فصل دویم در بیان ممالک جهان و احوال بعضی از بلدان و بحار ربع مسکون و ذکر تاریخ بعضی از شهرهای ایران و اسامی بانی آنها و بعضی دیگر از اشیاء
اما ولایت عراق
حکایت در مسالک الممالک مسطور است که
عراق عرب
را کرد بمنزلهٔ دل ایران داشتهاند و چون دل سلطان وجود است ابتدا بشرح آن اولی است و چون امیر المؤمنین علیه السّلام در آنجا آسودهاند و مدتی در آنجا توطن داشتهاند تقدیم آن واجب است حدودش تا بیابان نجدو در پای فارس و ولایت خوزستان و دیار بکر است طولش از تکریت تا عبادان صد و بیست و پنج فرسنک است و عرضش از عقبهٔ حلوات تا قادسیه محاذی بیابان نجد صد و هشتاد فرسنک است و در زمان عمر چون عراق عرب مفتوح شد آن را بر اهل اسلام وقف کرده بمساحت آن ولایت فرمان داد بعد از مساحت سی و شش هزار هزار جریب برآورد کردند و بدین حساب ده هزار فرسخ مسافت دارد هر جریبی شصت گز در شصت گز عمر بر جریب گندم کار چهار درم و بر جو کارد و درم و بر نخلستان هشت درم و بر میوه هشت درم خراج معین کرده و در آن ولایت پانصد هزار آدمی از اهل ذمه توطن داشتند عمر ایشان را سه قسم ساخت بر قسم اعلی هر مرد را چهل و هشت درم جزیه مقرر کرد و بر قسم اوسط تقریبا بیست و چهار درم و برادنی دوازده درم مقرر کرد تا سالبهسال میدادند و مجموع خراج دیوانی عراق عرب در زمان عمر صد و بیست هزارهزار درم نقره بود و در زمان حجاج بن یوسف خراج آن ولایت بپانزده هزارهزار دینار رسید و این تفاوت بواسطهٔ ظلم حجاج بن یوسف بود و حمد اللّه مستوفی در نزهة القلوب آورده که در زمان غازانخان خراج عراق عرب سیصد تومان که هر تومانی ده هزار مثقال طلا است رسیده بود
کوفه
از اقلیم سوم است طولش از جزایر خالدات ۶-و عرض از خط استوا لا و از روی اتفاق چون طول و عرض عطلت دلالت دارد که از متوطنان آنجا کاری نیاید و قولشان اعتماد را نشاید و این مثل در میان عرب مشهور است که «الکوفی لا یوفی» هوشنگ پیشدادی ابتدای عمارت آن کرده بعد از تخریب، سعد وقاص در عهد عمر بتجدید در عمارت آن سعی نمود و امیر المؤمنین مدینه هاشمیه را در جنب آن ساخت و ابو جعفر دوانیقی در زمان خلافت خود در عمارت آن بیفزود و بارو در آن قصبه و بر شهر کوفه کشید و دور آن باره هیجده هزار گام بود و هوای آن گرمتر از بغداد است و شمالش نیز بیشتر است و حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام را در مسجد کوفه زخم زدند و آن حضرت دست مبارک در ستونی زده اثر پنجه همایونش در آن بدید شد و از بسکه مردم بجهة تبرک روی در آن ستون مالیدهاند کوی شده است و امیر المؤمنین علی علیه السّلام در کوفه چاهی حفر نموده در تمام آن شهر بغیر از آب آن چاه شیرین نیست و اکنون شهر کوفه خرابست بمرتبهای که آثار و اطلال آن نیز پیدا نیست و بغیر از مسجدی که حضرت شاه ولایت را در آنجا زخم زدهاند و خانهای که آن حضرت توطن داشتهاند از عمارت چیزی دیگر باقی نمانده است و آن منزل بمرتبه پاکیزه و منزه است که بینندگان گمان میبرند که مگر امروز آن را تعمیر نمودهاند و کوفه در زمان سلطان احمد جلایر بیکبارگی خراب شد و مزار صحابه در آنجا بسیار است و روضه مقدسه امیر المؤمنین علی در دو فرسنگی کوفه است
و آن را قدیم مشهد غزوی میگفتند چه آن حضرت وصیت کرده بود که چون درگذرم کالبد مرا بر شتری بار کرده آن را رها کنید هرجا که شتر زانو بر زمین زند مرا در آن محل دفن کنید حضرات ائمه یعنی حسنین علیهما السلام بفرموده عمل نموده مزار آن حضرت را ظاهر نساختند و در زمان تسلط بنی امیه مستوره بود و در عهد هرون الرشید فی سنة خمس و سبعین و مائه که خلیفه بشکار رفته بود نخجیری پناه به آن زمین برد هرون هرچند سعی نمود اسبش در آن زمین نمیرفت و کلاب و طیور معلم گرد آن نمیگشتند از پیران ولایت تحقیق نمود گفتند چنین بما رسیده که مزار فایض الانوار اسد للّه در این مقام است هرون بحفر آن فرمان داد حضرت شاه ولایت پناه را زخم زده خفته یافتند هرون بوسه بر قدم آن حضرت نهاده گنبدی بر فراز سر آن حضرت بنا کرد و در سنهٔ سیصد و سی و چهار عضد الدولهٔ دیلمی عمارت عالی ساخته آن مقام قصبه شد و حصاری بر آن کشیده دورش دو هزار و پانصد گام و غازن خان دار السیاده در آنجا بنا کرده باتمام رسانید سلطان محمد خدابنده و پسرش سلطان ابو سعید مدارس و خوانق در آن مشهد مقدس ساخته در رساله سلطان ملک شاه سلجوقی آمده که سلطان نوبتی از کوفه بمشهد مقدس میرفت در راه مناری کج شده دید نیمی از زمین برخاسته بود نیمی افتاده از حال آن پرسید گفتند که نوبتی امیر المؤمنین علی علیه السّلام از اینجا میگذشت این منار بجهة تواضع کج شد آن حضرت اشاره فرمود که بایست همچنان بماند و عمارت مشهد حضرت امام حسین (ع) را نیز عضد الدوله دیلمی ساخت و بعد از آنکه متوکل عباسی آب در آن بسته بود و آب حیرت کرده آن زمین که مدفن آن حضرتست خشک مانده متوکل بتخریب عمارتی که مختصر بر سر آن حضرت ساخته بودند امر کرده بود سلطان اویس ایلکانی و پسرش سلطان حسین عمارتی عالی که اکنون هست ترتیب دادند
بغداد
از اقلیم سوم است و ام البلاد عراق و عرب و بر طرف دجله افتاده طولش ف ح و عرضش لح ی در زمان اکاسره در آن زمین بطرف غربی دجله قریهٔ کرخ نام شاپور ذو الاکتاف ساخت و بر طرف شرقی دیهی ساباطنام و انوشیروان در صحاری آن قریه باغی بنا نهاد موسوم بباغ داداسم و علم آن شهر المنصور باللّه ابو جعفر عبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه عباس که خلیفه ثانی بود از خلفای بنو عباس در سنه ۱۴۹ بغداد را بنا کرد بطالع قوس و پسرش مهدی بجانب شرقی دار الخلافه ساخته بسیار عمارت کرد و هرون الرشید در اتمام آن سعی نموده بمرتبهای رسانید که طول عمارت آن چهار فرسنگ و عرض یک فرسنگ شد و المستظهر باللّه احمد بن مقتدی جانب شرقی را بارو کشید و دور آن هیجده هزار گام بود و میوهای گرمسیری مثل خرمای مختوم و انگور بهرزی نیکو میباشد و پنبه و غله نیکو میآید چنانچه یکمن تخم یکصد من ریع میدهد اما اکنون بسبب عدم التفات قیاصرهٔ روم و فقدان همت اهل آن ولایت اکثر آن ولایت نامزروعست و نهرهای قدیم خراب و بایر گشته و بدان سبب در آنجا گرانی روی نموده و با آنکه غله آنجا را از غایت قوت آن زمین تا نخورانند ریع نیکو ندهد و درخت گز بمرتبهٔ در آن زمین بلند میشود که دور ستونش دو گز میباشد و آب دجله در اقصای دیار روم و ارمن میگذرد و آبها بدو ملحق میگردد و چون از موصل بگذرد در اول دیار عراق آب النون کبری که گذر اسب بهیچ وجه نمیدهد بدو پیوندد و در زیر واسط پنج نهر معتبر از او برمیدارند چنانچه در دجله چندان آب نمیماند که کشتی در آن تواند رفت و چون بدیه مطاره رسد فاضل آب نهرها با آب فرات که از نسطایح هرون آید باو پیوندد و آبهای خوزستان نیز بدو ملحق شده شط العرب شود و در زیر بصره بدریای فارس ریزد و فارسیان او را اروندرود گویند و بر جانب غربی آن مزار فایض الانوار امامین الهمامین موسی بن جعفر الکاظم علیهما السلام و محمد بن علی الرضا واقعست و آن موضع قصبهایست معمور و مزارات ائمه و اولیا مثل ابراهیم ادهم و جنید بغدادی و سری سقتی و معروف کرخی و حسین منصور حلاج و حارث محاستی و احمد مسروق و ابو الحسین خضرمی و غیرهم بسیار است و انوری در تعریف بغداد گفته:
خوشا نواحی بغداد و جای فضل و هنر کسی نشان ندهد در جهان چنان کشور بغداد خوش است لیکن از بهر کسی کو را بمراد دل بود دسترسی با همنفسی بسر برد عمر عزیز ضایع نگذارد از جوانی نفسی
انبار
بر کنار فرات بجانب مشرق افتاده است اکنون خرابست لهراسب کیانی بجهة اسیران بنی اسرائیل که بخت النصر آورده بود آن شهر را تعمیر نمود
بابل
از مداین سبعهٔ عراق عرب بوده و اکنون بایر و خرابست و آن نیز بکنار فرات طرف شرقیست قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیه السّلام ساخته بوده است و طهمورث دیوبند بتجدید آن را عمارت کرده دار الملک ضحاک و نمرود بود و ضحاک بر سر تلی قلعهٔ ساخته بود که آن را کنگ در میگفتند اکنون خرابست و بر سر آن تل چاهی عمیق است صاحب عجایب المخلوقات گوید که هاروت و ماروت در آنجا محبوسند
بصره
از اقلیم سوم است عتبة بن غزوان بفرمودهٔ عمر ساخت مسجد جامع آن را عبد اللّه بن عامر بنا کرده بود حضرت ولایت منقبت امیر المؤمنین علی علیه السّلام آن را بزرک گردانید و مرویست که بجهة تحقیق سمت قبله آن آن سرور کمر آن بنّا را گرفته او را برداشت تا بنور کرامت و ولایت آن حضرت کعبه را بنظر آورد و قبله را بر سمت آن راست کرد هوای آن دیار در روز بغایت گرم میباشد اما شب چندان حرارت ندارد و باغستان بسیار دارد و زمین باغستان بلند است و آب شط العرب در نشیب اما بوقت مد دریا آب هر روز بلند میشود و باغستان را آب میدهد در قدیم طول آن باغستان سی فرسنک بوده و عرضش دو فرسنک حمد اللّه مستوفی گوید اهل بصره سیاهچهرهاند و شیعی اثنا عشری و زبان ایشان بعربی معربست و فارسی نیز گویند اما در این زمان که سنهٔ اربع و الف هجریست در مذهب بخلاف آنانند چه اکثر حنفی و شافعیاند و توابع بسیار دارد از آن جمله نیسانست که ابلیس اول در آنجا نزول نموده و بیات و با دریائی و با کسائی سه قصبهاند و دربا دربائی قصب بسیار است
حله
از اقلیم چهارم است و طولش عطم و عرضش لانه امیر سیف الدولة بن صدقه منصور اسدی بنای آن نهاد فی سنه ۴۳۶ در عهد قایم عباسی و اکثر عمارت آن برطرف غربی آن واقعست و بر جانب شرقی معموریاند کیست و آب فرات آبیست در غایت گوارندگی و نیکوئی و بدین جهت آن را فرات گویند چه فرات بلغت عرب آب خوشطعم گوارنده را گویند و قوله تعالی هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ و منبع آب فرات کوهستان ارمنیهوار زن- الروم است و در اول چشمهٔ بزرگیست که دور آن دویست و پنجاه گز باشد و چندان آب از آن چشمه بیرون میآید که گذر آب بدشواری میشود و چون مسافتی برود دیگر چشمها و انهار بدو ملحق شوند و آبی عظیم شده بولایت روم بگذرد و در یک فرسخی آذربایجان گذشته بحدود ملاطیه از دیار روم بیرون آید؛ و بدیار شام داخل گردد و در دیار شام آب سبحه و کیسوم و دیعان و غیرهم بدو پیوسته برقه و عانه و تبت آید و در سواد عراق عرب نهرهای بسیار از آن نهر برمیدارند و در قدیم نهرهای عظیم در آن محل از فرات برداشته بودند که مدار مداین سبعهٔ عراق و قراء و مزارع بر آنها بوده مثل نهر سوار و نهر ملک و نهر صینی و نهر ناحیه که شهر کوفه و ضیاع و قرای آن را مدار بر آن نهر بود اکنون اکثر این نهرها بسبب عدم التفات پادشاهان زمان خرابست بالجمله فرات از واسط گذشته در زیر دیه مطاره بآب دجلهٔ بغداد منتظم گشته شط العرب میگردد و در دریای بصره میریزد و طول فرات چهارصد فرسنگ است و چون نخلستان بسیار دارد هوایش بعفونت مایلست و اهل آنجا شیعی اثنا عشریند و سفیدچهره و ضخیم الجثه حمد اللّه مستوفی گوید که اهل حله در مذهب بغایت متعصباند
تکریت
از اقلیم چهارم است طولش غوک و عرضش لدل بر کنار دجله افتاده است بجانب غربی شهری وسط بوده است و از میوهایش خربزهٔ نیکو میباشد و در سالی سه بار زرع میکنند
سامره
معتصم عباسی آن را بنا کرده است و عمارت آن در زمان معتصم هفت فرسنگ بود در طول و یک فرسنگ در عرض و در آنجا مسجد جامعی ساخت و مناری در آن مسجد باتمام رسانید در ارتفاع صد و هفتاد گز که راهش از بیرون بود گویند که حضرت خاقان اعظم شاه اسماعیل بهادر خان بر استری سواره بر بالای آن مناره برآمد و در میان مسجد معتصم کاسهٔ سنگی وضع کرده بود که دورش بیست و سه گز بود و در بلندی هفت گز و در حجم نیم گز و آن را کاسهٔ فرعون میگفتند و اکنون اثری از آن ظاهر نیست و حالا از عمارت سامره قلعهٔ محقر باقیمانده و منزل حضرت امام الهمام علی بن محمد الرضا و پسر او امام حسن عسکری در آنجاست و در آن خانه آسودهاند و امام محمد بن الحسن المهدی در سردابه واقعست در فرود آن منزل عالی غایب شدهاند و خلایق از اطراف و اکناف جهان بجهة زیارت روضهٔ مقدس حضرت آنجا میروند و جمعی از سادات در آنجا ساکناند که مردم را زیارت میفرمایند و معاش ایشان از تردد صادر دو وارد میگذرد
حلوان و حیره
نیز از مداین سبعهٔ عراق بودهاند و اکنون هر دو ویران و خرابند و حیره بر یک فرسخی کوفه واقع بوده و اطلال و عمارات و خورنق و سدید که نعمان بن منذر بجهة بهرام گور ساخته بود باقیست و خالس و خاففین و دحیل و دیر عاقول و قادسیه و محول و عسکره از شهرهای وسط عراق عرب بوده و اکنون بعضی خرابست و برخی آبادان
خالص
ولایتی است و در قدیم سیپاره ده معمور آبادان داشته بر آب نهروان
مداین
