مملکتی عریض و فسیح است و وسیع و طویل و بر و بحر و سهل و جبل آن اکثر گرمسیر است در غایت فسحت گفتهاند آن مملکت یکی از معمورهٔ جهانست و روز و شب آن ولایت سمت مساوات دارد و هریک دوازده ساعت است و در زمستان اگرچه هوا سردسیر میشود درختان خشک نمیشود و اصناف ادویه که مدار قوت تن و معالجهٔ بدن بدانست در ولایت هند یافت میشود و در هیچ مملکت چندان نفایس و ظرایف و عجایب نیست که در دیار هند است و از مشاهیر شهرهای هند یکی دهلیست که دار الملک سلاطین رفیع مقدار و تختگاه رایان فلک- اقتدار بوده است دهلی از اقلیم دویم است و عمارات عالیات از خوانق و مساجد و ابواب البر و قصرها و ایوانها که مساکن سلاطین بوده است در او بسیار است و از مزار اکابر قبر ملک الشعراء امیر خسرو دهلوی در آن شهر است
اکراه
که اکنون دار الملک پادشاه عالیجاه جلال الدین محمد اکبر شاه بن همایون پادشاه بن میرزا بابر بن عمر شیخ بن میرزا سلطان ابو سعید گورکانست و شهریست در غایت نزاهت و عظمت عمارات خوب و منازل مرغوب در او بسیار است مجموع آن از سنک تراشیده و دیگر از بلاد هند
لاهور
است و آن شهریست بغایت بزرگ و در او قرب صد هزار خانه مردمنشین است و ارباب صنایع و حرفه در او بسیار میباشند و اجناس و ظروف و اسلحه و اقمشه و رخوت در او بیشمار چنانچه اگر صد هزار نفر که مجموع عریان باشند ببازار لاهور درآیند چندان اجناس از رخوت و سلاح و فرش و ظرف و هرچه ما یحتاج سپاهیان باشد در وی هست که مجموع آن صد هزار نفر مسلح و مکمل گردند معذلک تقاضای فاحش بدکاکین ایشان راه نیابد دیگری از آن بلاد احمدآباد کجرات و آن شهریست بغایت عظیم اما این زمان بسبب عساکر رو بخرابی نهاده و بمعموری اول نمانده است گویند در احمدآباد دوازده هزار دکان صرافی بوده است باقی چیزهای آن شهر را بر این قیاس باید نمود
ولایت کجرات
ولایتی است از هند در غایت نزاهت و لطافت و اهل آنجا بغایت لطیف و ملیح و نیکورخسارند چنانچه مولانا مشهدی گوید:
کجراتیان همه نمکین دل کبابشان میخوردهاند خون شهیدان شرابشان و اسامی بعضی دیگر از بلاد هند اینست: سر اندیب سومنات قنوج مرغ ماهونه برهان پور بیجا بکر احمد آنکرکلکندی بیجاپور و بیدر و خیبر و ولایت هند بیحد و مراست و قری و قصبات آن در حیز حصر و احصا نمیآید چنانکه کجرات و کذرید که دو ولایتند از ولایات هند هریک هفتاد هزار پاره ده و قصبه دارد و همچنین بیجابور قریب بدوازده هزار قریه دارد
ولایت یمن
مملکتی عظیم است از اقلیم اول و دویم همه گرمسیر دار الملکش اکنون شهر غیر است و در سابق شهر صنعا بود و آب و هوای صنعا چنان موافق و معتدل بود که چهار میمل در یک مقام بسر میبردند و قصبهٔ عدن که از معظمات و متنزهات عمارات جهان بوده در صنعا ساخته بودند و عثمان او را ساخته و کنیسهٔ فلیسنام که ابرههٔ صباح در صنعا عمارت نموده بود در آنجا بوده و آن از عمارات عالیهٔ جهانست چنانکه از غایت زینت و رفعت عقل حیرت میآورد سفاح خلیفهٔ اول عباسی آن را خراب کرده مال بیقیاس از آنجا بدست آورده و شهر عدن قصبهایست اما چون بندر آن ولایت است و کشتی از هند و چین و عمان و روم بآنجا آید شهرت عظیم دارد و حضرموت شهری کوچک است و هود پیغمبر آنجا آسوده و عمان شهری بزرگست از شهرهای یمن و آن دیار بدان منسوبست ولایت بسیار دارد و شهر بزرگش را بحر خوانند و ملک یمامه را در بعضی از کتب در آن ولایت شمردهاند و در چند موضع از حجر در قصبهٔ از قصبات یمامه دیوان جهت سلیمان علیه السّلام قصرهای عالی ساخته بودند از سنگ تراشیده و دار- الملکش یمامه بوده است
ولایت بادیة العرب
که بجزیرة العرب مشهور است از بهر آنکه دریاها و رودها بآن محیط است چه فرات از سواد عراق تا بصره تا ابله کشیده است و دریای بصره تا بندر جده که ولایت حجاز است احاطه نموده و ساحل مدینه و بسماوه گرفته میرود تا بقلزم و از آنجا درگذشته تا مصر کشیده است و جزیرة العرب از اقلیم دوم است و سوم و طولش از حدود شام تا بحر فارس و عرضش از مکه و تا نجف هریک تخمینا دویست هزار فرسنگ مسافت دارد و سکانش اعراب صحرا- نشینند و قبایل بیشمار و عربان قومی عظیماند بکثرت حدود و در صفت شجاعت و سخاوت و فصاحت انصاف دارایند و کدام فخر و شرف برابر این تواند بود که حضرت خاتم النبیین و سید المرسلین و حبیب اله العالمین رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله از آن قوم است و قرآن مجید و کلام حمید بلغت ایشان نازل گشته و شجاعت ایشان بدرجهٔ بوده است که جمشید پیشدادی ایشان را تیغ میخواند و در مجموع امم و طوایف عالم اهل آن شهر فصیحتر و بلیغتر باشند و عاقلتر و کاملتر از مردم روستائی و سکان صحرا بخلاف اعراب که بدویان و صحرانشین فصیحترند و قدرت کلام از انشاد اشعار بیشتر دارند یا در شهرها یکی دیگر از خصوصیات طبایع اعراب بادیه آنست که هیچ صنفی از اصناف انسان مثل ایشان نتواند دویدن و بعضی از آن طایفه چنانند که اسب تازی را بتک دریابند شرف الزمان طاهر الهروی در تألیف خود آورده است که در سنه ۵۴۷ عربی از بادیه بمرو آمده
