از اقلیم سوم است داراب بهمن اسفندیار ساخته شهری مدور بوده است چنانکه اگر بپرگار ملاحظه نمایند تفاوت در او نباشد هوایش گرمسیر است غله و خرما در او نیک آید و در آن حدود کوهیست که به هفت رنک نمک در او میباشد و جنود رستاق و جندوه از توابع آنجا است
لار
شهری بزرگست ولایت بسیار از توابع آنجاست و حاکم علیحده دارد حاکم آنجا باجگذار اعلیحضرت شاهیست و در سنه ثلاث و الف هجری زلزله شده مجموع عمارت شهر لار و قلعه آنجا خراب شده شدت زلزله بسرحدی بود که مردمی که فرار مینمودند و از شهر بصحرا میرفتند در اثنای راه زمین شکافته شده ایشان را فرومیگرفت
ولایت مکران و کرمان و هرموز
و آن یازده شهر است حقوق دیوانیش در عهد سلجوقی هفتصد و هشتاد دینار بوده است و در زمان مغول شصت و هفت تومان و شش هزار و پانصد دینار خانی بوده
کرمان
بکرمی منسوبست و مشهور است که هفت دیار داشته است و حکایات آن در شاهنامه مسطور است و اکثر آن دیار معتدل الهواست حدودش بمکران و شبانکاره و عراق عجم و قهستان پیوسته است
کواشیر
دار الملک کرمانست از اقلیم سیم است طولش از جزایر خالدات حب لب و عرضش از خط استوا لط در تاریخ کرمان مسطور است و اکثر آن دیار معتدل- الهواست و گشتاسب در آنجا خانه ساخته و اردشیر قلعه ساخته و یزدشیر خوانند طالع عمارتش برج میزانست و بهرام بن شاپور ذو الاکتاف بر آن عمارت افزود و در کتاب سمت العلماء آمده است که حجاج ظالم غضبان بن قشعری را بفتح آن ولایت فرستاد و او بحجاج نوشت که «ان قل الجیوش بها ضاعوا و ان کثرت بها جاعوا» حجاج آن لشکر را طلب نمود و در زمان عمر بن عبد العزیز مفتوح شد و بفرمان عمر مسجد جامعی ساختند و امیر علی الیاس در او قلعه ساخت
بم
از اقلیم سوم است قلعه حصین دارد و هوایش بگرمی مایلست
جیرفت
از اقلیم سوم است در تاریخ کرمان مسطور است که چون عمر عبد العزیز فتح کرمان کرد آن موضع بیشهٔ بود و در آنجا سباع ضاره بودند لشکر اسلام آنها را پاک کردند و دیها ساختند و هریک بنام بانیش موسوم و هوایش گرم است و در او قلعهایست محکم و حاصلش پنبه و غله و خرماست خبیص و شهر بابک و کرمان ما شیراز قصبات کرمانند
هرموز
از اقلیم دوم است و بغایت گرمسیر اردشیر بابک ساخته و ملک شمس الدین در سنهٔ خمس و عشر و سبعمائه از بیم خرابی هرموز را گذاشته در جزیره جرون طرح شهر انداخته باتمام رسانید و در هرموز نخل و نیشکر بسیار است و اکنون جزیره جرد را هرموز میگویند و فرنگیان قریب بصد و بیست سالست که بر او استیلا یافتهاند و مهم استیلا بجائی رسیده که حاکم هرموز را قطعا در هیچ امری دخلی نمانده است چه در اول کار رئیس نور الدین وزیر آن دیار بجهه مصلحتی ناقص فرنگیان را در آنجا آورد مقرر ساخت که عشری از تمغای جرون از ایشان باشد و بتدریج فرنگیان در آنجا مستولی میشدند تا این زمان که سلطنت و مملکت را فروگرفته پادشاه و وزیر آنجا را بیاختیار گردانیدند
مغاره
ما بین کرمان و قهستان آغاز این مغاره از ولایت قزوین است و از قریهٔ که ترکان آن را آقا خواجه میگویند تا گذر دریای هرموز و چندانکه میرود عرضش زیاده و عرض جنوبش از ولایت قم و کاشان و زواره و ما بین یزد و کرمان و مکران گذشته بدریا رسیده است و طرف شمالش بر دیار ری و قوس و قهستان و زابل گذشته بدریا پیوسته و این مغاره از اقلیم سوم است طولش چهار صد فرسنگ است آغاز عرضش ده فرسنگ و انجامش دویست فرسنگ است بر گذر دریا و گرک و سگان این مغاره کمتر از سایر مغارات اسلام است اما در او قطاع الطریق بسیار است و هوای آن معتدلست
حرسق
سه دیهست در راهی که باصفهان میآید طبس گیلکی از اقلیم سیم است و حاصلش غله و پنبه و خرماست کمستان شهری کوچک است
ولایت قهستان و نیمروز و زابلستان
و آن شش شهر است و هوائی معتدل دارد و حدود آن بولایت مغاره و خراسان و ماوراء النهر و کابل پیوسته است و دار الملکش سیستانست
سیستان
ولایتی طویل و عریض است از اقلیم سیم جهان پهلوان گرشاسب ساخته بر ریک موسوم نموده و براه ریک روان نزدیک است دریاچه زرهبندی عظیم ساخته است تا شهر از آسیب ریک مصون مانده است و بهمن بعد از تخریب عمارت کرده سنکان نام کرد و شکستکان عوام نام کردند و عرب این لفظ را معرب ساخته سجستان گفتند و بمرور سیستان شد هوایش بگرمی مایلست و آبش از هیرمند و باغستان در او بسیار است و میوهٔ بیشمار
قهستان
شانزده ولایت است
ترشیز
از اقلیم چهارم است بهمن بن اسفندیار ساخت شهری کوچک و گرمسیر و آبش از کاریز است و دیه بسیار دارد و معظم قرای آن کشمر بوده و در آن ولایت در قدیم سروی بوده که به بلندی و عظیمی آن در ربع مسکون هیچ درختی نشان ندادهاند گویند که جاماسب حکیم آن درخت را نشانده فردوسی گوید:
یکی شاخ سرو آورید از بهشت به پیش در ترشز اندر بکشت گویند که اصناف طیور در شاخهای آن خانه ساخته بودند بموجب فرمان متوکل عباسی چون آن درخت را انداختند چند خروار خاشاک از آشیانهٔ مرغان جمع آمده و در ولایت ترشیز چند قلعهٔ حصین است قلعهٔ پردار و میکال و آتشگاه و مجاهد- آباد و از این ولایات غله به نیشابور و سبزهوار میبرند
