هوایش گرمسیر است و بعفونت مایل و حدودش بولایت او من و شروان و آذربایجان پیوسته است حقوق دیوانیش در عهد سلجوقیان صد و نود و پنج هزار تومان تبریزیست و در عهد مغول بسی تومان و سه هزار دینار خانی رسیده و اکنون حال آن باقی نیست از کریوه سنگ بر سنگ که محاذی تومان بیشکین است تا کنار آب ارش ولایت موغان و درین مسافت چندانکه کوه سیلان پیدا نباشد گیاه آن زهردار است و چهارپایان را هلاک کند و در بهار زهرش کمتر بود و دابهٔ گرسنه را بیشتر ضرر رساند و چون کوه سیلان پیدا شود آن مضرت در آن نباشد اما آب ارش از کوههای ارزن الروم برمیخیزد و آن حد از حدود از جنوب بشمال رفته بر ولایت ارمن میگذرد و بآب کرد فراهواضم شده در حدود ولایت کشاسفی بدریای خزر میریزد و این ولایت بر مجری این آبست و زراعت بسیار کنند طول این رود صد و پنجاه فرسنگ است و در عجایب المخلوقات مسطور است که معلول علت رشته چون از آب ارش بگذرد بشرطی که پایش تا زانو یا بیشتر در آب باشد همان لحظه از آن علت خلاص یابد و اگر شخصی از آن آب بگذرد چنانکه نیمهٔ زیرین بدنش در آب باشد یا بیشتر چون دست بر پشت زن عسر الولد کشد فی الحال وضع حملش روی نماید
باجروان
از اقلیم چهارم است در قدیم شهر موغان بوده و اکنون خرابست و بقدر دهی آبادانی دارد و در مسالک الممالک مسطور است که این آیه در کلام مجید در حکایت حضرت موسی و خضر واقعست قوله تعالی «إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ اَلْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً» تا اینجا که «عَلیٰ أَنْ تُعَلِمَنِ مِمّٰا عُلِمْتَ رُشْداً» این صخره صخرهٔ شروانست و آن بحر دریای جیلان و آن قریه ده باجروان و در صور الاقالیم آمده که صخرهٔ موسی در انطاکیه بوده و هوای باجروان بگرمی مایلست
پیلوار
از اقلیم پنجمست امیر پیلهٔ سوارنام یعنی سوار بزرک از امرای آل بویه ساخته و اکنون مقدار قریهٔ مانده است
محمودآباد
در صحرای کاوماری در کنار دریا است غازان خان ساخته
ابرشهر
ابن گودرز ساخته فردوسی گوید کزین ابرشهره جوهاد کرد بجنک از جهان روشنائی ببرد در کنار بحر جیلان واقعست
آران
از کنار آب ارس تا کرمین النهرین ولایت آرانست پیلقان از اقلیم پنجم است قباد بن فیروز ساسانی ساخته و در فترت مغول خراب شده و اکثر عمارات آن از آجر بوده است و چون امیر تیمور گورکان فتح ولایت روم نموده در حین معادت از روم بآنجا رسیده بعمارت آن امر فرموده و فرمان واجب الاذعان به نفاذ انجامید که مهندسان خبیر و معماران روشن ضمیر طرح شهری کشیدند مشتمل بر سوری عریض و خندقی عمیق و چهار بازار و بیوت و رودخانات و حمامات و باغچه و بستان و غیر آنها در ساعتی مسعود اساس انداختند و بطناب پیموده بر شاهزادگان قسمت نمودند و لشکریان باهتمام تمام بعمارت اشتغال نموده مجموع آن بنیه عمارت از خشت خام و پخته در مدت یک ماه تمام شده و دور باروی آن دو هزار و چهارصد گز بوده و عرض دیوارش یازده گز مقدار ارتفاع قریب بپانزده زرع و عرض خندق سی زرع و عمق آن بیست گز و در عرض بارو و جهة پاسبانان خانها ساختهاند و در هر ضلعی از اضلاع اربعه برجی برافروخته و ده دروازه گشودند و کنگره و سنگانداز ترتیب دادند و شهری چنین با وجود کثرت برف و سرما یک ماه باتمام رسید نهری عظیم از آب ارس را بریده آن ولایت را معمور و آبادان ساختند
بردع
از اقلیم پنجم است و اسکندر رومی ساخته قباد بن فیروز تجدید عمارت آن کرده در آنجا فندق و شاهبلوط بسیار است
کنجه
از اقلیم پنجمست و زمینش بغایت مرتفعست و گفتهاند.