و او مردی لاغر سبکحرکت بوده روزی در بیرون شهر در کنار آبی جامه از سر کشیده باغتسال مشغول بود که ناگاه دو سوار ترک رسیده جامهای او را برداشته تازیانه بر اسبان زده عرب آن حالت مشاهده نمود از آب بیرون آمده مانند باد در رفتار آمده و خود را بسواران رسانیده جامهای خویش بازستد یکی از حاجیان حکایت کرد که وقتی بمکه میرفتم در صحبت قافله در میان بادیهٔ فرود آمدیم ناگاه عربی از میان بادیه بیرون آمده آهوئی آورده میفروخت ما آهو را از او خریدیم من در آن آهو بنظر احتیاط نگاه کردم جراحتی بر وی ندیدم از عرب پرسیدم که این ظبی را چگونه گرفتهٔ جواب داد که بتک پای من و حاضران تعجب کرده باور نداشتیم گفت این معنی سهلست او را بگذارید تا من بار دیگرش بگیرم و شما نوبت دیگر از من بخرید ما او را بگشادیم آهو بجست و او در حرکت آمد و چنان دویدند که از چشم ما غایب شدند ناگاه او را دیدیم که آهو را گرفته میآورد و ما بار دیگر آهو را از وی خریدیم و آهو را ذبح کرده بریان ساختیم و اعرابی نزد ما نشسته بود و حکایت میکرد چون طباخ آهو را حاضر کرد عرب برجست و سفره را از نزد ما ربود و آغاز دویدن کرد خدمتکاران از عقب او تاختند روی بازپس کرده گفت در وقتی که این آهو زنده بود از دست من نتوانست جست اکنونکه بریان شده گمان میبرید که از دست من خلاص شد؟
بالجمله اگرچه دیار عرب گرمسیر است اما هوائی در غایت صحت و خوشی دارد و در آن زمین زرع و غرس کمتر باشد و عمارت و زراعت در چند موضع معدود است و معاش ایشان از نتایج دواب و مواشیست و لحم و حوش و حشرات صحرائیست مثل آهو و سوسمار و غیر آن ولایت بربر مملکتی وسیع است از اقلیم اول و دویم از بلاد مشهورش فاش شهری بزرگست در ساحل بحر و آب بسیار دارد و در او قرب ششصد آسیاگردان بوده و دیگر شهرهای بزرگ و کوچک دارد
ولایت حبشه
مملکتی است از اقلیم اول و دویم و شهر و قصبات و قری بیشمار دارد و سیاهی رنگ ایشان از افراط حرارت زمین ایشانست و قومی در اقصای بلاد ایشان ساکنند صورتهای کریه زشت دارند و چشمهای بیرون خزیده و بینیهای فراخ و لبهای سطبر و گردنهای بغایت کوتاه و موهاشان از غایت جعودت بزابهٔ بلبل شبیه است و آن طایفه را زنگی نامند و ایشان چند قبیلهاند قباده و قوه و کروه و علامین و آن جماعت را پیوسته باهم محاربت و مخاصمت و محارست باقیست و زمین ایشان از خیر و برکت خالیست و ذات آن طایفه از پیرایهٔ دین عاریست و بلندی قامت آن طایفه بجهت آنست که حرارت بندها را میگشاید و اشیاء را در نشاط آورد و بدین سبب پیوسته ارواح زنگیان بظاهر منبسط گردد و همواره در لهو و لعبند و رقص زنگیان شهرتی تمام دارد و در تاریخ ماوراء النهر مسطور است که یکی از سلاطین خراسان قصد تسخیر ترکستان کرده از جیحون بترمد عبور نمود و فوجی از زنگیان در لشکر او بودند ترکان را نظر بر آن طایفه افتاده چون هرگز زنگی ندیده بودند تصور نمودند که ایشان دیوند لاجرم بیآنکه محاربه کنند روی بهزیمت نهادند چون پادشاه عجم سبب هزیمت ترکان را بدانست غلامان زنگی بسیار خرید هرگاه که با ترکان او را محاربه افتادی ایشان را در مقدمه فرستادی وقتی که اتراک مکرر آن طایفه را دیده بنظر امعان در ایشان نگریستند گستاخ و دلیر شده نوبتی دیگر زنگی را شکستند و دیگر از ایشان نترسیدند در تاریخ ترکستان بنظر رسیده که نوبتی یکی از ملوک عجم دختر خان ترکستان را خطبه نموده و تحف و هدایای بسیار بدان دیار فرستاد، از آن جمله غلام زنگی بود چون ترکان هرگز ندیده بودند آن غلام در نظر خان مضحک نموده او را در مجلس خویش برد روز به روز مهم غلام در ترقی بود کار بجائی رسید که در کلیات و جزئیات امور ملک مداخله نمود و چون استقلال تمام پیدا کرد ناگاه خروج کرده خان را بقتل رسانیده بر مسند سلطنت نشست و اتراک او را قرا خان خواندند و این اسم از آن تاریخ باز در میان ترکان باقی مانده است ولایت حجاز و تهامه مملکتی است از اقلیم دوم و خلاصهٔ آن مکه و مدینه است شرفهما اللّه تعالی اما
شهر مکه