از اقلیم سیم است طهمورث دیوبند ساخته کرد بادنام کرد و جمشید باتمام رسانیده و بطیسفون موسوم گردانید بزرگترین مداین سبعه بوده است و اکنون خرابست و جمشید در مداین بر دجله از سنک و آجر پلی ساخته بود چون اسکندر رومی بآنجا رسید آن عمارت را بنظر درآورده گفت این اثری عظیم است از ملوک فارس از غایت رشک بتخریب آن فرمان داد و اردشیر بابکان نتوانست که آن پل را بتجدید عمارت کند از زنجیر جسری بر دجله بست و مداین را بحال عمارت آورده دار الملک گردانید
نهروان
شهری بزرگ بوده است از مداین سبعه بر کنار آب سامره و اکنون آن آب را خوانند و آن شهر بکلی خرابست طریق خراسان ولایتی معتبر است و قصبهٔ آن یعقوبا بوده است و اما اکنون در آن ولایت شهروان که شهری وسط است شهر آن ولایت است نعامه قصبهایست میانهٔ بغداد و واسط بر کنار دجله هیئت شهری بوده و قلعهٔ داشته محکم و اکنون بعضی عمارت آن باقی مانده و آن شهر بر غربی فرات واقعست و نخلستان و میوهٔ بسیار دارد و قریهٔ حیه که از توابع آنجاست بغایت خوش هواست چنانچه درخت جوز و بادام و خرما و نارنج در همه باغی میباشد از هیبت کند چشمهٔ قیر نتوان بود
واسط
از اقلیم سیم است طولش قاله و عرضش لاک حجاج بن یوسف ساخت فی سنه ۵۳ بر کنار دجله افتاده است و بسبب نخلستان هوایش بتعفن مایلست
حدید و عانه
دو قصبه معمورند
عراق عجم
چهلپارهٔ شهر است و اکثر بلادش معتدل هواست حدودش بولایت آذربایجان و کردستان و خوزستان و فارس و جیلانات و قوس پیوسته است و طولش از سفیدرود تا یزد صد و شصت فرسنک و عرضش از جیلانات تا خوزستان صد فرسنگ است و در عهد پیشین در عراق عجم چهار شهر معتبر بوده اصفهان و ری و قم و همدان حمد اللّه مستوفی گوید که جدم امین الدین نصیر مستوفی دیوان آل سلجوقی بود دفتر او را بنظر درآوردم در آن زمان دو هزار و پانصد و بیست تومان مغولی حقوقی دیوانی عراق بوده و تومان مغولی صد تومان تبریز است که در زمان ما شایع و رایج است و اکنون بجهة تخریب ولایت معلوم نیست که عشری از آن باقی مانده باشد
اصفهان
از اقلیم چهارم است اما بجهة طول و عرض حکما آن را از اقلیم سوم شمردهاند طولش از جزایر خالدات قوم و عرضش از خط استوا لب که در اصل چهارده بوده است:
کران و کوشک و جوباره و دشت و بعضی را طهمورث و برخی را جمشید بنا کرده بودند و چون کیقباد کیانی بر تخت سلطنت نشست آنجا را دار الملک ساخت تا کثرت و ازدحام تمام در آن دیار روی نموده در ظاهر قریها عمارات میساختند تا آن چهار، ده بهم پیوسته یک شهر شد رکن الدوله حسن بن بویه آن را حصار کرد دور بارویش بیست و یکهزار گام است طالع عمارتش برج قوس هوایش معتدلست و در تابستان و زمستان گرما و سرما بمرتبهٔ نیست که کسیرا از کار باز دارد و زلزله و صاعقه و بارندگی که بموجب خرابی باشد کمتر اتفاق افتد اما بهر چندگاه وبا در آن دیار پیدا شود و خلق بسیار تلف گردند چنانچه در این زمان اربع و الف هجری طاعونی ظاهر شد که اکثر اهل اصفهان جلای وطن نمودند و خلق بسیار رخت سفر آخرت بربستند و چون آن بلیه درگذشت بار دیگر بمساکن خویش رجوع نمودند خاکش بدن میت را از تفرقه نگاه دارد و هرچه بدو سپارند از غله و غیره نیکو محافظت کند و تا چند سال تباه نگرداند زنده رود بر جانب قبله بر ظاهر شهر میگذرد و از او نهرها در میان شهر جاریست و زایندهرود نیز گویند اما زندهرود بجهت آن گویند که آبش کمتر تلف گردد و مجموع بزراعت رود و زایندهرود بجهة آن خوانند که چون در موضعی آب رود را بالتمام بازبندند از اصل ذهاب رود باز چندان حاصل شود که رودی بزرگ گردد و در عجایب المخلوقات - آوردهاند که فاضل آب زندهرود در موضع کاوخانی بزمین فرومیرود و بعد از مسافت شصت فرسنگ در ولایت کرمان پیدا میشود و بدریای فارس میریزد و میگویند که در قدیم نی پارهٔ نشان کرده در کاوخانی فرورفت
و در کرمان سر بیرون کرد حمد اللّه مستوفی گوید که این روایت ضعیف است بجهة اینکه زمین کرمان از زمین کاوخانی ضعیفتر است و اللّه اعلم بصحته و در بعضی مواضع چون دو گز زمین حفر کنند بچاه رسد و آب چاهش در طعم و گوارندگی بآب زندهرود نزدیک است و اکثر میوها و اقسام حبوبات آنجا نیکو آید و ریع نیکو دهد الا انار که نیکو نیاید و تسعیر غلات وسط باشد اما میوه بغایت ارزانست و از میوها انگور کشمشی و خربزهٔ کزوی و هندوانه و امرود بلخی که آن را اهل اصفهان امیری خوانند و زردالوی سرمر بغایت لطیف بود و مرغزارها و شکارگاهها فراوان دارد و از همه نوع شکار در او میباشد حمد اللّه مستوفی گوید که سلطان محمد ملکشاه سلجوقی مدرسهٔ عالی در محله کلبار بنا کرده و مدفن سلطان هم آنجا بوده سنگی بوزن بیست هزار من که بت اعظم هندوان بود و در وقت فتح هند بدست سلطان افتاده بود و کفار آن را برابر مروارید از آن حضرت میخریدند و پادشاه بواسطهٔ تعصب ملت نفروخته باصفهان آورده بود و در آستانه آن مدرسه گذاشته بود آن مدرسه را خراب کرده بود از مصالح آن مدرسهٔ دیگر ساخت و در سر مزار هارون ولایت که بزعم اصفهانیان از اولاد امام موسی کاظم است عمارتی عالی طرح انداخته باتمام رسانید و آن بت را دو نیمه ساخته نیمی تراشیدهاند و در این ایام بر در مدرسهٔ میرزا شاه حسین گذاشته آب در وی ریزند تا صادر و وارد بیاشامند و اهل اصفهان سفیدچهره و مردانهاند و در ایام سابق همیشه مردم آنجا با یکدیگر محاربه و منازعه مینمودند و خلقی کثیر از جانبین بقتل آمدهاند و بدین سبب گفتهاند اصفهان شهرکیست پرنعمت آنچه در وی طلب کنی شاید همه چیزش نکوست الا آنکه اصفهانی در او نمیباید و اهل انجا در قدیم الایام شافعی مذهب بودهاند و اکنون شیعه اثنا عشریند و اهل شهر و ولایت یک مذهب دارند و چنان مذکور است که هزارپاره دیه و مزرعه دارد و از کلام حمد اللّه مستوفی چنان معلوم میشود که حق دیوانی آنجا در عهد مغول سی و پنج تومان بوده ولایتش پنج ناحیه است ناحیهٔ جی هفتاد و پنج دیه است ناحیه مار بین پنجاه و هشت پاره دیه است ناحیه کوارج سی و شش پاره دیه است و ناحیه قهاب چهل قریه است ناحیهٔ برخار سی و دو پاره دیه است ناحیهٔ النجان بیست پاره ناحیه بر اوان هشتاد پاره دیه است ناحیه روی دشت شصت و هشت و فاغان قصبه آنست
بلوک ری
شهری اکنون خرابست و از زمان قتلعام مغول تا این تاریخ ویران مانده است و اکنون طهران و ورامین شهر آنجا است و حقوق دیوانی آنجا هفتصد تومان بوده است که هفتاد هزار تومان تبریزی باشد و بشآمت عمر سعد که بجهة حکومت آنجا مرتکب قتل حضرت امام حسین علیه السّلام شده آن شهر و ولایت مرتبه به مرتبه ویران میشد تا کار باینجا رسید که عشر عشیری از معموری اول باقی نمانده است
طهران