تون
از اقلیم چهارم است در اول شهری بزرگ بوده و این زمان آنچنان نماند بر وضع شهر چین ساختهاند که اول حصاری بغایت بزرگ برآورده و خندقی عمیق بیآب ترتیب دادهاند و بازار در گرد حصار ساختهاند و خانها در گرد بازار و باغات بر گرد خانها و غله بر گرد باغات و بر گرد غلهزار بندی بستهاند که آب باران میگیرند و بآن غله را میپرورند و در آن بندها خربزه بیآب زراعت میکنند بغایت شیرین میباشد آبش از کاریز است و هوایش معتدلست و حاصلش میوه و ابریشم و غله
کناید
شهری کوچک است بسر کوه زر ساخته و حصاری محکم دارد و آبش از کاریز است و چاه اول کاریز پانصد گز است و بعضی تخمینا هفتصد گز باشد و چند موضع از توابع کتاید است و آب مجموع از کاریز است و چهار فرسنک طول کاریز است و از طرف جنوب بشمال میرود حاصلش مانند تونست
دشت بیاض
ولایتیست قصبه آن را فارس گویند و نسبت بتون ییلاقست
برکند
قصبهایست و در آنجا زعفران بسیار میباشد و چند موضع توابع دارد، زیر کوه ولایتست و سه قصبه دارد
طینس سینا
از اقلیم سیم است شهری کوچک است و گرمسیر و آبش از کاریز است و در آن ولایت چاهی بوده است که هرکه از خاک آن مقدار دانهٔ جاورس میخورده همان لحظه میمرده است در زمان سلطان محمد خدابنده آن چاه را انباشتهاند و هم در آن ولایت چاهیست که در زمستان آب بسیار در آن میرود و در تابستان بیرون میآید که زراعت میکنند و چاهی دیگر هست که چون در آنجا نگاه کنند شکل ماهی مینماید
قاین
از اقلیم چهارم است و حصاری محکم دارد و چند کاریز آب در درون شهر است در زیر زمین چنانکه در اکثر خانها سردابها ساختهاند و حاصلش زعفران و غله و میوه است و مردم آنجا سیاهچردهاند و هرکس را آلات حرب مهیا است
مؤمنآباد
ولایتی است و چند پاره دیه دارد و قلعهٔ مستحکم
ولایت زال
ولایتیست عریض زاول شهری بزرگست و گرمسیر و در او میوها بسیار و شکارگاهی خوب دارد فیروزکوه در معجم البلدان آمده که قلعهٔ حصین است
غزنین
از اقلیم سوم است طولش باک و عرضش از خط استوا حای چون عرض بغداد است شهری کوچکست و هوایش سردسیر و اگر تغییر هوا بسبب عرض بلد بودی بایستی که این دو شهر یک هوا داشتی لیکن تغییر هوا بسبب نشیب و فراز زمین است هرجا که بلندتر است سردتر است
میمند
از اقلیم سوم است شهری وسط و گرمسیر است
ولایت خراسان
در آن چهار بلوکست حدودش بقهستان و فارس و مازندران پیوسته است و خوارزم
بلوک نیشابور
نیشابور از اقلیم چهارم است طهمورث دیوبند آغاز عمارت کرده خراب گشته بود اردشیر شهری ساخته شاپور ابن اردشیر حاکم خراسان بود آن شهر را از پدر طلبیده و اردشیر مضایقه نمود شاپور مردی غیور بود، در آن موضع که طهمورث شهر ساخته بود و خراب شده بلدهٔ طرح انداخته نیشابور موسوم گردانید و دور بارویش ده هزار گام بوده و بر شیوه رقعهٔ شطرنج هشت قطعه در هشت قطعه نهاده و از زمان اکاسره تا آخر عهد طاهریه دار الامارهٔ خراسان و بلخ هر دو بوده و چون یعقوب بن لیث صفار استیلا یافت نیشابور را دار السلطنه ساخته و سنه خمس و ستمائه آن شهر بزلزله خراب شد و در پهلوی آن بلدهٔ دیگر ساخته بشاد باج مشهور گردیده و دور بارویش شش هزار و نهصد گام بود و بسنهٔ. .
آن نیز بزلزله خراب شد بگوشه دیگر شهر ساخته و آن شهر در پیش کوهی نهاده است بر جانب قبله و دور بارویش پانزده هزار گام است و آبش از قنوات و آب رود از کوهی که میآید در شرقی نیشابور است و آن کوه بغایت بلند است و از کوه تا بشهر دو فرسنگ بیش نیست و بر این دو فرسنک در این رودخانه چهل آسیاگردان کردهاند و آنچنان شده است که در یک ساعت چند خروار گندم آرد میشود و بر جانب شمال کوه پرگریوه چشمهایست که آن را چشمه سبز گویند امیر چوپان بر سر آن چشمه کوشکی ساختهاند و در شب جمعه آوازهای هایل از میان چشمه ظاهر میشود و از آبادانی تا این چشمه پنجفر سخست و پارسایان را شب بر کنار چشمه احیا داشتهاند و مشاهده کردهاند که شتر آبی و گاو آبی و آدم آبی از چشمه بیرون آمده و چریده است و مرقد شیخ فرید الدین عطار و عبد اللّه مبارک در آنجا است و بحدود چشمه سبز و طوس بحیرهایست که آن را بحیرهٔ چشمه سبز میگویند دورش یک فرسنگ باشد و هیچ ملاحی بقعرش نمیرسد و از آن بحیره دو جوی برداشتهاند هریک بیست آسیاگردان که به نیشابور میرود و از این بحیره اسبی بیرون آمده یزدجرد اثیم پدر بهرام گور را با لگد بکشت و آب آن بحیره شیرینست و خوشطعم و صاحب عجایب المخلوقات گوید که رافع بن هرثمه خواست که قعر آن را بداند ملاحان را فرستاد ایشان بعد از غوص بسیار گفتند که هزار گز بته رفتیم و بقعرش نرسیدیم و اکنون نیشابور روی بخرابی نهاده و در این ایام حشم اوزبک بر آنجا استیلا یافته و خرابی بر خرابی افزودهاند
اسفرائین
از اقلیم چهارم است و شهری وسط و بمسجد جامع آنجا کاسهٔ بزرگست دورش دوازده زرع هوایش معتدلست و درخت جوز بسیار دارد و توابع آن قنوات دارد