طولش از جزایر خالدات ع ز و عرضش از خط استوا کام پس طول و عرضش عز و کام باشد و آن بلده معظمه در درهٔ واقعست که طرف شرقی آن کوه ابو قبیس است و جبل شامات طرف شمالی آن کوه صنعا است و طرف جنوبی آن کوه مروه است و آن زمین محل کشت و زراعت نیست قوله تعالی «بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ» مأکول و ملبوس از ولایات دیگر بدانجا میآرند و دیار طایف بر هشت فرسنگی مکه است و شهر طایف قریب بکوه عرفه است و در آن کوه برف و یخ میباشد و در دیار عرب بغیر از آن کوه در هیچ محل دیگر برف نمیباشد و هوای طایف بسبب قرب آن کوه بغایت خوشست و هوایش و میوهایش بسیار نیکو و بسیار خانهٔ کعبه را زادها اللّه شرفا در وسط مکه است و آن خانه را حضرت شیث بن آدم از گل و سنگ بنا نهاده بود و سبب این بنا آنکه چون توبهٔ آدم مقبول افتاد آن حضرت بر مفارقت جفت گریه بسیار میکرد حق سبحانه و تعالی خانهٔ از بهشت که از یکدانه یاقوت سرخ بود بجهة استیناس آدم بزمین فرستاده در موضعی که امروز خانهٔ کعبه است نزول یافت بزیارت آن امر فرمود چون بعد از انتقال آدم بجنة مخلد آن خانه نیز انتقال یافت شیث بشکل همان خانه خانهٔ از سنگ بنا کرد و در زمان طوفان آن خانه خراب شده قرب دو هزار سال همچنان بماند تا ابراهیم خلیل بامر ملک جلیل خانه کعبه را باین شکل که اکنونست عمارت فرمود و بنای حضرت خلیل را قریش قبل از بعثت رسول صلی اللّه علیه و اله در سال سی و پنجم از مولود حضرت ویران ساخته بتجدید عمارت کردند عبد اللّه زبیر در زمان استیلای خود بنای قریش را خراب ساخته بار دیگر از نو ساخت
و حجاج ظالم بعد از استیلای خود بنای عبد اللّه را خراب ساخته بار دیگر از نو ساخت بر شکلی که قریش عمارت کرده بودند بهمان ترتیب عمارت کرد طول خانهٔ کعبه بیست و چهار گز و یک شبر است و عرضش ۲۳ گز و شبر و بلندیش بیست و هفت زرع و بامش بقلعی اندودهاند و ناودانش از نقره است و از خواص خانه یکی آنست که هیچ مرغی بر بالای آن نتواند پرید هوای مکه گرم است و آبش از قدیم بغیر از چاه زمزم نبود و آن آب شورمزه است اما در عهد هرون الرشید زبیده خاتون زوجهٔ وی که عورتی خیره و فاضله بود در مکه کاریزی اخراج کرد و در زمان مقتدر عباسی آن کاریز مسدود شده مقتدر آن را روان ساخت و در زمان القائم باللّه نوبتی دیگر مطموس شده بسعی القائم آن آب باری جاری شد و بعد از خلفا بر یک انباشته شده مدتی مسدود شده تا در زمان سلطان ابو سعید خدابنده امیر چوپان که بر مملکت سلطان فرمانروا بود آن را جاری گردانیده لولهای مسین در زمین نشانده تا باریک انباشته نشود اکنون در مکه آن آب روانست و مردم آنجا اکثر سبزه چهرهاند و بتجارت مشغول
مدینه مکرمه
اول آن شهر را یثرب میگفتند چون سید عالم صلی اللّه علیه و اله آن بلده را مدینه خواندند باین اسم موسوم شد روضهٔ مقدس آن حضرت در شهر مدینه است و شهر مدینه از اقلیم دویم است عضد الدولهٔ دیلمی آن بلدهٔ مکرمه را بارو کشیده اگرچه شهری وسط است اما در نفس شهر مقدار کف دستی خرابه نیست هوایش بغایت گرم است و آبش از کاریز و مزروعات و باغستان و رز بسیار دارد و خرمای عجوه و بردی آنجا بغایت لطیف است و نازک میباشد و در هیچ ولایتی خرما به آن خوبی نیست، مردم آنجا سبزچهرهاند و بتجارت مشغولند و در شأن مدینه احادیث کثیره وارد است منها «قال النبی (ص) من استطاع ان یموت بالمدینة فلیمت بها فانی اشفع لمن یموت بها» از خواص آن شهر است که چون در آن شهر تردد کنند عرق خوشبوی از مترددین حاصل شود و روضهٔ منورهٔ سید عالم در مدینه است در حجرهٔ عایشه و اکنون داخل مسجد است در جانب یسار قبله که کنج پائین شرقی و جنوبیست چون سید عالم بمدینه هجرت فرمود آن موضع زمینی ساده بود آن سرور آن زمین را خریده مسجدی ساخت از خشت خام و چوب خرما عثمان بن عفان در زمان خود مسجد را فراخ گردانیده دیوارش را بسنگ منقش بلند گردانیده و سقفش را از چوب ساج ترتیب داده و ولید بن عبد الملک بر آن عمارت افزوده مهدی عباسی و مأمون بر وسعت آن افزوده و در اطراف آن مسجد مانند مسجد الحرام مدارس و خوانق و ابواب البر بسیار ساختهاند و امیر چوپان در غربی آن مدرسهٔ و حمامی ساخته و قبل از آن در مدینه حمام نبود و در مدینه از مشاهد متبرکه مزار فایض الانوار امام حسن و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر الصادق (ع) و هم- چنین قبر فاطمه زهرا سلام اللّه علیها و مزار فاطمهٔ بنت اسد مادر علی بن ابی طالب در آنجاست و قبور صحابهٔ کرام در آن بلده بسیار است
دیار حمیر
مملکتی است طویل و عریض منسوب باقلیم اول
دیار سبا
ولایتیست از اقلیم دوم و سوم و ذکرش در قرآن مجید آمده
ولایت شام
