یوسف فلاویوس
مورّخ یهودی که در ۳۰۷ م. تولد یافت، پس از اتمام تحصیلات عالیه در عبری و یونانی برای دفاع بعض روحانیون یهود بروم رفت و بعد در موقع جنگ و سپاسیان سردار روم با یهود تسلیم شد.
چون پیشبینی کرد که و سپاسیان و پسر او تیتوس امپراطوران روم خواهند شد، و چنین هم شد، مورد توجه مخصوص دو امپراطور مزبور گردید. تیتوس پس از تسخیر بیت المقدس تمام کتب مذهبی یهود را باختیار او گذاشت و او سنوات آخر عمر خود را در دربار روم گذرانده کتبی راجع بتاریخ یهود و خراب شدن اورشلیم نوشت. کتابهای او ازین قرار است: ۱ - هفت کتاب راجع به وقایعی که دنبالهٔ آن جنگهای رومیان با یهود و خراب شدن بیت المقدس بود.
۲ - کتاب دیگر که حاوی بیست فصل و راجع بعهد عتیق یهود است. این کتاب را، چنانکه خود فلاویوس گوید، با این مقصود نوشته که یونانیها با تاریخ یهود آشنا شوند، رومیها بدانند که ملت او گذشتههای مفصل داشته و چیزهائی که نویسندگان رومی راجع باین ملت منتشر میکنند صحیح نیست. در این تألیف تا فصل هفتم کتاب یازدهم نوشتههای او موافق توریة است، بعد، از سلطنت کوروش بزرگ تاریخ یهود را دنبال کرده وقایع دورهٔ بطالسه و سلوکیها را بتفصیل شرح داده و سپس پائینتر آمده به دورهٔ رومیها رسیده. ۳ - کتابهائی نیز در شرح احوال خود نوشته که در واقع دنبالهٔ کتاب مذکور است. ۴ - کتابی هم که در قدمت ملت یهود نوشته. این کتاب در واقع امر برای دفاع از ملت مزبوره تألیف شده. توضیح آنکه آپیون یکی از نحویّون اسکندرائی را یونانیها بروم فرستاده بودند و او در نزد کالی گولا امپراطور روم از یهود بدگوئی کرده میگفت که آنها امپراطور مزبور را خدا نمیدانند. در این کتاب فلاویوس از تاریخنویسی یهودیها و سائر مورّخین مشرق زمین دفاع کرده گوید که آنها بهتر از مورّخین یونانی از عهده برآمدهاند. سپس از مانتن مورّخ مصری و سائر مورّخینی که نوشتهاند مسقط الرأس یهودیها مصر است انتقاد و پس از آن در مقابل آپیون از ملت یهود، موسی و قانونگذاری او دفاع کرده.
۵ - کتابی هم بدست آمده موسوم به حکومت عقل که بعض محققین آن را به فلاویوس نسبت میدهند. مصنف این کتاب میخواسته فلسفهٔ یونانی را با گفتههای توریة وفق دهد. اهمیت نوشتههای این مورّخ از اینجا مشاهده میشود که نویسندگان معتبر کلیسیا (مسیحی) مانند تئوفیل، کلمان اسکندرائی، اوسویوس و غیره به او استناد کردهاند انشاء، چنانکه گویند، فصیح و روشن است، ولی مورّخ مذکور در همه جا بیطرفانه صحبت نکرده: راجع بروم بیان او متملقانه است و جاهائی هم، که از خود دفاع کرده، قلم او تابع حسیات شخصی شده.
کنتکورث
(کوینتوس توس کورثیوس روفوس)، مورّخ رومی که زمان زندگانیش محققاً معلوم نیست، ولی ظن قوی این است که در قرن اوّل میلادی میزیسته و کتابهای خود را در زمان کلاودیوس امپراطور روم (۴۱-۵۴ م.) تألیف کرده. نوشتههای او معروف است بتاریخ اسکندر کبیر که ده کتاب داشته، ولی از آنها دو کتاب اوّلی، آخر کتاب پنجم، ابتدای کتاب ششم گم شده و از کتاب دهم جاهائی افتاده. در قرون بعد اشخاص در صدد برآمدهاند که کتابهای او را تکمیل کنند و، مخصوصاً (فرینشمیوس) که از لاطیندانهای معروف بود، در این راه زحمات زیاد متحمل شد. کتابهای کنت کورث در قرون سابق خوانندهٔ زیاد داشت، ولی حالا نوشتههای این مورّخ چندان طرف توجه نیست، زیرا به زیبائی توصیف و عبارتپردازی بیش از صحیحنویسی علاقهمند بوده و معنی را فدای صورت کرده. منابع تاریخ او را باید این نوشتهها دانست: ۱ - خاطرههای (بطلمیوس لاگا) و بعض سرداران دیگر اسکندر، که آرّیان هم از این منابع استفاده کرده، ولی استفاده او عاقلانهتر است.
۲ - اختراعات و افسانههای (انس کریت) و (کالیس تن) که بعد موضوع رومان تاریخی (کلی تارخ) گردید و کنت کورث مستقیماً یا بوسیلهٔ کتب دیگر از این رومان چیزهائی برداشته. معلوم است که مقصود او از این اقتباسات تفریح خوانندگان بوده، نه تعلیم تاریخ. معایب این نویسنده علاوه بر آنچه گفته شد این است: ۱ - کنت کورث برخلاف آرّیان از فنّ سوقالجیشی بیاطلاع است و از این جهت نوشتههای او در مواردی مفهوم نیست. ۲ - سنوات وقایع را ذکر نکرده و حتی فصول سال را مبهم نوشته، بنابراین رشتهٔ وقایع ترتیب صحیحی ندارد و خود وقایع گاهی پیش و پس میشود. ۳ - اطلاعات جغرافیائیاش ناقص است و چنین بنظر میآید که از هیئت هم بهرهای نداشته.
با وجود همهٔ این معایب کتاب او را باید خواند، زیرا اطلاعات گرانبهائی نسبت به اخلاق، عادات و قوانین مقدونیها میدهد و این نکته برای تاریخ ایران قدیم مهم است. دیگر اینکه، چون کنت کورث یونانی نبود، با وجود ستایشی که برای اسکندر داشت، مطالب را بازتر نوشته و کارهای بد اسکندر را کمتر پردهپوشی کرده.
کرنلیوس تاسیتوس
مورّخ معروف رومی و یکی از نویسندگان اوّل درجهٔ عالم، در ۵۰ میلادی تولد یافت و در زمان (وسپاسیان) بامور دولتی اشتغال ورزید. در زمان تیتوس به درجهٔ سناتوری رسید و بعدها اوضاع روم او را مجبور کرد از کارهای دولتی کنار گیرد. پس از آن این مورّخ ساعات فراغت خود را به مطالعه و تاریخنویسی صرف کرد، پس از چندی (قونسول) شد و در زمان تراژان در آسیا سمت (پروقونسولی) یافت. فوت او در ۱۲۰ میلادی روی داد.
تاسیتوس تألیفات زیاد دارد و نوشتههای او از شاهکارهای ادبی زبان لاطین بشمار میرود. از کتبی که در تاریخ نوشته سالنامهها خیلی معروف است. این تألیف حاوی ۱۶ کتاب بوده و از آن چهار کتاب اوّلی، ابتدای کتاب پنجم و قسمتی از کتاب ۶ و ۱۱ و ۱۶ تا زمان ما باقی مانده. بعضی عقیده داشتند که این تألیف از تاسیتوس نیست، ولی این عقیده عاری از مبنا است. سالنامهها او چندان ارتباطی با تاریخ ایران ندارد، با وجود این از بعض جاهای آن که راجع بروابط رومیها با اشکانیان است میتوان استفاده کرد.
از نوشتههای تاسیتوس دیده میشود که از معنویون است و نسبت باوضاع زمان خود بدبین. بنابراین، چون از ترقی جامعهٔ روم مأیوس است، عقیده دارد که رومیها باید اوضاع قدیم را حفظ کنند و سیرهٔ خودشان را بر صفات رومیهای قدیم قرار دهند.
پلوتارک
مورّخ یونانی که تقریباً بین ۵۰ و ۱۲۰ میلادی میزیست.
او تحصیلات خود را در آتن به انجام رسانیده پیرو فلسفهٔ افلاطون گردید. بعد به مسافرتها پرداخته بایطالیا رفت و طرف توجه رومیها شد. مدتی هم در مصر اقامت داشت و راجع بمذهب مصریها تحقیقاتی بعمل آورد. کتابهائی که نوشته زیاد است و شخصی لامپرس نام، که تصوّر میکنند از شاگردان او بوده، عدّهٔ تصنیفات این عالم را ۲۱۰ کتاب دانسته. نوشتههای او را بدو قسمت تقسیم کردهاند تاریخی و فلسفی: ۱ - کتابهای تاریخی عبارت است از شرح احوال رجال که بیشتر آنها یونانی یا رومی بودهاند و باید باین تصنیفات شرحی را که پلوتارک راجع به اردشیر دوّم هخامنشی نوشته علاوه کرد. بعض نوشتههای او در باب رجال با تاریخ ایران مربوط است (مثلا: اردشیر، تمیستوکل، آژزیلاس، اسکندر و غیره) مقصود او در این قسمت انتقاد وقایع و یافتن جهات آن نبوده، بلکه میخواسته اشخاص را با یکدیگر مقایسه کند و از اینجا نتایج اخلاقی بگیرد. از این جهت در بعض موارد بشرح زندگانی یک شخص تاریخی اکتفا نکرده، رجال نامی یونان را با رجال معروف روم مقایسه کرده، در جزئیات احوال آنها داخل شده و زندگانی خصوصی و صحبتها و کلمات قصار اشخاص را در کتاب خود گنجانیده.
۲ - تصنیفات فلسفی او بیشتر راجع به اخلاق است و اخلاق را مربوط بمذهب میدارد.