چند شهر است اندر ایران مرتفعتر از همه بهتر و سازندهتر از خوبی آب و هوا کنجه و بر کنجد از آن و صفاهان و عراق در خراسان مرز طوس است و نباشد افترا
ولایت سروان کشاسفی
از کنار آب کر تا باب الابواب ولایت شیروانست متصل به باب الابواب کوهی عظیم است و کوههای فراوان بدان پیوسته چنانکه از ترکستان تا ولایت بحار هزار فرسنگ تخمینا طول آنست بدین سبب بعضی آن کوه را قاف گویند اما البرز عبارت از آن کوه است طرف غربیش را که بجبال کرجستان پیوسته است لکزی نامند در صور الاقالیم مسطور است که در کوه لکزی اقوام فراوان ساکنند و به هفتاد لغت سخن میگویند و در آن کوه عجایب بسیار است چون آن کوه بملاطیه رسد آن را قانمقلا خوانند و چون بانطاکیه رسد حکام خوانند و آن موضع از آن کوه میان شام و روم فارق است و چون میان حمص و دمشق رسد کوه لبنان نامند و چون بوسط منتهی گردد آن کوه را عرج خوانند و جانب شرقیش را که بجبال اران و آذربایجان پیوسته است فتق خوانند و چون بحدود عراق و گیلان رسد دزکوه خوانند و چون بوسط قوس و مازندران رسد موز خوانند و مازندران در اصل موزندرون بوده است و چون بدریای خراسان رسد سونج خوانند حقوق دیوانیش در عهد خواقین شیروان شصت و پنج هزار تومان تبریزی این زمان بوده و در عهد مغول هفتصد و سی و چهار تومان این زمان بوده
باکوبه
از اقلیم پنجم است و هوایش بگرمی مایلست
شماخی
قصبهٔ شیروانست و از اقلیم پنجم انوشیروان عادل ساخته هوای آنجا نیز بگرمی مایلست
قیلز
از اقلیم پنجمست قریب بدربند قباد پدر نوشیروان ساخته و فیروز قباد نیز قصبهایست نزدیک دربند
کشتاسفی
ولایت کشتاسفی در کنار کشتاسب از آب کردارس دو نهر بریده و دیها بر آن ساختهاند و برنج بسیار در آنجا حاصل میشود
ولایت کرجستان
دار الملک این ولایت شهر تفلیس است و آن بلده از اقلیم پنجمست و آب کر در میان آن روانست و عمارت بر روی کوه ساختهاند و در آنجا حمامات بسیار است و آب گرم از سنگ بیرون میآید و بآتش احتیاج ندارد و در آنجا بر سر تلی قلعهٔ مستحکم است الآن از اقلیم پنجمست فیروز بن یزدجرد ساخته هوایش بسی نیکو و بسردی مایلست-و الانی و قرص-دو شهرچهاند و در آن ولایت ولایت روم قرب شصت شهر است همه سردسیر حدودش ارمن و کرجستان و سام و بحر روم پیوسته است حقوق دیوانی آنجا در عهد سلاجقه نود و هفت هزار و پانصد تومان بوده است از تومانات این زمان
سیواس
از اقلیم پنجمست طولش از جزایر خالدات عالیه و عرض از خط استوا له سلطان علاء الدین کیقباد سلجوقی باروی آن را از سنگ تراشیده و صوف سیواسی مشهور است
آبلستان و انقره
دو شهر کوچکاند
آذربایجان
از اقلیم چهارم است سلطان علاء الدین بن کیقباد باروی آن را از سنگ تراشیده پرداخته هوایش بغایت خوبست و آب فرات بر ظاهر آن میگذرد
ارزن الرّوم
در آن بلده کلیسائیست در غایت عظمت چنانکه عالیتر از آن عمارت در آن ملک نیست و در آنجا گنبد پنجاه گز بوده و در شب ولادت حضرت رسالت صلی اللّه علیه و اله از آنجا پارهٔ فرود آمده و هرچند میخواهند که بجا کنند عمارت نمیپذیرد و در برابر آن کلیسا مسجدی بر شکل کعبه معظمه ساختهاند ارک شهری وسط است
ارسیاک
در قدیم شهری بزرک بوده و اکنون قصبهایست
افسر
از اقلیم چهارم است عز الدین قلیج سلجوقی ساخته اما سید شهری معظم بوده و سلطان علاء الدین کیقباد بتجدید عمارت آن کرده حاصلش میوه غلّه از همه نوعی هست و هوای خوب دارد
اوبک
قلعهایست بر سر کوهی ذو فروط و سماط و همیون و شهره شهرهای کوچکاند
غوریه
از اقلیم پنجم است و اکنون انگوریه
قسطاس
قیصر ساخته و در آن زمین گنجی یافته و در عمارت آن صرف کرد در نواحی
عموریه
کوهیست که غار اصحاب کهف در آنجاست و دور آن کوه هیجده فرسنگ است
قراحصار
چند قلعهایست بر این نام بر کمر کوهی ساختهاند و تریاک بسیار از توابع آن حاصل میشود و بیشتر افیونی که در روم صرف میشود از آنجا میآورند
قوینه
دار الملک سلاطین سلجوقیه بوده و سلطان قلج ارسلان در آنجا قلعهٔ از سنک تراشیده ساخته است و در آن قلعه دولتخانهٔ بجهة خود ترتیب داده و بغایت عالیست و چون باروی قوینه خراب شد سلطان علاء الدین کیقباد آن بارو را از سنک تراشیده ساخته است و در آن قلعه دولتخانهٔ بجهة خود ترتیب داده بغایت عالیست و چون باروی قوینه ساخت ارتفاع سی گز و دوازده دروازه دارد و بر بالای هر دروازه کوشکی قلعهٔ از سنک تراشیده پرداختهاند بغایت پاکیزه و آبش از کوههای آنجا است و بر آن آب بر در یکی از دروازها جهة طهارت گنبدی عظیم ساختهاند چنانکه در بیرون گنبد سیصد لولهٔ آب جاریست و باغستان فراوان دارد و غلهٔ بسیار از او حاصل میشود و از میوهایش زردالو بغایت خوبست
قیصریه
از اقلیم پنجمست و در پای کوه رحاست افتاده شهری عظیم است و سلطان علاء الدین کیقباد قلعهٔ از سنک تراشیده و در آنجا ساخته است و در معجم البلدان مسطور است که بنیاس حکیم در آن شهر برای قیصر حمامی ساخت که بیک چراغ گرم میشد
کات
شهری وسط است از اقلیم پنجم
کاخ
قلعهایست محکم بر سر کوهی و شهری وسط در پایان او اول و لول دو شهر کوچکاند
ملاطیه
از اقلیم چهارم و در آن حدود حصنی حصین است و آن را قلعه دیه خوانند بطلیموس حکیم صاحب مجستی از آنجاست و علفزارهای فراوان دارد و غلهٔ بسیار نکدره و نکنار دو شهر وسطاند
ولایت قرابان
کوهستان و بیشه است و در او قلعهٔ فراوان و اهل آنجا بغایت شجاعند
قرهشهر و زرمند
دو شهر کوچکند زیارت بازار و اکربدول دو شهر وسطاند کدوک نیز شهری کوچک است
فرس حصار
و شهری حصار و فلوسه کشفی شهرهای وسطاند از شهرهای روم
استنبول
دار الملک روم است و شهریست بغایت بزرک و عظیم چنانچه چند کوه در میان شهر است به یک جانب دریاست و خصوصیات آن بسیار است و زبان از تعریف آن عاجز و قاصر و هم در این فصل در این ابناء مرد کرد ولایت مغرب شمهٔ از حالات آن بلده مرقوم خواهد شد انشاء اللّه تعالی.