بعضی از اقلیم سوم و برخی از اقلیم چهارم گفته و دار الملکش شهر دمشق از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات عج ع و عرضش از خط استوا لحند اریم بن سام بن نوح در آن زمین باغی ساخته بود که بباغ مشهور است و تا امروز بآنباغ مثل میزنند و مواضع خرم و نزه را باغ ارم میگویند و شداد بن عاد در آن زمین عمارت بسیار کرد از آن جمله بهشتی ساخت که عمارت آن خشتی از سیم و خشتی از زر بود و در جویها بجای آب گلاب روان ساخت و بجای سنگریزه جواهر نفسیه در تک جویها ریخت و خاک آن باغ مشک و عنبر بود؛
درختانش را ساقه از طلا و نقره و برگ از زمرد و فیروزه و شکوفه از مروارید شکل میوهایش از طلاء مرصع بجواهر ترتیب داده بود «قوله تعالی إِرَمَ ذٰاتِ اَلْعِمٰادِ اَلَتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی اَلْبِلاٰدِ» و تارخ که آذر عبارت از اوست و بقول جمهور پدر ابراهیم خلیل است و بروایت بعضی عمش در آن حدود شهر دمشق را طرح انداخته باتمام رسانید و تارخ وزیر نمرود بود و بعقیدهٔ مسود اوراق نمرود عبارت از کیکاوس کیانیست و بعد از تخریب دمشق اسکندر رومی بتجدید در عمارت آن سعی نمود و بعد از آن ملوک بنو امیه بر عمارات میافزودند تا بجائی رسید که دورش هیجده فرسنگ بمساحت درآمد هوایش معتدلست و اندکی بگرمی مایل و فی الجمله عفونتی دارد و آبش از رودیست که آن رود از طرف بعلبک میآید و در بهار آن آب گذار بدشواری میدهد و از آنجا بکشتی گذرند و از سرچشمه آن رود تا دمشق هیجده فرسنگ است و در این مسافت این آب از سایهٔ درختان میآید بدین سبب ناگوارنده است و باغستان عوطهٔ دمشق را بر این آب ساختهاند و آن موضع از متنزهات جهانست چنانکه گفتهاند که در ربع مسکون چهار موضعست که در خرمی و خوشی عدیل و نظیر ندارد اول عوطهٔ دمشق و شعب بوان در ولایت فارس و سغد سمرقند نیز از جمله آن چهار موضعست طول عوطه دو منزلست که تخمینا دوازده فرسنگست و عرضش یک منزل و جامع دمشق که ولید بن عبد الملک مروان ساخته مزار انبیاء کرام بسیار است در زمینی که اکنون بر درگاه مسجد است و آن را باب حیران خوانند یحیی ابن زکریا را شهید کردند و سر مبارکش بر در آویختند و در عهد یزید پلید سر مبارک امام حسین را در همان روز بر نیزه کردند و در تاریخ شام مسطور است که ولید شش هزار مثقال طلا صرف عمارت آن مسجد کرده است و شرح و صفت آن مسجد در این مختصر مناسب نیست و ولید بر در دروازهٔ دمشق دار الشفائی و دار الضیافهٔ ساخت و پیش از او کسی دار الشفائی و دار الضیافهٔ نساخته بود در صور الاقلیم مسطور است که محصول پنجساله دیار شام صرف آن دو عمارت کرد ارتفاعات دمشق از غله و میوه مجموع خوب میآید و کوه قایسون بر ظاهر دمشق ظاهر است و بر آن شهر مشرفست و در آن کوه غارها واقع است و در آن کوه مزار اکابر انبیا بسیار است و از آن جمله در او غاریست که آن را مغارة- الجوع خوانند که هفتاد پیغمبر در آنجا از گرسنگی مردهاند
رحبة الشام
بر شرقی فرات افتاده است و از شهر تا کنار آب دو هزار گام مسافت است و دور بارویش پنج هزار و پانصد گام است باغستان فراوان دارد و اکثر درختانش در سالی دو نوبت ثمر دهند از میوههایش سیب و انگور و امرود بغایت لطیف و شیرینست طول باغستان آن در عهد بنی امیه چهار فرسنگ و در عرض یک فرسنگ بوده طرطوس از توابع شام است و از عمارات عمر بن عبد العزیز است و هارون الرشید آن شهر را بارو کشید هوایش معتدلست و ارتفاعاتش وسط مکه (عکظ) شهریست و قلعه محکم دارد و از بناهای شاپور ذو الاکتافست هوایش گرم است و بر کنار دریا واقعست بهمن زره شهری کوچک است و آن را سیف ترک در زمان معتصم عباسی عمارت کرد
حلب
شهری بغایت بزرگست و مجموع عمارات آن از سنگ تراشیده است و اکثر فرش بازارها و کوچها نیز از سنگ تراشیده است و در میان محلات چاهها کندهاند بسبب آب باران که از بام خانها فرود میآید و بر سر آن چاهها سنگهای مشبک انداختهاند تا آب باران از آن فرجهها بچاه فرورود و در شهر حلب منازل عالی نزه بسیار است و کاروانسرائی بصفا از سنگ تراشیده ساختهاند و تجار از هر دیار در آنجا تردد مینمایند و کثرت ارباب تمول و اغنیا در او بمرتبهایست که در هیچ موضع مشاهده نیفتاده است هوایش در گرمی و سردی معتدلست لیکن اکثر اوقات بسبب عفونت هوا در آنجا بیماری و وبا واقع میشود و بر شهر قلعهایست مستحکم از سنگ تراشیده و آن قلعه دو حصار دارد و در حصار اول نخجیر بسیار سر دادهاند از میوههایش انجیر و انگور نیکو است
انطاکیه