از این تصنیفات او، که برای تاریخ مشرق قدیم و ایران اهمیت دارد، کتابی است که در باب (ایزیس) و (ازیریس) نوشته (ازیریس را مصریهای قدیم خدای آفتاب غروبکننده و ایزیس را زن او یا ربة النوع ماه میدانستند). پلوتارک در این کتاب از کتب یونانی زمان خود، که از جملهٔ کتابهای مانتن و هکاتیوس آبدری است، استفاده کرده. در میان کتب قدیمه، این تألیف پلوتارک اطلاعات کاملتری راجع به مصریهای قدیم میدهد و تصوّر میکنند که این کتاب را زمانی که در مصر بود نوشته. مورّخ مزبور در کتاب مذکور اطلاعات مفیدی هم راجع بمذهب ایرانیان قدیم میدهد. قسمتهائی را از این کتاب آثار تاریخی تأیید میکند، ولی قسمتهائی هم از نظر یونانی نوشته شده، یعنی چنانکه یونانیها مذهب مصریها را میفهمیدند. این کتاب را پلوتارک باسم کاهنهٔ ربة النوع (ایزیس) در معبد دلف واقع در یونان نوشته و خود مؤلف هم در معبد مزبور کاهن بود.
بطور کلی پلوتارک از کتب متقدّمین و نیز از منابعی استفاده کرده که بعض آنها در قرون بعد مفقود شده و از این حیث هم نوشتههای پلوتارک اهمیت دارد. از جمله کتب مفقوده کتاب (دینن) یونانی است، که در دربار اردشیر دوّم هخامنشی میزیست، و چیزهای زیاد راجع به وقایع آن زمان نوشته بود که بما نرسیده.
آرّیان
مورّخ یونانی که در نیکومدی واقع در بیتینیه (در آسیای صغیر) تولد یافت و در زمان آدریان امپراطور روم از ۱۳۰ تا ۱۳۸ میلادی سمت قونسولی روم را در کاپادوکیه دارا بود. سپس از کارهای دولتی کناره کرد و تا زمان (مارک اورل) امپراطور روم (۱۶۱-۱۸۰ م.) زنده بود. این نویسنده تألیفات زیاد از خود در فلسفه، تاریخ، جغرافیا و فنون سوقالجیشی باقی گذارد، ولی اکثر نوشتههای او بعدها گم شد. از تألیفات او راجع بتاریخ، (آنابازیس) یا تاریخ سفرهای جنگی اسکندر است که گویند موافق منابع صحیحه نوشته، ولی این منابع اکنون در دست نیست. در باب درستنویسی او عقاید مختلف است و، چون در جای خود مضامین نوشتههای او راجع به قشونکشی اسکندر به ایران مشروحاً بیاید، زیادی است در اینجا راجع باین مسئله صحبتی بشود.
همینقدر اجمالاً گوئیم که آرّیان یونانی متعصبی است و، با وجود اینکه از پیروان اپیکتت فیلسوف رواقی بود، افتخار میکند که از ستایشکنندگان اسکندر است و به او از طرف خدایان الهام شده تاریخ این پادشاه را بنویسد. بنابراین تاریخ او خشک است و چیزهائی، که به اسکندر برمیخورده، بسکوت یا باجمال برگزار شده.
کلیة از نوشتههای او این نظر حاصل میشود: آرّیان خواسته از کزنفون تقلید کند (حتی اسم کتاب خود را هم از او اقتباس کرده) و، چنانکه کزنفون کوروش بزرگ، یا بانی دولت پارس را، کمال مطلوب خود قرار داده، آرّیان هم اسکندر، یا مخرّب همان دولت را، معبود خود دانسته. لذا برای دانستن حقایق باید همواره روایات او را با روایات سایر مورّخین سنجید و مؤلف همین اسلوب را اتخاذ کرده. از سائر کتب او اینها قابل ذکر است ۱ - چهار کتاب راجع بهند نوشته و از اطلاعاتی، که نهآرخ امیر البحر اسکندر راجع بهند داده، استفاده کرده. ۲ - کتابهائی راجع به وقایع چند سال پس از فوت اسکندر نوشته بود، ولی غالباً مفقود شده و مختصری از آن باقی است. ۳ - تألیفاتی نیز راجع بتاریخ جنگهای رومیها با پارتیها کرده که نیز مفقود شده و فقط قطعاتی از آن و قسمتهائی از نوشتههای او راجع به جنگ با آلانها باقی مانده. ۴ - کتابی این مورّخ راجع بجغرافیا نوشته که موسوم است به پریپلوس یا دریانوردی دور دریای سیاه. ۵ - کتابی را هم، که حاوی صحبتهای اپیکتت، استاد آرّیان، بود، به او نسبت میدهند.
فیلون
از اهل بیبلوس که در قرن دوّم میلادی میزیست. او اصلاً فینیقی بود، ولی چون بعدها یونانی شد، تألیفات خود را باین زبان نوشت. کتاب او راجع بتاریخ فینیقیه است و باسم یکی از حکماء قدیم فینیقیه سانخونیاتن نام دارد. منابع این کتاب بومی است و در زمان آدریان امپراطور روم (اوائل قرن دوّم میلادی) جمعآوری شده. از کتاب او فقط قسمتهائی بما رسیده. توضیح آنکه او سویوس جاهائی را که راجع بخلقت عالم و اساطیر است از او اقتباس و در تألیفات خود ذکر کرده. از این قسمتها معلوم است که فیلون طرفدار (اوهمر) یونانی بود و راجع بارباب و انواع یونانی عقیده داشت که آنها در ابتداء مخلوقی بودهاند، مانند انسان، ولی بواسطهٔ کارهای محیرالعقولشان پس از مرگ بمقام الوهیت ارتقاء یافتهاند.
ژوستن
زمان زندگانی این نویسنده محققاً معلوم نیست، ولی تصوّر میکنند که در زمان آنتوننها، بخصوص آنتونن مقدس، زندگانی میکرده (یعنی تقریباً بین ۱۳۸-۱۶۱ میلادی). با وجود این راجع بزمان زندگانی او بعضی تا قرن چهارم میلادی پائین میآیند. اسم این نویسنده هم درست معلوم نیست، ولی غالباً او را بزبان لاطین یوستینوس مینامند.
ژوستن در واقع مورّخ مستقلی نیست: او کتابهای تروگ پمپه را که ذکرش بالاتر گذشت، خلاصه کرده و چیزی از خود بر آن نیفزوده. راجع به تروگ پمپه در جای خود ذکر شد که تاریخ عالم را نوشته بود، ولی ۴۴ کتاب مورّخ مزبور گم شده و فقط از خلاصههای ژوستن معلوم است که تروگ پمپه از گذشتههای کدام ملل صحبت داشته. بنابراین از فهرست ژوستن نه فقط بطور خلاصه پیبنوشتههای تروگ پمپه میبریم، بلکه میدانیم که مورّخ مزبور از کدام مورّخین عهد قدیم استفاده کرده. نویسندگان قرون بعد دربارهٔ خلاصهکنندگان همیشه خوش بین نبودند. توضیح آنکه عقیده داشتند که آنها پس از خلاصه کردن کتابهائی اصل کتب را معدوم میکردند. این نسبت را بعضی به ژوستن هم داده میگفتند که اصل کتب تروگ پمپه را در آتش انداخته، ولی چنین بنظر میاید که ژوستن چنین اتهامی را پیشبینی کرده بود، زیرا در مقدمه و چند جای کتاب خود از تروگ پمپه و کتب او سخن میراند، مثلاً در مقدمه گوید: «چنانکه بعض رومیها تاریخ روم را بزبان یونانی نوشتند، تروگ پمپه خواست تاریخ یونان و سایر ملل را بزبان لاطین بنویسد...... و من کتابهای او را گل چین کرده دسته گلی ترتیب دادم...». تفاوتهائی که در نوشتههای ژوستن و سایر مورّخین راجع به وقایع زمان اسکندر دیده میشود، از تروگ پمپه است و نیز این نکته، که ژوستن افسانهها را حقایقی دانسته، نیز از مورّخ مذکور ناشی شده. کلیة ترتیب نوشتههای ژوستن و نواقص آن از کتب اصلی است، از جمله اینکه بعض وقایع مهم را به سکوت گذرانیده، و حال آنکه از چیزهائی که چندان اهمیت نداشته مشروحاً سخن رانده.
اسلوب انشاء ژوستن را روی هم رفته بد نمیدانند و بلکه در بعض جاها عالی است، اگرچه معلوم نیست که این انشاء از خود او است یا از تروگ پمپه اقتباس شده.
در خاتمه باید گفت، که هرچند نوشتههای ژوستن سواد مختصری است از کتب تروگ پمپه، با وجود این سواد مزبور با نواقصی که دارد، سواد پردهٔ نقاشی بزرگی است. عدّه کتابهای ژوستن به عدّهٔ کتابهای تروگ پمپه ۴۴ است و جاهای زیادی از کتب او با تاریخ ایران قدیم ارتباط دارد
آفریکن
در قرن سوّم میلادی میزیست و معروف است از این حیث که سنوات تاریخ عهد قدیم را با تاریخ مسیحی مقایسه کرده.
مورّخ مذکور در زمان سپتیمسور (۱۹۳-۲۱۱ م.) در بعض از جنگهای او با اسران و آدیابن (دو ولایت ایران اشکانی) شرکت کرد و بعد در زمان گردین امپراطور روم (۲۳۸-۲۴۱ م) در فلسطین مقام محترمی داشت. تألیف او، که موسوم به (پنج کتاب کرونولوژی) میباشد، خیلی معروف است و از خلقت عالم شروع شده به سال ۲۲۱ میلادی خاتمه یافته. این کتاب بما نرسیده و فقط قسمتهائی از آن باقی است. از کتاب دیگر او که مضامینش بسیار متنوع و موسوم به خستوی بوده فقط قطعاتی تا زمان ما محفوظ مانده.
ازِبْ (اِوْسوْیوسْ)
از روحانیون مسیحی بود. در فلسطین تولد یافت و در بیت - المقدس و انطاکیه تحصیلات خود را باتمام رسانیده از پیروان فلسفهٔ افلاطون گردید، زمان حیاتش ۲۶۳-۳۴۰ میلادی است. این شخص کتب زیاد راجع بتاریخ عیسویست و قسطنطین اوّل امپراطور روم نوشته. کتاب او را راجع به امپراطور مزبور شبیه کتاب کزنفون راجع به کوروش بزرگ (سیروپدی) میدانند. او را پدر تاریخ عیسویّت خواندهاند:
از کتب تاریخیش کتابی است که در آن تاریخ کلیسیا را از ابتدای ظهور مذهب عیسوی تا ۳۲۴ میلادی شرح داده. او از کتابخانههای مذهبی و دفترخانههای دولتی استفاده کرده و اسلوب انشاءاش را ستودهاند. ازب علاقهمند است به اینکه جهات وقایع را روشن ساخته گذشتههای دورهای را با اوضاع زمان خود ارتباط دهد.