ولایت ارمن
و آن بر ۲ قسمت ارمنة الاکبر در شرق افتاده است و ولایت روم بر شمالش و دیار شام بر جنوبش دریای روم بر غربیش بلاد اسبیس و طرابزن از معظم دبار آنجاست و ارمنة الاصغر داخل ولایت ایرانست و هوایش معتدل و حدودش بدیار بکر و کردستان و آذربایجان و اران پیوسته است حقوق دیوانیش در قدیم سیزده هزار تومان این زمان بوده است و دار الملک آن اخلاطست از جیش و سبزگری و خزاوین و خوشاب و هنگاباد و سلم و گیرود و بلاد جردوان و سلطان ولایجرد از شهرها و قصبهای آنجاست ولایت
دیار بکر و ربیعه
بیست و نه شهر است همه گرمسیر حدودش بولایت روم و ارمن و کردستان و عراق عرب پیوسته است و شهر موصل دار الملک آنجا است و حقوق دیوانی آن ولایت در عهد بدر الدین اللؤلؤ هزار تومان این زمان میباشد و از جملهٔ آن موصل و اردبیل و جزیره و جروان و جانی و سیواس و رأس العین و جابوس و ارزن و عفر و عماریه و مارن و ساغر و میافارقینست و چند شهر دیگر بتفصیل مذکور میگردد
رقه
از اقلیم چهارم است و اکنون خرابست و در عهد قادر خلیفه جعفرنامی که حاکم آن ولایت بود بر لب آب فرات که محاذی رقه است قلعهٔ از سنگ خارا ساخته است و دورش هزار گام بعد از صد سال نبیرهٔ او سایق در آن قلعه آغاز قطع طریق کردهاند راههای شام و روم مسدود گشت و سلطان ملکشاه آن قلعه را جبرا قهرا گرفته سایق را بقتل آورده در کتب مسطور است که آن قلعه در برابر قریهٔ صفین است که حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام با معویه در آنجا محاربه نموده و از آنجا در کنار آب فرات مشهدیست که از دور اشخاص شهدای مهاجر و انصار که بضرب تیغ شامیان خاکسار سر در نقاب تراب کشیدهاند در تابوتها پیداست و چون نزدیک میروند هیچ نمیتوان دید
رها
از اقلیم چهارم است در رسالهٔ ملکشاهی آورده است که دورش پنج هزار و هفتصد گام است و در قدیم در آنجا کنیسه از سنک ساخته بودند و گنبدی از سنک تراشیده در میان آن پرداخته بودند که صحن آن صد گز بود صاحب مسالک الممالک گوید که از آن عظیمتر عمارت در جهان کسی نساخته و اکنون خرابست
ساغر و سخار
ساغر از اقلیم چهارم است و شهری بزرگ بوده و هوایش خوشست و در آنجا مسینهآلات خوب سازند
عمادیه
شهری بزرگست عماد الدوله دیلمی بتجدید عمارت آن کرده باسم خود ساخت حقوق دیوانیش شصت و هشت هزار دینار است
سنجار
از دیار ربیعه است و از اقلیم چهارم بر روی پشته ساختهاند و در آنجا قلعهایست که بر سر سنگی ساختهاند و بر شهر مشرفست و در آن دیار رودیست صورنام که قریب ده فرسنگ باغات و اراضی را آب میدهد و باغات و اراضی او یک فرسنگ عرض و ده فرسنگ طول دارد حقوق دیوانی دویست و سی و شش هزار دینار است
قرقیاء
از اقلیم چهارم است قرقیاء بن طهمورث دیوبند ساخته
نصیبین
از ربیعه است از اقلیم چهارم دور بارویش شش هزار و پانصد گام است هوایش متعفن است و انگور بسیار دارد و در آنجا عقرب قتال بسیار است و پشه بیشمار و بمرتبه پشه آنجا بزرگند که برابر مگسی میباشند و خلق را متضرر میسازند صاحب جامع الحکایات بتقریبی در ذکر حشرات گفته است که در قدیم الایام پشه و ملخ را در آن دیار بسته بود چنانچه قطعا درون شهر نصیبین نمیتوانستند آمد و اگر کسی بر باروی شهر ایستاده دست بطرف صحرا میداشت پشه دست او را میگزید اما بدنش که داخل درون شهر بود از آفت لذع پشه ایمن بود و در عهد صلاح الدین یوسف بن ایوب باروی آن را بازمیکردند که بتجدید عمارت کنند خمهای مسین سربسته بیافتند تصور کردند که گنجست چون سر او را باز کردند پشها و ملخها بیرون پریدند و آن عمل باطل شد
ولایت کردستان
و آن شانزده بلوکست و هوای معتدل حدودش بعراق عرب و خوزستان و عراق عجم و آذربایجان و دیار بکر متصل است و مال دیوانی آن در زمان سلمان شاه ابوه قرب دویست تومان خانی بوده است و تومان خانی شصت و پنج تومان این زمان بوده است زمان مغول که ولایت خراب شده بود به بیست و یک تومان و هزار و پانصد دینار خانی رسیده بود و اکنون آن نیز موجود نیست شهر و قصبات آن اینست که مذکور میگردد الانی بهار خنیسان در بند تاج خاتون در بند زنگی کنکور دینور پیلور فی الجمله آبادانی دارد
کرمانشاه
از اقلیم چهارم است بهرام بن شاپور ذو الاکتاف ساخت و انوشیروان در آن دکه پرداخت صد گز در صد گز در یک مجلس در آن دکه خاقان چین و رای هند و قیصر روم او را دستبوس کردند شهری وسط بوده است و اکنون مزرعهٔ مانده است و خسرو پرویز در آن صحرا باغی ساخته بود و دو فرسخ در دو فرسخ که میوهای گرمسیری و سردسیری در آنجا بوده و نخجیر بسیار در او سر داده تا توالد و تناسل میکردند و سلطانآباد و چمچال و کرند و مائین دشت خرابند
حرسین
قلعهایست که فضه در پای آن بوده.