شهریست در غایت خوشی و معموری هوایش سازگار و میوههایش از همه نوعی بسیار و از عمارات عالی آن شهر مسجد جامعی است و کنیسه در رسالهٔ ملک شاهی مسطور است که در آن مسجد ستونیست از چوب صنوبر یک پاره که هر ضلع از اضلاع اربعهٔ آن یک گز باشد یا زیاده و در بلندی چهل گز و در کنیسهٔ آن گنبدیست چهل گز و در بلندی هشتاد گز طبقه اول آن عمارت را از سنک تراشیده ساختهاند و طبقهٔ دویم را از آجر و گچ و چوب مسقف گردانیدهاند و بام وی را بقلعی اندوده و باقی شهرهای شام اینست: عرفه حمص حمالا دفته بعلبک هره ندم راس العین اردن در فارس- نامه مسطور است که بر ظاهر شهر اردن دریاچهایست که چهار فرسخ دور آنست و عمق آن را هیچکس نمیداند نوبتی یکی از سلاطین خواست که عمق آن را معلوم کند در کشتی نشسته بمیان دریاچه رفت و آسیا سنگی را در رسنی بسته فروگذاشت و چون ده هزار گز ریسمان در آب فرورفت هنوز سنگ بته نرسید گمان کردند که مگر سنگ بته رسیده و آن گرانی بسبب ریسمان بسیار است سنگ را برکشیدند چند بیضهٔ مرغ در زیر سنک بسته بودند تا چون سنگ بته رسد بیضها شکسته گردد و حال معلوم شود چون ریسمان تمام شد و سنگ را برکشیدند، تخم مرغها بحال خود بودند و هزار گز دیگر اضافه کردند هم بته نرسید و در شهر اردن که زمینش از سنگ است چون ده گز فروروند بآب دریا رسد و آب دریاچه شیرینست و بغایت گوارنده قرقیسا الیاعین الورد و حصن تبوک بسرحد شام واقعست و مقام اصحاب الایکه آنجا بوده است مدین که مقام شعیب پیغمبر بوده بر شش منزلی آنجا است
دیار فلسطین
ولایت فلسطین را بعضی داخل شام گرفتهاند از اقلیم سوم است بفلسطین بن آدم بن سام بن نوح منسوبست دار الملک آن دیار شهر بیت المقدس است و بعبری آن را یلبا خوانند طولش سول و عرضش از خط استوا لانه بر بلندی افتاده و آن شهر را که مسجد بیت المقدس در آنجا واقعست اورشلیم گویند آن مسجد را پیغمبر (ع) بشکرانه آنکه طاعون و وبا از میان بنی اسرائیل مرتفع شد طرح انداخت و سلیمان باتمام رسانید از تاریخ اتمام عمارتش الی یومنا هذا دو هزار و ششصد و هشتاد سال باشد و بخت النصر که باعتقاد بعضی از ارباب اخبار رهام بن گودرز است بکین شعیای پیغمبر که بنی اسرائیل او را پارهپاره کرده بودند لشکر باروشلیم کشیده بنی اسرائیل را قتل و اسیر کرده آن مسجد را نیز خراب ساخت و بعد از مدتی هم یکی از ملوک فارس آن را بتجدید عمارت کرد نام سایر بلاد فلسطین اینست کنعان و رمله بلغا غره عسقلان سلیم ارتحا که در زمان موسی پیغمبر دار الملک جباران بوده و بقولی دار الملک فلسطین شهر بلغا بوده و بلاد قوم لوط که آن پنج شهر معظم معتبر بوده و بمؤتفکات مشهور است در دیار فلسطین بوده و سبب خراب آن شهرها کثرت لواطه و نافرمانی حضرت کبریای سبحان بوده و اکنون در آن زمین گیاه نمیروید و تیرگی و ظلمتی عظیم دارد و لا شک زمینی که محل غضب الهی و مورد قهر جناب حضرت جلال پادشاهی باشد چنین بود
ولایت مصر
ملکی فسیح و عریض است و باقلیم سوم منسوب طولش از جزایر خالدات سح ز و عرضش از خط استواک در تاریخ مغرب مسطور است که آن شهر از عهد خلیل الرحمن تا اوان یوسف علیه السّلام در غربی رود نیل واقع بوده و از شهر تا آب یک فرسخ مسافت داشته و عمارات عالیه در آن بلده بسیار بوده و اکنون آن شهر در ریک پنهانست و بعضی از رؤس عماراتش ظاهر و آن را مصر کهنه خوانند و بفرمان فرعون ولید بن مصعب عمارات مصر بیشتر آورده بکنار آب رسانید و بر لب نیل بجهة خود عمارتی رفیع منیع ترتیب داده بود باروی آن را از روی کشیده و چهار جوی از رود نیل در آن عمارت که مشتمل بر باغی بزرگ بود روان ساخت و صندوق مهد حضرت کلیم را کنیزان آسیه زن فرعون در آن جویها یافتند و عمارات فراعنه تا آخر عهد خلفای اسماعیلیه اکثر برقرار بودند مؤلف تاریخ مغرب گوید که در سنه ۵۰۱ بمصر رسیدم و در آنجا خانهٔ دیدم از رخام تراشیده و اشکال افلاک و نجوم و اقالیم سبعه و صور حیوانات بر او نگاشته و چنان متحرک ساخته که عقل در دیدن آن متحیر میگشت و در اوایل اسلام عمرو عاص که حاکم مصر بود بر شرقی نیل شهر فسطاط را بنا نهاد و در شهر مصر عمارات شش طبقه و هفت طبقه میسازند در مجموع آن مردم ساکن میباشند چنانکه هر طبقهٔ ملک شخصی است و عمرو عاص در فسطاط جامعی از سنگ ساخته است و گنبد مقصورهٔ آن را از سنگ سفید برآورد و مجموع قرآن را بنقاری در آن مقصوره نگاشتهاند در آنجا مع چهار هزار قندیل آبگینه روشن میشده و ولید بن عبد الملک نیز در فسطاط جامعی در کمال زینت و صفا ساخته و در سنهٔ خمسین و مأتین در زمان معتمد عباسی اکثر عمارات مصر سوخته شد