آب و هوای طهران از سایر ولایات ری بهتر است در قدیم قصبهٔ بود و حضرت پادشاه مؤید منصور مغفور در عمارت آن کوشیده بر او باروئی برکشید که تخمینا دورش یک فرسخ باشد و اکنون معمور و آبادانست و از ارتفاعاتش غله و میوه نیکو میآید و از آن جمله خربزه و انگور و انجیر او بغایت لطیف میباشد اما خورنده میوهای آن از تب و لرز خلاص نگردد و در ولایت ری وبا بسیار افتد زیراکه شمالش بسته است و هوایش گرم و متعفن است و آبش ناگوار و در این باب گفتهاند:
دیدم سحرگهی ملک الموت را بخواب بیکفش میگریخت ز دست وبای ری و شهر کهنهٔ ری موسوم به راز بوده گویند نوبتی اصفهانی و رازیئی را در باب خوبی شهر با هم مناظره روی نمود اصفهانی بر زبان آورد که خاک اصفهان تا چهل روز مرده را از هم نریزاند رازی جواب داد که خاک ری مردهٔ چهلساله را دوست دارد و نمیمیراندی
کهنه
را شیث بن آدم ساخته و هوشنک پیشدادی در عمارت و زراعت آن افزوده بعد از خرابی باز منوچهر مرمت کرده و بعد از آن چنانکه گذشت بشومی عمر سعد خرابشده مهدی عباسی احیای عمارت آن کرده در زمان هجوم لشکر چنگیز خان بقتل عام خراب گشته
سلطانیه و قزوین
سلطانیه از اقلیم چهارم است طولش فذع و عرضش لزلط ارغون خان بن آقا خان بن هلاکو خان بنیاد نهاده و پسرش سلطان محمد خدابنده باتمام رسانیده بنام خود منسوب ساخت طالع عمارتش برج اسد است دور بارویش آنچه ارغون خان بنا کرده بود دوازده هزار گام بوده و در او قلعهایست از سنک تراشیدهاند که خوابگاه سلطان ابو سعید است در این زمان بغیر از آن قلعهٔ معموری ندارد آبش از کاریز است و بغایت خوشگوارا است و هاضم و علفخوارهای خوب دارد
قزوین
از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات ندع و عرضش از خط استوا لدع و اصل شهر قزوین که شاپور ذو الاکتاف ساخته بود اکنون محلهایست در میان شهر و تاریخ عمارت آن ماه عیار است سنهٔ ثلاث و ستین و اربعمائه اسکندری طالع و عمارتش برج جوزا چون حضرت پادشاه مؤید المنصور قزوین را دار الملک ساخته بدان سبب کثرت عظیم در قزوین روی نمود و اکنون در غایت معموریست و هوایش معتدلست و آبش از قنوات و باغستان بسیار دارد و سالی یکبار باغها را آب دهند و از میوها انگور و بادام و فستق و خربزه و هندوانه که از مزرعهٔ فیضآباد حاصل میشود بغایت نیکو است و شکارگاهها و علفخوارهای نیکو دارد بتخصیص علف شتر و بر سه فرسخی قزوین چشمهایست که در روزهای گرم تابستان آب آن یخ بندد و چون یخ شهر تمام شود از آنجا توان آورد و مردم آنجا اکثر حنفی مذهب و بعضی شیعهٔ اثنا عشری و بعضی شافعی نیز میباشند و امامزاده حسین بن موسی کاظم در آنجا مدفونست و بشاهزاده حسین مشهور است و احمد غزالی در آنجا مدفونست ولایتش سیصد پاره دیه است با مزرعه
ابهر
از اقلیم چهارم است کیخسرو بن سیاوش کیانی بنا نهاده که باتمام رسانیده و در آنجا قلعهٔ گلین است که داراب بن داراء کیانی ساخته و دور با روی آن پنج هزار و پانصد گام بوده هوایش سردسیر است و آبش از رودخانهٔ که بدان شهر منسوبست حدود سلطانیه برمیخیزد و بولایت قزوین میریزد غلهاش بسیار است اما نانش بد است از میوهایش امرود و آلو و گیلاس نیکوست و ولایتش بیست و پنجپاره دیه است
آوه
از اقلیم چهارم بطالع سنبله دور بارویش هزار گام بود و پنبه و غله در آنجا بسیار حاصل میشود اما نانش زبونست و از میوهایش انجیر بهتر است و مردم آنجا شیعه اثنا عشریند و از قدیم باز همین مذهب داشتهاند و بغایت متعصب بودهاند ولایتش چهلپاره دیه است و اکنون در شهر و ولایت معموری نمانده است
رودبار
ولایتی است که شاه رودبار در میانش میگذرد و آب شاهرود دو شعبه است یکی از طالقان قزوین برمیخیزد و شعبهٔ دیگر از جبال تستر و در ولایت طارمین در سفیدرود جمعشده در گیلان کویم ببحر خزر میریزد و طول این رود پنجاه فرسنگ است و دیار رودبار در شمالی قزوین بشش فرسخی افتاده است و در آن جانب قریب پنجاه قلعهٔ مستحکم بوده است و بهترین آن قلاع الموت است و اکنون معمور است و الموت دار الملک اسماعیلیه بوده است و آن قلعه از اقلیم چهارم است و الداعی له الحق الحسن بن زید الباقری در سنه ۲۴۶ بتعمیر آن قیام نموده و در سنه ۴۸۳ حسن صباح بر آنجا استیلا یافت و آن قلعه را در قدیم الموت میگفتند یعنی آشیانهٔ عقاب و حرف الموت بعدد جمل تاریخ صعود حسن صباحست بر آن حصار و ولایت رودبار اگرچه بعضی گرمسیر است اما سردسیرش چنان نزدیکست که در دو موضع آواز هم توانند شنید و در یکی جو دروند و در دیگری هنگام زرع جو باشد از میوهایش سیب و امرود نیکو آید و نانش خوب باشد
ساوه
از اقلیم چهارم است طولش مدح و عرضش لدج قدیم الایام بحیرهٔ داشت و در شب ولادت حضرت رسالت صلی اللّه علیه و اله آن بحیره بزمین فروشد و بدان شهری بطالع جوزا ساختند و در زمان سلطان محمد خرابی بحال برج و باروی آن راه یافت و امیر ظهیر الدین بن ملک شرف الدین ساوجی آن را عمارت کرده و فرش آجر انداخت و دور آن بارو هشت هزار و دویست زرع است و پسرش صاحب اعظم خواجه شمس الدین قریهٔ رود را بارو کشیده و داخل شهر ساخت و در آن قرب چهار هزار ذراع باشد هوای ساوه بگرمی مایلست اما صحیح است و آبش از قنوات و رودخانهٔ مزدقانست و رودخانه کاوه و سارو در دو فرسخی ساوه میگذرد و بعضی از ولایات ساوه و آوه نیز بر آن آب مزروعست و آن آب بعضی از کوه الوند همدان برمیخیزد و برخی از کریوهٔ اسدآباد یا شاندرود و قرلو و همدان و شعبهٔ دیگر از کوه راسمند و دیگر جبال بر ولایت همدان گذشته بساوه و آوه رسیده و پس از سدی که خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوان در ماهی- بره ساخته دریاچه میشود و فاضل آب بهاریش از هفتاد پولان که اتابک شیرگیر سلجوقی ساخته گذشته بولایت مقاره منتهی گردد و آب تابستانی ساوه و آوه بر آن سد است طول این رودخانه چهل فرسنک است و در آنجا در زمستان یخ آب در چاه میبندند و تابستان آب سرد از چاه برآید و از میوهایش انگور و سیب و به و انار بغایت خوبست و در آنجا غله بسیار است اما نانش بد است اهل شهر ساوه در قدیم شافعی مذهب بودهاند و اهل ولایت بغیر از دلوس جرد مجموع شیعه اثنا عشریند اما در این زمان اهل شهر نیز شیعهاند ولایتش چهار ناحیه است صد و بیست و پنجپاره دیه در ظاهر ساوه بجانب شمال مشهد سید اسحاق بن موسی بن جعفر کاظم است در عجایب المخلوقات مسطور است که در یک منزلی ساوه بجانب خرقان کوهیست بلند و در آن کوه غاریست مانند ایوانی در آنجا صورتهای عجایب و غرایب در سنک نقش کردهاند و در آخر آن غار حوضی است و بر بالای آن سنگ بشکل پستان زنان از کوه برآمده است و قطرات آب از آن پستانها فروچکیده در آن حوض جمع میشود و آب آن از طول مکث متغیر نمیگردد و موجب شفای بیمار است
