ذکر سلطنت غزان سلطان خان بن ییسور اغلان و مخالفت امیر قزغن با او و آنچه در میان ایشان واقع شد
در شهور سنۀ ۷۴۳ غزان سلطان در الوس جغتای خان که از اولاد او بود بر سریر سلطنت متمکّن کشت و او پادشاهی بود بغایت متکبر و متجبر و سفاک و بیباک بر استیصال خاندانهای قدیم و استهلاک امرأ واجبالتعظیم شرهٔ تمام داشت بکناه اندک عقوبت بسیار فرمودی و زود خشم کرفته دیر بسر رضا آمدی از امرأ الوس هرکسی را که بقوریلتای طلبیدی در خانه رسم وصیّت بجای آورده متوجه اردوی او شدی ارکان دولت زوال آفتاب سلطنت او را بدعای شب و نماز سحرکاه از بارکاه حضرت احدیت مسئلت مینمودند و چون نوبت سیاست به امیر قزغن که بوفور عقل و کیاست و کمال جلادت و شجاعت از امثال و اقران امتیاز داشت رسید او را بخدمت طلب فرمود و خدمتش بر مکنون ضمیر پادشاه مطّلع شده خاطرنشان سرداران سپاه کرد که اکر ما پیشدستی نکنیم این ظالم ستمکار همه را از پای برآورده یکتن از ما زنده نکذارد و اکثر امرا را در مخالفت غزان سلطان با خود متفق ساخته در سالی سرای سپاه متکاثر آراسته کردانید و دانشمند اغلانرا از نسل اوکتایقاآن بخانی برداشته عزیمت محاربه تصمیم داد و غزان سلطان خان بر حادثهای که متوقع و متصور او نبود اطلاع یافته با لشکر فراوان در حرکت آمد و از قهلقه کذشت بدشت قریۀ درّه زنکی در شهور سنۀ ۷۴۶ هر دو فریق با یکدیکر ملاقات فرمودند و در اثنای جدال و قتال از اصابت عینالکمال تیری بچشم امیر قزغن رسید و از قوت بینش و نور آفرینش عاطل مانده عنان برتافت و غزان سلطان خان بطرف قرشی رفت و در آن زمستان از فرط سرما اکثر چارپایان او در عرصۀ تلف آمد و امیر قزغن از ضعف دشمن آکاه شده بار دیکر بامید فتح و ظفر سپاهی قیامتاثر جمع آورد
و رایات نصرتآیات برافراشته روی همت بدفع اعدا نهاد و غزان سلطان خان نیز متوجه او شد و بعد از تلاقی فریقین و کشش و کوشش جانبین پادشاه در معرکه کشته شد امیر قزغن فرمود که چون غزان از میان برخاست لشکریان از عقب کریختکان نروند و نیز دست از غارات و تاراج کوتاه کنند و متعلّقان غزان سلطانرا ایمن کردانند و حلیلۀ او را که ترمیشخاتون میکفتند در حبالۀ نکاح آورد و بعضی از مورّخان کفتهاند که بعد از فتح مبین امیر قزغن دانشمندچه اغلانرا بر سریر خانی بنشاند و علی ایّ التّقدیرین چون دو سال از خانیّت دانشمند چه بکذشت امیر قزغن او را شربت فنا چشانیده بیان قلی بن سوخد بن دوار از احفاد جغتای خان را اسم پادشاهی داد از معظم وقایع او یکی آنکه خدمتش بدفع ملک مظفر الدّین کرت لشکر کشید مدت چهل روز هرات را محاصره فرمود و آخر میان ایشان مصالحه واقع شده امیر قزغن به جانب ماوراءالنهر معاودت نمود چنانچه تفصیل این حکایت در مجلد رابع سبق ذکر یافت دیکر آنکه پسر امیر قزغن امیرزاده عبد اللّه لشکر بجانب خوارزم برده آنولایت را در حوزۀ تسخیر و تصرف آورده امیر قزغن زمستان در سالیسرای بسر بردی و در بهار مرغزار قراقور را بوجود خویش زیب و زینت دادی و تابستان و فصل بهار در شهر موتک توطن نمودی و اکثر اوقات بشکار و جانور پرانیدن اشتغال فرمودی و در اثنای این حالات قتلق تیمور نامی که خواهر خاتون امیر قزغن را در حبالۀ نکاح داشت از امیر التماس نمود که او را بحکومت ایل بورلدای سرفراز کرداند