کتاب او اطلاعات زیاد راجع بمشرق قدیم و ایران میدهد.
آمْمِیَنْ مارْسِلَّنْ
این مورّخ یونانی بود، ولی کتابهای خود را به زبان رومی (لاطین) نوشته. او در ۳۳۰ م. در انطاکیه سوریه تولد یافت و در ۴۰۰ م. درگذشت. معروفترین تألیف او تاریخ روم است (از ۹۶ تا ۳۵۲ م.) که در ۳۱ کتاب نوشته و سیزده کتاب اوّل گم شده. کتابهای او دنبالهٔ تاریخ (تاسیتوس) مورّخ معروف رومی است و دیده میشود که آممین سعی داشته از او تقلید کند. مورّخ مذکور با یولیان امپراطور روم در سفرهای جنگی او با آلهمانها و ایرانیان شرکت داشت و از نوشتههای او معلوم است که شخصی بوده رزمی و علاقهمند به صحیحنویسی. توصیفی که از ممالک مختلفه کرده استقلال نظر و فکر او را نشان میدهد. محققین اسلوب انشاء او را خوب نمیدانند: بیان او مغلق، باطنطنه و تاریک است، و حال آنکه بیان مورخ باید روان، ساده و روشن باشد.
از آنچه گفته شد معلوم است که کتابهای او برای این زمان تاریخ ایران هم اهمیت دارد.
پْروکوپ (پْروکوپیوس)
مهمترین مورّخ بیزانس (روم شرقی) که در آخر قرن پنجم میلادی تولّد یافت و پس از اتمام تحصیلات، منشی (بیلیزار) سردار معروف بیزانس شد (۵۲۷ ق. م). در جنگهائی، که این سردار با (واندالها)، گتها در ایطالیا و ایرانیها کرد، مورّخ مذکور با او بود. سال وفاتش معلوم نیست، تصوّر میکنند که در حدود ۵۶۰ م. روی داده.
از کتابهای او دو کتاب اوّل راجع است به جنگهای بیزانس با ایران، سوّمی و چهارمی - با واندالها، پنجمی و ششمی و هفتمی - با گتها، هشتمین کتاب او دنبالهٔ تمام کتابهای مذکور است. چون در این کتابها مورّخ مذکور تعریف و تمجید زیاد از (بیلیزار) کرده و شرح زندگانی او را نوشته، سابقاً تصوّر میکردند که این کتابها را باید «شرح احوال بیلیزار» نامید، ولی حالا معلوم است که کتب او تاریخ جنگهای این سردار است و تمجیدات مورّخ از اینجا که (بیلیزار) را سردار نامی و معروف آن زمان میدانستند و پروکوپ به او معتقد بود. این کتابها را خود مورّخ مذکور (هیستوریکن) نامیده. کتابی هم از این مورّخ بدست آمده که موسوم به (تاریخ سرّی) است. در این کتاب او از ژوستینین، قیصر معاصر روم شرقی، وزن او بسیار بد نوشته، استبداد اوّلی و فساد اخلاق دوّمی را نموده و جاهائی هم از این کتاب به (بیلیزار) وزن او برمیخورد. کتاب مزبور پس از مرگ پرکوپ منتشر شد.
راجع باین کتاب بسیاری از محققین عقیده داشتند که از قلم مورّخ مذکور نیست و به او نسبت دادهاند، زیرا مندرجات او با تاریخ جنگهای بیلیزار تفاوت زیاد دارد، ولی پس از مطالعات (دان) که تحقیقات عمیق کرد، این عقیده رسوخ یافت که تاریخ سرّی از قلم خود مورّخ مزبور است: چیزهائی را، که در تاریخ جنگها نمیتوانسته بنویسد، در کتاب سرّی گنجانده و تا اندازهای هم مبالغه کرده. اگرچه این عقیده را بعض محقّقین دیگر او ردّ کردهاند، ولی باز عقیدهٔ (دان) طرفداران زیاد دارد. تألیف سوّم پروکوپ راجع به بناهای (ژوستینین) است و در اینجا مورّخ مزبور تمجید زیاد از امپراطور مزبور کرده.
راجع به تاریخ جنگها یا (هیستوریکن) باید گفت که این کتاب مهمترین تاریخی است که در این دورهٔ تاریخ یونان نوشته شده. از حیث انشاء، پروکوپ تقلید از هرودوت و توسیدید کرده و از اینجا معلوم است، که زبان قدیم یونانی در این زمان، اگرچه در شرف تغییر کردن بوده، ولی هنوز نمرده بود. این کتاب را قدر میدانند، زیرا، چون نویسندهٔ آن شاهد قضایا و وقایع بود، بیطرفانه وقایع را ضبط کرده. کلیة کتاب او در مرحلهٔ تمام شدن عهد قدیم و شروع گشتن قرون وسطی است. از آنچه گفته شد معلوم است که کتابهای او برای تاریخ این زمان ایران هم منبع مهمّی است.
کتب راجعه به جغرافیای عالم قدیم
بدوا لازم است گفته شود که از نوشتههای مورّخین قدیم و مخصوصا هرودوت، کزنفون، آرّیان، پولیپ، پلین و غیره میتوان اطّلاعاتی راجع به جغرافیای دنیای قدیم بدست آورد، ولی کتبی هم در عهد قدیم نوشته شده که مخصوصا راجع به جغرافیا است و ضمناً حاوی اطّلاعات مفیدی در باب ایران قدیم. در میان اشخاصی که چنین کتابهائی نوشتهاند اینها بیشتر معروفاند:
اِراتُسْتِنْ
این شخص یونانی بود و در ۲۷۶ ق. م در سیرن تولّد یافت. او خواست موافق اطّلاعات جدیده نقشهٔ صحیحی از عالم زمان خود ترسیم کند و با این مقصود به اسکندریّه رفت، زیرا در آنجا منابع و موادّی که با کار اراتستن مناسبت داشت زیاد بود. مؤلّف مزبور کتبی از خود باقی گذاشته، که برای جغرافیای ایران قدیم هم گرانبها است. این نویسنده از فلاسفهٔ اسکندرائی بود و چند دفعه به دربار پادشاه عظیم الشأن هند که (ساندراکت) نام داشت رفت. دربارهٔ او نوشتهاند که در سن ۸۰ سالگی آنقدر از خوردن غذا امتناع کرد تا درگذشت. سترابون در کتابهای خود اسم او را زیاد ذکر کرده و گفتههای او را سند دانسته.
سْترابون
جغرافیادان معروف عهد قدیم، که از خانوادهٔ متموّل بود، در (آماسه) پایتخت پادشاهان پُنتْ تولّد یافت و هشتاد سال بزیست. زمان او را تقریباً چنین معین میکنند: از چهل قبل از میلاد تا چهل میلادی. کتابهای او یگانه تصنیفی است، که به خوبی نشان میدهد علم جغرافیا در عالم قدیم چه بوده. تصنیفات سترابون راجع به این قسمت هفده کتاب است و بعض آنها اگرچه بما رسیده، ولی خراب است. چون در این کتابها سترابون از وقایع تاریخی و از وضع زندگانی مردمان نیز صحبت داشته، نوشتههایش برای مورّخ هم مفید است. کتب او از نظر علمی بسه جهة ناقص است: اوّلا توصیف ممالک و مخصوصا محصولات زمین در ممالک مختلفه بقدر کافی نشده، ثانیاً مطالب جزئی گاهی بیش از مسائل کلی او را مشغول داشته و حکایاتی ذکر کرده که بیشتر برای تفریح خواننده است، ثالثاً در انتقاد بعض متقدّمین خود متانت را از دست داده و خردهبین است. با وجود این چون کتابهای او پر است از اطّلاعات جغرافیائی و تاریخی، چنانکه گفته شد، برای محقق منبعی است سرشار. مضامین کتب او ازاینقرار است: دو کتاب اوّل حاوی مطالب و نظرهای علمی است، توصیف ممالک از کتاب سوّم شروع میشود. توضیح آنکه هشت کتاب به اروپا راجع است، شش کتاب به آسیا و یک کتاب به افریقا. توصیف اروپا از اسپانیا (ایبری) شروع و در یونان و جزائر آن ختم میشود. در این کتابها سترابون از تمام مردمان اروپائی، که در آن زمان معروف بودند، و حتی از (سکاها)، (سارماتها)، (گتها)، (داسها) و غیره سخن رانده. آسیا را مصنف مذکور به دو قسمت تقسیم کرده: ۱- تا کوههای توروس - تروآد. در این بخش از صفحات غربی آسیای صغیر سخن میراند.
۲- ماوراء کوههای مزبور. در این قسمت از هند، ایران، بابل، آسور، بین النهرین، فینیقیه، فلسطین، عربستان و غیره مذاکره میکند، امّا (سرها) یعنی چینیها را مردمی میداند که در هند سکنی دارند.
کلیة از جغرافیای سترابون صریحاً استنباط میشود که غرب اقصی برای عالم آنروزی مملکت ایبریها (اسپانیای کنونی) بوده و شرق اقصی هندوستان. طول عالم معروف آن زمان را از غرب به شرق ۷۰ هزار استاد یونانی. (۲۳۳۳ فرسنگ) و عرض آن را ۳۰ هزار استاد (۱۰۰۰ فرسنگ) میدانستند. سترابون علاوه بر کتب مزبوره ۴۳ کتاب هم راجع بتاریخ، یعنی به ذیل کتب پولی بیوس مورّخ یونانی نوشته بود، چنانکه در کتب جغرافیائی باین کتابها اشاره میکند، ولی این کتابها بما نرسیده.
ایزیدورْ خاراکْسی یونانی و از اهل خاراکس بود (خاراکس را اکثراً محلی در خوزستان میدانند، ولی برخی عقیده دارند که در ری یا در حوالی آن بوده). ظنّ قوی این است که مؤلّف مزبور در قرن اوّل میلادی میزیست.