سجاس و شهرود
دو شهر بوده است و در فترت مغول خراب شدهاند و اکنون بقدر دو دیه است و چند دیه دیگر از توابع آنست و قبر ارغون در کوه سجاس است و در ولایت انجره قصبهایست که کیخسرو کیانی ساخته است و در آن قصبه سرائیست بزرگ و در صحن سراچشمهایست بشکل حوضی بزرک بل دریا که ملاحان بقعرش نتوانند رسید و جوی آب که هریک آسیائی بگرداند پیوسته از آن دریاچه بیرون میآید و چون جویها را میبندند آب حوض زیاده نمیشود و چون میگشایند برقرار جاری میگردد و در هیچ موسم کموبیش نمیشود
طارم عالی و سافل
ولایتی گرمسیر است و بر شمالی سلطانیه یکروزه راه واقعست و میوه سلطانیه از آنجا است و در زمان قدیم شهری فیروزآبادنام در آنجا بوده است و در عهد معول خراب و اکنون قرب صدپاره دیه است
طالقان
ولایتیست سردسیر و در شرقی قزوین در کوهستان افتاده است و اهل آنجا شیعهاند
مردقان
شهرکی وسط است از اقلیم چهارم هوایش بسردی مایلست و غله و انگورش نیکوست
فسکل دره
در شرقی غزوین و جنوب طالقان افتاده قریب چهل پارهٔ دیه است
بلوک قم و کاشان
درین بلوک چند شهر است
قم
از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات مه عرضش از خط استوا لدی و طالع عمارتش برج جوزا و بارویش زیاده از ده هزار گام است گویند که چهل گام از باروی قزوین زیاده است هوایش معتدلست و آبش از رودی که حریادقان میآید و در آنجا نیز همچون آوه زمستان یخ در چاه میبندد و تا بهنگام گرما بازمیدهد و آب چاهش در پانزدهگزی میباشد و اندکی بشوری مایل بود و ارتفاعاتش غله و پنبه بسیار باشد و از میوهایش نار و فستق و خربزه و انجیر سرخ نیکوست و در آن شهر درخت سرو سخت نیکو میآید و مردم آنجا شیعهٔ اثنا عشریند و بغایت متعصباند و اکثر آن شهر اکنون خرابست اما بارویش بیشتر برجا است و در زمان مغول بقول حمد اللّه مستوفی حقوق دیوانی آن شهر و ولایت چهارده تومان مغولی بوده
کاشان
از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات قوم و عرض از خط استوا لدح زبیده خاتون منکوحهٔ هارون الرشید بطالع سنبله بنا کرده باتمام رسانید هوایش گرمسیر است اما سرد سیرش بغایت نزدیکست چنانچه از گرمسیر تا سردسیر ده فرسخ زیاده نیست آبش از چشمهٔ فین است و رودی که از قصر میآید در زمستان سرما چنان میشود که یخ بسیار میگیرند ارتفاعاتش:
غله وسط میآید و پنبه بغایت خوب و از میوها سردسیری و گرمسیری همه نوعی در آن میباشد و معذلک میماند تا حدی که خربزه و انگور و انار آنجا تا نوروز سلطانی بلکه بعد از نوروز یک ماه میباشد و چنان تازه و تر نگاه میدارند که بیننده گمان میبرد که مگر اکنون از فالیز یا از رز آوردهاند از میوههایش خربزه و آلوی بخارا و شفتالوی آردی و زردالوی رکنی و نار خزانی و ترشه بغایت نیکو میباشد و از حشرات عقرب آنجا بغایت قتالست و مردم آنجا شیعهٔ اثنا عشریند حمد اللّه مستوفی گوید که اهل کاشان حکیمپیشه و لطیف طبیعتاند و در آنجا جهال و بطال کمترند و الحق این معنی مطابق واقعست و اهل آنجا البته بکسبی مشغولند و حرفه شعربافی در آنجا رواج تمام دارد و وضیع و شریف مرتکب آن میگردند و بظاهر شهر باغات بسیار است و در هر باغی عمارتی پاکیزه ساختهاند و درون شهر کاشان بغایت پاکیزه است و چرک و کثافت و فضلات آن را بجهة زراعت بیرون میبرند و در میان آن بلده قرب شش کاریز است که جاریست اما بر روی زمین نیست و چند زینه پایه فرومیباید رفت تا بآب رسد و بدین جهة سردابها مشتمل بر حوضهای بسیار است و چون هوا گرم شود اهل تنعم بل اکثر مردم به آن سردابها درآیند و از چاشتگاه تا عصری در آنجا میباشند و مثل راسته بازار کاشان در تمام جهان نیست طول آن بازار تخمینا دو هزار قدم باشد و تمام میان میدان کاشان فرش سنگ انداختهاند و بر چهار طرف عمارت عالیه ساختهاند بر یک حد ضلعش مدرسه و دار الشفائی ترتیب دادهاند و در مقابل آن بر ضلع دیگرش خواجه عماد الدین شروانی که بانی میدان و مدرسهٔ مذکور است مسجدی وسیع ساخته
و هم خواجهٔ مشار الیه بر ضلع شرقی میدان حمامی و کاروانسرائی باتمام رسانیده و بر ضلع غربی آن کاروانسرائی دیگر عمارت کرده و بر اینجانب محمد مخترع عمارتی مختصر در جنب دار الشفا ساخته و صندوقی چوبین بر غرفهٔ آن عمارت نصب کرده که چون ساعتی از روز گذشتی خروسی چوبین که بر غرفه آن عمارت نصب است در گردش آمدی و در این زمان آن صنعت خلل پذیرفته و شخصی امی عنایتنام و حاکمی که در آن بلده دست ظلم و ستم برآرد البته ماخوذ و مقهور گردد و از مزار اکابر در نفس شهر شش نفر از اولاد ائمه اثنی عشر آسودهاند و دور بارویش یک فرسخست و در جانب غربی بر کنار شهر سلطان ملک شاه سلجوقی قلعه گلین ساخته و بقلعه جلالی مشهور است چنانچه حصار قلعه و حصار شهر یکی شده و یک دروازه بشهر گشوده میشود و دروازهٔ دیگر بصحرا و الحق آن قلعه بغایت حصاری حصین است ولیخان بیک ولد محمد بیک ترکمان سنه ۹۹۵ چنان خیال استقلال در دماغ راه داده آن قلعه را که حضرت خاقان مغفور بتخریب آن فرمانداده بود و بعضی از کنگرههای آن را انداخته بودند تعمیر کرده باستظهار آن ندای انا و لا غیر میداد و بدان جهت ایذای بسیار باهل کاشان رسیده خرابی کلی دست داده امید آنکه شرح این قضیه مشروح در آخر کتاب مسطور گردد و تا در اوایل سلطنت پادشاه جهانگیر فلکرخش ملکبخش مأخوذ و مقهور گشته بعد از قید و حبس بفرمان آن حضرت مقتول شد و شر او مندفع گشت و حقوق دیوانی کاشان در سنهٔ عشر و ستمأه هفتصد و پنجاه و پنج تومان و پنج هزار تبریزی بوده است
اردستان
بهمن بن اسفندیار بنا کرده و قرب پنجاه پارهدیه از توابع آنجاست و در محصول با کاشان مشابهتی دارد
تفرش
سیزده پاره دیه است و از قدیم الایام باز همین مذهب دارند هوایش معتدلست و آبش از چشمها که از کوهها برمیخیزد
زواره
از اقلیم چهارم است و آن قصبه را برادر رستم زال بر سر مغارهٔ ساخته و سیپاره دیه از توابع اوست
دلیجان
شهری وسط بوده و اکنون قصبهایست که قرب هزار خانه در او باشد و در قدیم بیست پاره دیه از توابع او بوده است
جربادفان