و امیر قزغن جهت ملاحظۀ مصلحتی این صورت موقوف ساخت آن ناپاکزاده کینه در دل کرفته منتظر فرصت میبود روزیکه امیر قزغن با معدودی چند از سالیسرای سوار شده و از جیحون کذشته آهنک جانور انداختن کرد آن حرامزادۀ بداصل با طائفۀ غدار بیرون تاخته بر سر آن امیر عادل راند و سرای وجود او را از کدخدای روح بپرداخت خواص و مقربان امیر قزغن قتلق تیمور را تکامیشی کرده در قندز باو رسیده و اجزا اعضایش را بتیغ قهر و انتقام از یکدیکر جدا ساختند و بعد از حادثۀ امیر قزغن ولد او امیرزاده عبداللّه از سمرقند آمده بجای پدر بنشست و امرا سر در متابعت و مطاوعت او اورده بر مسند حکومت متمکن کشت و چون امیرزاده عبداللّه بحدایق بهجتثمر سمرقند فردوسمانند خو کرده بود خواست که بآن طرف رود و بیانقلیرا بدستور معهود که او را خان انکاشته بود با خود همراه برد امرا از راه دولتخواهی معروض کردانیدند که مقام اصلی کذاشتن از حزم و تیقّظ دور مینماید امیرزاده سخن ناصحان کوش نکرده بسمرقند رفت و در آنجا هم در آن سال بنا بر طمعی که بحرم بیانقلیخان داشت بر قتل آن بیچاره اقدام نمود و تیمور شاه اغلان پسر ییسون تیمور خان را بخانی برکرفت و نعش بیانقلیرا به بخارا برده در جوار مزار فایضالانوار شیخ سیف الدّین باخرزی روح اللّه روحه دفن فرمودند و امرا از این قضیّه متوهم شده آغاز مخالفت کردند امیر بیان سلدوز از ملازمت و متابعت امیرزاده عبداللّه متنفر شد و دل بر مخالفت قرار داده و لشکر جمع آورده متوجه او شد و بنواحی دیار کش رسیده امیر حاجی برلاس بن بورلقی بن نموکه بن ییسوکا منکا بن قراچار نویان با الوس خود باو ملحق کشت
و باتّفاق روی بامیرزاده عبداللّه نهادند و بعد از قتال و جدال شکست بر امیرزاده عبداللّه افتاد و در آنمعرکه بقتل آمد و امیر بیان و امیر حاجی برلاس تیمور خان و برادران و متعلّقان امیرزاده عبداللّه را از میان برداشته و هر که از منتسبان امیر قزغن بدست ایشان افتاد از پای درآوردند و امیر بیان بر دیار ماوراءالنّهر استیلا یافته متصدی امر خطیر حکومت کشت و با وجود انکه مردی سلیم النّفس کمآزار بود و مهابت و سیاستی نداشت پیوسته بشرب مدام و مجالست سروقدان کلاندام اشتغال مینمود و مانند نرکس و لاله بیقدح و پیاله روز بشب و شب بروز میرسانید و از یاسامیشی ملک غافل و زاهل مانده نوایر فتنه و آشوب در مملکت توران و بدخشان و اندخود و شبرغان اشتعال یافت از امرا و نوئینان هر که در هر مقامی رایت استبداد و استقلال برافراشت و امیر حاجی برلاس بدستور زمان سابق پرتو التفات بر ضبط تومانات دیار کش انداخته و امیر بایزید جلایر در موضع خجند نیز علم انا و لا غیر بر افراخت و امیر حسین بن امیر مسلا بن امیر قزغن بر بعضی ولایات استیلا یافته تلاش منصب جدّ خویش وجهۀ همت ساخت و اولجای بوقای سلدوز در قبّةالاسلام بلخ هوس سروری در دماغ خود جای داد و محمد خواجه ایزدی در شبرغان و کیخسرو و اولجایتو در ارهنک و ختلان همین طریق مسلوک داشته هیچکس پای در دایرۀ متابعت دیکری نمینهاد و امیر خضر ییسوری نیز در طرفی مجموع ییسوریانرا جمع آورده غیریرا در نظر نمیآورد و شاهان بدخشان هم در قلال جبال خویش کمر بخدمت هم نمیبستند و این صورت موجب آن شد که میان طایف مختلفۀ مذکور بکرات مقاتله و مقابله روی نمود