از تألیفات او کتابی است که راجع به پارت نوشته. پلین اسم او را در تألیفات خود زیاد برده. او از جغرافیون بزرگ یونانی بشمار نمیرود، ولی کتاب او برای ایرانیها مهم است.
موسی خورِن
نویسندهٔ ارمنی که زمان حیاتش درست معلوم نیست. دمرگان در تاریخ ارمنستان گوید که در قرن چهارم میلادی میزیست، ولی تاریخ وفاتش را بعضی در ۴۸۷ و برخی در ۴۹۲ میدانند. او در اسکندریه، آتن، روم و قسطنطنیه تحصیلات خود را کرده بعد پرداخت به آنکه هموطنان خود را با علوم مسیحی آشنا کند و با این مقصود کتب زیادی نوشت، که از جمله تاریخ ارمنستان است و به زبانهای اروپائی ترجمه شده. کتابی نیز در جغرافیا نوشته، که برای جغرافی ایران در دورههای اشکانی و ساسانی بسیار مفید است، و مارکوارت عالم آلمانی آن را با شرحی باسم «ایرانشهر» بطبع رسانیده. در باب نوشتههای او راجع بتاریخ ارمنستان پائینتر ذکری شده.
مورخین و نویسندگان ارمنستان
از نویسندگان ارمنی و غیر ارمنی، که راجع بتاریخ ارمنستان کتابهائی نوشتهاند نیز میتوان اطلاعاتی راجع به ایران قدیم بدست آورد. اگر این اطلاعات راجع به دورههای قبل از اشکانیان و ساسانیان، از آنجا که غالباً داستانی است، مورد اعتماد نباشد، شکی نیست که گفتههای نویسندگان مزبور راجع به دورههای بعد یعنی، اشکانی و ساسانی بیشتر در زمینه تاریخ است و از وقایع ارمنستان، که غالباً با تاریخ ایران مربوط است، اطلاعات گرانبهائی بدست میآید. چون این نظر در جای خود روشن خواهد بود، عجالة بذکر بعض نویسندگان ارمنستان و کتابهائی که نوشتهاند اکتفا کرده میگذریم.
مارْآپاس کاتینا
این شخص که تاریخ ارمنستان قدیم را نوشته اصلاً از اهالی سوریه بود. دربارهٔ او موسی خورن، مورّخ ارمنی، چنین گوید (کتاب ۱ فصل ۸): وال ارشک، پس از اینکه تشکیلات ارمنستان را باتمام رسانید، خواست بداند که کیها قبل از او در این مملکت سلطنت کردهاند و از حیث صفات شخصی چگونه پادشاهانی بودهاند. بر اثر این فکر شخصی را یافت از اهل سوریه که نامش (مارآپاس کاتینا) بود و از ادبیات یونانی و کلدانی اطلاعاتی زیاد داشت.
بعد نامهای به برادر بزرگتر خود، ارشک بزرگ، بدین مضمون نوشت (تصوّر میکنند که این اشک مهرداد اوّل اشکانی بوده): «به ارشک پادشاه تاجدار زمین و دریا، شاهی که صورتش مانند صورت خدایان است، طالع و اقبالش فوق طالع و اقبال سایر پادشاهان و فکرش بقدری وسیع است، که چون آسمان بر زمین استیلا یافته. وال ارشک، برادر کوچکتر و رفیق جنگهایت، که بفضل تو پادشاه ارمنستان است، به تو درود میفرستد و بهرهمندی تو را الیالابد خواهان است. فرمان تو را، راجع به اینکه من عقل را با شجاعت توأم کنم، هیچگاه فراموش نکردهام. بهقدری که قوّه و مهارت من اجازه میداده به هر کار مراقب بودهام. اکنون که این سلطنت از توجهات تو مستقر گشته، به فکرم آمد معلوم کنم که چه پادشاهانی در ارمنستان سلطنت کردهاند و تأسیس ولایات از کجا است. چون در اینجا دستور یا آدابی، که معلوم و مقرّر باشد، نیست و کسی نمیداند که کی اوّل شخص مملکت و کی آخرین کس آنست، چیزی بترتیب درنیامده و هر چیز درهم و برهم و بحال توحش است، بنابراین از اعلیحضرت تمنی دارم بفرماید که دفاتر شاهی را، برای کسی که بحضور آن اعلیحضرت با نام خواهد رسید، باز کنند. پس از اینکه او چیزهائی را، که مطمح نظر برادر و پسر تو است بیابد، اسناد صحیحه را نزد وی خواهد آورد. رضایت خاطر ما از اینکه مقصود ما انجام یافته، البته باعث خوشنودی تو نیز خواهد بود. درود بر تو ای آنکه در میان موجودات جاویدان جا داری!»
ارشک بزرگ، پس از خواندن نامه، بیدرنگ فرمود که درهای دفاتر نینوا را باز کنند و خوشنود گشت که چنین فکری در برادرش پیدا شده. مارآپاسکاتینا در نوشتهها دقت کرده سندی بزبان یونانی یافت که بر آن نوشته بودند: این کتاب بامر اسکندر مقدونی از زبان کلدانی به یونانی ترجمه شده و راجع به نیاکان اوّلی ما است. از این کتاب ماراپاس - کاتینا فقط آنچه را که راجع بتاریخ صحیح ملت ما بود (یعنی ملت ارمنی) استخراج کرده نزد وال ارشک پادشاه ارمنستان در (مدزپین) آورد، و آن بزبان یونانی و سریانی نوشته شده بود. وال ارشک صبیح، تیرانداز ماهر، پادشاه نطاق و زیرک این کتاب را نفیسترین شیء خزانهٔ خود میدانست، چنانکه آن را برای اطمینان از محفوظ ماندنش در قصر خود جا داد و امر کرد قسمتی را از آن بر سنگ بکنند.
چون ما از صحت و ترتیب وقایع (یعنی وقایع مذکوره در این کتاب) مطمئن هستیم برای رضایت اشخاص کنجکاو مندرجات کتاب را تکرار میکنیم. بعد موسیخورن شروع بذکر مندرجات نوشتههای ماراپاس کاتینا میکند. راجع بنینوا، که ذکری از آن شده، باید تذکر دهیم که در این زمان وجود نداشت، شاید در زمان اسکندر مقدونی کتابهائی در محل نینوای قدیم جمع کردهاند و این کتابخانه در قرون بعد بتصرّف اشکانیان درآمده.
بارْدِسَنْ
درادس (اورفا) واقع در بین النهرین تولد یافت و اصلاً شامی بود. او را پارتی و کلدانی نیز میگفتند. این شخص، که در سلک روحانیین مسیحی بود، در اواخر عمر دارای معتقدات عرفانی گردید.
چون معلومات زیاد در علوم شرقی و غربی (کلدانی، یونانی) داشت و زبان سریانی و یونانی را خوب میدانست، کتب زیاد نوشت، که از جمله قطعهای از تاریخ ارمنستان است و موسیخورن مندرجات آن را در کتاب خود ذکر کرده. زمان زندگانی این نویسنده در نیمهٔ دوّم میلادی بوده، زیرا در تاریخ ادس تولد او را به سال ۱۵۴ م.
مربوط داشتهاند.
آگاتانْژ
اسم یونانی او (آگاثاگگلس) است و تصوّر میکنند که اصلاً یونانی و ساکن یکی از نواحی غربی ارمنستان، مجاور روم شرقی، بوده. این مورّخ، که منشی تیرداد (درتاد) دوّم پادشاه ارمنستان بود، تاریخ این مملکت را نوشته و از وقایعی صحبت میکند که از ۲۲۶ تا ۳۳۰ میلادی روی داده. تاریخ او بزبان ارمنی و یونانی نوشته شده و اختلافاتی بین دو نسخه مزبوره دیده میشود. بعلاوه چیزهائی در هر دو نسخه بعدها داخل کردهاند، زیرا در بعض جاها از کسانی مذاکره میشود که تقریباً ۱۵۰ سال بعد از مورّخ مزبور میزیستهاند.
بنابراین بعضی تردید دارند که این نوشتهها از خود آگاتانژ باشد و گمان میکنند که یک شخص مسیحی، در اوایل قرن پنجم، هر دو نسخه را انشاء و تغییراتی در اصل نوشتههای آگاتانژ داده. به هرحال نوشتههای او در میان یونانیها و کلدانیها و مصریها و اعراب معروف بود. سالنامهنگاری هم موسوم به (سِبِهاُسْ) در قرن هفتم قطعهای راجع بتاریخ ارمنستان نوشته، که به آگاتانژ نسبت داده. اگرچه نویسندهٔ مزبور در قسمتی از کتاب خود از شخصی صحبت کرده، که ۶۳ سال بعد از تیرداد میزیسته و بنابراین این قسمت نباید از آگاتانژ باشد، با وجود این نوشتههای مزبور را هم در جزو منابع تاریخ ارمنستان بشمار میآورند، زیرا اطلاعاتی میدهد که موسیخورن در آن باب ساکت است.
فوسْتوس بیزانسی
اطلاعات راجع بشخص او کم است، همینقدر معلوم است که از اهل قسطنطنیه بود. خود او نسبش را بخانوادهٔ (ساهارونی) میرساند (از طرف مادر یا پدر؟ - معلوم نیست). سالنامهای او بزبان یونانی نوشته شده و حاکی از وقایع ۳۴۴ تا ۳۹۰ میلادی است. این کتاب در قرن پنجم میلادی بزبان ارمنی ترجمه شده و ارامنه را خوش نیامده، زیرا از انتقادات او وطنپرستان تنفر یافتهاند. با وجود این کتاب مزبور را مهم میدانند. راست است که در نوشتههای او اشتباهاتی راجع بوقایع و سنوات شده، ولی این نقص در اغلب نویسندگان آن زمان دیده میشود. به هرحال شخصی بوده فاضل و نوشتههای او یکی از منابع درجه اوّل تاریخ ارمنستان است.