از اقلیم چهارم است طولش مداب و عرضش لدم همای بنت بهمن کیانی ساخته و بکلبادکان موسوم گردانیده هوایش معتدلست و آبش از رودیست که از آنجا بدلیجان میرود و از محصولش غله و انگور بغایت خوبست و مردم آنجا در قدیم شافعی بودهاند و این زمان در اظهار تشیع غلو تمام دارند و در آن دعوی صادقند حقوق دیوانی آنجا در عهد مغول چهار تومان و دو هزار که چهارصد و بیست تومان و دو هزار دینار این زمان باشد ولایتش قرب پنجاهپاره دیه است اکثر در غایت معموری
کمره
ولایتی است وسیع و عرصهایست رفیع مشتمل بر سی قریه و قرب چهارصد مزرعه دارد و از اعظم قری آن خمابین است که بنا کردهٔ همای بنت بهمن است و از اینجهت بهمایون موسوم بود و بکثرت استعمال بخمابینی مبدل شد و هوایش سردسیر است مایل باعتدال ارتفاعاتش غله و پنبه بغایت خوب است و انگورش متوسط است و از قدیم الایام الی آن مذهب اثنی عشری دارند و اواسط و ادانی آن ولایت بشغل حراست اشتغال دارند و مزار فایض الانوار امامزاده واجب التعظیم و التکریم سهل بن علی حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در طرف شمال ولایت مذکوره واقعست و از غایت اشتهار بتعریف و توصیف محتاج نیست و مزار متبرکه و مرقد منورهٔ محمد بن مالک اشتر رضی اللّه عنهما در مواضع علیاء ولایت مزبوره است و چنین مذکور است که در محلی که آن خاک پاک مدفن آن حضرت شده از کرامات آن جناب چشمهٔ آبی در غایت عذوبت از زیر مرقد منور قریب بدو آسیا گردان جریان یافته و از یمن کرامت آن حضرت ناقص و زاید نمیشود
خوانسار
قصبهٔ بزرگیست و قریب بسه فرسنک طول باغات آنجا است و در عرض یک میل در زمان خاقان جنت مکان بغایت معمور و آبادان بوده اما این زمان اهل آنجا بیسامان شدهاند و مذهب تشیع دارند و در آن قصبه قریب بیست شاعر بالفعل موجودند و طبیعت اکثر اهل خوانسار موزونست
زاهان
ولایتی است و در او دهات معتبر بوده و اکنون خالی از معموری نیست و ساروق دار الملک آنجا بوده است و آن قریه را طهمورث دیوبند ساخته است هوای آن ولایت معتدلست و آبش از کاریز مردم آنجا از قدیم باز شیعی اثنا عشریند و بسی متعصبند
گرمرود
از اقلیم چهارم است ابو دلف عجلی در زمان هرون الرشید بتعمیر آن پرداخت کوه راسمند بر شمال آنجا است و در پای آن کوه چشمهایست که موسوم است بچشمه کیخسرو و مرغزاری طویل و عریض
وشاق
قلعهایست در ولایت نطنز چون وشاق در آنجا حاکم گشت بوشاق معروف شد نجیب الدین جربادقانی در حق آن قلعه گوید.
چو سرکشی که بهر صبحدم بگاه طلوع درآمد از کمرت پای آفتاب بتک
نطنز
از اقلیم چهارم است وسط قریب بسی پاره دیه از توابع آنست میوهای سرد سیری در او بسیار است حقوق دیوانی آن در عهد اولاد هلاکو خان دو تومان و دو هزار و پانصد دینار بوده از قرای آنجا برزرود و ابیانه دو دیه معتبر معمور بغایت خوشهوا و مجموع آن ولایت سردسیر باعتدال نزدیک است
تیمور
از اقلیم چهارم است و جمشید آن را ساخته
بلوک لر بزرگ
که اکنون به کوه کیلویه مشهور است لورکان
شهری کوچکست و هوائی بد دارد و از حاصلش انگور بسیار است
غزوه
که شهر سوس عبارت از آنست شهری کوچک است و بر دو طرف آب واقع شده و باغستان بسیار دارد و اکنون بهبهان دار الملک آنجاست و آن ولایت بدیوان نواب کامیاب فلک رکاب نسبت دارد
بلوک لر کوچک
ولایتی معتبر است و در او چند شهر است
بروجرد
از اقلیم چهارم است و شهری طولانی هوایش وسط است و شرابش نیکو و در آنجا زعفران میباشد
خرمآباد
شهری وسط است و امروز دار الملک امرای آنجا است و در اینجا قلعه مستحکم است که استظهار لران برآنست و حقوق دیوانی بلوک لر کوچک در عهد اتابکان قدیم که معاصر مغول بودهاند هزار تومان تبریزی میشده
همدان
از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات محسح و عرض از خط استوا لدی جمشید پیشدادی بنا کرده بطالع حمل و در او قلعه گلین بزرگ بوده است در میان شهر که آن را شهرستان خوانند چنانکه صاحب طبقات گوید که دو فرسنگ طول داشته است و هوایش سردسیر است و آبش گوارنده و در اندرون شهر چشمها بسیار است و هم در طبقات مسطور است که هزار و ششصد و چند در اندرون شهر بوده است باغستان بسیار دارد و میوهاش ارزان و غلهاش فراوانست اما نانش بد است حمد اللّه مستوفی گوید که اکثر مردم آنجا معتزلهاند و در این زمان بعضی سنی و برخی شیعهاند و در زمان خلفای بنی عباس بغایت معموره بوده است چنانچه مراداویج دیلمی آن شهر را خراب کرده و دو خروار بند شلوار ابریشمی از ابزار مقتولان جدا کردهاند و چون سلجوقیان آن شهر را دار الملک ساختند باز معمور گشت و اکنون آن معموری بحال خود نمانده است اما در اندرون شهر بسیار است ولایتش پنج ناحیه است ناحیه اول را فریوار گویند و آن در حوالی شهر است و هفتاد و پنج پاره دیه است و ابو دجانه انصاری که از اصحاب بدر است در شادمانرود که از اعظم قرای این ناحیه است بلکه نسخه خلد برین و رنک نگارخانه چین است ناحیه دویم در مائین چهل و یک پاره دیه است ناحیه سیم شیراهین چهل پارهٔ دیه است ناحیه چهارم اعلم سی و پنج پاره دیه است ناحیه پنجم سرورود بیست و یک پاره دیه است حقوق دیوانی آنجا غیر ولایت در عهد تتار ششصد و چهل و پنج تومان تبریزی رایج الحال بوده و کوه الوند در قبلهٔ شهر همدانست و دورش تقریبا سی فرسخ باشد و هرگز قلهٔ آن از برف خالی نباشد و از بیست فرسنک راه آن کوه را توان دید و مشهور است که بیست و چهار هزار چشمه از آن کوه برمیخیزد اما آنچه محصور است چهل و دو رودخانه از آن فرود میآید و بر قله آن کوه چشمه ایست در سنک خارا گویند هفتهٔ یک روز آن آب بر زمین میرسد و باقی اوقات نمیتواند رسید و اسدآباد شهری بوده است و اکنون خرابست
درگزین
در ما قبل دهی بوده است از ناحیه اعلم همدان و اکنون شهر وسط است و زمینی مرتفع دارد و در او باغستان بسیار است و غله و پنبه و انگور نیکو میآید مردم آنجا از قدیم سنی شافعی مذهباند
رود- آور
قصبهایست و قصبات دیگر مثل تویسرکان با هفتاد موضع دیگر از توابع آنست هوایش سردسیر باعتدالست و آبش از کوه الوند و زمینش مرتفع در آنجا پیش از این زعفران بسیار مرزوع میکردهاند و شبدیز و فولاد نیز ولایتست و چند موضع توابع دارد و سامان دیهی است بزرگ از حوالی خرقان
نهاوند
از اقلیم چهارم است طولش لح و مه و عرض لدک شهری وسط بوده و اکنون قلعهای مانده است هوایش معتدل و آبش الوند کوه و زمینی مرتفع دارد و مردم آنجا کردانند و از قدیم باز شیعی اثنا عشریند