بیهق
ولایتیست و شهرستان آن سبزوار است و سبزوار از اقلیم چهارم است در قدیم شهر وسط بوده و در زمان خاقان مؤید مغفور کرة بعد اخری بر آن شهر استیلا یافته قتلعام کردند و بکلی خراب شد هوایش معتدلست و بازارهای فراخ خوب دارد و طاقی از چوب بستهاند که چهار سوی بازار است حاصلش غله و میوه است و چهل پاره دیه توابع آنست و مردمش از قدیم الایام شیعهٔ اثنا عشریند پیاز شهری وسط است جوین ولایتست
جاجرم
از اقلیم چهارم است و شهری وسط و در حوالی یکروزه راه گیاه زهردار است حمد اللّه مستوفی گوید که در آنجا قلعهایست و در پای آن درخت چناریست و هرکه صباح چهارشنبه پوست آن را بدندان گیرد هرگز او را در دندان نگیرد و در حوالی جاجرم کوهیست و در آن کوه شکافی واقعست که از آنجا آب بمقدار دو آسیاگردان بیرون میریزد و بدان سبب آن کوه را شقاق میخوانند در عجایب المخلوقات آمده که در آن کوه غاریست که هرکه سر در آنجا برد از عفونت ابخرهٔ آن رنجور گردد و هم در آن حدود کوهیست که در وقت رفتن در آنجا از قوت باد بر زمین نتوان ایستاد و بر قله آن باد نباشد
خبوشان
شهری وسط است از اقلیم چهارم است و توابع بسیار دارد و هوائی خوب شفان شهری وسط است و بیست پاره دیه از توابع آنست
طوس
از اقلیم چهارم است و جمشید پیشدادی ساخت و بعد از خرابی طوس نوذر بتجدید عمارتش کرد و اکنون خرابست و شهر مشهد مقدس که مدفن امام الهمام المظلوم ابو الحسن علی بن موسی الرضا علیه التحیة و الثنا است و در زمان حاقان مغفور بغایت آبادانی و معموری رسیده اما در این ایام که بتصرف حشم اوزبک درآمد خرابی تمام بحال آن راه یافته از ارتفاعاتش اقسام میوها بغایت خوبست و غله بسیار حاصل میشود و شرح خصوصیات مشهد را دفتری علیحده باید این مختصر را گنجایش آن نباشد و در حدود مشهد کوهیست و در آن کوه غاریست بر مثال ایوانی و دهلیزی دارد و چون در آن دهلیز تاریک مسافتی بروند بروشنی رسند و چهار طبقه پیدا شود و در آنجا چشمهایست که چون آبش قدری راه برود سنگ گردد و چون از آن چشمه پیشتر روند بادی عظیم وزیدن گیرد و مانع دخول شود
کلات
قلعهٔ حصین است در آن نواحی
بلوک هرات
هرات ولایتی است وسیع و هم از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات صدک و عرضش از خط استوا لدل جهان پهلوان نریمان بنای آغاز آن نهاده و اسکندر عمارت آن را باتمام رسانیده و این رباعی در تفصیل بانیان هرات گفتهاند:
لهراسب نهاده است هری را بنیاد گشتاسب ز نو بنای دیگر بنهاد بهمن بنوی عمارتی دیگر کرد اسکندر رومیش همه داد بباد و دور بارویش هزار گام است هوائی بغایت خوبی و صحت دارد و پیوسته باد شمال میوزد «لو جمع تراب الاصفهان و شمال الهرات و ماء الخوارزم فی بقعة لم یمت الناس فیها ابدا» باغستانش بسیار است و هیجده پاره دیه متصل بشهر است و چندان باغات و عمارت و ابواب البر و خوانق و مدارس که در هرات ساختهاند در هیچ ولایت نیست از میوههایش انگور فخری و خربزه بغایت نیکو است در حین حکومت ملوک غور در هرات دوازده هزار دکان آبادان و شش هزار حمام و کاروانسرا و طاحونه و ۴۴۴۰۰۰ خانهٔ مردمنشین داشته و در عهد سلطان حسین بایقرا در یک حرفهٔ خبازی روزی بیست و یکمن تخمه بر روی نان میکردهاند باقی آبادانی بر این قیاس باید کرد و در این روزگار حشم اوزبک در آنجا استیلا یافتهاند امید که بار دیگر بتصرف گماشتگان دیوان اعلی درآید الحمد للّه و المنه که نیست و نابود شدند
اسفندار
شهری وسط است و توابع دارد
قوشخ
از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات صدمه و عرض لدبه شهری کوچک و مواضع معتبر از توابع آنجاست و صد نوع انگور خوب دارد و خربزهاش نیکو است و آسیاهای آن از باد میگردد
باخزر
ولایتی است از اقلیم چهارم و اهل آنجا سنیاند
بادغیس
از اقلیم چهارم است ولایت دهستان از توابع آنجاست و در آن شهر ولایتی است که مجموع درخت فستق است و پنج فرسنگ در پنج فرسنگ تقریبا مردم در آنجا رفته بجهة خود ججع کنند از عجایب حالات آنکه اگر شخصی قصد فستق دیگری کند خر او را در همان شب گرک میخورد
جام
از اقلیم چهارمست و شهری وسط است و قریب بدویست پاره دیه و مزارونده جام در آنجاست
خست
شهری وسط است و پنجاه پارچه دیه دارد
خاف
ولایتی است و قصبات آن سنجان در وزن و سلام از توابع آنست و مردم آنجا حنفی مذهبند و در آنجا ابریشم و روناس بسیار حاصل گردد
راده
ولایتی است قصبهٔ آن زاده است و پنجاه پاره از توابع آنست و مزار شیخ قطب الدین که مقدم حیدریانست در آنجا است ولایت و شهرستان آن را آهنگران گویند
غرجیان
از اقلیم چهارم است و پنجاه ده از توابع آنست و مردم آنجا ببلاهت منسوبند
بلوک بلخ و طخارستان
و ختلان و بامیان اما بلخ از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات عاها و عرضش از خط استوا لوه کیومرث بنیاد آن نهاده طهمورث باتمام رسانیده و لهراسب بارو کشیده شهری بزرگست و گرمسیر و هوایش در سازگاری وسط از میوههای آن خربزه نیکو است سلطان ملکشاه در رسالهٔ خویش آورده که ایشان را غیرتی نمیباشد