وسطامه
دهی بزرگ بوده در محاذی صفة شبدیز بر آن نگاشتهاند و یک آسیاگردان آب از آن زیر صفه که از سنک خارا در آن پایان کوه تراشیده بیرون میآید و اکنون از وسطامه اثری باقی مانده
شهرزور
از اقلیم چهارمست قباد بن فیروز ساسانی ساخت صاحب صور الاقالیم گوید که آن را شهرزور بجهة آن گویند که حکامش اکراد بودهاند و هر کرا زور بیشتر بوده بر مسند حکومت مینشسته
ولایت خوزستان
درو دروازهٔ شهر بوده است و اکنون بیشتر آن بلاد خرابست حدودش بکردستان و عراق عرب و فارس پیوسته است مال دیوانیش در زمان خلفای عباسی سیصد تومان خانی بوده و اکنون بعضی در تصرف اعراب و برخی داخل دیوان شاهیست و اعراب نیز هر سال پیشکش بدرگاه میفرستند
تستر
الان بشوشتر مشهور است از اقلیم سیم است طولش از جزایر خالدات فدل و عرضش از خط استوا لال هوشنک پیشدادی ساخته بود و خراب شده اردشیر بابکان بتجدید عمارت نموده و شکل آن شهر را مانند شکل اسب ساخته چنانکه شاپور ذو الاکتاف بدست قیصر او را بایران آورده و باز شاپور بر او غالب شده از بند خلاص گشت چنانچه سبق ذکر یافت شهریار ایران بجهة تدارک خرابی که از قیصر در ایران واقع شده بود فرمود تا قیصر بندها بر رود شوشتر بست و نهر دشتآباد که مدار ولایت شوشتر بدانست بدان سبب جاری شد و شوشتر چهار دروازه دارد و هوایش بغایت گرم است و در تابستان مردم آنجا اغذیه غلیظ میخورند و مضر نیست بجهة آنکه آب شوشتر از کوه زرده و جبال کر بزرک برمیخزد و بعد از سی فرسنک و کسری به تستر میرسد و چون قریب المسافت است هنوز سردی بآن میباشد لاجرم در آن گرما مردم آنجا غذای غلیظ میتوانند خورد و شاپور ذو الکتاب شادروانی ساخته و آب را بگرد تستر درآورده چهار دانک آن آب در ممر اول درهٔ غربی آن شهر روانست و دو دانک در ممر مجدد در شرقی آن بلده جاریست و در حدود دزفول بشط العرب میریزد و از نیکوئی زمین آنجا بیک درازگوش شخم توان کرد غله و پنبه و نیشکر در او خوب میآید و پیوسته ارزانیست چنانکه هنگام تنگی تسعیر غله در آنجا کمتر از آن فراخی شیراز است و مردم آنجا اکثر سیاهچرده و لاغرند و حمد اللّه مستوفی گوید که اهل تستر حنفی مذهباند و سلیمطبع و بخود مشغول و در میان ایشان مردم متمول کمترند و در این زمان اکثر اهل شوشتر شیعی اثنا عشریند
اهواز
شهری بزرگ بوده و اکنون خرابست و اردشیر ساخته اکثر خوزستان را در قدیم اهواز میگفتهاند بنام آن شهر
حویزه
از اقلیم سوم است شاپور ذو الاکتاف ساخته
دزفول
از اقلیم سوم است و از بناهای اردشیر بابکانست و پلی بر آب دزفول بستهاند مشتمل بر چهل و دو چشمه و طول آن پانصد و بیست قدم است و عرضش یازده گز و دزانشهر را بدان پل اضافه نموده دزپول گویند و درجات شرقی در بالای شهر چوبی از سنگ بریدهاند و در زیر بارو رسانیدند و دولابی بزرک بر آن جوی ساختهاند مدار آب شهر بر آن دولابست و در حدود و نواحی دزفول مرغزاریست نیمفرسخ در نیمفرسخ همه نرگس خود رواست و در نیستان در آن نواحی هستند که شکوفهای زرد بسیار بقا دارند و ثمره نمیدهند و سکره و رامز و طرازک و مسرقان-شهرهای وسط بودهاند و در قدیم الایام بغایت معمور
شوش
شهریست وسط مهما بیل بن فلیان بن شیث بن آدم ساخته و اول شهری که از خوزستان ساختهاند آن بوده و قبر دانیال پیغمبر در آنجا است بجانب غربی آن شهر و آن چشمهایست و در آنجا ماهیان بسیار است و از آدمی نمیرمند و کسی ایشان را متعرض نمیشود
عسکر مکرم
شاپور ذو الاکتاف ساخته و بسبب عقرب بسیار که در وی باشد خراب شده اما بسبب آبوهوا بهترین سایر آن ولایتست
ولایت فارس
دار الملک ایران بوده و اگر چه ایشان بر اکثر معمورهٔ جهان فرمانروا بودهاند اما چون در قدیم دار السلطنت آن قوم ملک فارس بوده بملوک فرس در السنه و افواه دایر و سایر گشتهاند حقوق دیوانی آنجا بموجب عهد و شرط حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام بمقاسمه معین بوده بقدر حاصل از بعضی مواضع عشر و از برخی خمس و ربع و ثلث و نصف میدادهاند واثق عباسی آن را معین گردانیده در زمان مقتدر علی بن عیسی بفرمان او خراج بر او مقرر کرده آن ولایت را مساحت کرده شش هزار مثقال طلا برآمد بمثقال شرعی که چهار دانک مثقال این زمان باشد و مبلغ مذکور ششصد هزار تومان تبریزی میشود و در زمان آل بویه نیز آن مقدار حاصل داشت اما ایشان ششصد هزار دینار بدار الخلافه حساب میکردند و در بعضی اوقات جزوی را نیز نمیدادند و در زمان مغول بدویست و هشتاد و هفت تومان و هزار و دویست دینار خانی رسیده بود که صد و سی هزار تومان و کسری این زمان باشد ولایت فارس را پنج کوره گرفته اردشیر خوره و قباد خوره و اصطخر و شاپور خوره و داراب خوره
کورهٔ اردشیر خوره