و احمد بن طولون آن را مرمت کرده عمارات بسیار بر شهر فسطاط افزود و آن زیادتی را قراقه میگفتند قبر شافعی در قراقه است و در سنهٔ اثنان و ثلاثین و ثلاثمأه المعز لدین اللّه اسماعیلی علوی غلام خود جوهر خادم را بمصر فرستاده تا در آن ولایت شهر قاهرهٔ مغربه را طرح انداخته باتمام رسانید و الحاکم باللّه نبیرهٔ معز در او عمارت وافر کرده و در استحکامش سعی نمود و در جنب آن شهری ساخته موسوم بحسینیه گردانیده و هر دو بهم پیوسته یک شهر شد و عمارتش بمرتبهٔ رسید که بقول صاحب معجم البلدان زیاده از شش هزار مسجد و هزار و دویست حمام در مصر معمور بود و در اول زمان مستنصر علوی قحط و غلائی عظیم در مصر روی نموده و بعلاوه آن بسبب شکسته شدن بندها که در آب نیل بسته بودند زراعت نمیشد و مهم بجائی رسید که رطلی گندم بپانزده مثقال طلا یافت نمیشد و متغلبان ضعفا و مساکین را کشته میخوردند و معذلک آتش در شهر افتاده بسیاری از منازل و اماکن و عمارات سوخته شد و بدین سبب اکثر عمارات خراب شده بعد از آن امیر- الجیوش بدار الجمال در عمارات و زراعات آن سعی بلیغ نموده آن دیار را بحال عمارت آورد و بعد از زوال دولت اسماعیلیان چون دولت منتقل بآل ایوب شد صلاح الدین یوسف ابن ایوب در سنه ۵۵۲ تلافی آن سوختگیها کرد و آن مداین را باروی کشیده دورش بیست و نه هزار و سیصد گز اکنون آنچه داخل آن حصار است شهر مصر است هوای مصر بگرمی مایلست و آبش موقوفست بر نیل و آن آبی گوارنده و خوشطعمست بمرتبهٔ که غربا تصور میکنند که مگر آن را بشکر ساختهاند گویند که درخت انار ترش چون آب رود نیل خورد شیرین گردد و از اینجهت انار ترش در مصر کم باشد
و بکثرت مکث تغییر بحال او راه نمییابد و بحکم افسون یک فرسنک از طرف عالی و یک فرسنک از طرف اسفل مصر نهنک ضرر نمیتواند رسانید و نهنک جانوریست مخصوص رود نیل در مسالک الممالک مسطور است که رود نیل از جبل القمر برمیخیزد از آن طرف خط استوا و از جنوب بشمال میرود و چون بدین جانب خط استوا میرسد و رود بحیره جمع میشود و از آن بحیرات بیرون آمده بر بلاد حبشه و زنک و بونه گذشته بدیار مصر میرسد و در اول زیاده از شط العرب میباشد و عرض آن زیاده از یک فرسنگ است پس به هفت بخش میشود بخشی باسکندریه و بخشی بدمیاط و بخشی بعریش و بخشی بنیف میرود و یک بخش بیشتر آن بمصر میآید و در سه ماه بهار بتمامت املاک مصر مینشیند و در سه ماه تابستان چندان کم میشود که بر آن زمینها که آب در وقت زیادتی بر آن گذشته است زراعت میکنند و احتیاج بآب ندارند و مأمون خلیفه در رود نیل مسجدی از سنک رخام ساخته و بر آن مسجد علامات وضع کرده بجهة کمی و زیادتی آب که اگر از آن علامات چهارده گز آب بگیرد آن سال وسط الزراعه باشد و اگر زیاده از چهارده گز بالا آید اکثر الزراعه و اگر کمتر از چهارده گز بلند شود اقل الزراعه و قحط و چنین مقرر است که تا هفده گز بلند شود خراج سلطانی بر او باشد و هر زمین که بعد از هفده گز بسته شود آن زمین را خراج نباشد و آن را فیض ربانی گویند حاصلش نیشکر و غله و میوه است و باقی بلاد مصر اینست دمیاط نیف عریش و این سه شهر وقف سادات علویه است و آب نیل که مذکور گشت که به هفت بخش میشود سه بخش از آن بدمیاط و نیف و عریش میرود و بخش دیگر بالف یوم و وجه تسمیهٔ آن شهر آنکه یوسف از نیل نهری عظیم به هفتاد روز بریده آن شهر را عمارت کرده فرعون بر زبان راند که هذا عمل الف یوم
قلزم
شهری معظم است و باقلیم سوم منسوبست و دار الملک بنو اغلب بوده و شهرهای بسیار و قصبات و قرای بیشمار تابع قیروانست و از آن جمله اسامی بعضی اینست قالس که شهری بزرگست و در او جامههای نیکو میبافند و ردیمه و رقاده و رقاصه
قیروان
شهری وسط است از توابع مصر بر ساحل دریا و آن دریا به آن شهر منسوبست
افریقیه
و آن چند ولایتست
مملکت مغرب
ملکی وسیع است و از اقلیم سوم طرابلس و مهدیه و قموسه و قوطاحیه از شهرهای مشهور افریقیه است و دار الملک آن ولایت قوطاحیه است باروی آن بلده را از سنگ مرمر پرداختهاند، در ایام خلافت عثمان که مسلمانان بدانجا لشکر کشیدند اهل شهر در حصار متحصن شده طبل مخالفت فروکوفتند و اهل اسلام بعد از محاصرهٔ بسیار آن شهر را گرفته حصارش را خراب کردند و اکنون دو برج از سنک مرمر هنوز باقیست و در اندرون شهر دو ستون در عمارتی از عمارات خراب شده باقی مانده است دورش پانزده گز و طولش چهل گز و امروز دار الملک آن ولایت شهر افریقیه است
ولایت اندلس
اندلس دار الملک آن ولایت است و وسیع و مشتمل بر چند شهر و توابع و قری بیشمار دارد از اقلیم سوم و برخی از چهارم در قدیم- الایام دار الملک آن ولایت شهر قرطبه بوده و در دیار مغرب شهری از او بزرگتر و پرنفعتر و پرمیوهتر نبوده است و باروی آن را از سنگ تراشیده باتمام رسانیدهاند مردم بسیار در آنجا ساکن بودهاند و مشاهیر بلاد این دیار اینست:
اسلیقه وادی الحجاز قرقشونیه قنطر قسطنطنیه قلعه دیوب قریقیه و اسلحیه و فیروزیه و قازه و قرنا که شهری بزرگ است و در او معدن آهن و سنگ مرمر و از میوههایش فندق بیشتر است و مدینة- النحاس که از عجایب عمارات جهانست دار الملک است دور باروی آن چهار فرسنگ و بلندیش زیاده از پنجاه ذرع و دروازه ندارد و بعضی گفتهاند که ذو القرنین اکبر ساخته است و اصح آنکه دیوان بفرمان سلیمان ترتیب دادهاند و مفسران در تفسیر آیهٔ کریمه «وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ اَلْقِطْرِ وَ مِنَ اَلْجِنِ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِهِ» گویند که از آن چشمه روی گداخته بیرون آمده آن بارو ساخته شده و بنی آدم آنجا کمتر رسد و در عهد بنو امیه شخصی بآنجا رسیده عبد الملک حاکم اندلس موسی بن نصر را فرمود تا بآنجا رفته تفتیش آن حال نماید و بنگرد که در آن حصار چه چیز است و موسی بآنجا رفته نتوانست که از میان حصار چیزی معلوم کند چنانکه شرح این حال در اول کتاب بتقریبی مذکور شد بالجمله بخلیفهٔ مروانی پیغام داده که مگر سلیمان علیه السّلام دیوان را در آن شهر بند کرده و این افغان ایشانست و نزدیک بمدینة النحاس بحیرهایست که همواره موج میزند مانند دیگی که از حرارت آتش بجوش آید و بر گردش نی بسیار رسته موسی چند نفر از غواصان را در آنجا فرستاد ایشان ظرفی چند مدور از مس و قلعی بیرون آوردند که بر آن ظروف مهر زده بودند چون آنها را شکستند از جوف بعضی شکل سواری باسلاح از طلا بیرون میآمد و از بعضی از صورت پیاده و میگفت یا نبی اللّه معاوذی الیک قط موسی دانست که حضرت سلیمان علیه السّلام دیوان را در آنجا مقید ساخته صاحب معجم البلدان گوید که اهل جزیره قایس که در غربی اندلس است همواره از مردم بربر متضرر میبودند حکیمی از آنجا طلسمی ساخت که بربری بآن جزیره نمیتوانست رسید چنانچه در عهد پیشدادیان و کیانیان که ملوک عجم بودهاند در اصطخر فارس طلسمی ساخته بودند که هر ترکی که بآنجا میرسید کور میشد
ولایت اسکندریه
از اقلیم سوم است ذو القرنین اکبر ساخته و بعد از هزار سال که آبادان بود خراب شد اسکندر رومی آن را بتجدید عمارت کرد و آن شهر بر کنار شهر روم است هوایش بگرمی مایلست و آبش قسمتی است از اقسام سبعه رود نیل که سبق ذکر یافت و آن هوا با آن آب چنان موافقست که اگر آن آب را در چاهی کنند و سه چهار سال بگذارند تغییر در او ظاهر نشود و در آنجا جامهبافی را بدرجهٔ اعلی رسانیده بودند و مردمش شافعی مذهبند و در جنب آن شهر بچهار فرسنگی قلعهٔ عظیم است که بر روی بنا نهادهاند و بر دریا مشرفست و آن حصار بواسطهٔ ارتفاع و علو بمنارهٔ اسکندریه موسوم است و مشهور است و آن قلعه از معظم عمارت جهانست چنانکه در بعضی کتب آمده که در آنجا زیاده از پانصد خانه بوده و بلندی دیوارش ششصد گز است و در این زمان آن مناره در میان دریا است و آن زمین را آب گرفته است و پلی از سنک ساختهان که اندر آن مناره روند چون از در مناره بدرون رفتند از جانب دست راست دریست و عمارتی ترتیب دادهاند مربع که طول هر ضلعی بیست ارش باشد و شعاع آفتاب از بالای عمارت از دو جانب در او میافتد و در این عمارت بجانب دست چپ دری دیگر است و از آن در چون بیرون روند دو راه پیدا شود یکی بر یمین و یکی بر شمال و بهر راهی که خانها پیدا شود در یکدیگر گشاده و عدد آنها بسیار است و چون از مجموع این خانها بگذرند از خانهٔ بزرگ بدستور خانه اول که بر درگاه مناره بود پیدا شود و بر آن خانه نیز بر جانب یمین و یسار دو در مرتب ساختهاند و از هریک از آن درها که درآئی خانه ظاهر گردد و هم بدستور اول در یسار باشد که غریبان بآنجا روند و راه بیرون آمدن نیابند
و همآنجا هلاک شوند لاجرم در وقت رفتن دلیلی با خود میبرند و چون از این خانها بگذرند راه بالا رفتن بمناره پیدا گردد و چون مسافتی قطع کنند باز خانهای بزرک و خورد پیدا شود بشیوه اول و بدین دستور تا بر سر مناره رسند و بر بالای آن میلی مربع بر آوردهاند ببلندی نود گز و بر بالای آن میل دیگر مثمن ببلندی هم نود گز و بر بالای آن میل مثمن میلی دیگر هم مدور سی گز و بلیناس حکیم بفرمان اسکندر آئینهٔ ساخته بود که قطر آن هفت گز بود و در آن میل مدور نشانده و بطلسمات چنان کرده که چون در آئینه نگریستندی هرچه در اسلامبول واقع شدی پیدا بودی و از اسکندریه تا اسلامبول عرض دریا قرب سیصد فرسنگ باشد و بدین سبب فرنگیان را زحمتی عظیم رسیدی و چون رومیان تسخیر اسکندریه میکردند کشتیها مرتب ساخته سپاهیان در آنجا نشسته متوجه آن بلده میشدند اهل اسکندریه در آن آینه نگریسته این معنی را تمام مشاهده مینمودند و مستعد دفع آن طایفه میگشتند و چون کشتی فرنگیان نزدیک میرسیدند بوقت غروب چرب میکردند شعاع بر هر کشتی که افتادی مجموع اهل کشتی بسوختی و بهیچ وجه دفع آن میسر نمیشد و در زمان حکومت عمرو عاص فرنگیان جمعی را باسکندریه فرستادند و آن طایفه مدتی در آن شهر بسر برده خود را مسلمان وانمودند و زهد و ریائی پیشه کردند تا در نظرها اعتباری یافتند آنگاه نزد عمرو عاص که خود را در مکر و حیله ثانی ابلیس میدانست فریب یافته بطمع گنج آن را بشکافت (کذا) و هیچ نیافت و حکمتی چنان بشومی آن مردمک ضایع شد و عاقبت بشآمت ابطال آن طلسم فرنگیان اسکندریه را از تصرف اهل اسلام بیرون آوردند