نامیان
از اقلیم چهارم است و هوایش سردسیر و در عهد چنگیز خان بسبب آنکه پسرش جغتای خان را در عین محاصره به تیر زدند بکلی خراب شد و اکنون فی الجمله عمارتی دارد جورجانان ولایتی است از اقلیم چهارم و هوایش معتدل ختلان از اقلیم چهارم است شهری بزرگ بوده و اکنون خرابست طالقان از ولایت طخارستان است شهری کوچک است و اکثر اهل آنجا جولاهند
فاریاب
از اقلیم چهارم است کیقباد کیانی ساخته هوایش گرمسیر است و در آنجا زعفران بسیار است و قصبات بسیار از توابع آنجاست معلم ثانی ابو نصر فارابی از آنجا خاسته
کالف
شهری کوچکست بر کنار جیحون و رود جیحون را نیز آب آمویه گویند و شرقی ایرانست و از جنوب بشمال میرود و یک شعبهٔ آن از کوههای تبت و شعبهٔ از جبال بدخشان و شعبهٔ از چغانیان و دیگری از ختلان برمیخیزد تا بهم میپیوندد بهر شعبهٔ چند آب دیگر ملحق شود و بعضی ازین شعب بر بلاد بلخ و ترمد میگذرد و چون بهم جمع شوند از درهٔ که آن را تنک دهان شیر میخوانند بنزدیک قریهٔ بوقنه از توابع هزار اسب بیرون میآیند و آن دره در میان دو کوه است چنان آن کوهها بهم نزدیک شدهاند که بین الجبلین صد گز فاصله زیاده نیست و آبی از این عظیمی از میان این دو کوه بیرون میریزد و در تک پنهان میشود و بر آن امکان عبور نیست و از جیحون نهرهای عظیم برداشتهاند و بر آن زراعت بسیار کرده مثل نهر هزار اسب و گردان و نهر جیره و کاخواره و غیرهم و هریک از این نهر گذار اسب نمیدهند و بعضی از این نهرها ببحیرهٔ خوارزم منتهی میشود و عمود آب جیحون از خوارزم گذشته از عقبه مسلم که ترکان او را کوز لاوی گویند فرومیریزد و سه فرسنک آواز آن بگوش سامعان میرسد و بعد از آن بدریا میریزد و طول این رود پانصد فرسنک است و این آب در زمستان چنان یخ میبندد که قوافل بر بالای آن میگذرد و بارویش سه هزار گام است هوایش نیکو است و میوهٔ فراوان دارد
ولج
قلعهایست بر بیست فرسنگی بلخ بر کوهی که هشت فرسخ دور اوست و بر آنجا راه نیست الا یک راه بر فراز آنجا آب و گیاه بسیار است
بلوک مرو شاهیجان
مرو از اقلیم چهارم است عرضش از خط استوا لوم کهن و زمرور از اقلیم چهارم است و طهموث عمارت کرده و شهر مرو را اسکندر رومی بنا و ابو مسلم مسجد جامعی در آنجا ساخت و در جنب آن دار الامارهٔ عالی برافراخت سلطان ملکشاه سلجوقی مرو را حصاری کشید که دورش دوازده هزار و سیصد گام بود در آنجا غله بغایت نیکو میآید گویند یکمن غله که در آنجا زرع کنند در سال اول صد من حاصل آید و در سال دوم غلهٔ که در وقت درو پاشیده باشی سی من و در سال سیم ده من هوایش متعفن است و در او بیماری بسیار مانند سکان شهر لار ساکنان آنجا نیز بعلت رشته مبتلا میشوند و زمینش شورهزار است و آبش از مرو الرود و چند کاریز آب احداث نمودند و بعضی از اراضی آن کشتهزار است و از میوهایش انگور و خربزه در نهایت شیرین میباشد برزویه طبیب و ابو زر جمهر از مروند
ابیورد و نسا
از جملهٔ اقلیم چهارم است در او میوها فراوان میباشد و در آنجا گوسفندان دنبهبزرگ میباشند
خاوران
از اقلیم چهارم است و مهنه که مولد و مدفن شیخ ابو سعید ابو الخیر است از توابع خاورانست شیخ ابو سعید فرماید:
اندر همه دشت خاوران سنگی نیست کز خون دل و دیده در او رنگی نیست در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست حکیم انوری نیز از خاورانست چنانکه در قصیده قسمیه که در مدح اهل بلخ در سلک نظم کشیده اشعاری به آن کرده
دی ز خاک خاوران چون ذره ناچیز آمده گشته امروز اندرون چون آفتاب خاوری
سرخس
از اقلیم چهارم است افراسیاب بنا نهاده و دور بارویش پنج هزار گام است و قلعهٔ محکم دارد و هوایش گرمسیر است و آبش از رودخانهٔ که ازهری بطوس میآید و خربزه و انگور در او نیکو میباشد
شیرخان
شهری کوچک است و گرمسیر و غلهٔ بسیار دارد
مرو الرود
از اقلیم چهارم است دور بارویش پنج هزار گام و هوایش گرمسیر تندرست است
قلعه نای
قلعهایست که مسعود سعد سلمان را در آنجا بند کرده بوند ولایت مازندران هفت بلوکست اول جرجان دوم مورستان سیم استراباد چهارم آمل پنجم رستمدار و دهستان ششم وغد هفتم سیاهرستان
جرجان
از اقلیم چهارم است آبش از کوه است و کوه بشهر نزدیک و اهل آنجا شیعی و صاحب مروتند و در اوایل اسلام کثرت عظیم در آن شهر بود و در زمان آل بویه خرابی بسیار فاحش به آن راه یافت و در عهد مغول قتلعام روی نمود و اکنون چندان معموری ندارد و فیروز ساسانی جهة دفع نزاع تورانیان دیواری که طولش پنجاه فرسنک است در آن دیار ساخت و از امرا و اکابر قبر محمد بن امام جعفر صادق (ع) آنجا است و در آن شهر سنک آسیا هست که قطر هریک بیست گز باشد و در ضخامت دو گز
استراباد
از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات حط له و عرض از خط استوا لوله نزدیک بدریای خزر است و حاصل اینجا ابریشم و انگور و غله هست ولایت بسیار از توابع دارد و اهل آنجا شیعهٔ اثنا عشریند و بغایت پاکیزه طبع و لطیف