باردشیر بابکان منسوبست و در این کوره اول شهر فیروز- آباد معمور گشته شیراز از اقلیم سوم است و قبلة الاسلام آن دیار طولش از جزایر خالدات فجفج و عرض از خط استوا لط بروایتی شیراز را طهمورث بنانهاده و بقولی در آن زمان فارس بن ساسور بن سام بن نوح شهر ساخته بنام خود موسوم گردانیده بود بعد از خرابی آن بلده محمد بن یوسف ثقفی برادر حجاج ظالم و بقولی عمزادهٔ آن بدبخت محمد بن قاسم بن ابی عقیل شیراز را بنا نهاده و باتمام رسانیده بطالع سنبله فی سنه اربعه و سبعین هجری در زمان عضد الدوله در ظاهر شیراز قصبهٔ جهة سکنای عساکر ترتیب داده بکرفیا- خسرو موسوم گردانید و این قصبه بمرتبه معمور گشت که بیست هزار دینار طلا حاصل داشت و اکنون اثری از آن ظاهر نیست و صمصام الدین بن عضد الدوله بجهة دفع اعدا شیراز را بارو کشید و بعد از خرابی سور شرف الدین محمود شاه انجو بتجدید در تعمیر حصار آن سعی نموده و باز خراب شده شاه شجاع آن را عمارت کرده اکنون آن بارو نیز خراب گشته ظاهرا شیراز قبول حصار نمیکند و شهر شیراز هفده محله و نه دروازه دارد اما کوچهای آن در زمستان چرکین و کثیف میباشد و معذلک کوچه و بازار آن تنگست و هوایش معتدلست و اکثر اوقات روی بازارش از ریاحین خالی نیست و در بهار تمام سبزه و خرم میشود بمرتبهٔ که از بام خانها سبزه میروید آبش از قنواتست و بهترین آنها از کاریز رکنآباد است که رکن الدوله حسن بن بویه اخراج نموده و حافظ شیرازی در توصیف آن گفته:
خوشا شیراز و وضع بیمثالش خداوندا نگهدار از زوالش ز رکناباد او صد لوحش اللّه که عمر خضر میبخشد زلالش از ارتفاعاتش غله و سایر حبوبات وسط میآید اما نانش تلخست و بغایت بد میپزند و از میوهایش انگور بغایت خوب میباشد لیکن خوبی آن با بدی معاملهٔ بازاریان آنجا برابری نمیکند.
از تمنای گوشت مردن به که تقاضای زشت قصابان و درخت سرو در آن شهر بسیار است و نمو نیکو نمیکند مردم آنجا اکثر لاغر و زردند و درویش الا بازاریان شیراز بغایت اوباش میباشند و فحاش و اکثر ایشان شافعی مذهبند و بعضی شیعه اثنا عشری و در آنجا طلبه علوم بسیار میباشند و از اطراف ولایات مردم بجهة تحصیل و تکمیل آنجا میروند و اکثر اوقات فضلای صاحب تحقیق از آنجا برمیخیزند مثل ابو اسحاق شیرازی که در عهد خلفا در مدرسهٔ نظامیه بغداد مدرس بوده و سیادت پناه فضیلت انتباه سید صدر الدین محمد و مولانا معظم قدوة العظماء فی العالم مولانا جلال الدین محمد دوانی و سیادت پناه حقایق دثار معارف آگاه سید غیاث الملة و الدین منصور در این ایام قدوهٔ ارباب تحقیق و قبلهٔ اصحاب تدقیق روشن ضمیر صاحب توفیق افتخار عالم سعادات امیر تقی الدین محمد نسابه در آن شهر تشریف دارند و طلبه از علوم فیض لزومش محظوظ و بهرهور میگردند و سادات صحیح النسب در شیراز میباشند و در آن بلده بینوا بسیار است اما از کدیه محتر زند و البته باندک کسبی مشغول میباشند و قبل از این ساکنان آنجا در طاعت و عبادت درجهٔ عالی داشتهاند اما اکنون عوام آنجا اکثر اوقات بشرب دوام مشغولند و در شهر شراب بسیار میباشد و مسجد عتیق را در شیراز عمرو بن لیث صفار ساخته و گویند که آن مقام هرگز از ولی خالی نیست و بین المحراب و المنبر دعا مستجابست و مسجد نو که اکنون خرابست اتابک سعد بن زنگی بنا نهاده و مساجد و خوانق و مدارس خراب و آباد در او بسیار است کمابیش بقعه باشد و یک طرف میدان شیراز مزار فایض الانوار احمد بن الامام الهمام موسی بن جعفر علیه السلام واقعست و عمارت عالیه بر آن مشهد ساختهاند و رونق تمام دارد و اهل شیراز را با امامزادهٔ مذکور اعتقاد تمام است و دیگر مزارات در آنجا هست مثل مزار بابای کوهی و شیخ روزبهان و شیخ سعدی و شیخ حسن که پدر حاجی رکن است
نوشکانات و اعمال سیف
ناحیهٔ چندند و همچنین فراوان و وادان و سردستان و کوبیخان نیز ناحیهٔ چندند از این کوره سیراف در قدیم شهری بزرگ بوده است
صمکان
و سیرت سمکان شهری خوش بوده است و از عجایب جهان زیراکه در میان او رودی میگذرد و بر آن رود پلی ساختهاند و بالای پل سردسیر است و درختان جوز و چنار و امثال آن دارد و طرف زیر گرمسیر درخت خرما در آنجا میباشد و دهی بزرگ است
فیروزآباد
از اقلیم سوم است گشتاسب ساخته جوزنام آن کریوه بود و در میان شهر عمارتی عالی طرح انداخته چندان بلند گردانید که هوای طبقه بالائین آن نسبت بزیرین چون سردسیر بود بگرمسیر و بفواره آب برده و بالای آن عمارت را ایوان گفتندی و چون اسکندر رومی بدان نواحی استیلا یافت از فتح فیروزآباد عاجز آمده بجهة آنکه کوهی بلند فیروزآباد را احاطه کرده چنانکه از هرکجا که خواهند بدانجا روند کریوه قطع باید کرد عاقبت رودخانه آنجا که دهیست بزرگ نزدیک بفیروزآباد و زمینش مرتفعست بانجا سرداد تا آن شهر غرق شده و بمرور ایام و طول شهور و اعوام آن دریاچهٔ شد و بعد از سیصد سال از این قضیه اردشیر بابکان مملکت ایران را مسخر ساخت خواست که نوبت دیگر آن را عمارت کند از حکما استدعا نمود که نوعی سازند که آن آخره از آب خالی شود و رود حنافکان بممر اول اندازند یکی از حکما موضع بیرون شدن آب را پیدا ساخته سنکتراشان را جمع فرمود تا از آن جانب کوه درهٔ را شکافته و چون نزدیک به آن رسید که بآب رسند دو میخ آهنی ساختند که بدازی پنج گز و بر سر کوه نشاندند و دو زنجیر که بمقابل ران شتری بود بر آن میخها تعبیه کردند و از آهن بشکل زنبیل چیزی ساخته و سنکتراشان در آنجا نشسته بکار خود مشغول شدند و جمعی از اهل قوت بر سر کوه ایستادند تا چون راه گشاده گردد و آب زور آورد ایشان بزنجیر آن جماعت را بالا کشند و چون راه گشوده شد آنچنان زور آورد که آن زنجیرها گسسته بیچارها را درربود و هنوز حلقهٔ چند از آن زنجیرها باقیست و چون زمین خشک شد اردشیر در آنجا شهری ساخت کارزین و قیر دو قصبهاند بغایت خوشهوا و باغات بسیار دارند و در آنجا مرغزاریست و شش فرسخ نرگس خودروست مسو و اوراق در حین معاودت بآنجا رسید نرخ خوردنی در آنجا ارزانست
کوار
شهرکی خوش است است و توابع بسیار دارد و بهمن اسفندیار در آنجا بندی بسته است تا آب بالا آمده و آن دیها از آن معمور شده.
