در تاریخِ ادبیاتِ جهان کمتر پیش آمده که شاعری بزرگ، شاعری بزرگ از فرهنگ و زبانی دیگر را چنان بستاید که او را «همزاد» و «برادرِ» خود بخواند. اما یوهان ولفگانگ فون گوته، بزرگترین شاعرِ آلمان و یکی از سترگترین چهرههای ادبِ اروپا، دقیقاً همین کار را کرد — و آن شاعرِ دیگر، خواجه حافظِ شیرازی بود که چهار قرن پیش از او و در سرزمینی دور زیسته بود. این آشناییِ دیرهنگام یکی از زیباترین لحظههای دیدارِ شرق و غرب در تاریخِ فرهنگ است.
گوته که بود؟
گوته در سالِ ۱۷۴۹ در شهرِ فرانکفورت زاده شد و در سالِ ۱۸۳۲ درگذشت. او تنها شاعر نبود؛ رماننویس، نمایشنامهنویس، فیلسوف و حتی پژوهشگرِ طبیعت بود. شاهکارِ نمایشیِ او «فاوست»، و رمانِ «رنجهای ورترِ جوان» نامش را در سراسرِ اروپا پرآوازه کرد. گوته را پدرِ ادبیاتِ نوینِ آلمان میدانند و مفهومِ «ادبیاتِ جهانی» (Weltliteratur) نیز نخستینبار از زبانِ او بر سرِ زبانها افتاد؛ اندیشهای که بر پایهی آن، ادبیات نه مِلکِ یک ملت، که میراثِ مشترکِ بشریت است. همین جهاننگری بود که او را برای دیدارِ حافظ آماده کرد.
دیدار با حافظ از راهِ ترجمه
گوته حافظ را از راهِ ترجمه شناخت. در سالهای ۱۸۱۲ و ۱۸۱۳، خاورشناسِ اتریشی یوزف فون هامر-پورگشتال نخستین ترجمهی کاملِ دیوانِ حافظ را به زبانِ آلمانی منتشر کرد. این کتاب به دستِ گوتهی شصتوچند ساله رسید و او را دگرگون کرد. گوته بعدها نوشت که با خواندنِ حافظ احساس کرد باید کاری کند، وگرنه در برابرِ این «حضورِ سترگ» تاب نمیآورد. آن «کار»، سرودنِ دیوانی تازه بود در پاسخ و به احترامِ شاعرِ شیراز.
حاصلِ این شیفتگی، «دیوانِ غربی-شرقی» (West-östlicher Divan) بود که در سالِ ۱۸۱۹ منتشر شد و بعدها گستردهتر گشت. این مجموعه از دوازده «کتاب» یا دفتر تشکیل شده که یکی از آنها مستقیماً «کتابِ حافظ» (Buch Hafis) نام دارد. گوته در این دفتر، حافظ را همچون آموزگار و همراهِ خود خطاب میکند و بارها به نامِ او درود میفرستد. زیبایی اینجاست که گوته نه از حافظ تقلید کرد و نه او را به آلمانی برگرداند؛ بلکه با روحِ شعرِ حافظ گفتوگو کرد و از دلِ آن، شعری آلمانی و درعینِحال شرقی آفرید.
برادرِ ناپیدا
گوته در دیوانِ خود، در شعری با عنوانِ «بیکران»، حافظ را چنین میستاید که پایانناپذیریِ او همان است که بزرگش میکند. این سطرها امروز از مشهورترین ستایشهایی است که یک شاعرِ بزرگ نثارِ شاعری دیگر کرده است:
اینکه پایان نمیپذیری، همین تو را بزرگ میکند / و اینکه هرگز آغاز نمیکنی، این تقدیرِ توست.
— گوته، خطاب به حافظ (دیوان غربی-شرقی)
گوته جای دیگری حافظ را «همزادِ» خود میخواند و آرزو میکند که در شادی و رنج با او شریک باشد. این احساسِ خویشاوندی از آنجا برمیخیزد که گوته در حافظ چیزی یافت که خود میجُست: نگاهی که در برابرِ ریا و تعصب میایستد، شادیِ زندگی را ارج مینهد و در پسِ هر ظاهرِ ساده، لایهای از حکمت پنهان دارد. برای گوته، رِندیِ حافظ و آزادگیِ او آموزهای جهانی بود، نه صرفاً میراثی شرقی.
نکتهدیوانِ غربی-شرقی نه ترجمهی حافظ است و نه تقلیدِ او؛ بلکه پاسخِ شاعرانهی یک فرهنگ به فرهنگی دیگر است — نمونهای درخشان از آنچه خودِ گوته «ادبیاتِ جهانی» مینامید.
میراثِ این دیدار
اهمیتِ «دیوانِ غربی-شرقی» تنها ادبی نیست. این کتاب در روزگاری نوشته شد که بسیاری در اروپا شرق را سرزمینی «دیگر» و بیگانه میپنداشتند؛ گوته اما شرق را همچون آینهای دید که غرب میتواند خود را در آن بهتر بشناسد. او به خوانندگانش گفت که برای فهمِ این شعرها باید با احترام به فرهنگِ شرق نزدیک شوند. از همین رو، بسیاری دیوانِ غربی-شرقی را کوششی پیشگام برای گفتوگوی احترامآمیزِ تمدنها میدانند.
برای ما ایرانیان، این ماجرا مایهی سربلندی است: بزرگترین شاعرِ آلمان، در اوجِ پختگی، در برابرِ حافظِ شیراز سرِ تعظیم فرود آورد و از او آموخت. امروز که شعرِ حافظ و پاسخِ گوته را کنارِ هم میخوانیم، شاهدِ گفتوگویی هستیم که مرزِ زمان و مکان را درنوردیده است — گفتوگویی که خود بهترین گواهِ جهانیبودنِ شعرِ فارسی است.
برای آشناییِ بیشتر با شعرِ گوته و پیوندِ او با ادبِ فارسی، صفحهی گوته را در سُخنشناس ببینید.
بهترین اشعار گوته را بخوانید