؛ و «منطقالطیر» او همچنان یکی از خواندنیترین تمثیلهای معنویِ ادبِ جهان است.