زِنوب گلاگی
اصلاً از بنیسام بود و کتابش را بزبان سریانی نوشته، ولی ارامنه او را از نویسندگان ملی خود میدانند. او در ابتدا در گلاگ (سوریّه) میزیست، بعد از آنجا مهاجرت کرده در قیصرّیهٔ کاپادوکیه سکنی گزید. در اینجا با (سن گریگوار) مبلّغ مسیحیت در ارمنستان آشنا شد و با او به ارمنستان رفت. تصوّر میکنند که زنوب تاریخنویس شخص مذکور بوده و وقایع آنزمان را مینوشته. نوشتههای او معروف به «تاریخ دارون» است و فوتش در ۳۲۳ یا ۳۲۴ دوی داده.
در قرن هفتم میلادی شخصی دیگر موسوم به (مامیگونیان) دنبالهٔ سالنامهای زنوب را نوشته و این کتاب هم موسوم به «تاریخ دارون» است (بهمین جهت اسم او را در اینجا ذکر کردیم و حال آنکه از قرن هفتم میلادی است). نوشتههای او چندان مورد توجه نیست، زیرا دارای اشتباهات زیادی است و دیگر اینکه کاتبین قرون بعد چیزهائی در کتاب او داخل کردهاند.
موسیخورِن
در نیمهٔ دوّم قرن چهارم میلادی تولد شده (در باب زمان حیات او چنانکه بالاتر گفته شد اختلاف است). او از شاگردان مِسروپ، که خطّ ارمنی را اختراع کرد، بشمار میرود. مورّخ مذکور تحصیلات زیاد کرده بود و بدفاتر مشرقزمین و کتابخانهای یونان، سوریه و مصر دسترسی داشت. چون زبان سریانی و یونانی را خوب میدانست، کتابهای زیاد ترجمه کرد، از جمله «زندگانی اسکندر» است که به کالیستن دروغی نسبت میدهند. بعد مسافرتی بمصر و آتن و روم کرد و اسنادی بدست آورد، که برای نوشتن تاریخ ارمنستان بکار برد. در این نوشتهها او اقتباسات زیاد از ادبیات یونان کرده و معلوم میشود که قسمتهائی از ادبیات مزبوره گم شده، زیرا موسیخورِن اسم اشخاصی را از یونانیها میبرد، که اکنون برای ما مجهولاند و بنابراین قطعاتی از نوشتههای مورّخین و نویسندگان یونانی در کتاب موسیخورِن تا زمان ما محفوظ مانده. کتابیکه او در جغرافیا نوشته، خلاصهای است از خلاصهٔ (پاپ پوس اسکندرائی) و در مقدمهٔ این کتاب اسامی چند نفر جغرافیادان یونانیرا ذکر کرده.
اِلیزهْوارتابَدْ
او در قرن پنجم میلادی میزیست. وارتابد لقبی است که باو دادهاند و بمعنی فاضل، یا چنانکه امروز گویند دکتر است. مولدش معلوم نیست، همینقدر میدانند که در جوانی در جزو سپاهیان وارتان مامیگونی بوده، وقایع جنگهای او را یادداشت کرده و بعد در «تاریخ وارتانیان» گنجانده. این جنگها با ایرانیان میشد، زیرا یزدگرد دوّم میخواست ارمنستان بمذهب زرتشتی باقی بماند. معلوم است که نوشتههای او هم اطلاعاتی راجع بتاریخ اینزمان ایران قدیم میدهد.
لازارْ فاربیْ
از یکی از خانوادههای نجیب ارامنه بود و در قصر (آشوشا) امیر کوکارک و ایبریها (گرجیها) تربیت یافت. بعد در سلک روحانیین داخل شد و تحصیلات زیاد کرده، تاریخ ارمنستان را تا ۴۸۵ میلادی نوشت. بعض وقایع با تاریخ ایران قدیم مربوط است.
کتب پهلوی
از کتبی که بزبان پهلوی نوشته شده است در اینجا ذکری نمیکنیم، زیرا این کتابها راجع به مذهب زرتشت یا ادبیات است و موقع ذکر آنها جائی است، که از مذهب زرتشت یا ادبیات پهلوی صحبت خواهد بود. در این مبحث چنانکه از سرلوحهٔ آن معلوم است از منابع قدیم تاریخ مشرق و ایران باستان سخن میرود.
مؤلفین قرون اولیهٔ اسلامی
در باب مورّخین و نویسندگان قرون اولیهٔ اسلامی مقتضی است تذکر دهیم که نوشتههای آنها راجع به ایران قدیم از دو نوع خارج نیست: نوع اول فهرستهای مختصری است از اسامی شاهان ایران و وقایع سلطنت آنان، که از مآخذ غربی، یعنی یونانی و سریانی، اتخاذ شده، بطور ناقص همان چیزهائیرا که مورّخین یونانی نوشتهاند، با تصحیف اسامی، تکرار کرده و چیزهائی هم از مآخذ شرقی بر آن افزودهاند. عدهٔ این نوع کتابها خیلی محدود است. نوع دوّم کتبی است راجع بوقایع عالم، از قبل از ظهور اسلام و بعد از آن و ضمناً مؤلفین این کتب خواستهاند بقول خودشان از ملوک مجوس یا عجم، یا فرس و وقایع سلطنت آنها اطلاعاتی داده باشند. عدهٔ این نوع نویسندگان زیاد است، ولی نوشتههای آنان راجع بایران قدیم، یعنی بدورههائیکه قبل از دورهٔ ساسانی است، کم یا بیش، با اختلافاتی، همان داستانهای ما است و بخوبی دیده میشود که مآخذ آنها خداینامه، یا ترجمههای آن بعربی (باسم سیر ملوک الفرس و امثال آن) و یا شاهنامههای منثور یا منظوم ما بوده.
این نوع کتابها برای کسی، که بخواهد غور و تتبع در داستانهای ایران قدیم کند، مفید است، ولی در واقع امر این کتب را، باستثنای قسمتهائی که اطلاعاتی در باب دورهٔ ساسانی میدهد، نمیتوان جزو منابع تاریخ قدیم ایران بشمار آورد. برای روشن بودن این نکته در مباحثی که مربوط باسامی شاهان هخامنشی و اشکانی بوده، مانند نمونه، نوشتههای بعض این نوع نویسندگان را ذکر کردهایم، تا برای خواننده روشن باشد که مآخذ آنها چه بوده. با وجود این، چون از این نوع کتب میتوان اطلاعاتی راجع بدورهٔ ساسانی تحصیل کرد، قسمتی را در اینجا ذکر و شناساندن مابقی را بجای خود محوّل میکنیم. این نکته را هم باید بدواً تذکر دهیم که مقصود ما نوشتن شرح حال مؤلفین یا نویسندگان کتابهای مزبور نیست، زیرا این کار مستلزم کتابی است مخصوص. مرام ما فقط این است که بمناسبت ذکر کتابی در جای خود معلوم باشد آن کتاب از کی است، در چه زمان نوشته شده و مؤلف آن از چه سخن رانده. مؤلفین کتب مذکوره بترتیب تاریخ زندگانیشان اینهایند:
اِبْنِ مُقَفَّعْ
ابومحمد عبداللّه بن المقفع الکاتب. اصلاً ایرانی و از اهل خوزستان بود، در سنهٔ ۱۰۶ هجری متولد و در بصره بزرک شد. چون پدرش زرتشتی بود، ابن مقفع هم بیشتر عمر خود را در این مذهب گذراند. اسم ایرانی او را (روزبه) و کنیهاش را (ابو عمرو) نوشتهاند. در کهولت مسلمان شد، ولی باطناً زرتشتی بماند. او اوّل کسی بود که منطق را برای ابو جعفر منصور ترجمه کرد. ترجمه کلیله و دمنه از پهلوی بعربی نیز از کارهای او است و در مصر، هند، اروپا و جاهای دیگر مکرّر بطبع رسیده.
تألیفات زیاد دارد که از جمله الدّرة الیتیمة فی طاعت الملوک» است. نویسندگانی، مانند ابنالندیم و دیگران، زیاد از او نقل قول کردهاند و اطلاعاتی که میدهند برای دورهٔ ساسانی گرانبها است. نوشتهاند که بامر منصور خلیفه عباسی (۱۳۶-۱۵۸ هجری) و بدست سفیان حاکم بصره کشته شد.
جاحْظ
ابو عثمان عمرو بن بحر الکنانی البصری معروف به جاحظ. در حوالی ۱۶۰ هجری در بصره تولد یافت و در آن شهر بزرک شد. کتبی زیاد، که از سریانی و پارسی ترجمه شده بود، خواند و مدتی در بغداد بزیست. بعد ببصره مراجعت کرده در آنجا مفلوج شد و در سنهٔ ۲۵۵ هجری درگذشت. تألیفات زیاد دارد از جمله «البیان و التّبیین» میباشد در این کتاب اقسام بیان و برگزیده (غرر) احادیث و خطبهها را جمع کرده. در جاهائی از این کتاب میتوان اطلاعاتی راجع بکتب دورهٔ ساسانی و غیره بدست آورد. مسعودی در مروجالذّهب او را افصح نویسندگان سلف دانسته و ابن خلدون از قول شیوخ زمان خود کتاب او را ستوده. جاهائی از این کتاب اطلاعاتی زیاد راجع به دورهٔ ساسانی میدهد.
طَبَری
ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن خالد بن الطبری آملی. تولد او، چنانکه ابنالندیم الورّاق در کتاب الفهرست نوشته، در آمل در سنهٔ ۲۲۴ و وفاتش در بغداد در سنهٔ ۳۱۰ هجری بود. تحصیلات خود را در بغداد کرد و در شام، مصر، عراق، بصره، کوفه و ری اسناد کتاب خود را راجع بتاریخ بدست آورد. این کتاب موسوم است به «تاریخ الرّسل و الملوک»، بعضی «تاریخ الامم و الملوک» نوشتهاند. اسلوب کتاب سالنامهنویسی است، یعنی وقایع سنوات را، چنانکه موافق روایات باو رسیده، مرتباً یکی پس از دیگری ضبط کرده. نوشتههای او راجع بایران قدیم در زمینهٔ داستانهای ما است، ولی راجع بدورهٔ ساسانی حاوی اطلاعاتی زیاد و مفید است. مضامین تألیفات او را راجع بدورهٔ ساسانی نُلدکه، محقق آلمانی، بضمیمه تتبّعات خود بطبع رسانیده.