آمل
شهری بزرک بوده طهمورث بنای آن عمارت نهاده است هوایش بگرمی مایلست اما مجموع میوهای سردسیری و گرمسیری در او میباشد
دهستان
از اقلیم چهارم است قباد بن فیروز ساسانی ساخته است هوایش گرمسیر است و میوهاش اندک رستمدار ولایتیست قرب بسیصد پارهٔ دیه و آبش از شاهرود است و غد از بناهای طهمورث ولایت بسیار دارد و حصارش چهار هزار گام است
ساری
ولایت مازندرانست مردمش شیعهٔ اثنا عشریند حاصل ابریشمش بیشتر از سایر محصولاتست و هوایش خالی از تعفنی نیست
کبودجامه
ولایتی است که اکنونکه جرجان خراب شده مجموع آن ولایت نیز داخل کبودجامه است حاصلش ابریشم و غله و پنبه است نیممزدان جزیرهایست در سه فرسخی استراباد شهرآباد قصبهایست ولایت قومس و طبرستان دامغان از اقلیم چهارم است طولش مه و عرض لرک هوشنک ساخته و دور بارویش هزار گام هوایش بگرمی مایلست از میوهایش امرودی نظیر است و در بیرون آن شهر چشمهایست که چون قاذورات در او اندازند باد چنان برخیزد که مجموع درختان بشکند و چون آن نجاست را پاک کنند باد تسکین یابد
بسطام
از اقلیم چهارم است شهری کوچک و هوائی معتدل دارد و مزار سلطان العارفین بایزید در آنجاست
فیروزکوه
در معجم البلدان مسطور است که قلعهایست که کوه دماوند بر او مشرفست هوایش سردسیر است و در او جز غله نمیباشد کیومرث آغاز عمارت آن نهاده و هوایش سرد است و امرود عباسی در آنجا بمرتبهٔ شیرین میآید که از او دوشاب میگیرند
خرقان
دیهست از توابع بسطام هوای خوش و آب فراوان دارد و مزار شیخ ابو الحسن خرقانی آنجا است
سمنان
از اقلیم چهارم است طهمورث ساخته هوایش معتدلست و آبش از رود و کاریز و از میوهایش نار و انگور و بادام و مویز منقا و فستق و انجیر بغایت نیکو میآید و الحق موضعی دلگشاست و در عهد سلطنت اولاد امیر تیمور گورکان اکثر وزرا از آنجا بودهاند
ولایت جیلانات
دوازده شهر است از اقلیم چهارم است طولش از سفیدرود تا موقون چهل فرسنگ و عرض از دیماق تا دریا دوازده فرسنگ حدود آن بمازندران و عراق عجم و آذربایجان و بحر خزر پیوسته است
لاهیجان
شهریست معتبر و حاصلش ابریشم است و ابریشم آن بهترین دیگر مواضعست مگر ابریشم شفت که از ابریشم آنجا نیکوتر است و برنج و نارنج و لیمو بسیار در آنجا میباشد و دار الملک جیلانست
تولم
از اقلیم چهارم است و شهری وسط و غله و برنج و نارنج حاصل آنجاست
رشت
از اقلیم چهارم است هوایش بغایت متعفن و حاصلش مثل لاهیجانست فومن شهری بزرگست و ولایت و حاصل بسیار دارد شفت شهری کوچک است و ابریشم بسیار دارد کوجقان از بناهای اردشیر بابکانست
کویم
بر کنار دریا افتاده است و بندر آن ولایت است چنانکه کشتی از شروان و مکاو و طبرستان و غیر آن آنجا میآید.
ولایت ماوراء النهر
مملکتی عریض و وسیع و فسیحست و از بلاد مشهور آن سمرقند و بخارا و سغد و خجند و زرنوق و توروکش و بدخش و ترمد و اشناس و اسروشه و آذرکند و انزار و جاچ و سنجاب و نسف و نخشب و فاراب و فناکت که در عهد چنگیزخان بقتل عام خراب شد شاهرخ میرزا بتجدید عمارتش ساخت و بشاهرخیه موسوم گردانید و سغناق مخفی نماند که بعضی از مشاهیر آن دیار بتفصیل ذکر میگردد تا مطالعه کنند و بر خصوصیات آن اطلاع یابند چه تفصیل مجموع موجب اکثار و تطویل بود
سمرقند
از اقلیم پنجم است طولش از جزایر خالدات قبله و عرض از خط استوا لوله در مسالک الممالک مسطور است که سمرقند بهترین بلاد جهانست در ایام قدیم در آن زمین که اکنون سمرقند است قلعهٔ بزرگ ساخته بودند در آن زمان که گرشاسب بفرمان فریدون بتسخیر ممالک توران میرفت چون بدانجا رسید آن قلعه را محاصره نمودند و از اتفاقات آن حصار بزلزله در آن روز خراب شده قلعه مفتوح گشت و گنجی از زیر برجی بیرون آمد گرشاسب بآن اموال قلعه را عمارت نموده بغایت عظیم و عالی گردانید و خندقی عظیم بر گرد آن ترتیب داده دیواری ما بین حصاری و ترکستان و میانجی ایران و توران برآورد طولش بیست فرسنگ و اسکندر رومی در آن عرصه شهری بزرک ساخت دورش دوازده هزار گام در زمان ملوک طوایف شمرنامی از پادشاهان یمن از نسل تبع اول ملقب بشمر برعیش بروایتی با هزار علم که در سایه هر علمی هزار سوار جرار میرفتند بولایت ایران و توران لشکر کشیده اکثر ملوک طوائف مطیع و منقار او گشتند و چون بولایت ماوراء النهر رسیدند اهل آن شهر در مقام مخالفت برآمدند و او بعد از محاصره آن بلده را گرفته فرمود تا حصار و بروج و سور و قصور آن را کندند چنانکه آثار عمارت باقی نگذاشت و بهمان خاک شهری دیگر ساخت عجم آن را شمر کند گفتند و عرب معرب گردانیده سمرقند گفتند هوایش سرد است و آبش از رودخانه و جوی بزرگ در میان آن بلده روانست و بر آن نهر باغستان فراوان ساختهاند و سغد سمرقند که از مشاهیر جهانست و بهترین بلاد توران بر این آبست و از این آب در بهار بکشتی عبور باید کرد حاصلش غله و انگور و میوه بود و از میوههایش خربزه و انگور در غایت نیکوئیست مردمش اکثر حنفی مذهبند و بعضی شافعی