بلوک یزد
سه شهر است اما
یزد
را در کتب ما تقدم از کورهٔ اصطخر فارس گرفتهاند و یزد از اقلیم سوم است طولش قط ع هوایش معتدلست آبش از کاریز و قنوات و اکثری عمارات ظاهری آن از خشت خام است چه در آنجا بارندگی کمتر میباشد و گلش مانند گل کاشان بقوتست و در آنجا نیز مانند کاشان سردابها و حوضخانهها ساختهاند و در آنجا آب جاریست چنانچه چند زینه پایه فرو باید رفت تا بسر آب رسند و یزد شهری بغایت پاکیزه و نظیف است و در آن شهر کثافت نمیباشد چه فضله آدمی و حیوان را روز به روز از شهر بیرون میبرند و در زاعت میاندازند حاصلش غله و و پنبه و میوه و ابریشم است اما غله آنجا چندان نیست که اهل آن را کافی باشد بلکه از کرمان و شیراز غله بآنجا نقل میکنند و غلات بدین سبب تسعیر دارد از میوهایش انگور مثقالی و انار شیرین و انجیر بغایت نیکو میباشد مردم آنجا قبل از این شافعی مذهب بودهاند و این زمان اکثر اثنا عشریند و اهل یزد بالتمام عمل پنبهاند و اکثر بجامهبافی مشغول و سلیم الطبع و سلامت روند حمد اللّه مستوفی گوید که عمل پیشگان یزد معجب و طامع و مفسدند و اهل آنجا را بسستی طبع منسوب دارند
نائین و مسد
دو شهر کوچکند از اقلیم سوم
ذکر بلاد آذربایجان
و آن نه بلوکست و بیست و هفت پاره شهر و هوای اکثر آن بلاد بسردی مایلست و حدودش بولایت عراق عجم و موغان و گرجستان و ارمن و کردستان پیوسته است طولش از بادکوبه تا خلخال نود و پنج فرسخ و عرض از ماجروان تا کوه سینا پنجاه و پنج فرسنک دار الملک آذربایجان در ما قبل مراغه بوده است و اکنون تبریز است لیکن تبریز در سنه ۹۹۳ بسبب استیلای رومیه بکلی ویران شده است و قلعهٔ آن طایفه در آنجا ساختهاند و جمعی از سپاهیان در آنجا ساکن گردانیدهاند تا بمحافظت آن ولایت قیام نمایند و معمور است و جمعی قلیل از اهل تبریز در نواحی آن قلعه ساکنند و آن جماعت را نیز از ظلم آن طبقه کار بجان و کارد باستخوان رسیده است اهل تبریز بعضی بهنگام فتح شهر کشته شدند و برخی را بعلت اسیری بردند و جمهور ایشان در اطراف بلاد عراق متفرق و پراکنده گشتند و حقوق دیوانی آذربایجان در زمان سلجوقیان و اتابکان ششصد و پنجاه هزار تومان این زمان بوده است
بلوک تبریز
سه شهر است اما
تبریز
از اقلیم چهارم است و قبهٔ اسلام ایران بود طولش از جزایر خالدات مدع و عرض از خط استوا الح ع زبیده خاتون زوجهٔ هرون الرشید ساخته فی سنه ۱۹۹ و بعد از شصت و نه سال در زمان متوکل عباسی بزلزله خراب شده قاضی رکن الدین جوئی در مجمع ارباب الممالک آورده که در آنوقت ابو طاهر شیرازی منجم در تبریز بود حکم کرد که در آن شب شهر بزلزله خراب گردد و حکام بالزام مردم را بصحرا راندند تا در زیر خاک هلاک نشوند و آن حکم موافق آمده آن شهر در همان شب بکلی خراب شد و قرب چهار هزار کس که در شهر باقی مانده بودند و یکی از امرای او که قبل از القایم باللّه عباسی حاکم تبریز بود باختیار منجم مذکور بطالع عقرب بنیاد عمارت تبریز مذکور نمود که تبریز را از زلزله آفتی نرسد مگر سیلاب دور باروی شهر شش هزار گام بوده و ده دروازه داشته و چون در عهد مغول دار الملک گشت ازدحام تمام در آنجا روی نموده بر ظاهر شهر عمارت کردند چنانچه عمارات ظاهر شهر ده برابر بلده بود غازان خواست که تبریز را حصار کند چنانچه تمامت باغات و عمارت ولیان کوه و سنجار آن داخل شهر گردد اما بجهة وفات او باتمام نرسید و غازان خان در زیر شهر در موضعی که آن را اشام میگفتند شهرچهٔ بجهة مقبرهٔ خود ساخته است و در آنجا عمارات عالیه کرده و بشب غازان مشهور است و وزیر سعید خواجه رشید الدین بموضع لیانکوه شهرچه دیگر ساخته و آن را ربع رشیدی نام کرده و در او عمارات بینظیر ساخته و خواجه تاج الدین علی شاه تبریزی در خارج محلهٔ سامبان مسجد جامعی بزرک ساخته صحنش دویست و پنجاه گز و طاقی بزرک از طاق کسری عالیتر باتمام رسانیده اما چون در عماراتش تعجیل نمود آن طاق فرود آمده
و در آن مسجد انواع تکلفات بتقدیم رسانیده و سنگ مرمر بیقیاس بکار برده و شیخ حسن چوپانی عمارتی عالی که بآن زینت و استحکام پیش از آن در تبریز عمارتی نساخته بودند باتمام رسانیده و اکنون باستاد شاگرد مشهور است و جهانشاه قرا یوسف ترکمان مسجد جامعی در تبریز ساختهاند که مثل آن عمارتی در ربع مسکون نیست و همچنین حسن بیک بن علی بن قرا عثمان ترکمان مسجدی دیگر در غایت تکلف ترتیب داده حضرت خاقان مغفور نیز مسجدی نظیف در کمال زینت و استحکام ساخته بود اما رومیه بسبب عداوتی که با دودمان ولایت نشان داشتند مسجد را بکلی ویران و سوختند و شهر تبریز باغستان بسیار داشت و آب مهرازود که از کوه سهند میآید و نهصد و چند کاریز که ارباب ثروت احداث کرده بودند در آن باغات صرف میشد اکنون بشآمت رومیان یک درخت و یک برگ سبز در آن دیار نمانده است و مضمون کریمه «إِنَ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ» بظهور پیوسته امید که عنقریب این مضمون بیت شیخ نظامی درباره آن طایفه بتحقیق پیوندد که درخت افکن بود کم زندگانی بدرویشی کشد نخجیر بانی مسود اوراق از ثقهای استماع نموده که رومیه از تبریز اولاد صغار و سادات عظام اسیر کرده بولایت مصر و شام برده فروختند از آن جمله رومئی سیدزاده را در معرض بیع آورده بود و مشتری در قیمة آن مضایقه داشت رومی بر زبان آورد که این پسر از نسل پیغمبر است او را ببهای اعلا باید خرید مشتری از او سؤال نمود که این معنی از کجا بر تو ظاهر شده جواب داد که پدرش را من کشتم و گیسوانش را گرفته سر او را نزد دار بردم بالجمله فسادی که در آن بلده بظهور رسیده در هیچ تاریخی کس نشان نداده و از میوههای تبریز امرود و تخم خلف و سیب مشکی و زردآلوی حلوینی و تخم احمد و انگور خوردهٔ رازقی و ملکی و طبر زد و خربزه مجد الدینی و آلوی زرد بسی نیکو میباشد مردم آنجا سفید چهره و خوب صورت و متکبر و صاحب نخوتاند و در قدیم اکثرشان بقول حمد اللّه مستوفی شافعی مذهب بودهاند اما در عهد خاقان جنت مکان بعضی در مرتبهٔ تشیع غلو داشتند که فوق آن تصور نتوان کرد و برخی بر مذهب خود باقی بودهاند و فقیر و غنی آن دیار از کسب خالی نباشند حمد اللّه مستوفی گوید که تبریزیان در محبت و دوستی سست نهادند.
هرگز نشود بطبع تبریزی دوست مغزند همه جهان و تبریزی پوست آن را که بدوستی نیابی صادق گوهر که غریبست که تبریزی خواست خواجه همام الدین تبریزی در جواب گوید.