بلاذُری
ابوالعباس احمد بن یحیی بن جابر بن داود البلاذری البغدادی (بعضی کنیهٔ او را ابوالحسن و ابوجعفر و ابوبکر نیز نوشتهاند). در بغداد نشو و نما کرد. شاعر، نویسنده و مترجم کتب پارسی بعربی بود. سال وفاتشرا در ۲۷۹ هجری قمری، میدانند. یاقوت هنرمندی و فضل او را ستوده. از تألیفات او «النّسابالاشراف و اخبارهم» و «فتوحالبلدان» معروفاند. صاحب کشف الظّنون اسم کتاب آخریرا «کتاب البلاد و فتوحها» نوشته. این کتاب اطلاعاتی زیاد راجع بخراج، عطاها، مهرها، نقود، خطوط و غیره میدهد و راجع بدورهٔ ساسانی اطلاعاتیرا حاوی است. ابنالندیم صاحب کتاب الفهرست گوید، که جدّش جابر بلاذر آشامید، بیآنکه خاصّیّت آن را دانسته باشد، و بیمار شد، این است که معروف به بلاذری گردید.
اِبْنِ خُرْداذْبِه
عبیداللّه بن احمد بن خرداذبه. در ۲۱۱ هجری تولد یافت و در ۳۰۰ هجری درگذشت. در ابتداء زرتشتی بود و بعد بدست برامکه مسلمان شد. از تألیفات او «المسالک و الممالک» است، که از ممالک صحبت کرده و ضمناً ترتیب باج و خراج دولت عباسی را در قرن سوّم هجری و نیز وسائل وصول آن را نموده. این کتاب اطلاعاتی را راجع به دورهٔ ساسانی حاوی است.
دینَوَری
احمد بن داود بن ونند ابو حنیفهٔ دینوری. وفاتش در ۲۸۲ یا ۲۹۰ هجری بود. از تألیفات او «اخبار الطوال» است، که شرح وقایع را از آدم تا آخر سلطنت یزدگرد نوشته و از ملوک قحطان، پادشاهان روم، ترک و نیز خلفاء تا آخر ایام المعتصم سخن رانده.
حَمْزَهٔ اصفهانی
حمزة بن الحسن الاصفهانی در ۲۷۰ هجری در اصفهان تولد یافت. سال وفاتش محققاً معلوم نیست و گمان میکنند، که بین ۳۵۰، ۳۶۰ هجری درگذشته از تالیفات او «تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء» است، که راجع به دورهٔ ساسانی اطلاعات گرانبهائی میدهد.
اِبْنُالنَّدیم
ابوالفرج محمد بن اسحاق بن ابی یعقوب الندیم الورّاق. در ۲۹۷ هجری متولد شد، ولی در باب تاریخ فوتش روایات مختلف است، چنانکه سنهٔ ۳۷۸ و ۳۸۵ و ۳۹۲ هجری را ذکر کردهاند. از تألیفات او «کتاب الفهرست» است و، چنانکه ابن النّجار از قول مؤلف ذکر کرده، این کتاب در ۳۷۷ باتمام رسیده. کتاب مزبور حاوی اطلاعات مبسوطی است راجع بکتب و خطوط دورهٔ ساسانی. این کتاب را «فهرس العلوم» نیز نامیدهاند.
مَسْعودی
ابو الحسن علیّ بن الحسین المسعودی الشافعی تاریخ تولدش درست معلوم نیست. گویا در اوّل قرن سوّم هجری بوده.
در بغداد بزرگ شد، در مصر و ممالک غرب سیاحت کرد و بعد به پارس رفته در اصطخر اقامت گزید. پس از چندی بهند و نیز به چین درآمد و از آنجا تا جزیرهٔ ماداگاسکار رفت.
بالاخره بآذربایجان، گرگان، شام و فلسطین سفر کرد و در سنهٔ ۳۴۵ یا ۳۴۶ درگذشت.
از تألیفات او «کتاب التنبیه» است و نیز «مروج الذّهب و معادن الجواهر»، که راجع به ایران قدیم در زمینهٔ داستانهای ما نوشته شده، ولی راجع به دورهٔ ساسانی حاوی اطلاعات مفیدی است.
اِصْطَخْری
ابو اسحاق ابراهیم بن محمد الفارسی الاصطخری در اصطخر تولد یافت و بزرگ شد. در ۳۲۹ هجری به سیاحت شروع کرده ممالک را از هند تا اقیانوس اطلس دید. از تألیفات او «صور الاقالیم» است و «مسالک الممالک»، که اطلاعات جغرافیائی میدهد و از جمله برای دورهٔ ساسانی هم مطالعهٔ کتابش مفید است.
اَبو الفَرج اصفهانی
علیّ بن الحسین بن محمد بن الهیثم عبدالرحمن بن مروان بن الحکم القرشی الاموی الکاتب الاصفهانی البغدادی. در اصفهان تولد یافت و در بغداد نشو و نما کرد. در تاریخ، انساب، شعر، آهنگها و الحان متبحّر بود. از تألیفات او کتاب «اغانی الکبیر» است، که راجع بموسیقی است و اطلاعاتی راجع به دورهٔ ساسانی میدهد. کتاب اغانی را ابو الفرج بعضدالدولهٔ دیلمی هدیه کرد و او هزار دینار بوی داد. صاحب بن عباد، چون این بشنید، گفت برای چنین کتابی این مبلغ خیلی کم است. علاّمهٔ حلّی در قسم دوّم خلاصه گوید ابو الفرج شیعهٔ زیدی بود. بعض نویسندگان دیگر، مانند صاحب روضات الجنان، نیز او را از علماء شیعه دانستهاند.
ابن حوقل ابو القاسم محمد بن حوقل البغدادی الموصلی از نویسندگان قرن چهارم هجری است. از ۳۲۰ تا ۳۴۸ به سیاحت در مشرق، جزیرهٔ سیسیل (صقلیّه) و اندلس پرداخت. کتابش، که راجع بتوصیف شهرهای معتبر قرون اسلامی است، «المسالک و الممالک و المفاوز و المهالک» نام دارد. این کتاب مانند کتاب اصطخری است، ولی پس از مطالعهٔ آن از کتاب ابن حوقل چیزهای کمی بر اطلاعات خواننده میافزاید. در توصیف بلاد چیزهای زیاد نوشته، ولی اسامی را غالباً ضبط نکرده، از بعض بلاد مهمه چیزی نگفته یا کم گفته و عرض و طول را مبهم گذارده. کلیّة نوشتههای او عاری از اغلاط و اوهام نیست.
ابورِیْحانِ بَیْرونی
محمد بن احمد البیرونی. در خوارزم تولد یافت و در سن ۷۷ سالگی درگذشت. تاریخ وفاتش محققاً معلوم نیست.
حاجی خلیفه شش سنه را از ۴۲۳ تا ۴۵۰ هجری قمری ذکر کرده. از تألیفات او «آثار الباقیه عن القرون الخالیة» است، که راجع به اطلاعات هیئتی و نجومی و سالشماریهای ملل قدیمه نوشته. این کتاب دارای فهرستهایی است از سلسلههای پادشاهان قدیم مصر، کلده، آسور، ایران، مقدونیه، روم و غیره. قسمتهائی از فهرستها از مدارک غربی است، ولی بعض اسامی تصحیفشده و دیگر اینکه ابوریحان بعض پادشاهان مملکتی را به مملکت دیگر برده و در ذکر اسامی ترتیب تاریخ را رعایت نکرده. معلوم است، که این نوع نواقص از مدارکی بوده، که ابوریحان در دست داشته، نه از خود او. با وجود این کتابش برای متتبّع مفید است.
کتاب دیگر او موسوم بکتاب الهند مینماید، که در دورهٔ ساسانی ایرانیان چه چیزهائی از هند اقتباس کردهاند.
ثَعالِبی
ابو منصور عبدالملک بن محمّد بن اسماعیل الثعالبی. از اهل نیشابور و معاصر سلطان محمود غزنوی بود. کتاب خود را موسوم به «غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم» برای برادر پادشاه مزبور، ابو المظفر نصر بن ناصر الدین، نوشت (شاهزادهٔ مذکور، چنانکه میرخوند گوید، در ۴۱۲ هجری درگذشته).
این کتاب کاملاً در زمینهٔ داستانهای ما نوشته شده و با جزئی اختلافاتی همان مضامین شاهنامه است. بنابراین برای تاریخ در عداد منابع نمیآید، ولی برای تتبّع در داستانها مفید است. ثعالبی تألیفات دیگر نیز دارد، که ذکرش در اینجا خارج از موضوع است. مدت زندگانی او را بین ۳۵۰ و ۴۲۹ هجری نوشتهاند.
اَلمَقْدیسی
المطهر بن طاهر المقدیسی. بعضی المطهر بن المطهر بن المقدّسی نوشتهاند.
از علماء اواخر قرن چهارم هجری بود. در باب کتابی که موسوم است به «البدء و التاریخ» و به او نسبت میدهند، عقاید مختلف است، زیرا بعضی آن را از ابو زید بلخی میدانند ولی کلمان هووار مستشرق فرانسوی عقیده داشت، که این کتاب از مقدیسی است و در سنهٔ ۳۵۵ هجری تألیف شده. کتاب مزبور راجع بابتداء خلق، وقایع امم و تواریخ پادشاهان و خلفا تا زمان مؤلف است.
حمد مسکویه
احمد بن محمد بن یعقوب الخازن الرازی. بعضی او را ابن مسکویه نامیدهاند. چنانکه نوشتهاند زرتشتی بود و بعد مسلمان شد.
از جهت درستی، امانت و فضل در نزد عضدالدولهٔ دیلمی مقرّب و خزانهدار او گردید.
از تألیفات او کتاب «تجارب الامم و تعاقب الهمم» است که راجع به دورهٔ ساسانی اطلاعاتی گرانبها میدهد. مؤلف از طوفان نوح شروع کرده و در سنهٔ ۳۶۸ هجری به وقایعنویسی خود خاتمه داده. در باب اسم او بعضی عقیده دارند که ابن مسکویه بوده، چنانکه آل بویه را هم آل بویه دانند.