و رعایا که ودائع حضرت خالق البرایااند پایمال دستبرد حوادث دوران کشتند و چون توغلقتیمور خان بن ایمل خواجه بن دوا از نژاد جغتای خان که بحسب و نسب سلطنت ماوراءالنهر به او میرسید از مخالفت امرا و پریشانی مملکت خبر یافته خیل و حشم خود را جمع آورده با سپاه فراوان در شهور سنه احدی و ستین و سبع مائه ۷۶۱ بجانب ماوراءالنهر نهضت فرمود و بواسطۀ بیاتفاقی امراء پادشاه و جبه بیتحاشی میراندند و تا چاناق بولاق که قریب بآب خجند هست در هیچ مکان توقف ننمودند و در آن خان با خواص از مقربان مشورت کرد مقرر چنان شد که الغ توقتمور از قوم کرایت و حاجی بیک از کنوقی و بیکجک برسم منقلای عنان عزیمت حرکت دهند و امرا ثلاث برحسب فرمان روان شده چون از آب خجند بکذشتند امیر بایزید جلایر قدم موافقت پیش نهاده با تیغ خویش بایشان پیوست و باتفاق روی توجه بشهر سبز نهادند امیر حاجی برلاس متجنّدۀ قرشی و کش را فراهم آورده بعزم مقاتله و مدافعه لشکر بیکانه سوار شد و چون سپاهی وهم و هراس بر شهرستان ضمیر امیر حاجی برلاس استیلا یافت پیش از آنکه فریقین بهمرسند عنان توجه بجانب خراسان منعطف کردانید و حضرت صاحبقران با رای پیر و بخت جوان همراه امیر حاجی تا کنار آب آمده در آنجا باو گفت که چون شما عازم خراسانید اگر رخصت فرمائید من مراجعت نموده با امراء جته ملاقات کنم و بعد از آن پیش پادشاه روم و اگر تدبیر موافق تقدیر افتد آفتی بخاندان قدیم نرسد و ایل و الوس ازین بلای عظیم رهائی یابند چون این کلمات الهامات جاودانی بود در خاطر امیر حاجی برلاس جای… آمده آنحضرترا رخصت داد
و امیر صاحبقران عنان عزیمت بصوب ولایت منعطف گردانیده بخوز رسید دید که حاجی محمود شاه ییسوری لشکر جته را (متن ناخوانا) چی شده بتعجیل میآیند تا آتش نهب و تاراج در مملکت زنند امیر تیمور صاحبقران با حاجی محمود شاه و سپاه حبة گفت که شما چندان توقف نمائید که من با امرا ملاقات کنم و بصوابدید ایشان آنچه یراق و مصلحتدید وقت باشد تقدیم نموده شود و سخن فرخندۀ آنحضرت را که نشان قضاء مبرم داشت بحسن قبول تلقی کردند و امیر صاحبقران عنان بصوب اردوی امراء تافته با آنجماعت ملاقات فرمود ایشان آثار تأیید یزدانی و انوار توفیق سبحانی در ناصیۀ همایونش دیده مقدم او را گرامی داشتند و از فحوای کلام گوهربارش نسیم رشد و اقبال استشمام نموده تومانات کش را در قبضۀ اقتدار آنحضرت نهادند و بیمن رأی عقدهگشای امیر صاحبقران طوفان بلا که بالا گرفته بود تسکین و خلایق از غارت و اسر خلاص شده زبان بدعا و ثنای آن حضرت گشادند و امیر صاحبقران کامیاب و کامران مراجعت کرده پرتو التفات بر محافظت و استمالت ایل و الوس انداخت و باحضار لشکر شهر سبز و توابع و مضافات آن فرمان داد و در اندک زمانی در ظلّ رایت آن مؤیّد کامیاب سپاه بسیار جمع آمدند و حضرت صاحبقرانی بامیر خضر ییسوری پیوست و درین اثنا مخالفتی میان امراء جته پدید آمده باردوی پادشاه بازگشتند و در آن اوان توغلق تمور خان نیز عازم تختگاه خویش شده بود
حاشیهنویسی
با ادب و دقت بنویس — فقط متنِ فارسی پذیرفته میشود.
در حال بارگذاری حاشیهها…