ماندستان بیابانیست سی فرسنک و در آن قریها است برزگران در آنجا رفته غله کارند و تابستان از آنجا فرار نمایند از غایت گرمی هوا میمند شهری کوچکست مرمود و نیمخان دو قصبهاند
کوره اصطخر
از اقلیم سیم است طولش از جزایر خالدات مج و عرضش از خط استوا بقولی کیومرث بنای آن نهاده و بقولی پسر کیومرث اصطخر بنا کرده و هوشنگ بر آن افزوده و جمشید باتمام رسانیده چنانکه از حد حفرک تا آخر رامجرد که چهارده فرسنگ مسافت است طول آن شهر بوده و عرضش ده فرسنک و سه قلعهٔ محکم بر سر کوهی بلند که بیننده تصور میکند که آن جبال را خراطی کردهاند و بسهگنبدان مشهور بوده است قلعهٔ اصطخره و قلعهٔ شکوان و قلعهٔ شکسته و در این ایام بغیر از قلعهٔ اصطخر و قریهٔ میرخاسکون که قرب صد خانه درو باشد چیزی دیگر از آن شهر معمور نمانده و جمشید باصطخر بپای کوهی قصری ساخته است و بعضی از آثار آن تا امروز باقی مانده است و بچهل مناره مشهور گشته صفت این سرای در پای کوه که ساخته است از سنک سیاه و آن دکه را چهار سو است یک جانب آن بکوه پیوسته و سه طرف دیگرش در صحرا گشوده بلندی آن دکه سی گز باشد و سنکهائی که در آن دکه بکار بردهاند هریک تقریبا در طول سه گز و چهار گز و در عرض بهمین طریق و دو نردبان در دو جانب آن ساختهاند چنانکه سواره بر آنجا توان رفت و بر بالای دکه خانها از سنک تراشیده ساختهاند و بعض بحال خود مانده و برخی خراب شده و بارگاه جمشید مشتمل بر چهار ستون بوده است هر ستونی از سنگ سفید مخروط در بلندی بیست گز باشد و بر او چنان نقاری باریک کردهاند که بر چوب نرم نتوان کرد در فارسنامه آورده که آن سنک بمرتبهٔ سخت است که بهیچ وجه شکسته نمیشود و چون از او بسوهان قدری برآورده آن را بر هر زخمی که پاشند التیام یابد و چنان سنگی در ولایت فارس نیست و معلوم نمیشود که آن ستونها از کجا آوردهاند و صورتهای عجایب
و غرایب بر آن ستونها و سایر دیوار و خانها بسر تیشه ترتیب دادهاند و سقف آن بارگاه فروریخته است و میان خاکها توتیای هندی پیدا میشود و معلوم نیست که بجهة توتیا به آن خاک آمیخته شده و هر ستونی از سه پارهسنگست و همچنان بهم وصل کردهاند که شکاف آن مرئی نمیشود و هر پارهٔ از این قریب به پنج شش گز باشد و در آنجا بچند محل صورت جمشید در سنگ نقش کردهاند جائی بدینطریق که مجمری در دست دارد و بخور میسوزاند و پیش آفتاب برسم عبودیت ایستاده است و در محلی دیگر بدستی گردن شیری گرفته و بدستی خنجر بر او زده و بشکل براق حضرت رسالت پناه صلی اللّه علیه و اله دابهٔ نقش کردهاند رویش بشکل آدمی با ریش مجعد و تاج بر سر و دو دست و پا و دم بر صفت گاو و در آن کوه گرمابهٔ از سنگ کندهاند چنانکه آب گرمش از چشمهٔ زاینده است و بآتش محتاج نیست و بر سر آن کوه دخمهای عظیم بوده که عوام آن را زندان باد گفتندی و هنگام ظهور اسلام اهل اصطخر چند نوبت خلاف عهد کردند و مسلمانان را در آنجا قتلعام کردند و در عهد صمصام الدوله دیلمی قتلمش بن اسرائیل سلجوقی برادر البارسلان سلجوقی متعاقب لشکر بدان دیار برده آن شهر را بکلی خراب کردند در مجمع ارباب الممالک مسطور است که آن عمارت خانهٔ همای بنت بهمن بوده و صاحب صور اقالیم گوید که آن ستونهای مسجد سلیمان پیغمبر است اما این روایت بغایت ضعیف است چه باعتقاد مسود اوراق سلیمان علیه السّلام بملک ایران نیامد و فارس را متصرف نگشته دیگر آنکه فقیر آن عمارت را برأی العین مشاهده کرده و در آنجا صورت جمشید کشیدهاند که آفتاب میپرستد و این معنی منافی مسجد بودن آنست
ایرج
دهی بزرک است و در پایان کوهی و آبش از پایان آن کوه میآید و خانهای ایشان را در آن کوه کندهاند
اسفندان و قمان
اسفندان شهری کوچک است و قمان دهی بزرک و در کوه آنجا غاری عظیم است و مستحکم و در روزگارهای مخوف پناه ایشانست
اقلید و سرمس
دو شهر کوچک است و در آبوهوا و میوه نزدیک بهم انار و زردآلوی سرمس بغایت شیرین و نیکوست و خشک کرده بولایت برند
سرند و آباده
دو شهر کوچکاند و آباده حصاری مستحکم دارد و هوائی معتدل و آب روان و در آنجا غله و انگور بسیار بود و عسل وافر حقوق دیوانیش در زمان مغول بقول حمد اللّه مستوفی بیست و پنج هزار و پانصد دینار بوده.