ابن اثیر
ابو الحسن علیّ بن ابی الکرم الشیبانی معروف به ابن اثیر. از اهل جزیرهٔ عمر (بالای موصل) بود. از تألیفات او «تاریخ کامل» یا «کامل التواریخ» است، که وقایع عالم را از عهود قدیمه تا ۶۲۸ هجری نوشته.
اسلوب کتاب همان اسلوب طبری است و سالنامهنگاری. نوشتههای او راجع به ایران قدیم در زمینه داستانها است، ولی راجع به دورهٔ ساسانی اطلاعاتی میدهد و دیده میشود، که مؤلف از طبری خیلی استفاده کرده.
یاقوت
ابو عبداللّه یاقوت بن عبداللّه الرومی الجنس الحموی الملقب بشهاب الدین.
در بلاد روم تولّد یافت (در کجا؟ معلوم نیست). تاجری موسوم بعسکر بن ابی نصر حموی او را در صغر سنّ خرید و، چون بیسواد بود، یاقوت را به دفترداری گماشت. بعد که او بزرگ شد، بامر آقایش به عمان، کیش و امثال این نواحی برای تجارت مسافرت میکرد.
در ۵۹۶ از آقایش جدا شد و مستقلاً به تجارت پرداخت. بعد بدمشق رفت و، چون بغض بامیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب (ع) میورزید، مجبور شد از آنجا فرار کرده بموصل برود. پس از آن به اربیل و خراسان درآمد و مدتها در مرو سکنی گزید. زمانی که در خوارزم بود، با خروج مغول و تاتار مصادف شد (۶۱۶ هجری).
بر اثر آن فرار کرده بموصل رفت، پس از چندی به سنجار درآمد و از آنجا بحلب رفته ظاهراً در این شهر فوت کرد. مدت زندگانیش را ابن خلکان بین ۵۷۵ و ۶۲۶ هجری نوشته. از تألیفات یاقوت معجم البلدان بیشتر معروف است. این کتاب، که در جغرافیا نوشته شده، در ۶۲۱ باتمام رسیده. جزو ششم کتاب مشتمل بر فهرست قبایل و اسماء اشخاص زیادی است از مرد و زن و عدهٔ اسامی را ۱۲ هزار نوشتهاند.
اگرچه این کتاب راجع به جغرافیای قرن ششم و هفتم هجری است، با وجود این برای ایران دورهٔ ساسانی هم میتوان استفادههائی از آن کرد.
اِبْنِ عِبْری
گریگوریوس ابو الفرج بن هارون النصرانی مشهور به ابن عبری در ملطیه در ۶۲۳ هجری تولد یافت. در ۶۴۳ بواسطهٔ استیلای مغول به انطاکیّه و بعد به طرابلس رفت و چندی بسمت اسقف در دمشق بود. پس از انقراض دولت عباسی در ارمنستان سکنی گزید و چند دفعه مورد توجه هلاکو خان شد. فوتش در مراغه در ۶۸۵ هجری روی داد. کتاب مختصر الدّول از تألیفات او است.
چون زبان یونانی و سریانی میدانست از مدارک غربی استفاده کرده (ولی بطور ناقص).
راجع به ایران قدیم در بعض موارد نفوذ داستانهای ما حس میشود.
ابوالفِداء
اسماعیل بن علیّ بن محمود بن عمر بن شاهنشاهی بن ایوب الشافعی. اصلاً کرد و از امراء ایّوبی بود. بمناسبت اینکه ملک ناصر بن قلاوون او را ملک حماه کرد لقب الملک المؤیّد داشت. در دمشق در ۶۷۲ تولد یافت و در حوالی ۷۳۲ درگذشت. از تألیفات او «تقویم البلدان» است، که در جغرافیا نوشته و «المختصر فی ا خبار البشر» که راجع بتاریخ عهود قدیمه و قرون اسلامی است تا حوالی ۷۰۶ هجری.
اِبْنِ خَلْدونْ
ولیالدین عبدالرحمن بن محمد بن خلدون التونسی الحضری الاشبیلی المالکی. او در ۷۳۲ هجری در تونس تولد یافت و در سنهٔ ۷۸۴ از آنجا بقاهره رفته بامر سلطان برقوق قاضیالقضات گردید. بعد بشام رفت، و، زمانی که امیر تیمور لنگ آن شهر را گرفت، امیر شد. سپس به اجازهٔ او بقاهره مراجعت کرد و در آنجا درگذشت. از تألیفات او مقدمهٔ ابن خلدون است، که در سنهٔ ۷۷۹ هجری باتمام رسیده و معروف میباشد. تألیفات دیگر او راجع بتاریخ عمومی نیز گرانبها و از جمله برای دورهٔ ساسانی هم مفید است. ابن خلدون مورّخی است نقّاد و جهات وقایع را روشن کرده.
اِبْنِ بَطوطه
شرفالدین ابوعبداللّه بن عبداللّه بن محمد بن ابراهیم بن یوسف اللواتی ثم الطنجی المعروف بابن بطوطه. در طنجه تولد یافت و در سنهٔ ۷۲۵ به سیاحت در عراق، مصر، شام، یمن، هند، تاتارستان و چین پرداخت.
بعد به اواسط افریقا، سودان و اندلس رفت، سپس بمغرب درآمد و نزد سلطان ابی عنان از ملوک بنی مدین مقرّب شد. نتیجهٔ مسافرتهای او کتابی است موسوم به «تحفة النظائر فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار»، که اطلاعات گرانبهائی راجع به جغرافیای آن زمان میدهد و برای متتبّع در جغرافیای ایران از دورهٔ ساسانی نیز مفید است.
سالشماری در مشرق قدیم
قبل از ختم قسمت دوّم مدخل لازم است شمهای از سالشماری مشرق قدیم گفته شود، چه در تاریخ قدیم ایران همواره به سالهائی قبل از میلاد مسیح اشاره میشود و برای خواننده بالطبع این سؤال پیش میآید، که تاریخ وقایع را چگونه ضبط میکردند، مبدأ تاریخشان چه بوده و از کجا که این تاریخها صحیح باشد.
اوّلا باید دانست، که در مشرق قدیم سالشماری علمی، چنانکه اکنون معمول است، نبود و مبدأ ثابتی هم برای تاریخ نداشتند. برای احتیاجات معیشتی در مصر، بابل و فلسطین، در ابتداء، سنین را از واقعهٔ مهمی حساب میکردند. در بابل مثلاً میگفتند:
«سالی که دونگی بتخت نشست» و، چون عدهٔ این نوع سنوات زیاد بود، صورتی دولت بابل ترتیب داده بطور متحد المآل بولایات میفرستاد، تا بدان عمل کنند.
وقتی که میخواستند سالی را معیّن کنند، که واقعهٔ مهمی در آن روی نداده بود، مینوشتند: «فلان قدر سال بعد از سالی، که فلان واقعهٔ مهم روی داده» ولی، چون متحدالمآلهای مزبور ممکن بود بمحلی فرستاده نشده یا دیر رسیده باشد، بعض شهرها مبادی کوچکی برای حساب سالها، داشتند. در فلسطین نیز، چنانکه از فصل ۱۴، ۲۸ و غیره کتاب اشعیا دیده میشود، ترتیب چنین بود. در مصر هم، چنانکه از سنگ (پالرم) و آثار دیگر مشاهده شده، حساب سالها را بدین منوال داشتند. بعد، در زمان سلسلهٔ دوّم فراعنه، مقرر شد، که سالها را از ابتداء سلطنت هر فرعون حساب کنند: در ابتداء هر دو سال را یک دوره قرار داده آن را «حساب» مینامیدند، مثلاً میگفتند: «یک سال بعد از حساب هفتم» (یعنی سال پانزدهم سلطنت فلان فرعون). بعدها قرار شد مبدأ را از جلوس فراعنه بتخت سلطنت حساب کنند، مثلاً بگویند «سال فلان از جلوس فلان فرعون» (گویا این تغییر از سلسلهٔ ۱۸ شروع شد). در مدت قرون زیاد این ترتیب معمول بود، تا در سلسلهٔ ۲۶ فراعنه مجبور شدند آن را تغییر دهند. توضیح آنکه، چون با این ترتیب مبدأ تاریخ با سلطنت هر فرعون تغییر میکرد و باعث اختلال غریبی در حساب زمان میشد، قرار دادند، که مبدأ را اوّل سال نو بدانند و، اگر فرعونی چند ماه باوّل سال نو مانده بتخت نشسته، این چند ماه را هم جزو سلطنت او حساب کنند.
در بابل هم این ترتیب از زمان سلسلهٔ کاسّیها شروع شد و بعد به آسور سرایت کرد، ولی بابلیها و آسوریها اوّل سلطنت هر پادشاه را از اوّل سال نو آینده حساب میکردند و ماههای سال قبل را ابتداء سلطنت میگفتند. این ترتیب را باید بخاطر سپرد، زیرا در جای خود (صفحات ۵۵۳-۵۵۴) بکار خواهد آمد. ترتیب مصر و بابل برای زندگانی روزانه خیلی بد بود، ولی برای مورّخین و متتبّعین از این حیث خوب است، که سنین سلطنت پادشاهان گاهی معلوم میشود (یعنی اگر واقعهٔ مهمی در آخر سلطنت پادشاهی روی داده باشد). روشن است، که این مزیّت در صورتی برای مورّخ نتیجه دارد، که سلسلهها، سلاطین سلسلهها و سنین سلطنتها تماماً معلوم باشد، و حال آنکه چنین نیست، زیرا ازمنهای بوده، که تاریخ وقایع را ضبط نکردهاند و نیز ازمنهای هست، که اسنادی از آن بدست نیامده.