ولایت بلاسارغون
مملکتی وسیع است از اقلیم ششم هوایش بغایت سرد است و اکثر مردمش صحرانشین و دواب بسیار دارند و از ارتفاعاتش چیزی دیگر بجز اندک غله نمیباشد
ولایت تبت
مملکتی وسیع است از اقلیم چهارم و پنجم و ششم و شهرهای بزرک دارد و از ارتفاعاتش غله و میوهٔ نیکو است و از بلاد مشهور جوجان است و در آن ولایت مشک نیکو میباشد
ولایت ایغور
مملکتی عظیمست و در او شهرهای معظم از اقلیم پنجم و ششم بلاد معتبرش بیشانع و الماق و خلخ و چکل و فاریابست و دیگر از شهرهای بلاد ایغور قم و کاشان و تاتار است که یکی از شعرا در حق غلامان سنجر که در در جنک قراختای سستی کرده بودند گفته:
زهی شمشیر زن ترکان پردل به نسبت از قم و تاتار و کاشان شما را پادشاه هفت کشور رسانیده بمیری از نحاسان ولی در کودکی خفته بسینه همه در پیش دکان رواسان فلک کفران نعمتهای سنجر طلب کرد از شما حق ناشناسان مسلم بین که از پیران کشیدند بشمشیر و بخنجر از خراسان
[ولایت] دیار تکلیت
ولایتی بزرگست و در زمان چنگیز خان خان آن دیار قوبا پانصد هزار سوار در مقابل چنگیز آمده شکست یافت و بمغول آن دیار را قاسین خوانند از اقلیم پنجمست و قراوس از شهرهای معتبر آن دیار است و اهل قراوس به آن شهر منسوبند و در آن مملکت صحرانشین بیحد و مرند
دیار خرخیر
مملکتی طویل و عریض است حدودش بملک ختا پیوسته از عادات اهل خرخیریکی آنست که مردگان خود را بسوزانند گویند که در ولایت خرخیر چهار وادیست و در هر وادی رودی عظیم میرود و در موضعی آن آبها بهم پیوندد و در میان کوهها و درههای تاریک میگذرد و گویند شخصی از اهل خرخیر زورقی کوچک ساخته در آن نشست و خواست که منتهای آن آب را معلوم کند چون چند روز رفت بمحلی تاریک و تار رسید که قرب سه شبانهروز تخمینا روشنی آفتاب و ماه ندید و چون بروشنائی رسید صحرائی وسیع در نظرش درآمد از زورق بیرون آمده بر درختی رفته منتظر نشست که شاید آدمی پیدا شود که خبری معلوم کند که ناگاه سه سوار دررسیدند قامتهای ایشان بمرتبهٔ بلند بود که تقریبا ده ذرع طول بالای آن جماعت بود و سگان همراه داشتند که هریک در جثه مانند گاوی بودند و اسبان ایشان از شتری بسی بلندتر و قوی هیکلتر ناگاه نظر سواران بر وی افتاد از حقارت جثه خرخیری متعجب مانده او را بر اسب خود نشاندند تا سگان وی را نخورند و او را بمنزل خود برده طعامش دادند و مردم آن ولایت از صغر هیکل او متعجب شدند و بر وی رحم کردند او را برداشته بر سر راه آوردند و باو راه نمودند تا در کشتی نشسته بدیار خود بازگشت و هیچکس ندانست که این جماعت از چه بومند
ولایت چین
ولایتی عریض و طویل است عرضش دوماهه راه و طولش سهماهه بعضی از اقلیم دوم و برخی از اقلیم سوم و چهارم او را گویند و دار الملک چین را هجین خوانند و از اقلیم دویم است و مردمش اکثر بتپرستند و بر دین مانی نقاش و در آن دیار مسلمان و نصاری میباشد اما جهود نیست غلبه و تحکم و استیلا مسلمانان دارند اما کثرت ازدحام بتپرستان راست و آن شهریست بغایت بزرگ و دور بارویش سه شبانهروز است و نزدیک بآن بلده شهری دیگر هست لوقهنام از هجین بزرگتر اما هجین دار الملک است و در میان شهر جیحونی میگذرد و هر نصفی از شهر بر طرف آن رود واقعست و پادشاه آن ولایت را فغفور و طمغاج خان نیز گویند و اهل آن ملک در صنایع و حرفها بدرجهٔ اعلی و مرتبهٔ قصوی رسیدهاند و در صنعت و هنر هیچ آفریدهٔ با ایشان برابر نیست از آن جمله در جامع الحکایات مسطور است که پادشاه چین سالی یک نوبت بارعام میدهد و اهل صنعتها بخدمت آمده زمین بوس میکنند و در پیش پادشاه تیشه تیز و تخته نهادهاند هریک از ارباب صنعت که بخدمت آیند یک ضرب از آن تیشه بر آن چوب زنند و بگذارند و ارباب صنعت بدین دستور عمل نمایند بر آن تخته صورتی ظاهر گردد پاکیزه چنانکه آن سال بهر جانور که متعلق باشد همان صورت بر آن تخته نقش شده باشد مثلا اگر سال نهنگ باشد صورت نهنک در غایت درستی بر آن نقش بسته بود و جمعی از بازاریان هستند که در شهر طواف میکنند و متاع میفروشند خواه قماش و خواه طعام و میوه و طریق سیر ایشان آنست که گردونی ساختهاند که بر بالای آن مینشینند و امتعهٔ خویش در آنجا میگذارند و این گردون را چنان ترتیب دادهاند که بیچهارپای و بیمحرک حرکت میکند و هرگاه میخواهند گردون را از گردش باز میدارند و هرگاه که خواهند روان سازند در کتب تواریخ مسطور است که یکی از ملوک اسلام از آل سلجوقی رسولی بدیار چین فرستاد و چون رسول بازگشت حکایت کرد که در خدمت پادشاه جماعتی را دیدم از خواص که بسنت چنان عمل مینمودند و پاکیزه عالم بودند یکی از آن طایفه گاه نزد من آمدی و پیغام پادشاه گذاردی و جواب بردی روزی نزد من آمد در حینی که خلوت بود من در روی او نگریستم صورتی دیدم از حسن دیدار و نور رخسارش آفتاب مانند صورت دیوار بیمقدار مینمود.