تبریز نکو و هرچه ز انجاست نکو است مغزند، مپندار تو ایشان را پوست با طبع مخالفان موافق نشوند هرگز نشود فرشته با دیوان دوست چون اکثر مردم تبریز افیون میخورند و در صباح هرکس با ایشان سخن گوید جواب درشت شنود و بعد از پیشین که کیفیت ایشان رسیده باشد اگر از کسی صد دشنام شنوند بزبان تواضع و ملایمت جواب گویند مشهور است که تبریزیان صاحب نخوت و متکبرند و بسرعت خلل در بنای مودت ایشان راه یابد و رنود آنجا سخت حبره کشاند و بیباک و در مقبرهٔ سرخاب انوری و خاقانی و ظهیر فاریابی و فلکی شیروانی آسودهاند و حقوق دیوانی آنجا در عهد غازان خان هشتصد و هفتاد تومان و پنج هزار دینار خانی بوده است ولایت آن هفت ناحیه مشتمل است بر چند پاره دیه معمور
اوجان
را بیژن بن گیو ساخته است غازان بتجدید عمارت آن نموده از سنگ و گچ باروئی بر آن کشیده و دور آن سه هزار قدم بود آبش از کوه سهند است و در او میوه نباشد اما غله بسیار است
بلوک اردبیل
در این بلوک دو شهر بوده اردبیل و خلخال لیکن الحال خرابست
اردبیل
از اقلیم چهارم است طولش مرلب و عرضش لج ع کیخسرو بن سیاوش ساخته و در پای کوه سیلان افتاده است هوایش در غایت سردیست چنانچه غلهٔ آنجا را هم در آن سال که دروند بالتمام خورد نتوان کرد بعضی تا سال دیگر همچنان با خوشه بماند و بغیر از غله حاصلی نباشد آبش بغایت گوارنده و هاضم بود و از کوه سیلان آید بر این سبب اهل آن دیار أکول باشند ولایتش صدپاره دیه است همه سردسیر و بر سر کوه سیلان قلعهٔ محکم بوده است آن را بهمن دز میگفتهاند فردوسی گوید که در وقت نزاع کیخسرو و فریبرز ابن کاوس در باب سلطنت مقرر شد که هریک از آن دو شاهزاده که بهمن دز را فتح کند پادشاه باشد و آن مهم بسعی کیخسرو کفایت شد حقوق دیوانی اردبیل و ولایت او هشتاد و پنج هزار دینار طلا در دفاتر قدیم مسطور است و مزار فایض الانوار حضرت قطب الاولیاء برهان العرفا سلطان الساکین شیخ صفی الدین و اولاد بزرگوارش در آن دیار است و مطاف طواف خلق روزگار است و از ارباب جرایم هرکه بدانجا پناه میبرد از حوادث روزگار مصون و محروس میماند
خلخال
شهری وسط بوده است و اکنون علم ولایتی شده که قریب صد موضع باشد در قدیم الایام بر سر کریوه ولایت خلخال که از بلندی بآسمان دم مساوات میزند چنانکه اثیر گوید:
گه کرده خشک سینهٔ او را مطنجنه مه برده سر کریوهٔ او را بمیهمان شهری بوده فیروزآبادنام که حاکمنشین آن دیار بوده است و حاکم آنجا را قاجریان میگفتهاند و بعد از خرابی فیروزآباد خلخال حاکمنشین شد و اکنون آن نیز خرابست و در آن ولایت درهایست بطرف آفتاب روی آن چشمهایست که آبش بتابستان یخ میبندد و بطرف نسا چشمهایست که بیضه در آن میپزد و در یک فرسخی خلخال کوهیست چون دیواری راست بالا رفته مانند کوه بیستون بلندی آن دویست گز باشد و فرازش بشکل مخرجه کوهی تقریبا یازده گز بیرون آمده و آن مخرجه ذهابست و لایزال قطرات از آن فرومیریزد چنانکه دو آسیاگردان آب ازان قطرات حاصل میشود بنیاد زرع خلخال از آن آبست و در آن حدود علفزارهای نیکو است و ماست در آنجا چنان میبندند که بکارد میبرند
دار البرز
ولایتی است در او صد پاره دیه باشد
شاهرود
ولایتی است متصل بهم کمابیش سی پاره ده باشد و شنال از معظمات آن ولایتست و الحق آن قریهایست بغایت خوشهوا در دره واقع شده و خانهایش بر بلندی و باغاتش در نشیب
بلوک پیشکین
در این بلوک هفت شهر است و اکنون هریک از آن شهرها بقدر دهی باقیمانده است اما
پیشکین
را اول ورامی گفتهاند چون پیشکین کرجی حاکم آنجا شد بنام او معروف گشت
ارد، و ارجاق
دو قصبهایست آباد فیروز بن یزد- جرد بن بهرام گور ساخته و در قدیم آن را شادفیروز میخواندند و اورجاق پسر فیروز عمارت کرد
آهر
قصبهایست مسود اوراق گوید که در تابستان بآنجا رسیدم که برودت هوا کثرت هبوب شمال و صبا بمرتبهٔ بود که با وجود پوستین بدن از شدت برد آزار میکشید
کلیبر
قصبهایست در میان بیشهٔ افتاده و چند ولایت دیگر در این بلوک هست که ذکر زیادهٔ آن حاصلی ندارد
بلوک خوی
در این بلوک چهار شهر بوده-
خوی
از اقلیم چهارمست و شهری وسط دور بارویش شش هزار گام هوایش بگرمی مایل نیست و آبش از کوههای سلماس مردمش سفیدچهره و خطائینژادند و خوبصورت بدین سبب خوی را ترکستان ایران گفتهاند و قرب هشتاد ده از توابع اوست
سلماس
از اقلیم چهارمست خواجه علی شاه وزیر حصار کرد دور بارویش هشت هزار گام است و هوایش بسردی مایلست و آبش از جبال کردستان برمیخیزد و باغاع بسیار دارد و انگورش خوب میآید و مردمش پاک سنیاند
ارمنیه
از اقلیم چهارم است و دور بارویش ده هزار گام و بر کنار بحیره واقعست و مردم آنجا نیز سنیاند
میانج و گرمرود
ولایتیست و در او صد پاره دیه است و مردمش سفیدچهره و نیکواخلاقند
بلوک مراغه
از اقلیم چهارم است
مراغه
شهری بزرگ و هوایش بگرمی و سردی معتدل است و بعفونت مایل بجهة آنکه کوه سهند شمالش برگرفته است و آبش از رودیست که از سهند برمیخیزد ولایتش شش ناحیه است و مردمش سفیدچهره و ترک و اکثر حنبلی مذهب و بر ظاهر مراغه خواجه نصیر الدین طوسی و هلاکو خان رصد بسته است و دو سه شهر کوچک در این بلوک هستند
بلوک مرند
از قدیم مرند بلوکی سرخود بوده و توابع داشته و این زمان داخل تبریز است چون در کتب قدیم آن را جداذ کردهاند مسود اوراق نیز متابعت نموده
مرند
اقلیم چهارم است شهری بزرگ بوده است و دور بارویش هشت هزار گام بوده است و اکنون قصبهایست هوایش معتدلست و از میوهایش خربزه و شفتالو و زردالو در غایت خوبی میباشد و در صحرای مرند بجانب قبله کرم قرمز هست و در یک هفته بموسم تابستان قرمزی توان گرفت و اگر نگیرند قرمز را سوراخ کند و ولایت مرند شصت پارهٔ ده است
دزمار
ولایتی است در شمال تبریز تقریبا پنجاه پارچه ده باشد هوایش معتدلست و بگرمی مایل و میوههای نوباوهٔ تبریز از آنجا میباشد
زنگیان
سه قصبهاند و باغستان فراوان دارد
بلوک نخجوان
نخجوان
از اقلیم چهارم است و آن را بهرام چوبینه ساخته است و اکثر عمارات آن آجر است میوه کم دارد و مردمش شافعی مذهباند و ولایت بسیار دارد و چند قلعهٔ محکم از توابع آنست مثل النجق و سورماری و غیر آن حقوق دیوانی آن شهر و ولایت در دفاتر سلجوقیان صد و هیجده هزار دینار طلا است که هفتصد و پنجاه تومان این زمانست
اردوباد
شهری وسط است و باغستان بسیار دارد
ماکوبه
قلعهایست در شکاف کوهی و قصبهٔ در پای آن قلعه واقعست چنانکه آن کوه را تا نیمروز سایه به آن ده است و هرکه بزرگ کشیشان بوده در قدیم آنجا ساکن میشده
ولایت موغان
حاشیهنویسی
با ادب و دقت بنویس — فقط متنِ فارسی پذیرفته میشود.
در حال بارگذاری حاشیهها…