رامجرد
ناحیهایست در کنار آب کروبندی در آن محل در قدیم الایام بر آب کر بسته بودند و آن بند در زمان اتابک عادلی خلل یافته اتابک سلطان مسعود سلجوقی آن را عمارت کرد تا آب بر آن ناحیه نشسته و رود دیگر از ولایت کلار فارس برمیخیزد و آب شعب بوان و آب باش و دیگر رودهای کوچک بدان پیوسته آبی عظیم میشود و آن آب بر هیچ زمین نمینشیند مگر آنکه بندی بر آن بندند و یکی از بندها سد را مجرد است که گذشت و دیگر بندیست که امیر عضد الدولهٔ دیلمی بسته و هیچ عمارتی در ایران بحسن استحکام آن نیست و آن بند ولایت کربال علوی را آب میدهد و بند قصار کربال سفلی را و این هر دو چون از این ولایت بگذرد بیکی از دریاچهای فارس ریزد طولش صد و سیزده فرسنگست
کانفیروز
ناحیهایست بر کنار آب کر و در آن حدود بیشهٔ عظیم است و شیر بسیار دارد و در حدودش نخجیر فراوانست
ماین
شهرکیست در میان کوهستان براه کوشک و هوایش معتدلست و بسردی مایل و حاصلش غله و میوه و مردمش اکثر اهل دردند
ابرقوه
از اقلیم سوم است در قدیم آن بلده را در پایان کوهی ساخته بودند، از آن جهت او را ابرکوه میگفتند و چون او خراب شد این شهر بر هامون عمارت نمودند، هوایش معتدل و آبش از کاریزار میوهایش انار بیدانه بغایت نیکو میباشد مردمش از ارباب حرفهاند و سلیم الطبع و درویشوش و مزار طاوس الحرمین آنجا است و تربت آنجا سقف قبول نمیکند گویند که چون جهود چهل روز در ابرقوه بماند البته هلاک شود و بدین جهت یهود در آنجا نمیباشد و از جملهٔ قرای آنجا فراغه است و در آنجا سروی هست که ببلندی و رفعت آن هیچ درختی در جهان نیست و مانند سرو کشمر مشهور است
بیضا
شهری کوچکست و خاکی سفید دارد و بدان جهة بدین نام موسوم گشته گشتاسب کیانی ساخته هوای معتدل دارد و توابع بسیار و از آنجا علمای متبحر برخاستهاند چون قاضی ناصر الدین بیضاوی
کورهٔ دار ابجرد و جهرم
شهری وسط است بهمن بن اسفندیار بنا کرده و مواضع بسیار از توابع آنجا است هوایش گرم است و خرمای شاهانی آن بلده بغایت نفیس است
فساء
از اقلیم سومست فساء بن طهمورث ساخته و گشتاسب بتجدید عمارت کرده در اول مثلث بود و در زمان حجاج ظالم از او مروان شکلش بگردانید و بتجدید معمور ساخت و در زمان شبانکاره خراب گشته اتابک عادلی آبادان گردانید هوایش گرمسیر و آبش از قنوات
شاپورجرد
بشاپور بن اردشیر منسوبست
کازرون
از اقلیم سوم است طولش مع و عرضش لحط بطور اهل سه دیه طهمورث دیوبند ساخته فیروز بن بهرام یزدجرد آن را شهری گردانید و چون سه دیه بوده اکنون نیز عمارت آن متفرقست هوایش گرمسیر است و آبش از سه کاریز و اعتماد ایشان بر بارانست و در آنجا نوعی از خرما میباشد که آن را جیلان میگویند بخوبی در جهان همتا ندارد و در این ایام افیون بسیار از آنجا حاصل میشود و کرباس بسیار بر آنجا میبافند و به هر طرف میبرند و مردم آنجا شافعی مذهباند و در بهاران از سر دیواری آنجا بنفشه و ریاحین سبز میزند
نشاور
از اقلیم سوم است طهمورث ساخته اسکندر خراب گردانید و شاپور بن اردشیر بابکان بتجدید آن بنا کوشیده بنام شاپور نام نهاد و از کثرت استعمال نشاور شد هوایش گرم است و شمالش بسته بدین جهة خالی از ضعفی نیست و آبش از رود خانهٔ عظیم که ببهمن منسوبست حاصلش برنج و گندم و خرما و میوه ترنج و نارنجست و بسیار میباشد و ابریشم نیز حاصل میشود و نیلوفر و نرگس بسیار میروید و مردمش شافعی مذهباند و بر ظاهر نشاور بشکل مردی سیاهچرده صورتی ساختهاند بهیکل دو مقابل آدمی باشد و بعضی گویند طلسمی است و برخی برآنند که فاجری بود و خداوند عز و علا عبرة للناظرین او را سنگ گردانیده
جره
شهری کوچکست و بگره مشهور و در زیر شیراز است و بند امیری که امیر عضد الدولهٔ دیلمی بر آب کر بسته است در ربع مسکون مثل آن عمارت نیست و بر بالای شیراز واقعست و در این باب گفتهاند:
از خطهٔ شیراز گشایش مطلب کز زیر گره دارد و از بالا بلند جند مغان شهری کوچک است و گرمسیر
خشت و کمارج
دو شهرند در میان کوهستان و بغیر از درخت خرما و غله هیچ محصول در این نمیباشد.