چون تو از رخ پرده برداری همان دم آفتاب در نقاب ابراز شرم تو رخ پنهان کند و بر سینهٔ او خالی سیاه دیدم که از زیر جامهاش میدرخشید چنانکه از طراوت آن خال از زیر پیراهن چنان ظاهر بود که پنداشتم اندامش برهنه است من در حیرت بماندم پسر گفت ترا چه شد گفتم از نزاکت و لطافت جامهٔ تو متحیر شدم کودک بخندید و گفت گمان میبری که یک جامه پوشیدهام جامهای خویش بمن نمود پنج جامه بر زبر هم پوشیده بود متاع آن ولایت جامهای دیبا و جامهای نازک اعلا است و عاج و کندر و کهربا است و کهربا به آن موضع درختیست در ولایت صقلاب اگر بر زمین افتد رنگش بسیاهی مایل گردد و هرکه آن کهربا با خود دارد چشم زخم باو نرسد و قریب به آن شهر جزیرهایست و در آن جزیره حصاریست مستحکم و جمعی از سادات صحیح النسب در آن حصار میباشند و سبب سکون علویان در آن دیار آن بود که در زمان بنو امیه که در عداوت اهل البیت ید طولا داشتند جمعی از اولاد امیر المؤمنین علی علیه السّلام از ترس و بیم بخراسان رفتند تا از شر ظلمه و فسقه در امان باشند و چون خوارج و بنی امیه بر این وقوف یافتند کس بگرفتن ایشان به آن دیار روان ساختند و آن قوم بزرگوار از خوف جان روی بدیار ترکستان آوردند و هیچ جا قرار نتوانستند گرفت تا بولایت چین در آمدند اهل چین نگذاشتند که از آب عبور نمایند چون بیچاره گشتند بآن جزیره رفتند و در آن جزیره قلعهٔ بود که اهل آنجا بسبب استیلای ماران که پیدا شده بودند وطن مألوف را گذاشته باطراف رفته بودند علویان به آن قلعه درآمده مجاورت ماران را از مصاحبت بنو امیه بهتر دانستند و بآنحصار درآمده ببرکت قدوم ایشان ماران از آن حدود بیرون رفتند پادشاه چین بر این حال وقوف یافته بجهة ایشان وظیفهٔ معین ساخت و بفراغ بال روزگار میگذرانیدند
ولایت ماچین
ملکی بزرک و وسعت تمام دارد از اقلیم اول و دویم دار الملک آن شهر چینه است از مسافران مذکور است که در ربع مسکون بزرگتر از آن شهری نیست و باتفاق در دیار مشرق از آن بزرگتر بلدهٔ نیست و در میان آن شش دریاچه است دورش شش فرسنک و در حوالی آن عمارت شهریست هوایش بگرمی مایلست و برنج و شکر بسیار در آن ولایت حاصل میشود و خرما چنان عزیز الوجود است که یکمن خرما بدو من شکر معاوضه نمایند و این طرفهتر که هم در آن ولایت یکمن کشمش ببهای سه من شکر است و در ولایت ماچین گوسفند کمتر باشد و اکثر گوشت آن دیار از ماهی و گاو است و گوشت گوسفند بغایت گران میباشد و در آن شهر ازدحام مردم بمرتبهایست که هر شب چند هزار نفس بمحافظت شهر میپردازند و اکثر کافر باشند و مسلمان کمتر باشد اما با وجود قلت مسلمانان کمال استیلا دارند
دیار کیمال
در آن ولایت شهر و دیه نمیباشد و مجموع صحرا نشینند و مزروعات و مغروسات در او نادر پیدا شود و از اقلیم ششم است و اکثر صحاری آنها بیشه است و آبهای روان دارد و استر در آنجا نمیباشد لکن سایر دواب از حیز احصا بیرونست و در آن زمین نمک نیست و تجار نمک در آنجا برده بقیمت تمام میفروشند و در تابستان غذای آن طایفه شیر است و در زمستان گوشت قدید هوای آنجا بغایت شد تست و بر دست راست زمین کیمال سه قومند که تجار بآنجا تردد میکنند و بیع و شری مینمایند و بیع شرای ایشان بمخاطبه نیست بلکه تاجر متاع خود حاضر میسازد و مشتری ثمن در مقابل آن مینهد اگر فروشنده راضی باشند ثمن بردارند و الا فلا و آن طایفه آتشپرستند و از جملهٔ متاعهای آن سرزمین طاسهای روئین پاکیزه است و در سالی یک روز روزه میدارند و اموات خویش را که در آن سال وفات یافتهاند جمع آورده میسوزانند و بر ایشان نوحه کرده میگویند که ما بقضای الهی راضی و شاکریم
ولایت ختن
مملکتی عظیم است از اقلیم پنجم و از مشاهیر بلادش کاشغر و بیکی و صیرمست و ولایت و توابع بسیار دارد
ولایت خوارزم و جرجانیه
گفتهاند ولایتی وسیع و عریض است از اقلیم پنجم هوایش سردسیر است و دار الملکش در قدیم شهر ارگنج بوده است و شهر کات را جرجانیه گفتهاند و هزار اسب و ذرغان و حماص و اروجنس و ساهران و توران و کردان و خیوق که مولد شیخ نجم الدین کبری بوده است از شهرهای آن ولایت خیوق قصبهایست از ارتفاعاتش خربزه بل اکثر میوهٔ نیکو آید
دشت قبچاق
باقلیم ششم متعلق است و در آن ولایت شهر و ده کمتر است و اکثر سکانش صحرانشینند و در آن دشت کوه نیست و مجموع مرغزار و علفزار است و از بلاد مشهورش یکی خزر است که این ولایت را باو نسبت داده است دشت خزر نیز گویند و شهر برطاس و سرا نیز از بلاد آن دشت است ارتفاعاتش برنج و گندم و جوز و جاورس است و حبوبات صیفی بیشتر و بهتر میآید و میوه نیاورده باشد و پنبه قطعا حاصل نمیشود معاش اهل آن دیار از مواشی و دوابست و هوایش سرد است و آبش از عیون و آبار و بر جانب این دشت کوهی بزرگست و این کوه تا زمین تفلیس کشیده است
سقین و بلغار
دو شهر کوچکاند از اقلیم ششم و صحاری و ولایت بسیار بدان منسوب
ولایت یأجوج و مأجوج
بلادشاند کست و صحاری و اماکن فراوان دارد و ما بین بحر چین و دریای شرقست و از معظم اماکنش حصن اسکندر است و محافظان در بند آنجایند و ساکن آن مسلمانند