این بود، که قبل از کشف اسناد و مدارک جدید، تاریخ مصر را بطور کلّی مینوشتند، بیاینکه بتوانند سنین سلطنت سلسلهها را معین کنند و معلوم است، که تاریخ سلطنتها بطریق اولی مجهول بود، ولی از وقتی که آثار زیاد بدست آمد، بسیاری از مجهولات معلوم گردید. مثلاً موافق اسناد تلالعامرنه مدت سلطنت سلسلهٔ ۱۸ را معین کردند. با وجود این در باب عهد قدیم مصر باز اختلاف بین علماء هست، چنانکه شام پولیون ابتداء دولت مصر را در حدود ۵۸۶۹ ق. م میدانست. بک در ۵۷۰۰، بونزن در ۳۶۲۰، لپسیوس در ۳۸۹۴. جهت این اختلاف نه فقط از معایبی بود که ذکر شد، بلکه نیز از اینجا که سال مصریها دارای دوازده ماه بود، که هریک سی روز داشت، و بعد از ماه دوازدهم پنج روز علاوه میکردند، تا ۳۶۵ روز بشود. بنابراین در هر چهار سال، سال عرفی یک روز از سال طبیعی پیش میافتاد (زیرا سال طبیعی تقریباً ۳۶۵ روز و یک ربع است) و، چون سال را کبیسه نمیکردند، این تفاوت بمرور زمان اختلاف زیاد بین سال عرفی و طبیعی پدید میآورد، ماهها با فصول مطابقت نمیکرد و حساب اعیاد درهم و برهم میشد. معلوم نیست که مصریها برای رفع هرجومرج تاریخشان چه میکردند. بعضی عقیده دارند که باین اختلال عادت کرده بودند، ولی مدارکی هم نشان میدهد که چون تفاوت از ۱۵ روز تجاوز میکرد، مصریها یک ماه را عقب میبردند.
در زمان بطلمیوس سوّم قرار دادند بر سال چهارم چیزی بیفزایند، ولی این ترتیب جاری نشد و، تقویم (اسکندرائی - یولیانی)، که از اوت ۲۵ میلادی جاری شد و موافق آن اوّل سال را از ۲۹ اوت حساب میکردند، فقط در نوشتههای دموتیکی دیده میشود و مصریها بهمان سالهای عرفی و سیار خود باقی ماندند، ولی نباید تصوّر کرد که مصریها اوّل سال طبیعی خود را نمیدانستند، زیرا بنا بر مشاهدات نجومی معین کرده بودند، که اوّل سال طبیعی وقتی است، که مجموعه الکواکب شعرای یمانی هنگام سحر برای بار نخستین پدیدار شود و طلوع آن با اوّل تابستان مصادف باشد، ولی، چون در هر چهار سال عرفی یک روز طلوع شعرای یمانی عقب میرفت، این مسئله هم باعث اختلال حساب در نزد مورّخین گردید و بالاخره لازم شد در هیئت مصری و فهرستهایی که از مصر قدیم بدست آمده مطالعات عمیق بشود. برای این کار کمک علمای ریاضیات و هیئتدانها لازم بود. مالر این کار را انجام و در تصنیفات خود مسئله را روشن کرد. بعد ادوارمییر براساس این کارها و اسناد دیگر مصر، تواریخ این مملکت را معین کرد. به عقیدهٔ عالم مذکور ابتدای تقویم مصر زمانی بوده، که طلوع شعرای یمانی با اوّل تابستان و آغاز طغیان نیل مصادف شده، و این تصادف در ۱۹ ژولیه یولیانی در سال ۴۲۴۱ ق. م بعرض جغرافیائی منفیس و ایلیوپل روی داده. عالم مذکور بنا بر حسابی که کرد، ابتدای سلسلهٔ اوّل مصری را بین ۳۴۰۰ و ۳۲۰۰ ق. م قرار داد، ولی همه با عقیدهٔ او موافق نیستند و بعضی ابتدای سلسلهٔ اوّل را تقریباً پنج یا شش هزار سال قبل از میلاد میدانند.
این بود سالشماری مصریها. امّا راجع به بابل و آسور باید گفت که این سالشماری از ۹۱۱ ق. م صحیح است، زیرا «فهرستهای پادشاهی» و صورت اشخاصی، که سالها باسم آنها خوانده میشد، حساب را سهل کرده. در میان فهرستهای پادشاهی مهمتر از همه «قانون بطلمیوس» پادشاهان بابل است، که در المجست ضبط شده. این قانون از هیئتدانهای اسکندریه است، که حساب نجومی بابلی را راجع به هیئت از زمان نبونصر پادشاه آسور (۷۴۷-۷۳۴ ق. م) مرتب کردهاند و فهرستهای پادشاهی از این زمان شروع میشود. فهرستهای اشخاصی که سالها باسم آنها خوانده میشود، تا ۹۱۱ ق. م بالا میرود و حساب کردن سهل است، زیرا از کسوفی، که در ۱۵ ژولیه ۷۶۳ ق. م روی داده، ذکری شده و بابلیها فهرستی از سلسلههای سلطنتی ترتیب داده سنوات را ذکر کردهاند. مخصوصا چیزی، که برای حساب صحیح گرانبها میباشد، این است که در این فهرستها اشاره به وقایعی شده، که با واقعهٔ مهمی در یکزمان یا در زمان معینی قبل از آن روی داده، مثلاً ذکر شده که سن ناخریب پادشاه آسور در فلان سال بابل را گرفته غارت کرد و دو بت را که بابلیها ۴۱۸ سال قبل از آسور برده بودند بدست آورد. چون تسخیر بابل بدست سن ناخریب موافق مدارک ۶۸۹ ق. م بوده، پس بردن دو بت از آسور، در ۱۱۰۷ ق. م اتفاق افتاده. اما برای تاریخ قدیم بابل یا تاریخ سومر چیزهائی در نظر میگیرند، که به نتیجهٔ قطعی میرسند، مانند طبقات تمدّن در موقع حفریات، اسامی پادشاهان، خطوط، طرز انشاء و غیره بالاخره باید گفت:
نبونید آخرین پادشاه بابل، معاصر کوروش بزرگ، علاقهمندی زیاد به آثار عتیقه و حفریات داشت و اشارات او به اینگونه مطالب گاهی برای مورّخین مشرق قدیم مفید است، مثلاً در باب سندی که از نرم سین پادشاه سیپپار بدست آمده نبونید گوید «سندی که هیچیک از پادشاهان در مدّت ۳۲۰۰ سال ندیده» از اینجا چنین مستفاد میشود که نرمسین در قرن ۳۸ قبل از میلاد میزیسته. اگرچه علماء کنونی تاریخ سلطنت این پادشاه را منتها در قرن ۲۸ ق. م میدانند و موافق مدارک قدیم بابلی زمان سلطنت او از قرن ۳۵ ق. م بالاتر نمیرود، با وجود این در بعض موارد اشارات نبونید مفید است. بالاخره باید گفت که کسوف (گرفتن آفتاب) در بعض موارد برای تعیین تاریخ صحیح واقعهای کمکی است بزرگ، زیرا موافق موازین علمی زمان کسوف را میتوان صحیحا معین کرد و از اینجا تاریخ واقعه یا وقایعی منجزا بدست میآید، مثلاً تاریخ صلح شاه ماد با پادشاه لیدیّه، چنانکه پائینتر بیاید.
راجع به سالشماری ایران قدیم در جای خود ذکری خواهد شد. عجالة لازم است گفته شود که راجع به دورهٔ مادی مدارکی در دست نیست، که بدانیم ترتیب آنها چه بوده، امّا راجع به دورهٔ هخامنشی، آنچه از کتیبههای داریوش دیده میشود این است، که شاه به ذکر روز و ماه اکتفا کرده و بنابراین سال نامعلوم است، ولی از مقایسه وقایع ایران قدیم با وقایعی که قبل و بعد روی داده و تاریخ آنها موافق مدارک آسوری، بابلی، مصری، یونانی و غیره معلوم است، میتوان تاریخ وقایع ایران را هم معین کرد. در بعض موارد کشفیاتی که در یکی از امکنهٔ تاریخی مشرق قدیم، و لو خارج از ایران، روی میدهد روشنائی بتاریخ واقعهای، که مربوط بتاریخ ایران است، میافکند (مثلاً زمان محاصره بابل و تسخیر آن بدست داریوش اوّل، چنانکه شرح آن در جای خود بیاید).
چون قسمت بیشتر تاریخ قدیم ایران عجالة مبتنی بر نوشتههای مورّخین است و اغلب انها، چنانکه ذکر شد، یونانی بودهاند، لازم است بمناسبت این مبحث کلمهای چند نیز راجع به سالشماری یونانیها گفته شود. یونانیهای قدیم برای سالشماری حسابی داشتند که معروف به المپیاد بود، توضیح آنکه هر چهار سال یکدفعه در محلی موسوم به المپی، که در پیساتیوا، در ۱۸ کیلومطری دریا، واقع بود و یکی از امکنهٔ مقدّسهٔ یونانیها و مخزن نفایس صنعت یونان بشمار میرفت، جمع شده مسابقههائی در همه گونه ورزشها ترتیب میدادند و شخصی، که مسابقه را میبرد، جایزه گرفته در یونان معروف میگشت. بنابراین برای تعیین زمان واقعهای میگفتند سال فلان المپیاد فلان (مثلاً سال دوّم المپیاد دهم).
در این حساب مبدأ تاریخ، (المپیاد) اوّل بود، و سال اوّل آن، چنانکه حساب کردهاند، با سنهٔ ۷۷۶ ق. م مصادف گشته. اوّل کسی، که سنوات وقایع را با این تاریخ معین کرد، تیمهئوس سیسیلی نام داشت (تقریبا ۲۴۶ ق. م.) بعد از او مورّخین دیگر، مانند پولیبیوس، دیودور سیسیلی، دنیسهالی کارناسی و غیره همین ترتیب را متابعت کردند. بنا بر آنچه گفته شد معلوم است، که مورّخین یونانی قبل از ۲۴۶ ق. م سنوات وقایع را ذکر نکردهاند، ولی، چون بعض مورّخین یونانی بعد از سال مزبور همان وقایع را ذکر و سنوات آن را بوسیلهٔ المپیادها معین کردهاند، تاریخ وقایع مضبوط است. المپیاد آخری را بین ۳۹۲-۳۹۶ میلادی میدانند. زیادی است گفته شود، که ضبط سنوات وقایع یونان برای تاریخ وقایع ایران قدیم تا چه اندازه مفید و گرانبها است، بخصوص که مورّخین یونانی از ۲۶۴ ق. م ببعد سنهٔ وقایع خارج یونان را هم بحساب مذکور ضبط کردهاند.
حاشیهنویسی
با ادب و دقت بنویس — فقط متنِ فارسی پذیرفته میشود.
در حال بارگذاری حاشیهها…