نویندکان و هفتخوان
از اقلیم سوم است شاپور وارد شیر ساخته بود و ابو سعید کازرونی چنان آن را خراب گردانید که مأوای ارانب و ثعالب گشت و اتابک حاولی مجددا معمور گردانید هوایش گرمسیر است همه نوعی میوه میباشد و شعب بوان از مشاهیر متنزهات جهانست درهایست در میان دو کوه طولش سه فرسخ و نیم عرضش یک فرسنک و نیم همه درختان و انواع میوها دارد و هوائی در غایت اعتدال و در آنجا دیها فراوانست و در میان دره رودی بزرک روانست و بر هر دو طرف سر کوههای آن اکثر اوقات از برف خالی نباشد و در آن عرصه از کثرت درخت آفتاب بزمین نمیتابد و چشمهای بسیار و قلعهٔ سفید از یک فرسنگی نوبندکانست و در ولایت نویندکان نخجیر بیاندازه است خایجان و ده علی و خلار ناحیهااند و هریک مشتمل بر چند پاره ده و بلاد شاپور و تیر مردان و خویکان و جیل و جیلونه نیز هریک ناحیهایست و توابع دارد
کوره قبادخوره
بقباد پدر انوشیروان منسوبست
ارجان
در تلفظ ارقان گویند قباد ساخته اول شهری بزرگ بوده است و بواسطهٔ استیلای ملاحده خراب گشته
ریشهر
از بنای لهراسب کیانیست و شهری وسط است در کنار دریای فارس هوائی بغایت گرم و متعفن دارد و اهل آنجا در تابستان خصیتین در حب البلوط بندند و الا از کثرت عرق مجروح گردد حاصل آن خرما و کتانست و اکثر مردم آنجا تجارت دریا کنند
مهرویان
فارسیان ماهیرویان خوانند شهریست بر کنار دریا چنانچه موج دریا بآن میرسد و هوایش گرم و متعفن است و هرکه از بصره و خوزستان و هرموز رود گذارش بر آنجا باشد و آنجا گوسفند دنبهدار کمتر است و بز بسیار مؤلف فارس نامه گوید از هریک بز هشتاد رطل شیر دوشیدهاند و بزر کتان آنجا بسیار است
خبس
و بزیجان و غلاوجان و هودن از این کورهاند و هریک چند بارگاه از توابع دارد.
قلاع ولایت فارس
شانزده قلعهٔ معروف و مشهور در فارس هست و در قدیم هشتاد قلعه بوده و چون فارسیان سر از فرمان سلاجقه کشیدند سلجوقیان اتابک خاولی را بآنجا فرستادند اتابک اکثر آن قلاع را جبرا قهرا گرفته خراب کرده اکنون آنچه از آن قلاع مشهور است
قلعه سفید
از قدیم است بانی آن معلوم نیست و سالهای دراز خراب بوده در اوایل زمان سلاجقه ابو نصر مالی آن را بر حال عمارت آورده و آن قلعه بر قلهٔ کوهی واقعست که دورش بیست فرسخ باشد و با هیچ کوهی اتصال ندارد بجز یک راه که بر بالای کوه توان رفت راهی نیست و بر بالای کوه زمین نرم و هموار است و چشمهای آب خوشگوار و باغات دارد و پیرامن آن کوه میدانی فراخست و نخجیر بسیار دارد و عیب آن قلعه اینست که هزار کس میباید تا او را محافظت نمایند و امیر تیمور گورکان آن را خراب کرده دیگر معمور نشد و امروز آن را امارت پناه اللّه و یردی خان بحال عمارت بازدارد
قلعه اصطخر و شکسته و شنکوان
سبق ذکر یافت قلعهٔ اصطخر و قلعهٔ آباده و زامیرج و قلعهٔ تبریز بر سر کوهیست که تنها افتاده و بکوه دیگر پیوستگی ندارد و در اطرافش قریب ده فرسخ علف چارپای نیست قلعه سرخدای و قلعه خورشوه خرشه نامی از عمال حجاج ساخته با استظهار یاغی شد و قلعه خورمه و قلعه خواران و قلعه شهاره و قلعه شهیران و قلعه کازرین و قلعه کلقند طعان که بیک مرد توان نگاه داشت و قلعه آنجا چند سال حصون ماند در دیار فارس پنج بحیره هست بحیره سیمکان مدیر و آماده و بحیره بر ساحل آنست طولش دوازده فرسنگ، دورش سی و نه فرسنگ بحیرهٔ دشت ارژن آبش شیرینست و دورش سه فرسنگ بحیرهنام ما بین شیراز و سروستانست دورش ده فرسنگ بحیره نهرجرمه بحیره حور و چهره دورش ده فرسنگ
غیس و بحرین
از اقلیم دوم است و این شهر در جزیره واقعست در بحر فارس چهار فرسخ در چهار فرسخ هوایش بغایت گرم است و آبش از آب باران که در مصافع جمع گردد و بحرین از اقلیم دوم است و این شهر در جزیره واقعست و آن جزیره در میان بحر عمان و فارس افتاده است ده فرسخ در پنج فرسخ مساحت آنست و در آن جزیره باغستان و آب روان و دیها است و از میوههای بحرین خرما بیشتر است و هوای بحرین بغایت گرم است و آبش از عیون و قنواتست و مردم او پاکدین و نیکو اعتقادند در مسالک الممالک مسطور است که هرکه در بحرین مقام کند سپرزش بزرگ شود و ایرون و خارک نیز دو جزیرهٔ معمورند
ولایت شبانکاره
شش موضعست و مجموع گرمسیر حدودش بولایت فارس و کرمان و بحر فارس پیوسته است حدود دیوانیش در عهد سلاجقه دویست تومان خانی بود و در عهد معول بیست و شش تومان و شش هزار دینار بوده است
ایج و زرکان
قلعه ایج در زمان قدیم دیهی بوده و حبوبه در زمان سلاطین سلاجقه آن را شهری گردانید و اکنون بدستور اول دیهیست بزرگ اما موضعی خوشهواست و باغات بسیار دارد و میوهٔ بیشمار و در آنجا کمان نیکو میسازند
اصطهبانات
قصبهٔ پر درخت است و هوای معتدل دارد و در او انواع میوها باشد برک و طارم دو قریهٔ بزرگند بر سر حد کرمان
نیریز و بوانات
دو شهر وسطاند و در آنجا کشمش بسیار میباشد
دارابجرد
حاشیهنویسی
با ادب و دقت بنویس — فقط متنِ فارسی پذیرفته میشود.
در حال بارگذاری حاشیهها…