صفت سد یأجوج
صاحب مسالک الممالک آورده که الواثق عباسی بخواب دید که سد یاجوج گشاده است لاجرم سلام را در سنه ۲۱۸ پنجاه مرد زاد و راحله داده بتفحص آن امر فرستاد و سلام از سامره نزد حاکم ارمنیه و ایجاز رفته از آنجا پیش حاکم آلان شتافت و از آنجا نزد صاحب سریر ملک باب الابواب رفته با او دلیلان همراه کرد و چون بیست و شش روز مسافت طی کردند بزمینی رسیدند که بوی ناخوش از آن میآمد و بمشام ایشان میرسید و چون ده روز دیگر متمادی راه پیمودند بحصنی چند رسیدند که در قدیم مقام یاجوج و ماجوج بوده و خراب گشته و از آنجا گذشتند ۲۱ روز دیگر ایوار و شبگیر کردند تا بحصنی رسیدند نزدیک کوهی که در شعب کوه سد است و مردم حصن زبان عربی و فارسی میدانستند و بدین اسلام عمل میکردند اما از حال خلفا بیخبر بودند و از بودن خلیفه تعجب نمودند آن طایفه سلام را نزد سد بردند کوهی املس دیدند که رودی منقطع گشته که بدان گیاه نرسته و آن رود را صد و پنجاه گز عرض بود و بارهٔ از خشت آهن و پولاد و سایر فلزات در آن رودخانه ساخته بودند طول هر باروئی بیست و پنج گز آب از سرچشمهٔ آن رود روان بود و از بیرون در اندرون میرفت و از آن باروها و چشمها آب دو گز پیدا بود و بیشتر از آن در آب ده گز ظاهر بود باقی از آب بر سر باروها بشکل قنطره بعرض پنج گز در پیش دیوار سد چنان بلند گردانیده که چون کوهی بر شرفاتش میرفت از روی زمین مانند طفل پنج ساله مینمود و طول بنیاد دیوار سد بر سر بارو قرب سیصد گز بود و اینجا که شرفاتست اضعاف آن مینمود و بالای شرفات طرف کوه چنان شاهراهی راست بر رفته که بر او رفتن بهیچ نوع نمیتوان
و عرض دیوار سد در پس شرفات چنانکه شش مرد در پهلوی هم تواند رفت و در پهلوی دیوار سد دری دو مصراعی از آهن بعرض بیست و پنج گز و بطول پنجاه گز و در ضخامت ده گز ساخته و در آن در سه موضع قفل زده طول هر قفلی بیست گز و غلظت میان قفل دو گز و کلیدی مشتمل به دوازده دندانه هر دندانهٔ مانند دستهٔ هاونی طول آن کلید از چهار گز از حلقهٔ درآویخته و آن سد را همچون بارهها از خشت آهنین و قلعی و مس ساخته و کنگره گردانیده هر خشتی یک گز و نیم در یک زرع و نیم و در ضخامت یک شبر بود و بعضی از آن خشتها برقرار بود حاکم آن دیار در هر جمعهٔ یک نوبت باده مرد هریک با پتکی بیست منی نزد آن در شدندی و هریک سه ضربت بقوت تمام آن در زدندی تا قوم یاجوج و ماجوج را معلوم شود که نگهبانان سد برقرارند و در جوار سد حصنی حصین بود که مسکن محافظان سد است و زراعات و باغات بسیار داشت و حاکم آنجا سلام را زاد و راحله داده از آنجا بمدت دو ماه به هفت فرسخی سمرقند رسیده از آنجا براه آبادانی بسمرقند رفت و خلیفه را از حال سد خبر داد و آن سد را ذو القرنین اکبر ساخت و هورومی بن یقطی بن تمویان بن تارخ بن یافث بن نوح علیه السّلام و بعضی گفتهاند که از عمارت رومی است و اللّه اعلم بحقایق الحال
دیار صقلاب
ولایتی وسیع است و هوایش بمرتبهٔ سرد است که اکثر اوقات اهل آنها در زیر زمینها ساکن باشند و از اقلیم هفتم از بلاد مشهورش مدینة الفیلست که آن را قطانیه نیز گفتندی شهر بزرگست و توابع بیشمار دارد و ارتفاعاتش منحصر است بحبوبات و از کثرت برودت هواست که سکان آنجا ازرق چشمند
مملکت فرخار
از اقلیم ششم است و اهل آنجا بغایت صاحب کمال و پاکیزه صورتند و در حسن و خوبی درجهٔ کمال دارند ناصر خسرو گوید:
گنه فرخاریان را نیز هم نیست بگویم گر تو بتوانی شنیدن خدایا این بلا و فتنه از تست و لیکن کس نمیآرد چخیدن لب و دندان آن ترکان چون ماه بدین خوبی نبایست آفریدن که از دست و لب و دندان ایشان بدندان دست و لب باید گزیدن ولایت فرغه و سلنکان
از اقلیم ششم است و مسکن قوم مغول از معظم بلاد آن قراقرم از عمارت ارکتای قاآن بن چنگیز خان و هوایش سرد است بمرتبهٔ که هیچ میوه در آن نباشد و آبش فراوان و حاصلش غله ولایت ختای مملکتی بغایت طویل و عریض است از اقلیم چهارم و پنجم دار الملکش بخان بالغ مشهور است و در قدیم آن شهر را چکد و میگفتهاند قلبیلای قاآن بر ظاهر چکدو شهری دیگر ساخت ولایت کشمیر شهری بزرگ است از اقلیم سیم بارو و خندقی عظیم دارد ولایت بسیار از اقلیم سیم و چهارم از توابع اوست مردم آنجا با ترکان آمیخته شدهاند از اینجهت صباحت اتراک و ملاحت کشمیریان جمع دارند.
کابل
مملکتی است از اقلیم سیم و بلاد و مواضع بسیار دارد و ارتفاعاتش نیشکر و دیگر محصولات گرمسیر است
قندهار
مملکتی بزرگست از اقلیم سیم و چهارم و بلاد بزرگش قراجالوک و ولی شانوک دار الملک آنجا است و دیگر بلاد و قصبات و قری و مزارع و مواضع از توابع آنست
دیار مکران
مملکتی بزرگست از اقلیم دوم و سیم و فسحتش دوازده مرحله دار الملک فرتول طولش از جزایر خالدات کرید و عرض از خط استوا صح ع هوایش گرمست و آبش از رود و دیگر بلاد بزرگ دارد مثل منصوریه و قری و مزارع بیشمار دارد
ولایت هند
حاشیهنویسی
با ادب و دقت بنویس — فقط متنِ فارسی پذیرفته میشود.
در حال بارگذاری حاشیهها…