و الیوم در تصرف ایشانست در تاریخ مغرب مسطور است که از اسکندریه بدین مناره راهی در زمین از سنگ بریدهاند طولش بیست گز و عرض هشت گز و بر یک جانب این مناره خارج از قلعه عمارتی عظیم بوده است گویند که آن عمارت سلیمان (ع) است و در آن عمارت قریب سیصد ستون از سنگ رخام ساختهاند و بر سر این ستونها سنگی یک پاره از سنگ سماق نصب کرده و آن ستونها بمرتبهای روشن و شفاف بوده که هرچه در مقابل واقع میشده عکس آن چیز در آن سنگها ظاهر میگشته صاحب جامع الحکایات گفته که بعد از فوت سلیمان علیه السّلام دیوان عمارت را در دریا انداختند و چهار ستون و کوشکی را که بر درگاه آن عمارت بود گذاشتند اما این قول ضعیف مینماید ظاهرا آب دریا زیاد شده آن عمارت را فروگرفته است صاحب جامع الحکایات گوید که آن ستونی را که باقی مانده چون آفتاب برآید میل بجانب شرقی کند و چون آفتاب فرورود بگردد و بجانب مغرب متمایل شود و در حین گردش آن ستون بجانب مشرق مردم سنگها برده در زیر ستون نهند چون بطرف مغرب میل کند آن سنگها را خورد سازد و بر درگاه آن عمارت چهار ستون از سنگ رخام سرخست و نقطهای سیاه بر او افتاده مانند جزع بلکه بهتر و کوشکی بالای این چهار ستون هم از سنگ ترتیب دادهاند اکنون یک ستون قائمست و سه ستون شکسته شده و نیز یکی از آن ستون را بر بالای کرسی مربع سنگی نهادهاند و هر ضلعی از اضلاع کرسی شش گز باشد و بلندی کرسی ده گز است و آن ستون بر بالای کرسی است و مدور است دورش هشت گز و بلندیش سی گز و سنگی یک پاره بر سر این چهار ستون نصب کردهاند مانند سقفی و بر بالای آن سنک کوشک بلندی پنجاه گز ساختهاند و آن عمارت را عمود صوارم گویند و دیگر عمارات آن را بر این قیاس باید کرد
صعید مغرب
مملکتی عظیم است از اقلیم دوم و سوم و شهر مشهورش قسار است مواضع و قصبات بسیار دارد و اکثر آن دیار گرمسیر است و مردمش مسلمانند و در زهد و تقوی درجه عالی دارند
طنطله
شهریست که بر سر کوه ساختهاند و اکثر عماراتش از سنک تراشیده است و در دامن آن شهر نهری روانست در بزرگی برابر شط بغداد و آن شهر توابع بسیار دارد.
طنجه مملکتی وسیعست
قسطنطنیه
از اقلیم ششم است طولش از جزایر خالدات لوک و عرضش از خط استوا فح ع طالع عمارتش از خط استوا برج سرطانست قسطنطنین رومی از قیاصره روم ساخته و از قدیم الایام دار الملک دیار فرنک بود اکنون چند سال شد که سلطان محمد عثمانی که پادشاه روم بود و بغایت عادل و فاضل و خوشطبیعت بر آن ملک استیلا یافته آن بلده داخل بلاد اسلام گشت و سلطان محمد سلیم بر ولایت مصر و شام استیلا یافته و اکنون مجموع دیار روم و مصر و شام و یمن و حجاز و حبشه و بعضی از دیار مغرب و عراق عجم و نوشیروان و ارمنیه در تصرف آل عثمانست بالجمله آن شهر در جزیرهٔ افتاده است که سه طرفش غربی و شرقی و جنوبی ببحر متصل است شمالش بخشکی پیوسته است و از طرف شرقی و غربی طول آن جزیره شش فرسنگست و آن بلده در قدیم دو بارو داشته بلندی باروی درونی هفتاد و دو گز و عرضش بیست و پنج گز هزار و بیست و پنج برج دارد و در هر برجی یک ملازم و باروی بیرونی در علو چهل و دو گز است و عرضش هشت گز و فاصله میان هر دو بارو شصت گز و در آن شهر کنیسهایست که حواریان ساخته است طولش سیصد گز و عرضش دویست گز و بلندی دیوارش صد گز و سقف گنبد آن کنیسه را از مس ساختهاند و در آن شهر کنیسه دیگر بوده فرنگیان او را بیت المقدس خواندندی طولش یک میل که مطبخ فرمان ایشان بوده و نزدیک آن مطبخ سنگی سبز زمرد مانند طولش بیست و چهار گز عرضش شش گز بدیوار خانهاش صدر آن مقام نشانده و بر او شکل عیسی و مریم (ع) نگاشته و بر جوارش دوازده مثال بر اشکال حواریان ساخته بودند از طلای احمر هریک در طول دو گز و نیم و چشمهاشان از یاقوت سرخ فروزان کرده و در وقت فتح آن تماثیل بدست سلطان محمد افتاد.
حاشیهنویسی
با ادب و دقت بنویس — فقط متنِ فارسی پذیرفته میشود.
در حال بارگذاری حاشیهها…