اگر بخواهیم بزرگترین تحولِ شعرِ فارسی در هزارسالِ اخیر را در یک نام خلاصه کنیم، آن نام «نیما یوشیج» است. تا پیش از او، شعرِ فارسی هزار سال در چارچوبِ وزن و قافیهی سنتی سروده میشد؛ نیما این چارچوب را نه ویران، که دگرگون کرد و راهی گشود که همهی شاعرانِ نوگرای پس از او از آن گذشتند. به همین سبب، او را «پدرِ شعرِ نوِ فارسی» میخوانند.
از دهکدهی یوش
علی اسفندیاری، که بعدها نامِ «نیما یوشیج» را بر خود نهاد، در سالِ ۱۲۷۶ خورشیدی در دهکدهی یوش، در دلِ کوهستانهای مازندران، زاده شد. کودکیِ او در دامنِ طبیعتِ بکرِ البرز گذشت و همین پیوندِ ژرف با کوه و جنگل و رود، بعدها به یکی از سرچشمههای اصلیِ تصویرسازیِ او بدل شد. نیما برای تحصیل به تهران آمد و در مدرسهی سنلویی زبانِ فرانسه آموخت؛ آشناییِ او با ادبیاتِ اروپا، افقِ تازهای پیشِ چشمش گشود.
نیما بیشترِ عمرِ خود را در تنگدستی و در سایهی بیمهریِ محافلِ سنتی گذراند، اما هرگز از راهِ خود بازنگشت. او در سالِ ۱۳۳۸ خورشیدی درگذشت و بنا بر خواستِ خودش، پیکرش به زادگاهش یوش بازگردانده و در همانجا به خاک سپرده شد — همانجا که سرچشمهی الهامِ شعرش بود.
افسانه: نخستین جرقه
نقطهی آغازِ راهِ نیما، منظومهی بلندِ «افسانه» است که در حدودِ سالِ ۱۳۰۱ خورشیدی سروده شد. «افسانه» گفتوگویی است عاشقانه و دردمندانه میانِ شاعر و دلِ خویش، در فضایی رمانتیک. این منظومه، هرچند هنوز کاملاً از وزنِ سنتی نگسسته بود، اما از نظرِ لحن، زبانِ نزدیک به گفتار، و آزادیِ بیان، جرقهی نخستِ انقلابی بود که در پی میآمد. واکنشِ محافلِ ادبیِ سنتی به «افسانه» سرد و گاه خصمانه بود، اما نسلِ جوان در آن نویدِ راهی تازه دید.
انقلاب در فرم: شعرِ آزاد چیست؟
مهمترین کارِ نیما دگرگونیِ «فرم» یا قالبِ شعر بود. در شعرِ کلاسیک، همهی مصرعها هموزن و هماندازهاند و قافیه در جایهای ثابت مینشیند. نیما این قاعده را کنار گذاشت: در شعرِ او طولِ مصرعها آزاد است و بر پایهی نیازِ معنا کوتاه و بلند میشود. با این حال، شعرِ نیمایی بیوزن نیست؛ نیما وزنِ عروضی را نگه داشت، اما آن را از قیدِ تساویِ مصرعها رها کرد. این کار، به شعر امکان داد که به آهنگِ طبیعیِ اندیشه و احساس نزدیکتر شود.
- آزادیِ طولِ مصرع — هر سطر بهاندازهی معنای خود کشیده میشود، نه به قالبی از پیش تعیینشده.
- حفظِ وزن، اما نه تساویِ مصرعها — موسیقیِ شعر میماند، ولی یکنواختیِ سنتی میشکند.
- قافیهی آزاد — قافیه بهجای جای ثابت، آنجا میآید که معنا اقتضا کند.
- تصویرِ عینی و نمادین — طبیعت در شعرِ نیما اغلب نمادِ حال و اندیشهی انسان است.
چند شعرِ ماندگار
از دلِ این شیوهی نو، شعرهایی زاده شد که امروز از ستونهای شعرِ معاصرِ فارسیاند. «ققنوس» با نمادِ مرغِ افسانهای که در آتشِ خود میسوزد و از خاکسترش زندگیِ نو برمیخیزد؛ «آی آدمها» که فریادِ انساندوستانهای است برای یاریِ آنکه در آب دستوپا میزند؛ و «مهتاب» با آن تصویرِ نرم و اندوهگینِ شبِ روشن. در همین شعرها، پیوندِ طبیعتِ مازندران و اندیشهی مدرن بهروشنی دیده میشود.
میتراود مهتاب / میدرخشد شبتاب
— نیما یوشیج
میراثِ نیما
راهی که نیما گشود، بیرهرو نماند. نسلی از بزرگترین شاعرانِ معاصر — احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدی اخوانِ ثالث و سهراب سپهری — هر یک از سرچشمهی او نوشیدند و شعرِ نو را به راههای تازه بردند: از شعرِ سپیدِ شاملو تا زبانِ صمیمیِ فروغ و طبیعتگراییِ سپهری. بیگمان بی نیما، سیمای شعرِ امروزِ فارسی یکسره دیگرگون میبود. او تنها چند قاعده را نشکست؛ او نگاهِ شاعرِ فارسی را به جهان دگرگون کرد.
نکتهانقلابِ نیما پیش از آنکه در وزن و قافیه باشد، در شیوهی نگریستن به جهان بود؛ او به «دیدنِ تازه» بیش از «گفتنِ تازه» میاندیشید.
برای خواندنِ نمونههایی از شعرِ نو و آشناییِ بیشتر با نیما یوشیج و جهانِ شاعرانهی او، به صفحهی شاعر سر بزنید.
صفحهی نیما یوشیج